شمال گرانیگاه جنگ

ناامنی سال‌هاست که دامن‌گیر بخش‌هایی از شمال کشور است. نبود امنیت، گسترۀ فراتر از ولایت را دارد؛ از ولایت بدخشان در شمال‌شرق گرفته تا کندز، بخش‌هایی از بلخ، جوزجان، سرپل، فاریاب و بادغیس در شمال‌غرب، مناطقی بوده که در طول چند سال گذشته، همواره شاهد ناامنی بوده‌اند. قرار است امروز «عملیات بزرگ پاک‌سازی مخالفان مسلح» در ولایت فاریاب راه‌اندازی شود. برای بیان مسئلۀ ناامنی و فهم ریشه‌های آن، به چند نکته اشاره می‌شود.
یکم ـ فاریاب دارای تجربۀ تاریخی در زمینۀ گسترش ناامنی در شمال است. در اواخر دهۀ هفتاد خورشیدی، وقتی طالبان به سوی شمال کشور هجوم بردند، پس از بادغیس، از همین معبر به دیگر بخش‌های شمال کشور نفوذ کردند؛ به این معنا که ولایت فاریاب حیثیت دروازۀ ورود به شمال را دارد. در سال‌های اخیر، هرچند ناامنی‌های پراکنده‌ای در ولایت‌های شمالی کشور وجود داشته، ولی نبود امنیت در این‌ مناطق به‌ حدی نبوده است که نگرانی از سقوط شمال را در ذهنیت‌ها متبادر کند. مسئلۀ فاریاب، اما نشان داده است که چنین نگرانی‌ای جدی است. هم‌اکنون جنگ میان نیروهای امنیتی در ولسوالی‌های المار، شیرین‌تگاب و قیصار این ولایت ادامه دارد. حملۀ انتحاری سه‌ روز پیش در المار در همین‌‌زمینه قابل فهم است. بنابراین، این‌که معاون اول رییس‌جمهور، نمایندۀ سازمان ملل و رییس ستاد ارتش به ولایت فاریاب می‌روند، نشان از جدی‌بودن وضع در این ولایت دارد.
دوم ـ ‌مدت‌هاست که ادعا می‌شود پیکارجویان خارجی همراه با خانواده‌های‌شان در بخش‌هایی از شمال، از جمله ولایت‌های فاریاب و سرپل به‌سر می‌برند، بدون این‌که واهمه‌ای از دولت و نیروهای امنیتی داشته باشند. دولت‌ اما تاکنون نسبت به این ادعاها با تساهل برخورد کرده و هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که نهادهای اطلاعاتی و امنیتی علیه حضور پیکارجویان خارجی در این مناطق اقدام عملی کرده باشند. با توجه به هم‌مرزبودن این ولایت با ازبیکستان، نفوذ جنبش اسلامی ازبیکستان خیلی دور از تصور نیست. انتشار ویدیویی از پیکارجویان در انترنت زیر پرچم داعش در روزهای اخیر، مبین این ادعاهاست. در کنار پیکارجویان خارجی، گروه‌های اسلام‌گرا که زیر چتر آموزش‌های اسلامی در کشور فعالیت می‌کنند، ولی از چشم نهادهای امنیتی‌ـ‌اطلاعاتی به دور مانده‌اند، بازهم جای پرسش دارد. در سال‌های اخیر جمعیت اصلاح و حزب تحریر سرمایه‌گذاری‌های بزرگی را در این بخش کشور کرده‌اند، ولی دولت با بی‌مبالاتی تمام نسبت به آن‌ها چشم‌پوشی کرده است. بخشی از عوامل ناامنی‌ها در شمال و ریشه‌گرفتن پیکارجویان تندرو و جهادی‌ها در شمال و ولایت فاریاب، به فعالیت‌های چنین گروه‌هایی وابسته است که بدون هراس از پیگرد، آزادانه به سربازگیری و ایجاد زمینه برای رشد بنیادگرایی سال‌هاست که کار کرده‌اند.
سوم ـ مسایلی نظیر فقر، بیکاری گسترده، بی‌سوادی، خستگی از وضعیت جاری در کشور، سلطۀ گروه‌های مسلح محلی و بی‌توجهی دولت نسبت به مشکلات و مصائب مردم محل، بر معضلات دیگر افزوده‌اند. وقتی حکومت نخواهد، یا دست‌کم نتواند به مشکلات مردم رسیدگی کند، جغرافیا برای سربازگیری گروه‌های مخالف که آماده برای عمل‌اند، مساعد می‌شود. در چنین شرایطی است که توهم توطئه شکل می‌گیرد و سؤظن نسبت به نیات و اهداف ناپیدا و پنهان‌ ـ‌خواه درست یا نادرست‌ـ تقویت می‌یابد. اعلام اتحاد میان سران سابق جهادی و اعلام آشکار و علنی برای دفاع از خود، در چنین بستر و زمینه‌ای قابل درک است. وقتی سران و رهبران محلی‌/جهادی به‌ ایجاد ائتلاف در داخل دولت روی می‌آورند، چنین رفتاری که می‌تواند به دهن‌کجی در برابر حکومت مشروع و برآمده از رأی مردم تفسیر شود، حاکمیت حکومت را با پرسش جدی همراه می‌سازد. به‌رغم انتقادهایی‌که نسبت به چنین رفتاری از سوی برخی افراد مطرح شد، نباید فراموش کنیم که سؤرفتار حکومت و بی‌توجهی‌ نسبت به وضعیت به‌وجود‌آمده، تا حدودی این‌گونه اقدامات را‌ ـ‌دست‌کم برای هواداران آن‌هاـ ‌توجیه‌پذیر می‌کند.
مسئلۀ دیگری‌ که به گسترش ناامنی مربوط می‌شود، بازهم ‌ناکامی دولت در انجام مسئولیت‌هایش است. وقتی حکومت نتواند مسئولیت‌هایش را در قبال مردم ادا کند، طبیعی است گروه‌هایی‌که منتظر فرصت نشسته‌اند، از چنین زمینه‌ای برای رشد و تمدید بقا و حتا تقویت خودشان استفاده می‌کنند. زمانی‌که حکومت نتواند امنیت مردم را تأمین کند، فساد بیداد می‌کند و منجر به گسترش فقر و بی‌سوادی در جامعه می‌شود. مردم ناگزیر می‌شوند، به‌رغم میل باطنی‌شان، برای حفظ بقای خود به تسلط گرو‌ه‌ها و افرادی تن دهند که عملاً در جهت مخالف آرزوهای مردم عمل می‌کنند. وقتی دولت نتواند زمینۀ تحصیل و آموزش مردم را فراهم کند، طبیعی است که مردم به حزب التحریر و جمعیت اصلاح رو می‌آورند. نتیجه این می‌شود که پیکارجویان خارجی هم‌سو با اهداف چنین گرو‌ه‌هایی، می‌‌توانند به‌راحتی و بدون ترس در جامعه نفوذ کنند و در میان مردم زندگی.
از وقتی حکومت وحدت ملی در حدود یک‌سال پیش روی‌کار آمد، وضع زندگی و معیشتی مردم، برخلاف تعهدات زمان انتخابات، به ‌وخامت گرایید. سران حکومت، به‌ویژه شخص رییس‌جمهور تمام انرژی و وقت خود را به صلح با طالبان متمرکز کرده است. ده ‌ماه تلاش حکومت در این ‌راستا‌ اما عملاً نشان داده است که هیچ پیشرفتی در عرصۀ آرامش صورت نگرفته که هیچ، گسترۀ ناامنی و میزان کشتار و وحشت با گذشت زمان بیشتر نیز شده است. ‌صرف همۀ انرژی و وقت به مذاکرات صلح سبب شده تا توانایی دولت در دیگر بخش‌ها، به‌ویژه در تأمین امنیت به میزان چشم‌گیری کاهش یابد. طالبان و دیگر گروه‌های پیکارجو در عمل نشان داده‌اند که هیچ تعهدی نسبت به صلح ندارند. هرچند ملاعمر، رهبر گروه طالبان در پیام عیدی‌ خود به پیروانش گفت که «تعامل صلح‌آمیز با دشمن مانعی ندارد»، پیروانش اما در عمل نشان داده‌اند که خود را نسبت به چنین حرف‌هایی ملزم نمی‌‌دانند. به‌رغم آن‌که طالبان به میز مذاکرات صلح پیوسته‌اند، در عین‌حال آشکار کرده‌اند که همۀ سرمایه‌گذاری‌شان را در این ‌زمینه نمی‌کنند. رهبران حکومت حداقل از «مخالفان سیاسی»شان یاد بگیرند، با دشمنی‌که سرسختانه در میدان نبرد و از میان شهروندان عادی قربانی می‌گیرند، مسامحه و تساهل، پیامدی جز ناتوانی بیشتر و در نهایت زوال را در پی ندارد. 
سرمقاله امروز روزنامه جامعه باز

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

هزاره‌ها؛ بازماندگان امپراتوری کوشانی

کشتار هزاره‌ها در قرن بیستم