محمدحسنین هیکل (1923-2016): کهنسالترین روزنامهنگار جهان عرب
محمدحسنین هیکل، آموزگار روزنامهنگاری مصری و عرب و در
نهایت روایتگر درونی مهمترین رویدادهای سیاسی مصر و سراسر منطقه پس از جنگ جهانی
دوم، به روز 17 نوامبر به سن 93 سالگی پس از بیماری کوتاهی در گذشت که حرفۀ خطیر و
زندگی پرحادثهاش به پایان رسید.
هیکل در 1923 متولد شد و کار بیش از هفتدههاش در روزنامهنگاری
در میانۀ جنگ جهانی دوم در روزنامهنگاری را شروع کرد. در جریان این سفرش، او اغلب
میان مرزهای روزنامهنگاری و سیاست در رفت و آمد بود، بهویژه در دهههای 1950 و
1960، هنگامیکه انجمن روشنفکری با جمال عبدالناصر، رییسجمهور مصر، رهبر ارشد
جهان عرب کار میکرد، اجازۀ دستیابی استثنایی به راهروهای قدرت را یافت.
این در زمانی بود که او از یکنگاه مشخصاً مسیرهای پیچیده،
بهویژه اتفاقاتی را که در یککشور رو به توسعه اتفاق میافتاد، بازتاب میداد؛
کشوریکه در آنجا به لحاظ تعریف سیاست و روزنامهنگاری خیلی پیچیده بود.
این رابطه در زمانهایی بههم میپیچید که برای او و
دیگران، شاید یکی از قویترین روشهایی بود که در آن سیاست و روزنامهنگاری باهم
تلفیق میشد، چیزیکه هیکل اغلب در برنامۀ «با هیکل» تلویزیونیاش روی آن تأکید
داشت. در اینبرنامه روزنامهنگاران ارشد حرفۀ او را بازتاب میدادند.
او همچنین در شبکۀ ماهوارهای الجزیره نیز ظاهر شد.
ظاهرشدن او در اینشبکه پیش از ایجاد تنش میان مصر و قطر، مالک شبکه در سالهایی
پس از گسترش بهار عرب بود. او در آن زمان تصمیم گرفت تا روایت خود را کنار بگذارد
و به جای آن روی بازدیدکنندگان روزهای اول ماه فبروری 2011 تمرکز کند؛ «اتفاقات
غیرمنتظره که با انرژی زیاد به میان آمد، بهعنوا نتیجۀ تلاشهای جوانان که به نظر
میرسید ما به اندازۀ کافی آن را مشاهده نمیکردیم.»
در حالیکه امواج سهمگین بهار عربی راهش را از شمال آفریقا
به سراسر مشرق باز میکرد و با امواج مخالف از سوی دیگر جهان عرب برخورد میکرد،
هیکل در اواخر دهۀ هشتاد زندگیاش به کاری ادامه داد که برای آن متولد شده بود:
روزنامهنگار بودن.
فهمی هویدی، مفسر برجسته که در جریان 17 سال ریاستش بر
روزنامۀ الاهرام از نزدیک با آن کار کرده، میگوید: «ار سراسر زندگی حرفهای خود،
هیکل خودش را اول و در درجۀ نخست، یکروزنامهنگار میدید. او کارهای دیگری را در
اوقات مشخص پیش برد و قطعاً یک منبع معتبر معلومات بود و بدون شک، یکنویسندۀ
بامعلومات خوب و قابل توجه و مفسر، ولی در نهایت او خودش را یکروزنامهنگار میدید
و چنانچه هر روز و تا آخرین روز عمرش همینگونه کار میکرد تا اینکه بیماریاش
خیلی شدت یافت.»
هویدی پیش از 1974 دوست طولانیمدت هیکل بوده است؛ هنگامیکه
هیکل مؤسسهای را ترک کرد که در اواخر قرن نزده از سوی برادران سلیم و بیچاره تکلا
بنیانگذاشته شده بود و در آن زمان او به مهمترین بنگاه خبری جهان عرب رو آورد.
ابراهیم المعلم، رییس دار الشروک، مؤسسۀ انتشارات کتابهای
عربی هیکل پس از 1982 میگوید: «او هرگز ظرفیتش را برای روزنامهنگاری کنار
نگذاشت؛ حتا زمانیکه او تحلیلهای پیچیده و چندلایهاش را در بسیاری کتابهایش مینوشت.
اینها در نهایت قطعات نفیسی از روزنامهنگار توسعهیافته هستند.»
ایمن الصیّاد، روزنامهنگار و تحلیلگری که با هیکل در راهاندازی
بررسی ماهانۀ کتاب «کتب وقات نظر» (چشماندازهای بر کتابها) در شروع هزاره از
نزدیک با او کار کرده، میگوید: «روزنامهنگاری طبعیت دوم برای او بود. او هرگز
بدون سپاسگزاری آنها با پرسشهای جدی محکم با کسی ملاقات نمیکرد.» الصیّاد
افزود: «اگر شما خبری برای اشتراک نداشتید، شاید هیکل شما را بیعلاقه درک میکرد.»
از آنجا که او روزنامهنگار کاملی بود، هیکل یک شنوندۀ کامل نیز بود که یادداشتهایی
را روی کتابچههایی داشت که ظرف چندیندهه آنها را جمع کرده بود و اینکه آرشیو
تمام و کمالی بود که اول از سوی او و سپس از سوی همکارانش در دفتر او در طبقۀ
چهارم ساختمان الاهرام در قاهره یا در دفتر کناری آپارتمانش در جیزه مشرف بر رود
نیل جمعآوری شده بود. این آپارتمان جایی بود که او تا اواخر جنوری همینسال همهروزه
به آنجا میرفت.
هویدی میگوید: «وقتی او در سفرهای خارج از کشور بود، در
زمان بازگشت از سوی او احضار میشدم. او پرسشهایی را مطرح میکرد و یادداشت بر میداشت.»
جمیل مطر، تحلیلگریکه در اوایل دهۀ 1970 در مرکز الاهرام برای مطالعات استراتژیک
و سیاسی کار میکرد، میگوید: «وقتی هیلک با روزنامهنگاران و پژوهشگران در
مأموریتهای خارج از کشور سفر میکرد، همواره یادداشت میگرفت.»
در هیچمرحلهای، حتا در بسیاری فرصتهای سودآوری که به او
پیشنهاد شد، هیکل هرگز ایدۀ مرجح شمردن روزنامهنگاری را کنار نگذاشت. او باری به
گروهی از روزنامهنگاران جوان در دهۀ 1990 در یکی از چندین گردهمایی سخاوتمندانه
که بهرغم جدول کاری سفت و سختش از آن دریغ نمیکرد، گفت: «برای من جای سوالی
نبوده است. من میدانستم اینکه این من بودم و اینکه من یکروزنامهنگار بودهام.»
او همواره میخواست از تازهواردن تا حرفهایها و تا کشف تواناییهای جدید برای
مأموریتی که او برای زندگیاش با شور و شوق، اراده و عزم تعیین کرده بود، پشتیبانی
کند.
حتا وقتی ناصر در میانۀ آمادگیها برای جنگ از او پرسید که شکست
بزرگ اخلاقی و نظامی 1967 را وارونه سازد تا مسئولیتهای وزیران در وزارت اطلاعات
( که در آن زمان وزارت ارشاد همگانی خوانده میشد) و وزارت امور خارجه بپذیرد، آنگونه که به ناصر گفت، هیکل میدانست
که او هیچچی
زی نمیتواند تا او را از روزنامهنگاری برای مدت طولانی دور کند و
قطعاً کار خوبی هم نبود.
و حتا وقتیکه بهعنوان پژوهشگر برجسته با گروهی از
روشنفکران که عمدتاً از نسل جوانتر بودند، و مرکز الاهرام برای مطالعات سیاسی و
استراتژیک را در سال 1968 راهاندازی کردند، هیکل همواره میدانست که آنچه بیشتر
برای او اهمیت دارد، اتاق خبر بود.
مطر میگوید: «این مرکز در طبقۀ ششم بود که بعداً ساختمان
جدید الاهرام در خیابان الجلا در قاهره بود که آن را هیکل ایجاد کرده بود، به شمول
اتاق خبر در منزل چهارم که هنوز هم وجود دارد. او صریحاً اصرار داشت هرکسیکه برای
اینمرکز کار میکند، نباید اتاق خبر را به مخاطره بیاندازد یا دنبال عضویت
سندیکای مطبوعات باشد، از آنجا که روزنامهنگاری به خودی خود برای او یکحرفه بود
و نباید آن را به دیگری اشتباه گرفت، حتا تحلیلگر سیاسی که خیلیها قدردان آن
بود.»
ورود به دنیای روزنامهنگاری
سال 1942 بود که هیکل وارد جهان روزنامهنگاران در جایی شد
که سپس دفتر روزنامۀ انگلیسیزبان مصری، مصری گزیت شد.
او اول روی اخبار جنایی دست گذاشت؛ جاییکه او اشخاصی را
مشاهده کرد که برای حفظ دستاوردهایشان به خشونت متوسل میشدند که غیر از اینصورت
دستنیافتنی بود. او پیش از آنکه برای پوشش جنگ العالمین به این کار مبادرت ورزید
تا مشاهده که ملتها به خشونت کشیده میشوند تا اهداف مشابه را حفظ کنند، چنانچه
بعداً در کتابش «میان روزنامهنگاری و سیاست» آن را یادآوری کرد.
در دفتر سردبیر قبلی مجلۀ گزیت بریتانیایی بود که هیکل با
مردی ملاقات کرد که به مربی او تبدیل شد؛ محمد التابعی مالک و سردبیر مجلۀ «آخر
الساعه». در آنجا و بعداً التابعی به هیکل گفت که هر روزنامهنگار مصری که جداً
آرزوی دنبالکردن یکحرفه را دارد، نمیتواند بدون نوشتن به زبان عربی برای
خوانندگان مصری اینکار از پیش برد. او گفت: «این آیندۀ شماست.»
پس از این برخورد کوتاه و قابل توجه، هیکل به آخر الساعه
پیوست که در آنجا ورود به دو جهان مشابه را ریسک کرد که به نظر میرسید، هیچ
رابطۀ مستقیمی با همدیگر ندارند؛ بهجز در چشمانداز چشمان استثنایی او که همواره
پشت صحنهها را مشاهده میکرد: تئاتر و پارلمان.
بهزودی، در نتیجۀ فشار مالی، آخر الساعه را روزنامۀ اخبار
الیوم خریداری کرد که در 1946 از سوی برادران علی و مصطفا امین راهاندازی شده
بود. هیکل در کنار التابعی و شاید به قدردانی او، به اخبار الیوم رفت و خودش را بهعنوان
روزنامهنگار پرسهگر فوقالعاده جا زد که بسیاری رویدادهای سیاسی کشفناشدهای را
پوشش داد که در سراسر خاورمیانه و فراتر از آن رخ میداد.
اکثر شاگردان هیکل داستانهایی برای گفتن دربارۀ افتخاری را
دارند که او دربارۀ اتصال مشخص حرفۀ او دارند و اینکه چگونه او همواره فکر میکرد
اینحرفه ابزاری برای شکلگیری او بود. چنانچه او بعداً در کارش نوشت، این دلیلی
بود که چرا بسیاری مقامهای دولتی میخواستند با او ملاقات کنند و چیزهایی از او
بشنوند؛ چیزهاییکه همواره دیگر روزنامهنگاران برای رسیدن به آن غبطه میخوردند؛
کسانیکه ریسک پذیرفتن آن را نداشتند و خودشان را به فضاهای جلسه یا دفاتر آن مقامها
محدود میکردند.
هیکل تنها روزنامهنگار آماده نبود. او روزنامهنگار
تحقیقاتی بود که همواره حس کنجاوی داشت و همۀ منابع را در سراسر جهان برای آنچه مینوشت،
جستجو میکرد. با اینحال به شهادت بسیاری روزنامهنگارانی که او را در دوران جوان
و کهنسازی میشناخت، او هرگز به هیچنوعی از قدرت متمایل نبود و یا تصمیم به
تمایل به قدرت گرفته باشد، یا چیزی را ننویسد، به این دلیل که از سوی کسی درخواست
شود.
هویدی میگوید: «دقیقاً به همین دلیل بود که از دوران ناصر
نجات یافت که بسیار از نزدیک از وجود او لذت میبرد. ولی بگذارید تأکید کنم که
رابطۀ بسیار محافظهکارانه با رهبر دولت نیز داشت. بلی او همواره با ناصر نزدیک
بود، ولی مسلماً این رابطه در یکمسیر بسیار مستقل بود. او به آنچه ناصر در آن
زمان پیشنهاد کرده بود، اعتقاد داشت. الزاماً باید گفت که او هرگز برخلاف دیگران،
پیرو ناصر یا هرکسی دیگری برای اینمسئله نبود. وقار در سطح شخصی و تخصصی یکمسئلۀ
کلیدی برای هیکل بود.»
به گفتۀ هویدی «هیکل یکروزنامهنگار با احترام و بهراستی
چنین بود، اما او از هر روزنامهنگاری انتظار احترام برابر را داشت.» هویدی میافزاید
که هیکل رابطۀ بسیار نزدیک و عالی با منابعش داشت، ولی همۀ این مناسبات در مرزهای
تخصصیگرایی بود. او با منابعش تماس میگرفت و در زمانهایی آنها نیز با او تماس
میگرفتند. اما وقتی مسئلۀ نوشتن پیش میآمد، او تنها روایتی را مینوشت که آرزو
داشت بگوید و روایتیکه او فکر میکرد باید گفته شود.»
هویدی تأکید دارد که هیکل همۀ دیگر روزنامهنگاران را به
چنین کاری ترغیب میکرد. هویدی به یاد میاورد: «من خیلی واضح به یاد میآورم، در
اوایل دهۀ 1960 پس از انتظار نزدیک به نیم ساعت فراتر از زمان تعیینشده که برای
معاون نخستوزیر منتظر نشستم، باری تصمیم گرفتم تا مصاحبه را با او انجام ندهم. وقتی
این مقام از من شکایت کرد، هیکل از من حمایت کرد.»
هویدی و دیگر روزنامهنگاران برجسته که با هیکل کار کرده،
دلایلی بسیاری برای اشتراکگذاری دربارۀ آنچه او پایدارانه واکنش نشان میداد، اگر
هر مقامی بر سر محدودیتهای حرفهای با روزنامهنگاران الاهرام برخورد میکردند.
به همین ترتیب، هیکل که از نظرات کارمندانش استقبال میکرد، دستورالعملهای رفتاری
را در اتاق خبر انتظار داشت. باری من یک نسخهای از مقالهای را که نوشته بودم،
به او نشان دادم، و وقتی او آن را از من گرفت، گفت اگر من نسخۀ دومی را میگیرم،
اصلی آن را برای چهکسی است.»
سرمشق بارزی از هیکل، اظهارنظری بود که در یک تُن تشکیلشده
از صدایی است که دیدگاههای او با احترا به همکارانش را بازتاب میدهد. الصیاد
افزود: «جای پرسشی نیست که او خودش را خیلی بالا فکر میکرد که کاملاً مشروع بود،
ولی او همچنین قطعاً به دیدگاه دیگران نیز احترام میگذاشت.»
او دلیل آورد: «وقتی ما الکتب وقات نظر را راهاندازی کرده
بودیم، من به ندرت او را میشناختم، ولی هرگز از عدم موافقت آزادانه با او هراسی
احساس نمیکردم و او هرگز این را توهین احساس نکرد. برعکس دریافتم که او این کار
را دوست داشت که برخیها علاقهمندی به گفتن را داشت، حتا اگر او در نهایت مخالف
آن بود.»
این دیدگاه او در تمام دههای ادامه داشت که مجله به میان
آمده بود. از زمانیکه هیکل گزارشگر خبری آگاه بوده و بهترین گزارشها را برای
چندینسال منتشر میکرد، بهویژه بهعنوان سردبیر الاهرام که در 31 جولای 1957 آن
را برعهده گرفت، شهرت روزنامهنگاری او بسیار بالا بود. او بهترین تحلیلگر خبرها
نیز بود. هویدی میگوید: «او روزنامهای را با محتوای خبری معتبر تولید میکرد که
خوانندگان بیصبرانه منتظر آن بودند و همینگونه، روزنامهنگاران خارجی، دیپلماتها،
مقامهای بلندپایۀ دولت در داخل و خارج مصر.»
او افزود که این محصولی از کار سخت و با نظم بوده است. او
هرگز نمایۀ بدبخت یکروزنامهنگار درجهیک و آگاه را فرض نمیکرد که در صدربودن
خبرها را نیاز نداشت یا بودن در مرکز اتاق خبر را. هویدی به یاد میاورد: «برخلاف،
هیکل همواره از ساعات اولیۀ صبح در دفترش بود و او همواره با کارمندانش ملاقات میکرد
و یادداشت برمیداشت و با منابعش تماس میگرفت. او بدون هرگونه درنگی برای بودن در
اتاق خبر از تعطیلیاش میگذشت، بهویژه هنگامیکه خبرهای بزرگی اتفاق میافتاد.»
در الاهرام
مطر تأکید میکند که اشتیاق هیکل در ارتباط با الاهرام و با
یک اتاق فکر معتبر، از سوی بخش مالی یک جای لوکس و گرانقیمت در نظر گرفته میشد و
بخشی از یکدرک بزرگی بود که چگونه یک نهاد خبری باید باشد. مطر افزود که اشتیاق
او این بود که نویسندگان برتر ملت و بهترین پژوهشگران باید با الاهرام و بخشی از
این احساس و عاطفه مرتبط باشند.
شاید به همین دلیل باشد که هویدی اذعان میکند نام الاهرام
به جای برادران تکله که آن را بنیان گذاشته بودند، در اذهان بسیاری با هیکل مرتبط
است، هرچند که هیکل همواره احترام بسیار زیادی به بنیانگذاران آن داشت. او افزود
به یکمفهوم، نام هیکل بهعنوان یکروزنامهنگار شاید خیلی از نزدیک با الاهرام
مرتبط باشد.
شاید به همین دلیل بود که انور سادات، رییسجمهور پیشین و
جانشین ناصر تصمیم گرفت تا انتقام اختلافات سیاسیاش با هیکل را بر سر مدیریت
مذاکرات پس از 1973 با اسراییل با کنارزدن او از رأس الاهرام بگیرد. مطر دلیل میآورد:
«او مایۀ افتخار بود، ولی شکسته نشد. او در فبروری 1974 الاهرام را ترک کرد و هیچگونه
پیشنهاد رسمی/دولتی را نپذیرفت. به جای آن تصمیم گرفت تا به نوشتن کتابها و
مقالاتش ادامه دهد. ولی بهنحوی همۀ ما میدانستیم که این وابستگی با الاهرام
همواره وجود داشت و او نمیتوانست از آن جدا شود.»
در واقع، هیکل بهرغم پیشنهادهای بیپایان، هرگز به کار
دایمی برای هیچروزنامۀ دیگری مبادرت نکرد. او از راهاندازی انتشارات جدید، به
شمول هفتهنامۀ الاهرام در اوایل دهۀ نود و مشخصاً الشروک در آستانۀ انقلاب 25
جنوری حمایت کرد. او کتابهای بسیاری را نوشت که بیشترین فروش را داشت. اما او
هیچگاهی نامش را با هیچ انتشارات دیگری ارتباط نداد، به استثنای یکنویسنده یا
صاحبنظر چنانچه با «الکتب وقات نظر» میکرد.
اگر نامیکه هیکل بیشتر از الاهرام با آن ارتباط داشت، جمال
عبدالناصر بود؛ کسیکه برای اولینبار با وی در جریان جنگ 1948 هنگامی دیدار کرد
که ناصر یکسرباز جوان بود و ناصر یکروزنامهنگار جوان.
مطر میگوید: «روایتهای زیادی دربارۀ این رابطه وجود دارد.
فکر میکنم اینیک دوستی میان دو مردی بود که در یکموج مشابه بودند و به خوبی از
همدیگر حمایت میکردند. این رابطه صاف و گرم بود، ولی مرزهای آن همواره از هر دو
طرف نظارت میشد.»
هیکل مردی بود که در جریان دشوارترین چالشهای سیاسی، بهویژه
پس از جنگ 1956 سوئز در کنار ناصر ایستاد. او در جریان هر اتفاق سیاسی مهم با او
بود و چیزی را میگفت که برخی اوقات فراتر از چیزی بود که ناصر آرزوی آن را داشت،
چنانچه روابط نزدیک او نشان میداد.
مطر به یاد میآورد: «یکرابطۀ بیپرده و نزدیک میان دو مرد
وجود داشت. و این رابطه به هیکل اجازه میداد تا در جریان استقبال قریب به اتفاق
در دمشق در کنار ناصر در گوش رییسجمهور نجوا کند که «در اینجا جمعیت دارد از لذت
بردن با تو وحشی میشود، ولی باید همواره به یاد داشته باشید که شما انسان هستید.»
منتقدان میگویند که مهارتهای گفتاریـنوشتاریاش و شغلش
را بهعنوان روزنامهنگار برتر ملت در جریان دهۀ 1950 در اختیار ترویج ایدههای
ناصر گذاشت، برخی اوقات هزینۀ آن بیشتر از حدواقعی و منصفانه بود و اینکه پس از
مرگ ناصر، هیکل تاریخ را برای پشتیبانی از دستاوردهای ناصر دستکاری کرده است.
الصیاد میگوید: «کار یکروزنامهنگار چیست؟ کار یکروزنامهنگار
گفتن روایتی است که آن را مشاهد کرده است. اگر 5 روزنامهنگار یکروایت را از عین
محل گزارش کنند، هرکدام روایت متفاوت، یا دستکم کمی متفاوت را خواهند نوشت. ناصر
هرگز ادعای انحصار حقیقت را نداشت. او تنها تفسیر خود از حقیقت را میگفت.»
به گفتۀ المعلم، هیکل هرگز استثنایی در حق دیگران برای
پیشنهاد یک ضدروایت را قایل نشد. المعلم افزود: «وقتی ما کتابش را دربارۀ پایان
حاکمیت فاروق سلطان را منتشر کردیم، من به او گفتم که ما پیشنهاد یکچشماندازی از
جانب دیگری را داریم او کاملاً پذیرفت. او به آنچه فکر میکرد باور داشت، اما هرگز
آرزو نداشت دیگران از گفتن آنچه آنها اعتقاد داشتند باز دارد، چه له یا علیه او
بودند.»
چنانچه هویدی میگوید: «وقتی همه میگفتند و کار انجام میشد،
هیکل هرگز روی آنچه دربارۀ ناصر اعتقاد داشت، پس نمیرفت، حتا سالها و سالها پس
از مرگ ناصر و در جریان دشوارترین لحظات فشاریکه او در جریان حاکمیت سادات با آن
روبهرو بود.»
فراتر از دوران ناصر و در پی مشاجرۀ او با السادات بر سر
مدیریت روابط با اسراییل، هیکل روی نوشتن کتابهایش تمرکز کرد. المعلم میگوید:
«این کتابها که برخی از آنها بر اساس توافق با ناشران خارجی، اساساً به زبان
انگلیسی نوشته شده، به 40 زبان ترجمه شده است. این کتابها لحظات حساس تاریخ اینکشور
را به روشی مستند کرد که دیگر هیچنویسنده یا صاحبنظری نتوانسته چنان کاری را
انجام دهد.»
در سال 2003، هنگامیکه سلامت کلی هیکل سرطان گرده تشخیص
داده شد، او تصمیم گرفت تا حجم کارهایش را کاهش دهد. المعلم میگوید: «او بهعنوان
یکنویسنده خیلی سختکوش بود و دربارۀ جزییات کتابهایش خیلی مراقب بود. او با پیشنویس
کتابهایش به نزد ناشران میرفت و
ملاحظاتش را در هر صفحه نشان میداد. این کاری بسیار سختی بود و تنها
انتظار میرفت که او کمی از کارهایش را بکاهد.» او افزود با اینحال هیکل در دنبالکردن
خبرها فعال باقی ماند و او همواره با منابعش در سراسر جهان در تماس بود.
سالهای پایانی
این در زمانی بود که هیکل تصمیم گرفت تا بنیاد هیکل برای
آموزش روزنامهنگاران را ایجاد کند؛ بنیادیکه با تصمیم خودش فعالیتهای آن متوقف
شد. این در زمانی بود که او احساس کرد درستی نقش این بنیاد از سوی رژیم قبلی مبارک
مختل شده است.
او روی حضورش در تلویویون تمرکز کرد؛ اول در الجزیره و سپس
در یکرشته گفتوگوهای ثبتشده با گویندۀ برتر سیبیسی، لمیس الحدیدی. الصیاد میگوید:
«او تنها یکصاحبنظر و تحلیلگر نبود. او همواره اول یکروزنامهنگار مشهوری بود
که با استفاده از رسانۀ جدید به مخاطبانش میرسید.»
از طریق اینرشته مصاحبهها بود که هیکل شادی را برای
تعدادی آورد و کسانی را هراسناک کرد. او در پی برکناری محمد مرسی، بهعنوان تنها
گزینه برای حفظ کشورش از ناآرامی، از نامزدی رییسجمهور عبدالفتاح السیسی حمایت
کرد. در جریان آخرین حضورش بود که هیکل بدبینیاش دربارۀ توانایی رژیم کنونی را
برای فایقآمدن بر بسیاری چالشهایی بیان کرد که مصر با آن روبهروست.
آخرین حضور هیکل با الحدید در جنوری امسال بود؛ تنها چند
روز پیش از آنکه ضعیفی و بیماری را حس کند. آنانیکه به او نزدیکند میگوید که
سال گذشته سال خداحافظی او بود. او زندگی را دوست داشت، ولی احساس میکرد که به
زودی میرود.
در 2015، او رفتن به سفر طولانی با هدایت، همسرش را برگزیدـ
هیکل همواره به او شریک زندگیاش میگفتـتا از مکانهایی بازدید کند که آن را
دوست داشت و همۀ مردمی را ببیند که مراقب آنها بود. او مشخصاً زمان بیشتری را با
خانوادهاش سپری کرد و او پدر پرافتخار سهپسر بود؛ علی، یکپزشک؛ احمد، یککار
آفرین؛ و حسن، یکسرمایهگذار و نواسههاییکه آنها به او دادند.
مرگ هیکل سفر طولانی یکروزنامهنگاری را به پایان رساند که
در جریان یکجنگ جهانی، جنگ سرد، و جنگهای شدید خاورمیانه، همچنین در جریان دورۀ
جهانیشدن، انقلاب فناوری و بهار عربی با همۀ فرود و فرازهاییکه آنها در پی خود
به ارمغان آورد، با رهبران جهان شانه داد.
دینا عزت
ترجمۀ سلیم شفیق




نظرات
ارسال یک نظر