چگونه داعش القاعده را زمینگیر کرد.
روایت
داخلی از یک کودتا که هراسناکترین شبکۀ تروریستی جهان را در آستانۀ فروپاشی قرار
داده است
در
پنجم فبروری مقامهای اردنی تأیید کردند که ابومحمد المقدیسی، پدرخواندۀ شبکۀ
القاعده از زندان رها شده است. هرچند او در غرب کمتر شناختهشده است، اما از نگاه
اهمیت در معیار اندیشۀ اسلامی رادیکال در میان کسانیکه زندهاند، بیهمتاست. این
روحانی ۶۵ سالۀ فلسطینی در دهۀ
۱۹۸۰ هنگامی به شهرت رسید که بهعنوان اولین
روحانی رادیکال اسلامی خانوادۀ سلطنتی سعودی را مرتد اعلام کرد و بنابراین اهداف
جهاد را مشروعیت داد. در آن زمان نوشتار مقدیسی به اندازهای رادیکال بود که حتا
اسامه بن لادن فکر میکرد که آنها خیلی تنداند.
امروز
مقدیسی دوست شخصی ایمن الظواهری، رهبر القاعده به حساب میآید، و از بالاترین
احترام در میان همۀ سران منطقهای القاعده از شمال آفریقا تا یمن برخوردار است.
خواندن کتابها و رسالههای متعدد او برای همۀ شبهنظامیان در سراسر جهان، الزامی
است. آنها مشتاقانه تازهترین اعلامیهها و سخنرانیهای مقدیسی دربارۀ یکتاپرستی
و جهاد را در وبسایتش دنبال میکنند. ولی او بیشتر برای مربیگری شخصی ابومصعب
الزرقاوی مشهور است. زرقاوی سازمانی را بنیان گذاشت که بعداً به دولت اسلامی عراق
و شام تبدیل شد. این دو مرد در کنارهم به اتهام تروریسم در میانۀ دهۀ ۱۹۹۰ در اردن زندانی بودند.
همانگونه که نظریهپردازان در تقریباً ۱۴۰۰ سال غرق دانش اسلامی بودهاند، مقدیسی و ابوقتاده، تمایل زیادی برای ارتقای آنها دارند. چشمانداز مناسب در رابطه به بحران کنونی القاعده مربوط به چند دهه است، چه رسد به چند ماه. این مسئله شاید خوشبینی آنها دربارۀ احیای بالقوۀ القاعده را توضیح دهد. هرچند در حال حاضر، حملات تند آنها علیه داعش تأثیر اندکی بر پیشروی آنها داشته باشد. با توجه به قساوت و بیرحمی و تحقیر منتقدان داعش، تصورش دشوار نیست که کسی از نزدیکی خانۀ مقدیسی عبور کند و اگر جنگ ادامه یابد، شاید خیلی دور نباشد که او و ابوقتاده خودشان را در تیررس بیابند.
زرقاوی
در ۱۹۹۹ از زندان رها شد و بعد از آن به القاعده
سوگند وفاداری یاد کرد و به یکی از چهرههای بدنام در عراق پس از جنگ تبدیل شد.
اعمال وحشیانۀ او سبب شد تا المقدیسی آشکارا یکی از مشهورترین شاگردانش را مورد
سرزنش و انتقاد قرار دهد.
حالا
این مرد را که تحلیلگران تروریسم ایالات متحده «بانفوذترین نظریهپرداز جهادی
زنده» میخوانند، نسبت به داعش خشمگین است و در سال گذشته بهعنوان یکی از قدرتمندترین
منتقدان این گروه ظاهر شد. خیلی زود پس از آنکه ابوبکر بغداد، رهبر داعش، در ماه
جون سال گذشته ایجاد یک خلافت را اعلام کرد، مقدیسی مقالۀ طولانی را منتشر کرد. او
در این مقاله داعش را بهعنوان گروه جاهل و گمراه مورد عتاب قرار داده و رهبرانش
را به خرابکاری «پروژه اسلامی» متهم کرد؛ پروژهای که او مدتها آن را پرورش داده
بود.
جنگ
لفظی مقدیسی با داعش، نمادی از اختلاف در میان رادیکالسیم خشن اسلامی است؛ ولی این
جنگ همچنین نشاندهندۀ آن است که القاعده میداند داعش از آن پیشی گرفته است.
القاعده گروهی است که زمانی هراسناکترین شبکۀ تروریستی جهان بود. داعش نهتنها
القاعده را در میدانهای جنگ در عراق و سوریه به حاشیه رانده، بلکه در رقابت برای
جمعآوری پول و استخدام جهادیها نیز از آن پیشی گرفته است. بر اساس چندین مصاحبۀ
اختصاصی با نظریهپردازان ارشد جهادی، داعش «یک کودتای» موفقیتآمیز را علیه
القاعده بهراه انداخته تا آن را از درون نابود کند. در نتیجه، آنها حالا القاعده
را بهعنوان یک ایده و یک سازمان در لبۀ سقوط قرار دادهاند.
***
مقدیسی
سه هفته پس از رهایی از زندان، در یک بعدازظهر آفتابی بهاری، روی چوکیای در خانۀ
دوستش ابوقتاده نشسته و دربارۀ داعش اظهار ناخوشنودی میکرد: این گروه به او دروغ
گفته و با او عهدشکنی کرده است. اعضای آن ارزش مجاهدینخواندن را ندارند. ابوقتاده
افزود: «آنها همانند گروه مافیاییاند.» و مقدیسی با تکاندادن سرش آن را تأیید
کرد.
وزیران
داخلۀ بریتانیا پشت سرهم در رابطه به اتهامهای تروریستی در تلاش تبعید ابوقتاده
به اردن بودند. او بهعنوان یکی از روحانیان برجستۀ رادیکال در حملۀ آشکارا بر
داعش با مقدیسی یکجا شده و بیانیههای محکومیت او تندتر از مقدیسی است. در ابتدا،
به نظر میرسد آنها در استراتژیشان برای برگرداندن داعش زیر چتر القاعده از چیزهایی
همانند رویکرد یک مأمور خوب و مأمور بد استفاده میکنند: مقدیسی نقش یک پدر ناامید
را بازی کرده است. او به همان اندازه که این گروه را راهنمایی کرده، علیه آن هشدار
نیز داده است؛ در حالیکه ابوقتاده به میزان فزایندهای آنها را تحقیر و تمسخر
کرده است.
فهرست
جرایم داعش که مقدیسی و ابوقتاده را خشمگین کرده، طولانی است. این جرایم شامل ایجاد
شاخهای در میان جنبش گستردۀ جهادی، بیاعتنایی آشکارا به ظواهری و ایجاد یک خلافت
است که در آن داعش از همۀ دیگر جهادیها میخواهد یا نسبت به آن سوگند وفاداری یاد
کنند، یا با مرگ روبهرو خواهند شد. آنها میگویند، بیش از یکسال پشت صحنه کار
کردند، با داعش به شمول خود بغدادی مذاکره کردند تا این گروه را دوباره زیر بال
القاعده بیاورند، ولی سودی نداشت. ابوقتاده میگوید: «داعش به هیچکسی احترام
ندارد. آنها جنبش گستردۀ جهادی را نابود میکنند و علیه تمام امت مسلمان قرار
گرفتهاند.»
داعش
به میزان فزایندهای از انتقادات تند مقدیسی و ابوقتاده نگران شده که کمپینی را در
شبکههای اجتماعی علیه آنها بهراه اندازند و گفته میشود از سوی ابومحمد العدنانی،
مسئول تبلیغات داعش، تحریم شدهاند. در حسابهای شبکۀ اجتماعی داعش، این دو روحانی
القاعده بهعنوان «دستنشاندگان» غرب و بخشی از توطئۀ در حال رشد علیه خلافت سرزنش
شدهاند. در شمارۀ ششم مجلۀ دقیق، نشریۀ انگلیسیزبان داعش، عکسهای تمامصفحۀ مقدیسی
و ابوقتاده بهعنوان تصویر اصلی منتشر شده و به آنها برچسب «روحانیان گمراهکننده»
زده شده است که حتا در مقایسه با خود شیطان هم از آنها بیشتر پرهیز شود. مقدیسی میگوید:
«قتاده و من از آنها انتقاد کردهایم. آنها از این کار نفرت دارند.»
در ۳ فبروری، چند روز پس از مذاکرات فشرده، مذاکرهکنندگان در نهایت رمز فایل را فرستادند. وقتی مقدیسی رمز را دریافت کرد، پی برد که به او خیانت شده است: رمز عبور در زبان عربی «مقدیسی دیوس، کف کفش ستمگر، پسر فاحشۀ انگلیسی» بود. پس از آنکه او رمز را تایپ کرد، یک مشخصۀ حقارتآمیز، ویدیویی در صفحۀ مقدیسی ظاهر شد. او وحشتی را مشاهده کرد که سربازان داعش، خلبان را به زور داخل قفس میکردند، او را در پترول غوطه میدادند و زندهزنده سوزاندند. سهساعت بعد، داعش همین ویدیو را در انترنت منتشر کرد. روز بعد، ساجده الریشاوی از سلولش بیرون کشیده و اعدام شد.
این
دو نظریهپرداز، جفت عجیبوغریبی در جنگ علیه داعشاند. قتاده ۶ فُت و ۳ انچ قد دارد و چهارشانه است، در حالیکه مقدیسی
لاغراندام و مملو از انرژی، محدودۀ اتاق را قدم میزند و با سرعت سخن میگوید.
مقدیسی در مواقع حساس، ناگهان فکاهی میگوید یا زیرخنده میزند. بعضی اوقات آنها
در کنارهم برای قدمزدن به روستاهای اردن میروند. اغلب پس از آنکه از آنها
خواسته شود تا در مراسم تشییع جنازۀ پیکارجویان القاعده حضور یابند، فاصلههای
طولانی را از طریق جاده سفر میکنند.
شهرت
مقدیسی مسلم میکند که او اکثر دو دهۀ گذشته را در داخل یا خارج از زندان سپری
کرده است. (او ادعا میکند که شکنجه شده است ـ که در واقع در زندانهای اردن
گسترده است. او میگوید که یکی از روشهای مطلوب برای تحمیل درد، کشیدن ریش افراد
رادیکال بود.) اکثراً باور بر این است که اردنیها او را در ماه فبروی بار دیگر از
زندان رها کردند؛ زیرا آنها به این واقعیت پی بردند که با تهاجم داعش در سراسر
منطقه، او متحد ارزشمندی علیه این گروه شبهنظامی است.
ولی
مقدیسی و قتاده، وحشیگری رادیکالهای جوان داعش را با پیروزی پشت پیروزی این گروه
مشاهده کردهاند. همچنانیکه آنها پیش میروند، نگهبان کهن را مسخره و تحقیر
کرده و با آن عهدشکنی کردهاند. در حالیکه القاعده به طور فزایندهای توسط
داوطلبان دورۀ جهاد افغانستان هدایت میشد، در این جنگ داخلی جهادی به زانو در
آمده است. در حالیکه قتاده به پیالۀ کوچکی چای میریخت، برای انقال بهتر عمق بیمیلیاش
نسبت به داعش، به نشاندادن تصاویری شروع کرد. او صحبتکردن استعارهای را دوست
دارد. او میگوید، این گروه همانند بوی بدی است که محیط رادیکال اسلامی را آلوده میکند.
نه، بهتر است آنها در میان جنبش جهادی بهعنوان «غدۀ سرطانی» توصیف شوند، یا
همانند شاخۀ بیمار درخت انجیر که نیاز است پیش از آنکه کّل ارگانیسم را نابود
کند، شاخهبری شود.
قتاده
که توسط کمیته ویژۀ درخواستهای مهاجرت بریتانیا بهعنوان «یک شخص حقیقتاً خطرناک … در مرکز فعالیتهای تروریستی مرتبط با
القاعده» توصیف شده بود، صدایی با زیروبم بالا دارد؛ همانند نمونۀ صدای بم مارلون
براندو در فیلم «گادفادر» (پدرخوانده). او به آهستگی صحبت میکند و برای تأثیر
کلام در میان صحبتهایش مکث میکند. اتاق پذیرش ساختمان وسیع او همانند تاجوتخت
لویی چهاردهم با قطاری از چوکیهای بازودار پر شده است. بهراحتی به استعارۀ دیگری
پناه میبرد تا توضیح دهد که چگونه داعش نسل جدیدی از مسلمانان جوان را استخدام
کرده که به سختی حملات ۱۱
سپتامبر را به یاد میآورند. او گفت: «به رستورانتی میروید و آنها غذای خوشرنگی
را به شما حاضر میکند. خیلی گوارا و وسوسهانگیز به نظر میرسد. ولی وقتی به
آشپزخانه میروید و کثافت و نجاست را میبینید، متنفر میشوید.»
آنها
میگویند که هردویشان از روشی نفرت دارند که داعش برای بهرهبرداری دانش آنان برای
پنهانکردن وحشیگریشان، برای سربازگیری و توجیه جنگش با القاعده و متحدانش سود میبرد
و از مشروعیت ایدئولوژیکی استفاده میکند. مقدیسی میگوید: «داعش همۀ کارهای مذهبی
ما را تصرف کرده است. آنها آن را از ما گرفتهاند، همۀ آنها نوشتههای ماست، آنها
همۀ کتابها و افکار ماست.» ابوقتاده میگوید: «آنها نمیتوانند از هیچکسی نمایندگی
کنند.»
هردو
توافق دارند، در هنگامیکه بن لادن زنده بود، چنین رفتار گستاخانهای هرگز پذیرفتنی
نبود. مقدیسی با افسوس میگوید: «هیچکسی علیه آنها صحبت نمیکند. بن لادن یک
ستاره بود. او کاریزمای ویژهای داشت. ولی بهرغم علاقۀ شخصیشان به ظواهری جانشین
بن لادن که او را «دکتر ایمن» خطاب میکنند، اذعان دارند که او برای دفع تهدید
داعش قدرت و کنترلی ندارد. قتاده میگوید، از همان آوان شروع تصدیاش، ظواهری فاقد
«ادارۀ نظامی یا کنترل عملیاتی» بود. «او به ادارۀ این روش غیرمتمرکزشده خو گرفته
است؛ او منزوی شده است.»
به
گفتۀ مقدیسی، ساختار سازمان القاعده فرو پاشیده است. مقدیسی میگوید، ظواهری
منحصراً بر اساس بیعت عمل میکند. این یک ساختار سازمانی نیست. «تنها کانالهای
ارتباطی و وفاداری وجود دارد و متأسفانه برای ظواهری، داعش حداکثر تلاش خود را
انجام داده تا اطمینان یابد که وفاداری یک منبع ناپایاست.»
در ۸ اپریل ۲۰۱۳ بغدادی حملۀ پیشگیرانه را بهراه انداخت. در نتیجۀ این حمله، پرچم اتحادی شکافته میشد که از مدتها بر سر جنبش جهادی قرار داشت. بغدادی در پیام صوتیای به صورت آنلاین اعلام کرد که جبهۀ النصره و دولت اسلامی، رسماً یک سازمان میشوند. پرچمهای جنگی النصره که بر فراز مراکز شهرهای تازه تصرفشدۀ سوریه همانند رقه، حلب و حمص افراشته شده بودند، جاگزین خواهند شد. این سازمان مدغمشده، گروه دولت اسلامی عراق و شام نامیده خواهد شد. این تغییر نام خیلی زود نتیجه داد. دو روز بعد جولانی با پیام صوتی خودش پاسخ داد. او «دعوت» ادغام بغدادی را رد و سوگند وفاداری مستقیم به ظواهری یاد کرد و از «شیخ جهاد» درخواست کرد تا اختلاف را حل کند.
دکتر
مونیف سامرا، داوطلب جهاد افغانستان و همکار نزدیک مقدیسی و قتاده که هنگام مصاحبه
در کنار آنها نشسته بود، تصویر تاریکتری از موقعیت القاعده ترسیم میکند. سامرا
که داکتر عمومی است و درمانگاه رایگان را برای درمان پیکارجویان و غیرنظامیان زخمی
سوریهای اداره میکند، نسبت به مقدیسی و قتاده تجربۀ بیشتری با عملیات روزانۀ
سازماندهی جهادی دارد و اغلب کارهای دو مرد را که مکرراً در زندان محدودیت داشتهاند،
به پیش برده است. او میگوید، کمکهای مالی که زمانی در موج «صدهاهزاری» میآمد،
در حالی خشکیده که تمویلکنندگان پولشان را به داعش میدهند یا از پرداخت پول برای
خونریزی بیشتر میان دو گروه خودداری کردهاند. ایمن دین، عضو سابق القاعده که به این
گروه پشت کرد و به جاسوسی برای سازمان اطلاعاتی بریتانیا تبدیل شد، به گاردین گفته
که یکی از منابعش در مناطق قبایلی پاکستان گفته است که وضعیت مالی مرکز القاعده در
وزیرستان به حدی خراب شده که سال گذشته به یک مکان تقلیل یافت و برای خرید غذا و
پرداخت اجاره ناگزیر شد تا لپتاپها و موترهایش را بفروشد.
سامرا
جنگ داعش علیه القاعده را بهعنوان تلاشی برای بهزیرکشیدن گروه قدیمیتر توصیف میکند.
او گفت: «در این لحظه ما باور داریم که کودتای نافرجام بر سر راه القاعده قرار
دارد.»
***
در یکدهه
پس از حملات ۱۱ سپتامبر، القاعده
پول، اعضای تازه و شهرتی را کسب کرد که هیچگروه جهادی دیگری در تاریخ به پای آن
نمیرسید. این گروه در بهدستآوردن وفاداری شبکۀ گستردهای از شاخههای جهادی و
متحدان به اندازهای رشد که از اروپا تا آفریقا و جنوب آاسیا گسترده بود. هیچگاهی
پیش از آن به لحاظ جغرافیایی چنین گروههای دورافتادهای زیر یک پرچم متحد نشده
بود. بن لادن دستکم بخشی از این شاهکار را با انعطافپذیری ایدئولوژیاش به دست
آورد. او از بودن در موقعیت دور سازنده روی مسایل کوچک اعتقادی خودداری میکرد و نوع
اختلافاتی را رد کرد که در گذشته موجب دوری ائتلافهای جهادی شده بود. القاعده با
حفظ نام رسمیاش ـتنظیم قیادت الجهاد، سازمانی برای رهبری جهادـ بهعنوان مرکزی
برای شبهنظامیانی عمل میکرد تا ارتباطات را ایجاد کند و حمایت مالی و سازمانی را
به دست آورد. فرماندهان منطقهای با اندازۀ زیادی با آزادی عملیاتی گمارده میشدند.
در
عوض رهبری القاعده بالاتر از هرچیز دیگر، یک تقاضا داشتند: وفاداری. فرماندهانش پیش
از انتصاب با دقت خیلی زیاد بررسی میشدند. تنها آنانیکه از میدانهای جنگ در
افغانستان، بوسنی و چچن شناختهشده بودند ـو درک کافی از دانش اسلامی داشتندـ
در موقعیتهای بالاتر این گروه صعود میکردند. این فرماندهان ارشد در زمان انتصابشان
به خود بن لادن سوگند خونی یاد میکردند.
وقتی
ظواهری پس از مرگ بن لادن در ۲۰۱۱
رهبری را بر عهده گرفت، به لحاظ جغرافیایی خودش را منزوی یافت. به گفتۀ چندین
منبع، در حالیکه پناهگاه او در منطقۀ کوهستانی مرز افغانستان و پاکستان قرار
داشت، مرکز فعالیتهای جهادی هزاران مایل دورتر به سوریه و عراق انتقال یافته بود.
در حالیکه دام ارتش پاکستان و هواپیماهای بیسرنشین آمریکایی در اطراف مرکز
القاعده سختتر میشد، حفظ ارتباط با فرماندهانش در میدان جنگ برای ظواهری سختتر
و دشوارتر میشد. سامرا میپرسد: «اگر رهبر شما در افغانستان باشد و سربازانتان
در عراق، چه اتفاق میافتد؟»
در
واقع دولت اسلامی عراق، شاخۀ القاعده در خاورمیانه، از مدتها منبعی برای ایجاد
مشکل بوده است. از زمان ایجاد آن در سال ۲۰۰۳ به رهبری ابومصعب الزرقاوی، دولت اسلامی عراق برای استفاده از نام و
پول القاعده خوشحال بود، ولی درخواست برای ارتباط نزدیکتر با فرماندهی مرکزی را
نادیده میگرفت؛ حتا وقتی این تماسها از سوی خود بن لادن برقرار میشد. در سال ۲۰۱۰ این گروه از خط عبور کرد: دولت اسلامی
عراق، بدون تأیید قبلی از سوی القاعده ابوبکر بغدادی را رهبر جدید تعیین کرد. او
کسی بود که رهبران ارشد القاعده تقریباً هیچچیزی دربارهاش نمیدانستند؛ اینکه
از کجا آمده، تجربۀ نظامیاش چهقدر است و آیا قابل اعتماد است یا خیر؟
در بیانیۀ
رسمی که در جریان عملیات بر پناهگاه بن لادن در ابوتآباد به دست آمد، آدم غدن،
عضو آمریکایی القاعده و سخنگوی این گروه که به عزام آمریکایی شهرت دارد، تنفرش را
نسبت به فقدان احترام از سوی دولت اسلامی عراق بیان داشته است. او در نامهای که
در جنوری ۲۰۱۱ به بن لادن
نوشته، پرسیده که چرا به دولت اسلامی عراق اجازه داده میشود تا با کشتار بیرویهاش
نام القاعده را لکهدار کند، در صورتیکه این شاخه زحمت حفظ تماس با رهبری گروه را
به خود نمیدهد. او نوشته است: «شاید برای آنان این بهتر باشد تا در ردیف مجاهدین نباشند؛
آنها باید بهعنوان نقطۀ آلوده حذف و از صفوف مجاهدین پاک شوند.» کمتر از ششماه
پس از دریافت این نامه، بن لادن کشته شد. حالا به ظواهری واگذار شده تا با این
مشکل رسیدگی کند.
بینالی از مقدیسی میپرسد، «ظواهری چگونه میتوانست از بهار عربی تقدیر کند؟ مردم در مصر و جاهای دیگر نه برای شریعت، که برای دموکراسی بهپا خاسته بودند. چرا ظواهری به رییسجمهور آمریکا با عنوان محترمانۀ «آقای اوباما» اشاره کرده است؟» شاید بینالی تلویحاً فهمانده باشد که القاعده تصمیم گرفته تا جهاد را ترک کند و بهعنوان یک سازمان صلحطلب به حلوفصل اختلافات بپردازد! مقدیسی این پرسشها را «پوچ» میپندارد و میگوید: «این نکتههای بیمعنا و بیاهمیت»اند که «داعش هرگز در گذشته آن را بیان نکرده است.»
تا آن
زمان دولت اسلامی عراق توسط ایالات متحده و عراق در آستانۀ سقوط قرار گرفته بود،
ولی جنگ داخلی سوریه فرصت بازسازی را به این گروه داد. در حالیکه بحران تشدید میشد،
بغدادی به آرامی ابومحمد الجولانی، یکی از افسران پایینرتبهاش را در اواخر ۲۰۱۱ به آن سوی مرز فرستاد تا در این ناآرامی
پیشی بگیرد. جولانی با پول، اسلحه و برخی از بهترین سربازان دولت اسلامی عراق مجهز
بود که خیلی زود به جبهۀ النصره معروف شد. این گروه به نیروی توانمند جنگی در سوریه
مبدل گشت. جولانی در ۲۰۱۳
به فرمانده قدرتمندی تبدیل شد که بغدادی هراس داشت او شاید در آستانۀ بهدستآوردن
حمایت ظواهری برای رهبری شاخۀ مستقل القاعده در سوریه قرار گرفته باشد.
در ۸ اپریل ۲۰۱۳ بغدادی حملۀ پیشگیرانه را بهراه انداخت. در نتیجۀ
این حمله، پرچم اتحادی شکافته میشد که از مدتها بر سر جنبش جهادی قرار داشت.
بغدادی در پیام صوتیای به صورت آنلاین اعلام کرد که جبهۀ النصره و دولت اسلامی،
رسماً یک سازمان میشوند. پرچمهای جنگی النصره که بر فراز مراکز شهرهای تازه
تصرفشدۀ سوریه همانند رقه، حلب و حمص افراشته شده بودند، جاگزین خواهند شد. این
سازمان مدغمشده، گروه دولت اسلامی عراق و شام نامیده خواهد شد. این تغییر نام خیلی
زود نتیجه داد. دو روز بعد جولانی با پیام صوتی خودش پاسخ داد. او «دعوت» ادغام
بغدادی را رد و سوگند وفاداری مستقیم به ظواهری یاد کرد و از «شیخ جهاد» درخواست
کرد تا اختلاف را حل کند.
ظرف ۲۴ ساعت، ظواهری با انتشار پیام خصوصی بر
آرامش تأکید کرد. او گفت، پیش از آنکه به این اختلافات رسیدگی کند، میخواسته هردو
فرمانده نمایندگانشان را نزد او بفرستند که به لطف انترنت این پیامها عمومیت یافت.
بغدادی واضح کرده بود که او تمایلی به سازش ندارد: در پیام خصوصی به ظواهری هشدار
داد که هرگونه نشانهای حمایت از «خاین» هیچ درمانی «غیر از خونریزی بیشتر» نخواهد
داشت.
در ۲۳ می، ظواهری حکمش را صادر کرد: داعش که بدون تأیید قبلی
ایجاد شده بود، «منحل» خواهد شد. به بغدادی دستور داده شده بود تا عملیاتش را در
عراق محدود کند. همزمان جولانی دستپروردۀ قبلی او، رهبر شاخۀ القاعده در عراق
خواهد شد. ظواهری افزود که هردو شخص، یکسال وقت دارند تا خودشان را ثابت کنند، پس
از آن رهبری القاعده دربارۀ اقدامات بعدی تصمیم خواهد گرفت. همانند هرگونه حکم تعلیقی،
این نیز پیشنهاد تهدید و رستگاری به صورت همزمان بود: بغدادی میتوانست با بازی
خوب در نقش جدید، رستگار شود یا موقعیتش را در القاعده برای همیشه از دست میداد.
در نهایت ظواهری برای اینکه آشتی او عاقبت بهخیر شود، ابوخالق السوری را بهعنوان
نماینده فرستاد تا برای حل هرگونه اختلافات در آینده، قدرت به او واگذار شود.
یک عضو ارشد پیشین دولت اسلامی عراق که نمیخواهد نامش
گرفته شود، به گاردین گفت که بغدادی از نامۀ ظواهری خشمگین شد: او از اینکه برابر
با جولانی در نظر گرفته شده و دستور یافته تا از بحران سوریه که سرمایهگذاری کلانی
در آن کرده بود، خودش را دور نگه دارد، شوکه شده بود. به گفتۀ مقدیسی، بغدادی به
طور اهانتآمیزی فرستادۀ ظواهری را رد کرد. مقدیسی گفت: «سوری به بغدادی گفت، اگر
شما بر این نکات اصرار ورزید و به عراق برگردید، من این دستور را آشکارا بیان
نخواهم کرد. به جای آن داعش این دستورات را رد کرد و با گفتن اینکه القاعده از بین
رفته و سوخته است، به حمله بر القاعده شروع کرد.»
پس از آنکه سوری همراه با دستور دیکتاتوروار تحقیرآمیز
ظواهری تهدید به انتشار آن کرد ـدر ماه جون در الجزیره منتشر شدـ بغدادی پاسخ
رک و مصمماش را منتشر کرد: او گفت: «تا زمانیکه نبض ما میزند و چشم ما باز و
بسته میشود، داعش در آنجا [سوریه] میماند.» این اولینبار بود که یک چهرۀ بلندپایۀ
القاعده رهبر سازمان را آشکار به مبارزه طلبیده بود. ابوقتاده به یاد میآورد: «این
یک زنگ خطر بود.»
در واقع دولت اسلامی عراق، شاخۀ القاعده در خاورمیانه، از مدتها منبعی برای ایجاد مشکل بوده است. از زمان ایجاد آن در سال ۲۰۰۳ به رهبری ابومصعب الزرقاوی، دولت اسلامی عراق برای استفاده از نام و پول القاعده خوشحال بود، ولی درخواست برای ارتباط نزدیکتر با فرماندهی مرکزی را نادیده میگرفت؛ حتا وقتی این تماسها از سوی خود بن لادن برقرار میشد. در سال ۲۰۱۰ این گروه از خط عبور کرد: دولت اسلامی عراق، بدون تأیید قبلی از سوی القاعده ابوبکر بغدادی را رهبر جدید تعیین کرد. او کسی بود که رهبران ارشد القاعده تقریباً هیچچیزی دربارهاش نمیدانستند؛ اینکه از کجا آمده، تجربۀ نظامیاش چهقدر است و آیا قابل اعتماد است یا خیر؟
آن تابستان داعش برای جنگ آمادگی گرفت؛ تعداد صفوف خود را
افزایش داد و برای بازپسگرفتن خاک سوریه از تسلط النصره آماده شد که بر درستی آن
ایمان داشت. داعش در چندین مرحلۀ عجیب فرار از زندان، صدها زندانی خطرناک عراقی را
با شلیک هاوان در اطراف و دیوارها و با استفاده از موترهای بمبگذاریشده برای
انفجار ورودیهای زندان، آزاد کرد. بر اساس اسناد محرمانهای که اخیراً توسط مجلۀ
اشپیگل به دست آمده، داعش اجرای برنامهها برای پیشروی جریان هزاران مردی را شروع
کرد که از تونس، عربستان سعودی، ترکیه، مصر و اروپا وارد سوریه میشدند. این پیکارجویان
خارجی بدون وابستگی به بومیهای سوریهای، بیشتر وفادار باقی میمانند. همۀ آنها
به وفاداری نیاز داشتند؛ زیرا به جای جنگیدن با اسد ـچنانچه آنها برای این کار
به سوریه آمده بودندـ برای خنجرزدن به گروههای شورشی داخلی ضداسد مورد استفاده
قرار میگرفتند.
***
یکی از دستیاران نزدیک مقدیسی در اردن، مردی است که ما او
را رحیم میگوییم. او دستیار شخصی ابومصعب الزرقاوی بود. او در ایجاد سازمانی به
زرقاوی کمک کرد که بعداً به داعش تغییر شکل داد. او کسی است که دید داخلی از دگردیسی
این گروه پس از انتقال قدرت به بغدادی دارد. مرد چهارشانهای که بیش از ۶ فُت و ۴
انچ قد دارد و یکروز پس از شنیدن شایعهای که پیروان داعش بر شیخ او حمله کرده،
ناگهان در خانۀ مقدیسی ظاهر شد. رحیم در مصاحبهای چندهفته بعد، افرادی را که
داعش را رهبری میکنند، بهعنوان صنف متفاوتی از جهادیهای مذهبی الهامگرفته از
القاعده توصیف کرد. او گفت، در واقع این گروه از چندینسال پیش توسط افرادی اداره
میشوند که در رژیم بعثی صدام حسین خدمت میکردند.
به گفتۀ رحیم، وقتی زرقاوی مسئول این گروه بود، سیاست غیررسمی
این بود که از کسانی ممانعت شود که از حزب ملیگرای سکولار بعث باشند. زرقاوی شدیداً
باور داشت که عراقیها در کل و بعثیها مشخصاً بیتقوایند. در زمان صدام حسین،
عراق یک دولت سکولار بود و اسلامیسم ـنهاد کار فکری که اسلام را از یک مذهب به یک
نظام حکومتداری تمامعیار تبدیل کندـ به طور وحشیانهای سرکوب میشد. رحیم گفت:
«تعداد بسیار محدود عراقی وجود داشت که با ایدههای دیگر آشنا بودند. آنها ناسیونالیستها
بودند و در حزب بعث از نفوذ بالایی برخوردار.»
پس از مرگ زرقاوی در ۲۰۰۶، دولت اسلامی عراق تقریباً به
صورت کامل توسط نیروهای آمریکایی و قبایل سنی نابود شد که علیه خشونت وحشیانۀ آن
بهپا خاسته بودند. رحیم میگوید، حلقۀ داخلی دولت اسلامی عراق برای نجاتشان تصمیم
گرفتند که این گروه نیازمند گسترش صفوف خویش است. اعتبارات اسلامی انقلابی دیگر
اهمیت نداشت ـ اگر بتوانید چند خطی از قرآن را حفظ کنید و ریشتان را دراز بگذازید،
میتوانید به این گروه بپیوندید. بعثیهای سابق که چندین دهه بر عراق حکومت کردند،
برای سربازگیری جدید ارزشمند بودند: افسران پیشین ارتش صدام حسین آسیبپذیریهای
ارتش عراق را میدانستند؛ مقامهای پیشین اطلاعاتی عراق کارگزاران قدرت در هرشهر
و روستا را میشناختند. از زمان سقوط رژیم صدام، این افراد درآمدها و اقتدارشان را
از دست داده بودند. حالا گروه دولت اسلامی عراق بهعنوان وسیلهای برای آنها میتوانست
کار کند تا مقامشان را دوباره به دست آورند. (اسنادی که توسط مجلۀ اشپیگل به دست
آمد، نقش مهمی را افشا کرد که توسط سرهنگ پیشین دستگاه اطلاعاتی صدام حسین بازی
شد. او به نام حاجی بکر مشهور بود. گفته میشود او مهندس داعش برای تصرف شمال سوریه
بوده است. به گفتۀ رحیم، او وقتی به این گروه پیوست، همۀ واحدهای بعثی را با خود
آورد.)
رحیم ادعا میکند که اکثر این مردان ـاعضای سابق بعث که
به اعضای بلندپایۀ داعش تبدیل شده بودندـ بغدادی را در سال ۲۰۱۰ بهعنوان رهبر
جدید سازمان نامزد کردند. رحیم میگوید، بغدادی تا زمان تعیینشدن بهعنوان رهبر
داعش، چهرۀ آرام، پایینمرتبه و غیر کاریزماتیک بود. او هیچ تجربۀ نظامی نداشت و
دانش او چند یادداشت محدود بود، هرچند دکترایش را در علوم اسلامی به دست آورده
بود. ولی او مرد ایدهآل پیشتاز مدنظر گرفته شد: دستکم روی کاغذ او یک چهرۀ مذهبی
بود. ادعا میشود خانوادهاش از تیرۀ حضرت محمد است، و مهمتر از همه او خودش بعثی
نبود. پس از انتصاب بغدادی، حلقۀ داخلی دولت اسلامی عراق صفوف اطراف رهبر منتخب را
تنگتر کرد. این حلقه به جز مسایل سرسری، همۀ ارتباطاتش را با مرکزیت القاعده قطع
کرد و به آهستگی تعداد چهرههای بلندپایۀ محدودی باقی ماندند که به الظواهری
وفادار بودند. آنها یا عمداً کنار گذاشته شدند یا در میدانهای جنگ کشته شدند.
رحیم میگوید، در ماه می ۲۰۱۳، وقتیکه نامۀ سرنوشتساز الظواهری به این گروه رسید،
هیچکسی از رهبری ارشد داعش نبود که زمانی به القاعده وابستگی داشته باشند.

اواخر همان سال، در حالیکه همۀ جهان روی سلاح شیمیایی اسد
متمرکز شده بود، داعش برای تصرف ۵۰۰ مایل مرز میان سوریه و ترکیه برنامهریزی میکرد.
اگر این گروه میتوانست گذرگاه مرزی را به دست بگیرد که مسیر اصلی تدارکاتی غذا،
دارو، اسلحه و سربازان جدید برای گروههای اصلی شورشیان سوریهای بود، میتوانست
گلوگاه جبهۀ النصره و دیگر گروههای رقیبش را بگیرد. در ماه دسامبر، شهرکهای مرزی
به لحاظ استراتژیکی مهم یکی پی دیگر توسط پیکارجویان داعش سقوط کردند. پیکارجویان
داعش به سوی این شهرها در حالی حرکت کردند که آنها را از دولت اسد آزاد کرده و با
هزینۀ سنگینی به دست آورده بودند. دیگر پیکارجویان و خانوادههایشان را به قتل
رساندند. آنها فرماندهان بلندپایۀ دیگر گروههای شورشی را ربوده و غیرنظامیان سوریهای
را به قتل رساندند که در اولین اعتراضهای عمومی علیه اسد درگیر بودند، با این نتیجهگیری
که این افراد تنها کسانیاند که میتوانند در آینده با داعش مقابله کنند.
در دسامبر ۲۰۱۳، حسین سلیمان، پزشک جوان خوشتیپ که یک افسر
بلندپایۀ جبهۀ اسلامی گروه شورشی بود، پس از آنکه مشکلی در پاسگاهی در نزدیکی دریاچۀ
اسد در شرق سوریه پیش آمد، برای صلح با واحد محلی داعش فرستاده شد. وقتی سلیمان به
پایگاه باز نگشت، مقامهای جبهۀ اسلامی با داعش تماس گرفتند و تأیید شد که آنها
او را بهعنوان جاسوس اسیر گرفتهاند. جبهۀ اسلامی با خشم خواستار رهایی او شد. آیا
قطعاً داعش نمیتوانست میانجیگران صلح را بازداشت کند؟ دستکم آنها خواستار شدند
که جرم او توسط دادگاه مستقل شریعت مورد رسیدگی قرار گیرد، ولی داعش آن را رد کرد.
وقتی داعش سلیمان را در ۳۱ دسامبر بهعنوان بخشی از مبادلۀ
اسرا رها کرد، جبهۀ اسلامی جسد قطععضوشدۀ او را دریافت کرد: گوش راستش بریده شده
بود، دندانهایش کشیده شده و یکی از پاهایش شکسته شده بود. این پزشک جوان شکنجه
شده بود و در بالای سرش نیز نشانۀ انفجار وجود داشت. روز بعد، جبهۀ اسلامی تصاویری
از جسد پارهپارۀ او را برای افرادی در انترنت منتشر کرد تا ببینند که بر سر او چه
آمده است. آنها سریعاً این تصاویر را در شبکههای اجتماعی به شکل گستردهای منتشر
کردند و اعتراضاتی را در سراسر شهرهای سوریه علیه وحشت داعش جرقه زد. در شهرکهای
زیرکنترل داعش، پیکارجویان به سوی معترضان تیراندازی کردند و خشم بیشتری را آتش
زدند.
ظرف چند روز، گروههای عمدۀ شورشیان سوریهای به شمول جبهۀ
النصره، شاخۀ القاعده در این کشور، برای اعلام جنگ با داعش متحد شدند. در چندماه
اول ۲۰۱۴، هزاران شبهنظامی در حالی کشته شدند که درگیریها میان داعش و دیگر
شاخههای شورشیان شدت گرفت. فرماندهان بلندپایۀ دو طرف ربوده، شکنجه و کشته شدند.
در حالیکه مواضع آنان مورد تاختوتاز قرار میگرفت، داعش از غرب سوریه ناگزیر به
عقبنشینی شد. در آغاز، این گروه کنترل خود را بر مناطق شهری و نواحی نزدیک به
عراق و چندین میدان نفتی سوریه تحکیم کرد. جنگهای وحشیانهای میان داعش و النصره
در داخل و اطراف شهر رقه و در امتداد سواحل رودخانۀ فرات درگرفت.
در ۱۶ جنوری ۲۰۱۴، ابوخالد السوری، نمایندۀ ظواهری پیامی را
در انترنت منتشر کرد. او در پیام توییترش نوشت که داعش در تلاش مخدوشکردن جهادیها
به شکلی است که آن را در عراق انجام داد: شبهنظامیان باید بمبهایشان را به میدانهای
نبرد سوق دهند، نه در میان همراهان جهادیشان. ۱۷ روز بعد، ظواهری آخرین کارتش را
بازی کرد: داعش از القاعده اخراج شده است.
برای داعش راه بازگشتی وجود نداشت. برای روشنشدن اینکه
مصالحه از روند خارج شده، آنها به رییس پیشینشان پیامی فرستادند که آن را فراموش
نخواهند کرد. در ۲۱ فبروری، ۵ مرد راهشان را به مجتمعی در حلب باز کردند که السوری
در آنجا اقامت داشت. وقتی هدف آنان ظاهر شد، یکی از حملهکنندگان واسکت انتحاری
خود را منفجر کرد. هواخواه وفادار ظواهری که از افغانستان برای صلح فرستاده شده
بود، جانش را از دست داد.
***
ابوقتاده و مقدیسی از سلولهای زندانشان در اردن، ستیزۀ شدید
میان داعش و القاعده را با نگرانی فزاینده مشاهده کردند. ابوقتاده این اتفاق را
همانند تکرار تاریخ احساس کرد. در اوایل دهۀ ۱۹۹۰، او از هواداران دوآتشۀ گروه
مسلح اسلامی الجزایر بود. این گروه برای تروریستان فتوا داده بود تا بدون کمترین
تفاوت به کشتار دست بزنند؛ ولی وقتی به کشتار شبهنظامیان رقیب شروع کرد،
ابوقتاده، گروهی از روحانیان رادیکال را تشکیل داد تا این گروه را مردود شمارد و
اعتبار آن را در میان جهادیهای دیگر از بین ببرد. حالا، بیش از ۲۰ سال بعد، او از
مقدیسی میخواهد تا در کمپین مشابهی علیه داعش بپیوندد، تا آشکارا اقدامات تندروانۀ
این گروه را خارج از مقررات پذیرفتهشدۀ جهاد، مایۀ شرم و آبروریزی معرفی کند.
مقدیسی از ابوقتاده میخواهد تا دست نگه دارد. او هنوز امیدوار
است که میتواند داعش را دوباره برگرداند. برخی از برجستهترین اعضای داعش قبلاً
در زندان برای او نامه نوشتهاند و از پیشمانیشان خبر دادهاند. در یکی از نامهها
گفته شده است: «ما میدانیم که اشتباه کردهایم … میدانیم در میان
سربازان و روحانیانمان کسانی هستند که خیلی تندروند … ولی آنها در اقلیت
قرار دارند.» این نامه اینگونه امضا شده است: («پسر شما، یکی از قانونگذاران شریعت
برای دولت اسلامی عراق و شام با درخواست و نمایندگی از تعدادی از برادران.») مقدیسی
انتظار دارد که با برنامهریزی درست، شاید اتحاد دوباره حاصل شود.
مقدیسی با استفاده از واسطهها از تلاشهایش برای داوری،
ظواهری را در جریان قرار میدهد و اینکه در اواخر ۲۰۱۳ به حلقۀ داخلی داعش دست یافته
و به یکی از شاگردان سابقش، یک بحرینی جوان به نام ترکی بینالی دسترسی یافته است.
به گفتۀ مقدیسی، بینالی شاگرد فوقالعاده و دوستداشتنی او بوده است. برخیها او
را با لقب «مقدیسی کوچک» میشناسند. بینالی پس از پیوستن به داعش، به صفوف بالاتر
ارتقا یافت: او بهعنوان زندگینامهنویس رسمی بغدادی منصوب شد و در بهار ۲۰۱۴، رییس
«محقق اسلحۀ» داعش نامیده شده بود. به لحاظ نظری، یک اعلامیۀ قلمی بینالی میتوانست
به جنگ داخلی میان داعش و القاعده پایان دهد.
مقدیسی که دوتن از شاگردانش را برای ملاقات شخصی بینالی
فرستاده، میگوید که مبادلات اولیۀ آنها دلگرمکننده بوده است: او به بینالی
هشدار داده بود که اگر نهایتاً داعش تمایلی برای مذاکره جهت پایاندادن به بحران
با القاعده نشان ندهد، این گروه با خطر محکومیت برجستهترین شیخهای جهادی جهان
مواجه است. در پاسخ بینالی به «استاد محبوبش» اطمینان داده است که بغدادی چیزی بیشتر
از دستیابی به توافق با القاعده نمیخواهد. ولی با گذشت چندینماه، جنگ ادامه یافت
و مقدیسی به این باور رسید که بینالی توجه کمتری برای رفع دشمنی داشته است.

بینالی از مقدیسی میپرسد، «ظواهری چگونه میتوانست از بهار
عربی تقدیر کند؟ مردم در مصر و جاهای دیگر نه برای شریعت، که برای دموکراسی بهپا
خاسته بودند. چرا ظواهری به رییسجمهور آمریکا با عنوان محترمانۀ «آقای اوباما»
اشاره کرده است؟» شاید بینالی تلویحاً فهمانده باشد که القاعده تصمیم گرفته تا
جهاد را ترک کند و بهعنوان یک سازمان صلحطلب به حلوفصل اختلافات بپردازد! مقدیسی
این پرسشها را «پوچ» میپندارد و میگوید: «این نکتههای بیمعنا و بیاهمیت»اند
که «داعش هرگز در گذشته آن را بیان نکرده است.»
در بهار ۲۰۱۴، ارتباطات میان شاگرد و معلم به شکل جدی خراب
شد؛ در یک مرحله، بینالی با گفتن اینکه سن زیاد او را سردرگم کرده، نسبت به او
توهین کرد. پس از انتشار مقالۀ کوتاهی زیر عنوان «پیشوای سابقم»، بینالی همۀ
ارتباطاتش را متوقف کرد. در ۲۶ می ۲۰۱۴ مقدیسی به این نتیجه رسید که دیگر مذاکرات
به پایانش رسیده و از همکارش، نظریهپرداز القاعده، در انتشار فتوا علیه داعش حمایت
کرد.
مقدیسی نوشت: «نیاز بوده است پس از آنکه ما از همۀ
احتمالات، مشوره و امیدمان برای بازگشت داعش به مسیر درست درمانده شدیم، باید حقیقت
را بگوییم.» او اعلام کرد که این سازمان سرکش هیچ «دستاویز اسلامی» ندارد. بغدادی،
فرماندهانش و مقامهای مذهبی آنها از دستور رهبران و پیشوایانشان «سرپیچی» کردهاند.
او سربازان داعش را دستور داد تا به جبهۀ النصره بپیوندند و اعلام کرد که هیچ وبسایت
اسلامی پیامهای داعش را منتشر نکند.
این تهدید جدی برای مشروعیت و حتا آیندۀ داعش بود. بر اساس
جزئیات فاششده از حسابهای ناشناس توییتر که اکثر آنها را گاردین تأیید کرده، بینالی
با ارزیابی کامل از موقعیت آسیبپذیر داعش به بغدادی مراجعه کرد. او گفته که اگر
علمای پیشرو جهاد و داوطلبان به ایستادگی علیه داعش ادامه دهند، خلافت در نهایت
فرو خواهد پاشید. این پروژه پایدار نخواهد بود، مگر اینکه داعش هواداران بانفوذی
را به کار گیرد.
راهحل بینالی برای این مشکل خیلی ساده بود: اگر داعش
نتواند حمایت را به دست آورد، میتواند آن را بخرد. در تابستان و خزان ۲۰۱۴، پیامهایی
به مقدیسی، ابوقتاده و دهها روحانی بلندپایۀ دیگر فرستاده و از آنها برای اقامت
در خلافت دعوت شد. با این هدف که آنها میتوانند بدون هراس از زندانیشدن در آنجا
کار کنند. (بغدادی حتا نامۀ شخصی به مقدیسی فرستاد تا او را به آمدن ترغیب کند.)
برای شیرینکردن معامله، پرداخت یکمیلیون دالر نیز وعده داده شده بود. بینالی همچنین
به شاخۀ القاعده در یمن پیام فرستاده بود. برای اینکه رهبری و افرادش آشکارا با
بغدادی اعلام وفاداری کنند، برایشان ۱۰ میلیون دالر پیشنهاد شده بود. پیشنهاد
مشابهی ۵ میلیون دالری برای شاخۀ القاعده در لیبی مطرح شده بود.
فهرست جرایم داعش که مقدیسی و ابوقتاده را خشمگین کرده، طولانی است. این جرایم شامل ایجاد شاخهای در میان جنبش گستردۀ جهادی، بیاعتنایی آشکارا به ظواهری و ایجاد یک خلافت است که در آن داعش از همۀ دیگر جهادیها میخواهد یا نسبت به آن سوگند وفاداری یاد کنند، یا با مرگ روبهرو خواهند شد. آنها میگویند، بیش از یکسال پشت صحنه کار کردند، با داعش به شمول خود بغدادی مذاکره کردند تا این گروه را دوباره زیر بال القاعده بیاورند، ولی سودی نداشت. ابوقتاده میگوید: «داعش به هیچکسی احترام ندارد. آنها جنبش گستردۀ جهادی را نابود میکنند و علیه تمام امت مسلمان قرار گرفتهاند.»
طرح بینالی نتایج ترکیبی داشت. مقدیسی، قتاده و دیگر روحانیان
سرشناس، همینگونه فرمانده القاعده در یمن پیشنهاد او را رد کردند؛ ولی ظاهراً او
توانست علاقۀ چندین گروه جهادی در سراسر جهان را جلب کند. در ماه نوامبر داعش
سوگند وفاداری شبهنظامیان داعش در مصر، لیبی، پاکستان و حتا قویترین پایگاه
القاعده در یمن را با بوقوکرنا اعلام کرد. به شکل ناگهانی نفوذ این گروه فراتر از
سوریه و عراق، در همۀ جهان اسلام گسترش یافت.
مبادلۀ پیام میان مقدیسی و بینالی اواخر همان سال نیز وجود
داشته که تلاش ناکام برای رهایی پیتر کاسیگ، گروگان داعش را نیز شامل میشده است.
مراودۀ آنان پس از اعدام کاسیگ ادامه نیافته است. مقدیسی یکبار دیگر نقش میانجی
با داعش را بازی کرد. در ۲۴ دسامبر ۲۰۱۴، هواپیمای نظامی اردن بر فراز منطقۀ زیرکنترل
داعش در نزدیکی شهر رقه در شمال سوریه سقوط کرد و خلبانش اسیر گرفته شد. مقدیسی
وقتی خبرها را شنید که امام زندانی، نمازگزاری را به آن مرد نشان داد، اندکی بعد، ایدهای
را به مقامهای اردنی پیشنهاد کرد که اصالتاً از سوی دکتر مونیف سامرا، دوست او
برای برگرداندن خلبان مطرح شده بود. هرچند مقامهای اردنی نگران بودند و باور
داشتند که شاید خلبان کشته شده باشد، ولی آنها اجرای این برنامه را تأیید کردند.

در ابتدا ارتباطات از طریق پیامرسان تلگرام برقرار شد. این
یک اپلیکیشنی است که ردگیری ارتباطات را اجازه میدهد. مقدیسی در ماه جنوری همین
سال به داعش پیام داد که اردنیها تمایلی برای معاوضۀ زندانی دارند؛ در مقابل رهایی
خلبان آنها زنی به نام ساجده الریشاوی را رها خواهند کرد. در ۲۰۰۵، ابومصعب
الزرقاوی، الریشاوی و شوهرش را برای مأموریتی به اردن فرستاد. آنها بهعنوان بخشی
از یک رشته بمبگذاریهای انتحاری بمبی را در هتل رادیسون ساس منفجر کردند. وسیلۀ
انفجاری ریشاوی منفجر نشد، او بازداشت شد و یکدهه در انتظار اعدام در زندان بهسر
برد. مقدیسی در پیشنهادش به داعش به رهبران ارشد این گروه یادآور شد که بهعنوان
وارثان میراث ابومصعب الزرقاوی، آنها ملزم به نجات این زن استند.
هرچند مقدیسی مطمئن نیست که با چه کسی تماس برقرار کرده
بود، ولی شکی ندارد که پیامهایش به اعضای بلندپایۀ داعش به شمول ابوبکر بغدادی
انتقال داده شده است. پاسخ اولیه مثبت بود: مقدیسی میگوید، او گفته بود که داعش
مشتاق معامله است. هواداران داعش در شبکههای اجتماعی به صورت ناگهانی خواهان رهایی
الریشاوی شدند.
پیش از آنکه هرگونه معاملهای انجام شود، اردنیها مقدیسی
را دستور داده بودند تا ثابت کند که خلبان هنوز زنده است. در پاسخ، مذاکرهکنندگان
داعش یک پیام الکترونیکی را فرستادند که ادعا داشتند این زندهبودن خلبان را ثابت
میکند، ولی این پیام دارای رمز بود.
در ۳ فبروری، چند روز پس از مذاکرات فشرده، مذاکرهکنندگان
در نهایت رمز فایل را فرستادند. وقتی مقدیسی رمز را دریافت کرد، پی برد که به او خیانت
شده است: رمز عبور در زبان عربی «مقدیسی دیوس، کف کفش ستمگر، پسر فاحشۀ انگلیسی»
بود.
پس از آنکه او رمز را تایپ کرد، یک مشخصۀ حقارتآمیز، ویدیویی
در صفحۀ مقدیسی ظاهر شد. او وحشتی را مشاهده کرد که سربازان داعش، خلبان را به زور
داخل قفس میکردند، او را در پترول غوطه میدادند و زندهزنده سوزاندند. سهساعت
بعد، داعش همین ویدیو را در انترنت منتشر کرد. روز بعد، ساجده الریشاوی از سلولش بیرون
کشیده و اعدام شد.
***
مقدیسی در خانهاش در حومههای زرقا در ۲۵ کیلومتری عمان،
پایتخت اردن، مدل بزرگی از کشتیای را در بالای یکی از قفسۀ کتابهایش نگه داشته
است. این چیز عجیبی است که میشود در آنجا یافت: تندروهای اسلامگرا برای کلکسیونهای
دریاییشان شناخته نمیشوند. این کشتی تحفهای از یکی از اعضای بلندپایۀ داعش بود
که آن را از پنسل و چوبکهای گوگرد/کبریت در زندان ابوغریب ساخته بود. در بالای
کشتی تابلویی آویخته شده با این متن «با ما سفر کنید»، نقلقولی از قرآن که داستان
سیلاب در زمان نوح را بازگو میکند؛ وقتی نوح پسرش را از روی عرشۀ کشتی صدا میزند.
این کشتی برای مقدیسی نمادی از رستگاری و وحدت است. او میگوید: «این پیامی برای
همۀ مسلمانان است.» پیامیکه اهمیت ویژهای برای جهادیهای امروز دارد که درگیریهای
فرقهای به اوجش رسیده است.

مقدیسی و ابوقتاده امیدوارند اتحادیکه در زمان بن لادن به
دست آمده بود، برخواهد گشت؛ ولی آزادانه اذعان میکنند که داعش جنگ را در میدان
نبرد و در تبلیغات به طور یکسان برده است. ابوقتاده امیدوارانه میگوید: «این
حالت سیال امور است. در این لحظه داعش سرمست قدرت است.» ولی او اعتقاد دارد که آنها
[داعش] به مذاکره با القاعده نیاز خواهند داشت. او به شاخۀ القاعده در سوریه اشاره
میکند که موفقیتهایی در برابر نیروهای اسد به دست آورده است. در حالیکه مقدیسی
متوجه است که چندین شاخۀ دیگر، از جمله در یمن وجود دارند که وفاداریشان هنوز
محل بحث است. مقدیسی میگوید: «وفاداریاش قوی و روشن است. وقتی ظواهری پیامی را
به یمن فرستاد، میدانست که از دستوراتش پیروی خواهد شد.»
ولی این دو مرد باور دارند که اتفاقات دهۀ گذشته، بهویژه
جنگ با داعش، نشانهای است که القاعده نیازمند ارزیابی تاکتیکهایش است. به اعتقاد
مقدیسی، القاعده نباید هدف حصول پیروان در مقیاس زیاد را دنبال کند. او میگوید،
القاعده به افراد باکیفیت نیاز دارد که به درستی آموزههای اسلامی را درک کنند و
از آن در پیشبرد اهداف شخصی خود استفاده نکنند.
مقدیسی در سالهای اخیر بیشتر به این باور رسیده است که درک
القاعده از جهاد که در بخشی از تحقیق دانشگاهی او جواز یافته، شاید درست نبوده
است؛ جهاد «کینتوزانه» به جای «توانمندسازی معتقدان». مقدیسی میگوید، حتا حملات
۱۱ سپتامبر، بخشی از استراتژی گمراهکننده بوده است. او میگوید: «اقداماتی که در
نیویورک و واشنگتن انجام شد، مهم نیست که چقدر بزرگ ظاهر شد، نهایتش این است که آن
اعمال کینهتوزانه بود.»
مقدیسی میخواهد القاعده باید به ارائۀ خدمات اجتماعی شروع
کند، همانند چیزی که حماس در غزه میکند. او میگوید: «آنگونه جهاد توانمندساز،
دولت اسلامی ما را ایجاد خواهد کرد. این کار قادر خواهد ساخت تا مکانی برای مهاجرت
ضعیفان ایجاد شود. شاخههای القاعده در تونس و مکانهای دیگر چنین پیشنهاداتی را
با شفاخانههای ایمنسازی جهادیها، ایجاد زیربناها و حتا ساخت پوشش گیاهی، عملی
کردهاند. ولی آنگونه که یکی از اعضای پیشین القاعده به گاردین گفته است،
فرماندهان محلی گزارش دادهاند که سربازانشان با وظایف جدید نابردبارند؛ بسیاریها
اعلام وفاداری به بغدادی را نسبت به ظواهری ترجیح میدهند.
مونیف سامرا، دکتر جهادی و دستیار نزدیک مقدیسی و ابوقتاده
نگران است که القاعده شاید با دشواریای که در سربازگیری دارد، از پا بیافتد. او میگوید،
سربازان جوان «عمل میخواهند؛ آنها خون و انفجار میخواهند، آنها در کشورهایشان
بهسر میبرند. فرقی نمیکند که زندان باشند یا جایی شبیه آن. آنها منتظر القاعدهاند
تا کاری انجام دهد، ولی القاعده هیچکاری نمیکند. برای این مردان جوان گیرایی
داعش قوی است.»
جنگ لفظی مقدیسی با داعش، نمادی از اختلاف در میان رادیکالسیم خشن اسلامی است؛ ولی این جنگ همچنین نشاندهندۀ آن است که القاعده میداند داعش از آن پیشی گرفته است. القاعده گروهی است که زمانی هراسناکترین شبکۀ تروریستی جهان بود. داعش نهتنها القاعده را در میدانهای جنگ در عراق و سوریه به حاشیه رانده، بلکه در رقابت برای جمعآوری پول و استخدام جهادیها نیز از آن پیشی گرفته است. بر اساس چندین مصاحبۀ اختصاصی با نظریهپردازان ارشد جهادی، داعش «یک کودتای» موفقیتآمیز را علیه القاعده بهراه انداخته تا آن را از درون نابود کند. در نتیجه، آنها حالا القاعده را بهعنوان یک ایده و یک سازمان در لبۀ سقوط قرار دادهاند.
القاعده مدتهاست که ادعاد دارد، ایجاد خلافت هدف نهایی
است؛ ولی شرایط آن در حال حاضر برابر نیست: پیش از آنکه شرایط مهیا شود، مسلمان نیاز
دارند تا چندینسال را صرف آموزش «اسلام واقعی» کنند. حدود یکسال میشود که بغدادی
خلافتش را اعلام کرده و افزون بر آن داعش میتواند قلمروش را حفظ کند و پیروزیهای
نظامیاش را برای جهان منتشر کند. با این وجود، اعتبار بیشتری را نسبت به القاعده
به دست میآورد.
همانگونه که نظریهپردازان در تقریباً ۱۴۰۰ سال غرق دانش
اسلامی بودهاند، مقدیسی و ابوقتاده، تمایل زیادی برای ارتقای آنها دارند. چشمانداز
مناسب در رابطه به بحران کنونی القاعده مربوط به چند دهه است، چه رسد به چند ماه.
این مسئله شاید خوشبینی آنها دربارۀ احیای بالقوۀ القاعده را توضیح دهد. هرچند
در حال حاضر، حملات تند آنها علیه داعش تأثیر اندکی بر پیشروی آنها داشته باشد.
با توجه به قساوت و بیرحمی و تحقیر منتقدان داعش، تصورش دشوار نیست که کسی از نزدیکی
خانۀ مقدیسی عبور کند و اگر جنگ ادامه یابد، شاید خیلی دور نباشد که او و ابوقتاده
خودشان را در تیررس بیابند.
نویسندگان: علی یونس، شیو ملک، اسپنسر اکریمان و مصطفا خلیلی
منبع: گاردین
نظرات
ارسال یک نظر