امیر حبیبالله، زمامدار عیاش و مطیع انگلیس
گفته شده است که عبدالرحمان کسی بود که به تئوری توطئه باور داشته و به همین علت برای درمان بیماریاش به داکتران خارجی و طبابت مدرن بیاعتماد بود. در نهایت با شدت گرفتن بیماری نقرس که سالها از آن رنج میبرد، در سال 1901 در کاخ باغ بالای کابل از نفس افتاد. به این ترتیب، یکی از سیاهترین دوران در تاریخ این سرزمین نیز پایان یافت، هرچند کمابیش در مقیاس کمتر از سوی زمامداران پس از او نیز ادامه پیدا کرد. در این برنامه، کارنامه کلی فرزند او، حبیبالله را بررسی میکنیم. در کتاب تاجالتواریخ که به عبدالرحمان نسبت داده شده، او خطاب به جانشین خود گفته است که بهراحتی حکومت کن چون سریکه بنای مخالفت با تو را داشته باشد در این سرزمین باقی نمانده است. حبیبالله پیش از آنکه پادشاهی خود را اعلام کند، از دربار و اردو بیعت گرفت و پس از سهروز مرگ پدرش را علنی کرد. البته همانگونه مرگ حبیبالله پر رمز و راز است، پدرش نیز به شکل مرموزی از نفس افتاد. عبدالرحمان برای درمان بیماریاش به طب سنتی وابسته بود و داروهای گیاهی زیر نظر طبیب دربار به او تجویز میشد. اما در آخرین مورد، این حبیبالله بوده که جام دارو را...