جنگ مناقصه

چگونه یک پیمان‌کار جوان ارتش در افغانستان ثروتمند شد
ماتیو آیکینس؛ پژوهشگر شیل در مؤسسۀ ملی است. او از 2008 بدین‌سو از آسیای جنوبی و خاومریانه گزارش می‌دهد. نوشته‌های او در نشریه‌های ایالات متحده، کانادا، بریتانیا و فرانسه همانند مجلۀ هارپر، رولینگ استون، نیویورکر، آتلانتیک، نیوز ویک، وایرد، والروس، گاردین، گلوبال اند میل، کوریور انترنشنل و کاراوان منتشر شده است. او سند ماستری در مطالعات شرق نزدیک از دانشگاه نیویورک دارد.
جنگ آمریکا در افغانستان که وارد سال پانزدهمش شده، معمایی را ارائه می‌کند: چگونه این‌همه پولريال قدرت و کالا دستاورد این‌قدر کم دارد؟ کنگره هشت‌صد میلیارد دالر را برای عملیات‌ نظامی در افغانستان اختصاص داده است؛ یک‌صد و سیزده میلیارد آن برای بازسازی مصرف شده که بیش از هزینۀ پلان مارشال در اروپای پس از جنگ است. جنرال دیوید پتریوس، یکی از معماران اصلی استراتژی مبارزه با ستیزه‌جویی ایالات متحده، عمل پمپاژ پول به اقتصاد افغانستان را ترغیب می‌کرد؛ جایی‌که سرانۀ تولید ناخالص ملی آن در زمان اوج حضور نیروهای ایالات متحده حدود یک‌صدو‌بیست دالر بود. او باور داشت که این‌پول در زمانی‌که فرماندهی نیروهای آمریکایی را در عراق برعهده داشت، به آوردن صلح کمک کرد. «به‌کار گرفتن پول به‌عنوان نظام تسلیحاتی» را پتریوس در 2008 نوشت. این‌که «پول می‌تواند مهمات باشد.»

نتیجه این‌بود که جنگ از سوی شرکت‌های انتفاعی همانند ارتش به پیش برده شد. بحث سیاسی در واشنگتن روی تعداد سربازان اعزامی به افغانستان و تلفاتی متمرکز بود که آنها متحمل می‌شدند. برای کمینه‌کردن تلفات، ارتش تا حدممکن تلاش کرد تا وظایف را به پیمان‌کاران خارج از نیروی نظامی بدهد: تعمیر‌کاری، آشپزی و رخت‌شویی، تدارکات زمینی، حتا امنیت. پس از 2007 بیش از نیروهای آمریکایی در افغانستان، پیمان‌کاران به صورت منظم حضور داشتند. امروز تعداد آنها سه‌ در برابر یک‌ است.
یک نتیجۀ اشکالی از افساد به میزان شدید بود که ارتش در برخی موارد دشمن خودش را تمویل کرده است. وقتی یک‌کمیتۀ مجلس نمایندگان دربارۀ سیستم باربری تحقیق کرد که تدارکات نیروهای آمریکایی را انجام می‌داد، دریافت که این سیستم «مملو از حفاظ گستردۀ راکتی است که از سوی یک‌شبکۀ سایۀ جنگ‌سالاران، قدرتمندان، فرماندهان و مقام‌های فاسد افغان و شاید هم دیگران مدیریت می‌شود.» این گزارش جمع‌بندی کرده بود که «پرداختی‌های حمایتی برای انتقال مصون، منبع بالقوه چشم‌گیر تمویل طالبان است.» این سیستم مخاطره‌آمیز « استراتژی ایالات متحده برای دستیابی به اهدافش در افغانستان را تضعیف می‌کند.»
این سیستم هم‌چنین اشخاص محدودی را بسیار ثروتمند ساخته است. حکمت‌الله شادمان، مالک یک‌شرکت حمل‌ونقل افغان، بیش از یک‌صدوشصت میلیون دالر را از پیمان‌کاری برای ارتش ایالات متحده به دست آورده است؛ در سه‌سال گذشته او تلاش کرده تا بخشی از سرمایه‌اش را در دادگاه فدرال در واشنگتن دی‌سی ایالات متحده حفظ کند. وزارت دادگستری ایالات متحده، او را که به حکمت معروف است، متهم کرده که در مجموع 70 میلیون و 990 هزار و 605 دالر را به پیمان‌کاران و سربازان رشوه داده تا قراردادها را به او واگذار کنند. چنانچه هشت سرباز در رابطه به پرونده‌های مجرمانه به جرم‌شان اقرار کرده‌اند، حکمت خودش را بی‌گناه می‌داند. چندین عضو نیروهای ویژه آمریکایی که به خلاف‌کاری متهم نشده‌اند، از حکمت دفاع می‌کنند. در استشهادیه‌ای، جری (روستی) بردلی، افسر پیشین نیروهای ویژه گفته است: «تنها راه‌ درست کردن یک‌اشتباهی به این‌عظمت تمایل‌ به شمشیرکشیدن و دفاع از هر چیزی است که شما به آن اعتقاد دارید.»

اولین‌بار در جون 2014 با حکمت در مرکز شهر کابل، در جادۀ اصلی مزدحم که مملو از تاکسی‌ها و فروشندگان دوره‌گرد شورنخود بود، ملاقات کردم. این مجتمع زمانی به احمدظاهر، نوازندۀ مشهور قرن بیستم متعلق بود. او در اتاق نشیمن با سقف پایین، مزین با دیوار کاغذی و فانوس‌های کاغذی نشستیم که شبیه خلوتگاهی در کالیفرنیا در آن دوران بود.
حکمت که در اواخر دهۀ سوم زندگی‌اش قرار دارد، جوانتر به نظر می‌رسد؛ خوش‌اندام با پیشانی بلند که اغلب بر آن دست می‌کشد، شجاعانه و عمداً به زبان انگلیسی با اتهاماتی مقابله می‌کند که بر او وارد شده است. او به من گفت: «کسانی‌که این تحقیقات را انجام داده، در اتاق‌هایی با هوای مطبوع می‌نشینند. آنها نمی‌دانند که واقعاً چه اتفاق افتاده است.» او پیشنهاد داد که توضیح دهد، چگونه ثروتش را به دست آورده است. او گفت: «من بخشی از خانوادۀ نیروهای ویژه بودم. آنها مرا آموزش داده‌اند.»
پیش از آنکه آمریکایی‌ها بیاید، حکمت با پدرش که معلم است، مادرش، و پنج برادر و خواهرش در خانۀ گلی چهار اتاقه در یکی از بخش‌های قدیمی شهر قندهار در جنوب افغانستان زندگی می‌کرد. در تابستان 2001 که حکمت 14 ساله بود، او و دوستانش در فضای محدودی زیر حاکمیت طالبان زندگی می‌کردند. هیچ‌کسی تلفن نداشت و تلویزیون هم ممنوع بود و برق نیز به ندرت وجود داشت. حکمت به یاد می‌آورد، برخی اوقات، طالبان پسران مکتبی را جمع می‌کردند و آنان را برای تماشای اعدام در ورزشگاه فوتبال شهر می‌بردند. او گفت: «چتر سیاهی بالای سرمان قرار داشت. ما با جهان ارتباط نداشتیم.»
حکمت که مشتاق نگاه‌کردن به زندگی خارج از افغانستان بود،  در خانۀ دوست هندویش، در تلویزیون کوچک و غیرقانونی با صدای کم و در پشت پرده‌های ضخیم و تاریک فیلم می‌دید. آنها درامه‌های بالییوود و فیلم‌های اکشن هالییوود را دوست داشتند و سعی می‌کردند نام‌های خارجی را ادا کنند: وان دم، بروس لی، رامو. پدر حکمت شامگاهان در خانه به سرویس پشتوی بی‌بی‌سی گوش می‌داد و یادداشت‌هایی را دربارۀ اتفافات جهانی بر می‌داشت. حکمت گفت: «پدرم شبانه همیشه مطالعه می‌کرد. او همیشه در حال کار بود.»
روز یازده سپتامبر حکمت به خانه آمد و والدینش را دید که پای رادیو میخکوب شده و به خبرهای نیویورک گوش می‌دهند. همانند بسیاری افغان‌ها، آنها نمی‌دانستند که چرا گفته می‌شود که کشورشان مسئول است، ولی خیلی زود روشن شد که آمریکایی‌ها حمله خواهند کرد. حکمت تصور کرد که قهرمان‌های فیلم‌های اکشن، آنها با پای خواهند آمد و گلوله پخش خواهند کرد. او گفت که خیلی هیجانی بود و این‌که مخفیانه از خانه خارج شد و بر روی دیوار مسجدی نوشت: «زنده‌باد بوش.»

آمریکایی‌ها با بمب‌افگن‌های بی‌ـ‌52 آمدند و بر طالبان و پیکارجویان خارجی عرب که متحدان طالبان بودند، باران بمب ریختند. حکمت و خانواده‌اش با عبور از مرز به کراچی در پاکستان فرار کردند. کابل در ماه نوامبر سقوط کرد، ولی قندهار تا هفتم دسامبر زیرکنترل طالبان ماند؛ هنگامی‌که کاروانی از شبه‌نظامیان افغان به فرماندهی گل‌آغا شیرزوی، جنگ‌سالار افغان وارد شهر شدند که با مشاوران سی‌آی‌ای و نیروهای ویژه آمریکایی همراهی می‌شدند. خانوادۀ حکمت دوباره به قندهار باز گشتند. روز بعدی، ساکنان شهر جشن گرفتند و در خیابان‌ها به پخش موزیک پرداختند. برای اولین‌بار طی سال‌ها، فیلم‌های ویدیویی آزادانه فروخته می‌شد. وقتی کاروان نیروهای ویژه با سربازان گردن‌کلفت و اسلحۀ سنگین همانند رامبو در شهر رانندگی می‌‌کردند، حکمت به گروهی از مردم یکجا شد که در کنار آنها راه می‌رفتند، دست تکان می‌دادند و تبسم می‌کردند. در رادیو، حامد کرزی 43 ساله، رهبر جدید کشور و دیپلمات ساق آیندۀ روشن صلح و توسعه را وعده می‌داد؛ پس از چند دهه جنگ و انزوا، اقتصاد در قندهار شکوفا می‌شد.
ولی در زمستان همان سال، پدر حکمت با بیماری سرطان معده، زمین‌گیر شد و خیلی زود درگذشت. حکمت برای حمایت مادر و خواهرانش مغازۀ چپس و آب‌میوه راه‌اندازی کرد. در جون 2002، او کاری را در پایگاه نیروهای ویژه که آمریکایی‌ها در میدان هوایی قندهار ایجاد کرده بودند، پیدا کرد که در آن به پاک‌کاری و تعمیرکاری می‌پرداخت.
سمیع غیرتمل، دوستان دوران کودکی حکمت به من گفت که او همیشه برای بهبود زندگی‌اش تلاش می‌کرد. او گفت: «ما بیش از ما درس خواند. انگلیسی روان و خوب آموخت. پس از آن‌که پروژه در پایگاه خاتمه یافت، یک‌دوست حکمت که به‌عنوان محافظ امنیتی برای ارتش ایالات متحده کار می‌کرد از حکمت خواست تا برای کار دیگری او را دیدار کند. حکمت با گرفتن موترسایکل برادرش به مجتمع قدیمی ملاعمر، رهبر طالبان در تپه‌های شمال شهر رفت. سی‌آ‌ی‌ای و نیروهای ویژه مجتمعی را در آنجا ایجاد کرده بودند که به کمپ جیکو مشهور بود. سقف آن ویران شده بود، ولی کارگران ساختمان‌های جدیدی ساخته بودند. در نهایت این مجتمع دارای کافه‌تریایی با یک‌اجاق، ماهی‌پزی و یک‌حوض آب‌بازی شد.
دوست حکمت او را برای ملاقات با برایان می‌یرس، مهندس نظامی 22 ساله بود که برای اولین‌دورۀ مأموریتش با گروه عقاب‌های صحرایی به افغانستان آمده بود؛ گروهی از نیروهای ویژه که در جریان جنگ مکرراً به قندهار اعزام شدند. می‌یرس مرد تنومند، همانند اکثر کلاه‌سبزها که به‌عنوان نیروهای ویژه شناخته می‌شوند، با ریش‌های تراشیده که آنها را از سربازان عادی متمایز می‌ساخت. او بعداً گزارشی از ملاقات خود با حکمت نوشت که وکیلان حکمت آن را به دادگاه ارائه کردند:
«چندساله‌ای پسر؟»
«من 16 ساله‌ام آقا.»
«آره، نه، اون اتفاق نمی‌افته. متأسفم، ولی راهی ندارد. تونی، من خیلی متأسفم، ولی ما نمی‌توانیم این پسر را استخدام کنیم. این خیلی خطرناک است و او نمی‌تواند هیچ‌چیزی را روی میز بیاورد.»
در حالی‌که حکمت آماده می‌شد، برود، می‌یر یادآور شد که نیاز است یک‌کوله‌پشتی و پوش‌های تفنگ ترمیم شود؛ حکمت پیشنهاد را پذیرفت. مادرش کوله‌پشتی را دوخت، و وقتی او از پذیرفتن پول می‌یرس و تیمش خودداری کرد، آنها را زیر تأثیرش قرار داند و تصمیم گرفته شد تا او را بگیرند:
«حک، انگلیسی‌ات خیلی خوب است. می‌دانی حالا چه‌کار می‌کنیم؟»
«البته، شما افراد را به چالش می‌کشید. همه می‌دانند که شما چه‌کار می‌کنید. به همین دلیل است که چرا می‌خواهم با شما کار کنم.»
با خنده دستم را روی شانه‌اش گذاشتم و پاسخ دادم: «خوش آمدی.»
حکمت سه‌سال بعدی را به‌عنوان ترجمان سپری کرد، در کنار می‌یرس و دیگر کلاه‌سبزها گذراند و جنگید. او ماهانه هزار و 500 دالر درآمد داشت، 12 برابر حقوق یک‌افسر پولیس افغان. می‌یرس نوشت: «در چشمان حکمت‌الله افراد ریشه‌دار او را به‌عنوان پاسخی به بسیاری دعاگویانش، فرستاده بودند.»

نیروهای ویژه که به‌عنوان «حرفه‌ای‌های آرام» شناخته می‌شوند، نسبت به آموزش و جنگیدن در کنار نیروهای متحد محلی کمتر روی عملیات‌ کماندو متمرکزند‌ـ‌‌‌نشان دیگر واحدهای نخبه‌، همانند نیروی دلتا و نیروی دریایی سیل‌‌. در جریان حضور نیروهای خارجی، آنها با جنگ‌سالاران افغان و دیگر شبه‌نظامیان هم‌آغوش شدند و سپس برای گیرانداختن بقایای طالبان و القاعده در سراسر مناطق کوهستانی و صحرایی افغانستان، آنها را پشت سر خود گذاشتند.
روستی بردلی که در دفتری با «عقاب‌های صحرا» کار کرده، در یادداشتی در 2011 در «شیران قندهار» نوشت: «ما در ذات خود متفاوت بودیم. ما همراه با مردم افغانستان می‌خوردیم، می‌خوابیدیم، زندگی می‌کردیم، چنانچه همۀ زندگی‌مان آنجا بودیم و در فرهنگ و زبان‌شان قاطی می‌شدیم.» بردلی هشت‌بار به قندهار اعزام شده و در نهایت پشتو ابتدایی نیز یاد گرفت. پس از آن‌که می‌یرس به ایالات متحده بازگشت، حکمت برای تیم بردلی و دو تیم گروه نزدیک به آن کار می‌کرد. او بردلی را که حدود 230 پوند وزن داشت با سیلوستر استالونه مقایسه می‌کرد؛ بردلی حکمت را به دلیل نجات زندگی‌اش اعتبار می‌دهد که خودش را میان بردلی و شورشیان مسلح قرار داده بود. حکمت به من گفت: «من تنها یک مترجم نبودم.»
در سال 2006، ارتش ایالات متحده عمدتاً روی عراق متمرکز بود و طالبان روستاهایی را در جنوب افغانستان بازپس گرفتند. در تابستان همان سال، بردلی و می‌یرس با «عقاب‌های صحرا» باردیگر به قندهار اعزام شدند. در عملیات «ستارۀ دریایی» یکی از بزرگ‌ترین دوره‌های جنگ، سربازان آمریکایی و کانادایی با تانک‌ها، توپخانه و نیروی هوایی بر جنگجویان طالبان در غرب این‌ولایت حمله کردند. بردلی‌ نوشته است: «همانند هیولایی به نظر می‌رسید که روستاها را لگدمال می‌کرد، اسکلیتی از مجتمع‌های سوخته بر جا می‌مانند و سر درختان بریده و درهم می‌پیچید.»
مادر حکمت نگران سلامت او بود و از او وعده گرفت که کار به‌عنوان مترجم را پایان دهد. اخیراً سه‌ ترجمان از سوی طالبان در قندهار ربوده و سر بریده شده بودند. با گفتن این‌که در در جریان عملیات در پایگاه می‌ماند، او گفت: «به مادرم دروغ گفتم.» او کار فرعی فروختن میوه و نوشیدنی را نیز در پایگاه شروع کرده بود و در زمستان همان سال کارش به‌عنوان مترجم را رها کرد تا تمام‌وقت در داخل پایگاه مشغول شود. حکمت به من گفت که یک گروهبان در مقر نیروهای ویژه کمکم کرد تا این کارم را در پایگاه اصلی آمریکایی‌ها، مشهور به پایگاه قندهار ثبت کنم. در 25 فبروری 2007، حکمت «توافقنامۀ خرید کمپل» با ارتش ایالات متحده را امضا کرد؛ قرارداد بدون محدودیت برای خدمات حمل‌ونقل. او با کارش با اجارۀ یک‌لاری شروع کرد. ورود حکمت به کار حمل‌ونقل او را به رقابت با تعدادی از قدرت‌مندترین افراد قندهار قرار داد. گل‌آغا شیرزی، جنگ‌سالاری‌که این‌ولایت را با کمک سی‌آی‌ای و نیروهای ویژه پس گرفته بود و والی آن شده بود؛ برادرش عبدالرازق، جنرالی در ارتش افغانستان و مسئول میدان هوایی بود. شیرزی هم‌چنین قراردادهای سودآور برای تأمین ریگ برای پایگاه آمریکایی‌ها را نیز زیر کنترل داشت؛ شرکت رازق به نام تدارکات و ساختمانی شیرزی لاری‌ها را برای آمریکایی‌ها فراهم می‌کرد. رازق در دفترش در پایگاه هوایی قندهار به من گفت: «ما از 2001 بدین‌سو دوستی داشته‌ایم.» او عکس قاب‌شدۀ از خودش با جنرال جان کمبل، فرمانده نیروهای آمریکایی در افغانستان را بر روی میزش داشت. «از آن زمان من شریک آنهایم.»
برای بسیاری افغان‌ها، جنگ‌سالارانی همانند شیرزی‌ها به ندرت مشروع‌تر از طالبان بودند. پس از سقوط حکومت کمونیستی در 1992، گل‌آغا و افرادش در جنگ داخلی‌ای سهم گرفتند که قندهار را غارت کردند. سارا چاییس، روزنامه‌نگاری که به امدادگر تبدیل شده، در گزارش زنده‌اش از قندهار در سال 2006 زیر عنوان «مجازات فضیلت» نوشته بود که حالا شیرزی والی «با دالرهای آمریکایی» «نیروی شبه‌نظامی خودش را تشکیل داده است.» اما آمریکایی‌ها چشم‌انداز سیاسی در افغانستان را از طریق دوگانگی‌های جنگ با ترور مشاهده می‌کردند و در قندهار روی شیرزی‌هایی متکی بودند تا در شناسایی دشمن به آنها کمک کنند.
بردلی که طالبان را وحشیان خطاب کرده، نوشته است: «خیلی زود، نیروهای آمریکایی بی‌اراده در آغوش دوستانۀ شیرزی‌ها گرفتار شدند. هر روز همانند 12 سپتامبر 2001 بود.» عملیات نیروهای عملیاتی ویژۀ ایالات متحده در پیوستگی با شیرزی‌ها رهبران پیشین طالبان را وادار کرد تا به پاکستان بگریزند؛ جایی‌که برای احیای ستیزه‌جویی شروع کردند.
حکمت به حیث یک مترجم اغلب در نشست‌ها با افراد همانند شیرزی حضور داشت، هرچند آنها خیلی به دشواری او را در آن روزها مورد ملاحظه قرار می‌دادند. خالد پشتون، عضو پارلمان افغانستان که قبلاً همکار گل‌آغا شیرزوی بود، می‌گوید: «به یاد می‌آورم، ما حتا به او سلام نمی‌دادیم.» حکمت به من گفت که او درک می‌کرد، چرا آمریکایی‌ها با افرادی همانند شیرزوی‌ها در مقابل طالبان در یک‌صف قرار می‌دادند. او گفت: «بد و بدتر وجود دارد که از این‌میان شما بد را بر می‌گزینید.»

حالا او در یک تجارت بسیار پرسود رقیب آنها بود. برخلاف جنگ عراق که در آن شرکت‌های بین‌المللی مسئولیت تدارکاتی را داشتند، در افغانستان ارتش زنجیرۀ تدارکات زمینی‌شان را پیمان‌کاران داخلی واگذار کردند که لاری‌های پر سروصدا و پر زرق و برق‌شان به دلیل رنگ‌آمیزی‌های زیاد، دکوراسیون‌های فلزی طنین‌انداز، بارها را به پایگاه‌های نظامی در سراسر افغانستان در مناطق دورافتاده و زمین خطرناک می‌بردند. پیمان‌کارانی همانند حکمت در شروع پس از تکمیل مأموریت پول‌شان را از ارتش ایالات متحده دریافت می‌کردند. نیروهای ویژه خوشحال از داشتن جایگزینی برای شیرزوی‌ها از او استقبال کردند. حکمت می‌گوید: «من هیچگاهی به هیچ‌شغلی نه نمی‌گویم. آنها هرچیزی در هر زمانی می‌خواهند و شما باید آماده باشید.»
حکمت زمان درستی را برای شروع انتخاب کرده بود. میان 2007 و 2010، شمار سربازان ایاالت متحده در افغانستان از 14هزار به نزدیک به 100 هزار افزایش یافت. و آنها تعدادشان کمتر از ارتش خصوصی بود: در جون 2010 بیش از 117 هزار پیمان‌کار برای وزارت دفاع آمریکا کار می‌کردند. شغل‌ها خطرناک بودند‌ـ‌در آن‌سال پیمان‌کاران بیشتری از سربازان آمریکایی کشته شده بودند. میان 2007 و 2014، ایالات متحده 89 میلیارد دالر را در پیمان‌کاری در افغانستان هزینه کرد.
سیمون هیلیارد، سرباز پیشین بریتاینایی که به‌حیث مدیری شرکت امنیتی خصوصی افغان، وطن منجمنت ریسک در میدان هوایی قندهار کار می‌کرد به من گفت: «قراردادهای بسیاری وجود داشت و شما می‌توانستید، هرآنچه را می‌خواستید، ببرید. نیروهای دریایی دیوانه بودند.» او گفت که درآمد شرکت وطن در ماه هجدهم از 500 هزار دالر به 58 میلیون دالر افزایش یافت.
پایگاه هوایی قندهار که به‌عنوان اردوگاه نظامی اسپارتان ساخته شده، به شهر ده‌هاهزار نفری با جاده‌های آسفالت‌شده و شفاخانۀ روانی، هم‌چنین رستورانت‌های برگر کینگ و تی‌جی‌آی فرایدی تبدیل شده است. همۀ این‌ها با گردوغبار بیابان پوشیده شده و مملو از بوی «پو پوند» است. 
ایالات متحده و متحدانش در نهایت بیش از 500 پایگاه نظامی در سراسر افغانستان ساختند. بسیاری آنها حمام‌های آب داغ و نت کافی داشتند. سربازانی که در روستاهایی با دیوارهای گلی بدون لوله‌کشی آب و برق با دمای بالاتر از 130 درجۀ فارنهایت گشت‌زنی می‌کردند، در چادرهایی با دستگاه‌های تهویۀ هوا به اندازۀ سرد که آنها به کمپل نیاز داشتند، می‌خوابیدند. همۀ این‌ها به مصرف مقدار زیادی سوخت نیاز داشت: در 2010، پایگاه هوایی بگرام در اندازۀ خود با پایگاه هوایی قندهار قابل مقایسه بود و هر هفته نزدیک به 1.6 میلیون گالن مصرف کرده بودند.
همۀ این سوخت با لاری‌هایی همانند موترهای باربری حکمت انتقال می‌یافت و در اصل یک‌سیستم تک‌کاره‌ای بود که به شبکۀ سراسری رشد یافته بود و میلیاردها دالر را در حمل‌ونقل به کار می‌بستند. حتا مدیریت این شبکه نیز قراردادی بود یا برون‌سپاری شده بود. در اکتوبر 2007، خیلی زود پس از آنکه حکمت اولین لاری‌اش را به اجاره گرفت، قراردادی برای راه‌اندازی یک دفتر هماهنگی لاری‌ها، شغلی‌که اساساً از سوی ارتش ایالات متحده پیش برده می‌شأ، از سوی تویفور، یک شرکت آلمانی امضا شد که در 1990 برای تأمین دست‌شویی‌های سیار برای نیروهای ناتو بنیان نهاده شده بود. این دست‌شویی‌ها برای نیروهای ناتو در بوسنی برده شد. کارل فریدریش کراوس، یکی از بنیان‌گذاران این شکرت به من گفت: «این کاملاً جزئی، کوچکِ کوچک و یک‌چیز بسیار ناچیز بود. شغل کوچکی‌که از سوی یک‌نفر انجام می‌شود.»
آن شخص روسن استووِل، از ساکنان دِنِوِر بود. استووِل به من گفت: «ما حدو دوهفته از گرفتن مسئولیت فاصله داشتیم. آنها یک‌پنسل/مداد هم نداشتند.» استوول گفت: «درحالی سطح سربازان افزایش می‌یافت، پیش از آن‌ شاید 20 لاری در یک‌هفته کار می‌کردند و در مدت کوتاهی میزان کار به سطح 4 یا 5 صد لاری در هر روز ارتقا یافت.»


استووِل ادامه داد: «لاری‌هایی با بار میلیون‌دالری وجود داشت و برای هر لاری 45هزار دالر پرداخت می‌شد.» ارتش به هزینه‌ها توجهی نداشت، چنانچه سربازان ایالات متحده نیز نمی‌خواستند در مسیرها زندگی‌شان را به خطر اندازند. او گفت: «نگرش لعنت به این وجود داشت. پول بی‌پایان بود و فقط لاری‌ها را بگیرید و مشتریان را راضی نگه دارید.»
این پول با پایگاه هوایی قندهار در اوجش یک‌زیست‌بوم محلی را ایجاد کرده بود. استووِل و تیمش درخواست‌های تدارکاتی از واحدهای ارتش را به گروهی از شرکت‌های بارچلانی افغان، بر اساس قیمت، دسترس‌بودن و قابل اعتمابودن واگذار می‌کرد. او به زودی به این واقعیت پی برد، در حالی‌که پیمان‌کاران فرعی که حکمت و شیرزوی نیز شامل آنها بودند، پیمان‌کاران خودشان را داشتند، آنها به حیث کارگزاران برای همۀ شرکت‌های بارچلانی قندهار عمل می‌کردند، آنها را به کار می‌گرفند و درصدی سنگینی را بر هزینه‌ها می‌افزودند. منفعت پیمان‌کاران فرعی دسترسی‌شان به پایگاه بود و آنچه قرارداد‌های دست‌اول می‌خواندند.
میلیون‌ها دالر از سوی حکومت ایالات متحده به شرکت‌های خصوصی پرداخت می‌شد، ولی واسطه‌ها معمولاً یک افسر پایین‌رتبه، پیمان‌کار یا کارمند دولت بود. وسوسۀ سهم‌گرفتن در احتکار چشم‌گیر بود. بر اساس پژوهش مرکزی برای همبستگی عمومی که در ماه می 2015 منتشر شد، از 2005 بدین‌سو دست‌کم 115 کارمند دولت ایالات متحده که به عراق و افغانستان اعزام شده بودند به رشوه، دزدی و اتهامات تقلب در قرارداد اعتراف کرده بودند.
استووِل گفت: «این قطعی بود که با دادن مأموریت‌های بیشتر به شرکت مشخص، فرصت‌هایی برای کسب پول وجود داشت.» او به من گفت، باری وقتی که او برای آوردن وسایل جمع‌آوری فاضلاب به دبی رفته بود، یک پیمان‌کار فرعی شرکت «تایفور» به نام «تواضع» پیشنهاد داد تا شخصی او را برای گردش در شهر راهنمایی کند. استووِل گفت: «من این شخص را که مرا به شرکت هوم‌پرو می‌برد، در ذهن سپردم.» به جای او، چند مرد دیگر او در یک‌موتر بنز برده بود. آنها به او یک‌ساعت رولکس را به‌حیث تحفه به او پیش‌کش کرده بودند که او آن را رد کرده بود. استووِل به من گفت: «من همانند یک‌شخص هستم. من دنبال یک روتور روتر  هستم. من به همراه لعنتی احتیاجی ندارم.» مردان که مصمم بودند او را در شهر دبی چرخاندند و شام تلاش کردند تا او را به زن روسی در یک‌کلوپ شبانه معرفی کند. استووِل گفت که او به آنان گفت: «من نمی‌توانم رولکس را بپذیرم، نمی‌توانم فاحشه را بپذیرم و دیگر نمی‌خواهم به هیچ ضیافت شامی بروم.» (مالک تواضع، محمدصدیق، پیشنهاد هرگونه تحفه یا رشوه را رد کرده است.)
در حالی‌که استووِل تصمیم گرفته بود که شرکت‌های افغان واحدهای متعارف را تأمین کند، نیروهای ویژه اجازه داشتند تا در زمینه‌ای که آنها نیازهای منحصر به فردی داشتند، شرکت‌هایی را گزینش کنند که خودشان ترجیح می‌دادند. استووِل گفت: «آنها می‌ایند و خواهند پسندید، راهی نیست، تنها شرکتی‌که کار را انجام می‌دهد، این شرکت است. بلی مرد، من‌هم همین‌طور، ولی قیمت اینها سه‌برابر دیگران است.»
وقتی استووِل به پایگاه هوایی قندهار رسید، حکمت تازه کارش را شروع کرده بود. وقتی‌که او در اواخر 2008 این پایگاه را ترک کرد، حکمت اولین درآمدهای میلیونی‌اش را به دست آورده بود. استووِل گفت: «او همانند آدم‌های فلک‌زده آمده بود. خیلی جوان بود. نشستم و فکر کردم. چطور این‌مرد این کار را می‌تواند؟»
در جنوری 2008، تونیا لانگ، یک‌عضو 25سالۀ ارتش به پایگاه هوایی قندهار رسید، خانم لانگ در دفتر لاری پر زرق‌وبرق کار کرده بود و پیمان‌کارانش مأموریت‌های تأمین دوبارۀ واحدهای او را می‌خواستند هماهنگ کنند. در اواخر 2010، نهادهای فدرال او را به دلیل مصارف اسرافی در زمینۀ مبلمان، یک‌تجارت حمل‌ونقل و مسافرت به دیزنی ورلد با او مواجهه کردند. او به قاچاق دوبارۀ تقریباً یک‌میلیون دالر پول نقد به ایالات متحده مجرم شناخته شد، او گفت پول‌هایی‌که در داخل وی‌سی‌آرها پر شده بود، از پیمان‌کاران افغان به دست آورده بود.
لانگ که در حال سپری‌کردن مجازت 5 سال زندانش است، در ایمیلی به من گفت پیش از آن‌که او به پایگاه هوایی قندهار برسد، طرح‌ رشوه‌خواری وجود داشت. او در اموری با یک‌کاپیتان ارتش در تدارکات برای بوش هاگس (خوک‌های بوته)، واحد خواهر دیزرت ایگلس (عقابان بیابان) در گروه سوم نیروهای ویژه نیز دخیل بود. او نوشت که آن کاپیتان از شرکت «تواضع» در بدل دادن قراردادهایی به آن شرکت و ایجاد مأموریت‌های قلابی رشوه گرفته بود که پرداختی‌های آن از سوی حکومت ایالات متحده انجام شده بود. (محمد این مورد را نیز رد می‌کند.) وقتی در اوایل 2008، بوش هاگس با گروه دیگر نیروهای ویژه جایگزین شد، فرانکلین ریوِرا مِدینا، جانشین آن کاپیتان، طرح مورد نظر را برعهده گرفت، ولی او شرکت دیگری را ترجیح داد: شرکت حکمت.
لانگ با ریوِرا در تماس بود نوشت، برای توجیه انتخاب پیمان‌کاران، مسئول اول گفته بود که تنها تواضح قابل اعتماد بود و ریوِرا گفته بود که تنها شرکت حکمت قابل اعتماد بود.
کاپیتان اول که از ارتش بازنشسته شده، هرگز متهم نشد و از تبصره نیز خودداری کرد. وزارت دادگستری نیز از تبصر خودداری کرد. (در جلسۀ محاکمۀ لانگ، دادستان بیان داشت: «ما می‌‌دانیم که کاپیتان قبلی نیز طرح کاذب را انجام داده بود.»)
هنگامی‌که ریوِرا مورد پرسش اف‌بی‌آی قرار گرفت، به دریافت 80هزار دالر از حکمت اذعان کرد. او به اتهام‌های قاچاق پول نقد و گرفتن پاداش‌ها مجرم شناخته شد، اما پیش از آن محاکمه شود، در 2014 درگذشت. بر اساس مدارک یک‌دادستان، حکمت پرداخت 150هزار دالر پول نقد به ریوِرا را پذیرفته، اما او گفته است که این پول جبران خسارت به ارتش برای نرسیدن کالا بوده است.
گزارش‌های بانکی‌ای که از سوی وکیلان حکمت به دادگاه داده شده، نشان می‌دهد که نوساسات موجود در درآمدهای او ناشی از حضور گروه‌های مختلف نیروهای ویژه در قندهار بوده است. میان‌گین فاکتورها/صورت‌حساب‌های شش‌ماهۀ اول او به تویفور 100 هزار دالر در ماه بوده است؛ پس از اپریل 2008 وقتی ریوِرا به پایگاه هوایی قندهار رسید، میانگین‌ها به یکبارگی بالا رفته و مجموع آن برای یک‌سال تقریباً 13 میلیون دالر است. سپس در اوایل 2009، بردلی و دیزرت ایگل (عقابان بیابان) دوباره به قندهار بازگشتند. صورت‌حساب‌های حکمت بار دیگر افزایش یافته و به 7.7 میلیون دالر در ماه می رسیده و در ختم همان سال صورت‌حساب ثبت‌شدۀ او برای شرکت تویفور بیش از 45 میلیون دالر رسیده است. کاپیتان ادوارد وودال، یک افسر تدارکاتی گروه دیزرت ایگلس (عقابان بیابان)، بعداً نوشت که «نیروهای ویژه سطحی از اعتماد را نیاز داشتند و قابلیت اعتماد را تنها آقای شادمن می‌توانست فراهم کند.»
اما در زمستان 2010، گروه تازه‌ای از نیروهای ویژه رسیدند و به نظر می‌رسید که این گروه تواضع را ترجیح داده است. در آن ماه، صورت‌حساب حکمت کمتر از نیم‌میلیون دالر بوده است. محمد، مالک شرکت تواضع در قندهار تقدیرنامه‌ای با امضای فرمانده همان گروه را به من نشان داد. او گفت: «من خیلی صادقانه و صمیمانه با آمریکایی‌ها کار کردم. نرخ‌های من نیز کمتر از دیگر پیمان‌کاران است.»
وقتی دیزرت ایگلس (عقابان بیابان) در اواخر همان سال بازگشت، کار و بار حکمت از سر گرفته شد. وودال، که مسئول خدمات جداسازی بوده، یادداشت «تنها منبع» را به دست آورده که دیزرت ایگلس (عقابان بیابان) برای کنارگذاشتن روند انتخاب تویفور و وقتی می‌خواستند، برای کار با حکمت از آن استفاده کرده‌اند. حکمت قیمت‌های خودش را تعیین کرده و بر اساس وکیلانش آنها از سوی تویفور و ارتش بررسی شده بودند. کالب هاردین، یکی از زیردستان وودال در اعلامیه‌ای که از سوی وکیلان حکمت به دادگاه ارائه شد، نوشته است: «فکر می‌کنم استماعیه‌ای را به یاد می‌آورم که استفاده‌کردن از شرکت حکمت نسبت به هر شرکت دیگری قیمت‌تر بود، اما این از نظر زنجیرۀ فرماندهی من درست بود؛ زیرا این مأموریت خیلی خطرناک بود و او تنها کسی بود که این کار را می‌توانست و آن را انجام داد.»
صورت‌حساب‌های حکمت به تویفور به سطح جدید رسید. بردلی و می‌یرز در جریان گردش بعدی بوش هاگس دوباره به قندهار بازگشتند که در اوایل 2011 با وودال جایگزین شدند. صورت‌حساب‌های حکمت به تویفور تنها در ماه سپتامبر بالغ بر 17.4 میلیون دالر می‌شود. یک‌فورم بوش هاکس که مأموریت حمل‌ونقل را درخواست می‌کند، شامل توجیۀ دست‌نوشته‌ای برای قیمت‌های بالاتر حکمت است: «همیشه به‌وقت، بدون هیچ‌مشکلی و با درک این‌که چگونه نیروهای ویژه عملیات می‌کنند.» مناقصۀ حکمت 5 هزار دالر بوده است؛ سه‌پیمان‌کار فرعی افغان دیگر هرکدام 2هزار و 500 دالر، 2هزار 124 دالر و 1هزار دالر بوده است.
حکمت به من گفت که قیمت‌های بالاتر او نتیجۀ انعطاف‌پذیری بیش از حدی بود که او به نیروهای ویژه می‌داد. او گفت، آنها به دلایل امنیتی، اغلب مأموریت‌هایشان را در دقیقۀ آخر تغییر می‌دادند. او گفت: «من به آنها ‌می‌گفتم، به من تاریخ را نگویید، به من زمانش را نگویید، و به من مسافت را نگویید.»


درآمدهای حکمت از تویفور سهم بزرگی از تجارت پرسود را بالا برد. بر اساس گزارش‌های بانکی او، شرکت‌های تدارکاتی‌اش میان اواخر 2007 تا ختم 2012، 167 میلیون دالر به دست آورد. در جریان همین مدت، او 88 میلیون دالر را از حسابش خارج کرده بود. فرض کنید که این خروجی‌ها همگی برای مخارج تجارتی‌اش، غیر از دیگر سرمایه‌گذاری‌ها یا هزینه‌های شخصی بوده است. (حکمت هم‌چنین صاحب یک ذخیرگاه گاز و شرکت نوشابۀ انرژی‌زا بود و اکثر کارمندان دفترش شهروندان فیلیپینی‌ای بودند که از سوی مهاجران غربی رهبری می‌شدند). از این‌جهت تقربیاً 88 میلیون دالر برای او باقی مانده بود با سود نزدیک به 50 درصد. (به گفتۀ وکیل حکمت، حکمت میلیون‌ها دالر وام پرداخت‌ناشده دارد. حکومت ایالات متحده از او میان 50 و 60 میلیون دالر بدهکار است.)
در حکمت زمانی‌که در سومین دهۀ عمرش قرار داشت، یکی از ثروتمندترین مردان قندهار بود. او ازدواج کرد؛ به حج رفت و به سراسر اروپا سفر کرد، از برج ایفل و ورزشگاهی دیدار کرد که رئال مادرید، تیم فوتبال مورد علاقۀ او در آنجا بازی می‌کند. در هر ماه رمضان او به همسایگانش که از دید او مستحق و فقیر هستند، پول پخش می‌کرد. شایعاتی پخش شده که حکمت با رانندگی در موتر کهنه‌ای با پوشیدن سر و چهره‌اش، اسکناس‌های صددالری را میان کارگران توزیع می‌کرده است.  باری توزیع پول در پمپ گاز، نزدیک به شورش انجامیده بود که با گلوله‌های واقعی پراکنده شد. این در زمانی بود که مردم او را شادمان به معنای «خوشحال» صدا می‌کردند.
مبالغ هنگفتی را که او توزیع می‌کرد، خارجیان در پایگاه هوایی قندهار را نیز زیر تأثیر قرار دارد. یکبار حکمت به من گفت که یک‌سرباز کانادایی که به دنبال او بود، در ورودی پایگاه 10 هزار دالر را نصیب شد. او از بستۀ ضخیم پول نقد شگفتی‌زده شده بود. حکمت با تبسم به یاد آن خاطره گفت: «او [سرباز کانادایی]، گفت، اوه، با این پول به صورتم بزن. من این را دوست دارم و هرگز این‌مقدار پول ندیده‌ام.»
حکمت اقامتگاهش در پایگاه هوایی قندهار را با تلویزیون‌های صفحه‌تخت، مبلمان از جمله یک تخت خواب بزرگ مجهز کرده بود. یکی از مدیران حکمت گفت: «هیچ‌چیزی با هم تناسب نداشت؛ زیرا گران‌قیمت‌ترین‌ چیزها از هر مجله انتخاب شده بود. هر چیز طلایی و برّاق است و کریستال در داخل آن جابه‌جا شده است.» حکمت هرگز از تخت پر زرق‌وبرقش استفاده نکرد و همانند اکثر افغان‌ها خوابیدن روی کف اتاق را ترجیح می‌دهد. مدیرش گفت: «او با افراد محل، با بابا و کسی‌که غذا را آماده می‌کند، چهارزانو می‌نشیند.»
نیروهای ویژه از بازدیدکنندگان همیشگی بودند. در 2011، حکمت از یک‌مهمانی کریسمس میزبانی کرد و می‌یرس نیز در آن حضور داشت. در یک‌عکسی، می‌یرس پیراهن شطرنجی پوشیده و در کنار کارمندان ریزاندام فلیپینی حکمت خیلی بزرگ به‌نظر می‌آید. یک درخت کریسمس پلاستیکی همراه با پرچم آمریکا بر پایه‌ای در آن عکس به چشم می‌خورد. مهمانان پیزا می‌خورند و نوشانۀ ریدبول می‌نوشند و حکمت با چهرۀ بشاش و شاد هدایایی با مهمانان مبادله می‌کند. می‌یرس در مسابقۀ سه‌پا شرکت می‌کند و یکی از کارگران فلیپنی را با خود می‌کشد. فرانکو استوارت، اهل آفریقای جنوبی که یکی از شرکت‌های حمل‌ونقل حکمت را مدیریت می‌کرد، گفت: «آن شام، یکی از عجیب‌ترین‌ شام‌های زندگی من بود.»
اما حکمت در قندهار زیر فشار قرار داشت. او گفت که طالبان تلاش کردند برادر او را بربایند و هم‌چنین خودش را در خانۀ خانوادگی‌اش تهدید کرده‌اند. او گفت: «پس از چند روز، آنها نامه‌ای را از دروازه انداختند؛ این‌که اگر ظرف سه‌روز کارت را ترک نکنی، حتا کودکان خانواده‌ات را خواهیم کشت.» در ماه فبروری 2011، او به برنامۀ وزارت خارجۀ ایالات متحده درخواست داده بود که به ترجمان‌ها و دیگر کارمندان افغان اجازه می‌دهد به آمریکا مهاجرت کنند. او ضمن یادآوری تهدید زندگی‌اش از سوی طالبان نوشت: «من برای یک‌مورد اضطراری ویزای ایالات متحده را درخواست می‌کنم.» بردلی و سه‌سرباز دیگر نیروهای ویژه نامه‌های حمایتی را برای او فراهم کردند. سرهنگ/دگروال ویلیام کارتی، افسر فرماندهی بوش هاکس نوشت: «وفاداری و تعهد حکمت‌الله در حمایت از نیروی عملیات‌های ویژه و مأموریتش بی‌مثال است.»
در نوامبر 2009، وقتی جورج میلر، نمایندۀ دموکرات از کالیفرنیا در حال بازگشت از پاکستان بود، مقاله‌ای از روزنامۀ «نیشن» را به اسکات لیندسی، کارمند کمیتۀ امور امنیت ملی و خارجی کنگره داد. آرام روستون در مقاله‌ای زیر عنوان «چگونه ایالات متحده طالبان را تمویل می‌کند» ادعا کرده بود که شرکت‌های حمل‌ونقل افغان که برای ارتش ایالات متحده کار می‌کنند، به ستیزه‌جویان پول می‌پردازد. میلر پرسید: «اسکات، چیزی در این‌مورد می‌دانی؟»
در جریان 8 ماه بعدی، لیندسی و تیمی از کمیتۀ فرعی با مقام‌های ارتش و پیمان‌کاران مصاحبه و هزاران سند را مرور و بررسی کردند. لیندسی به من گفت: «اوه خدای من، این‌که بلافاصله خودنمایی کرد، این فساد به اندازۀ اتهام‌بسته شده، بد است.»
ارتش ایالات متحده تصمیم گرفته بود تا شرکت‌های حمل‌ونقل، مسئول استخدام برای امنیت‌شان باشند. در حالی‌که افغانستان به خشونت بیشتر گرفتار می‌شد، شرکت‌ها ناگزیر شدند تا به مردانی پول بپردازند که جاده‌ها را کنترل می‌کردند؛ فرقی نمی‌کرد که این افراد، مقام‌های کلاه‌بردار، جنگ‌سالاران یا طالبان باشند. لیندسی گفت: «تمام چیز سهواً انجام شده، ولی ذاتا یک شرکت فاسد است که برای من ناکامی تمام ماجرا را نمادسازی کرده است. اگر شما برای کار درستی به دشمن‌تان پول پرداخت کنید، چیزی در این‌میان نادرست است.»
در جون 2010، این کمیتۀ فرعی گزارشی را زیر عنوان «شرکت جنگ‌سالاران» منتشر کرد که در آن نتیجه‌گیری شده بود که بودجۀ حکومت ایالات متحده احتمالاً به دست همان افرادی می‌رسد که سربازان آمریکایی را می‌کشند. به گفتۀ این کمیتۀ فرعی کنگره، ارتش دست‌کم برای یک‌سال از این مشکل آگاهی داشته، اما لیندسی به من گفت: «قطعاً هیچ‌کاری انجام نشده بود.»
درک عمومی در میان اکثر شرکت‌های حمل‌ونقل در پایگاه هوایی قندهار این بود که ارتش ایالات متحده نسبت به این‌که پول‌شان به کجا می‌رود، چشم‌پوشی می‌کنند. رودی کاستلمن، کارمند آمریکایی یک‌شرکت حمل‌ونقل افغان به من گفت: «آنچه اتفاق می‌افتاد، همۀ ما می‌دانستیم. شما باید دربارۀ کارمندان متعهد باشید و بگویید ما قصد نداریم به هیچ‌کسی پول پرداخت کنیم، اما من به شما می‌گویم، قرار بود شما در جاده برخورد کنید.»
این گزارش در میان رشد این درک در واشنگتن منتشر شد که پیش از خروج نیروها از افغانستان برنامۀ رییس‌جمهور اوباما برای باثبات‌کردن کشور را فساد به خطر انداخته است. در خزان همان سال، هنگامی‌که افشا شد گروهی از مقام‌های دولتی و تاجران به شمول برادران رییس‌جمهور و معاونش نزدیک به یک‌میلیارد دالر را از کابل بانک به‌شکل متقلبانه وام گرفته‌اند، نظام مالی افغانستان نزدیک بود که سقوط کند. پول آمریکایی‌ها به جای این‌که منبعی برای ثبات باشد، بخشی از این مشکل شده بود و مقام‌های آمریکایی کمترین ایده‌ای دربارۀ آیندۀ این وضعیت داشتند.
جان سوپکو، رییس بازرس کل ویژه برای بازسازی افغانستان، بعداً در گزارش سه‌ماهه‌اش به کنگره نوشت: «من عمیقاً در رنجم که ارتش ایالات متحده بتواند تروریستان و حامیان‌شان را دنبال کنند، مورد حمله قرار دهند و حتا بکشند. اما برخی‌ها در حکومت ایالات متحده معتقدند که ما نمی‌توانیم مانع این افراد از دریافت یک‌قرارداد حکومت شویم.» پشتون عضو پارلمان افغانستان از قندهار می‌گوید: «شما می‌دانید که مخارج سربازان طالبان صدها بار کمتر از سربازان آمریکایی‌اند. بنابرین طالبان با پول به‌مراتب کمتر می‌توانند مدت درازی را بجنگند.»
ارتش مدت‌ها نسبت به رسیدگی به فساد بی‌میل بوده است. اما جنرال پتریوس، فرمانده وقت نیروهای ایالات متحده در افغانستان اذعان کرد که جریان پول آمریکا به افغانستان «هم‌زمان فرصت و خطر بوده است.» او افزود که بدون کنترل، این‌پول می‌تواند عامل ناخواسته‌ای برای فساد، منبع مالی برای شبکه‌های ستیزه‌جویان، تقویت شبکه‌های حمایتی تبه‌کارانه باشد و تلاش‌های ما در افغانستان را متأثر کند.» به نظر می‌رسد که این پول یک سیستم تسلیحاتی دولبه بوده است.
ارتش در سال 2010 نیروی کار را ایجاد کرد؛ تیمی متشکل از حساب‌رسی، نهادهای اجرای قانون، تحلیل‌گران اطلاعاتی، حقوقدان‌ها و بازرسان تا قراردادهای افغانستان را مورد مداقه قرار دهد. این تیم گزارش داد از یک‌رقم تخمینی 360 میلیارد دالری که قراردادهای آن را بررسی کرده، 31 میلیارد دالر آن به جیب مقام‌های فاسد، گروه‌های تبه‌کار یا طالبان رفته است. توماس کریل رییس بخش حساب‌رسی در نیروی کار به من گفت که دالرهای مالیه‌دهندگان آمریکا از طریق لایه‌ای از واسطه‌ها که با پیمان‌کاران شروع می‌شود، به ستیزه‌جویان رسیده است. او گفت: «من همیشه آنها را به‌حیث یک دستیار و همدست اقدامات تروریستی می‌دیدم.

در سال 2010، در حالی‌که بازرسان در پایگاه هوایی قندهار سرازیر شدند، پیمان‌کاران زیر بررسی موشکافانه قرار گرفتند. کاستلمن می‌‌گوید: «ارتش آمد و بررسی‌هایشان را انجام دادند. ما هم بررسی شدیم.» در ماه اکتبر، ارتش ایالات متحده، محمد مالک شرکت تواضع را به ظن پرداخت پول به طالبان بازداشت کرد. هرچند او خیلی سریع آزاد شد، شرکتش از دریافت قراردادهای بیشتر محروم شد.
در ماه می 2011، حکمت نیز از دریافت قراردادهای ارتش به این دلیل منع شد که متهم شده بود «ارتباط مستقیم با اشخاصی داشته که در فعالیت‌های تبه‌کارانۀ قابل‌توجه یا عملیات‌های ستیزه‌جویان دخیل بوده‌اند.» این مطلب در گزارش غیرطبقه‌بندی‌شده در دادگاه ارائه شد. توماس کریل گفت که تیم او در اول به حساب حکمت رسیدند؛ زیرا صدای او خیلی بلند بود. کریل به من گفت: «خیلی دشوار نبود که به این جمع‌بندی رسید که شادمان خیلی پول بیشتر از آنچه باید، به دست آورده بود.»
اما متحدان حکمت در نیروهای ویژه معتقد بودند که رقیبان او همانند جنرال رازق شیرزی نسبت به موفقیت او حسودی می‌کردند و این اتهامات بر اساس معلومات اشتباهی بود که آنها به بازرسان ارتش داده بودند. بردلی نوشت: «تعدادی از رقیبان حکمت همواره تلاش می‌کردند تا زندگی را بر او دشوار کنند. (رازق شیرزی این ادعا را رد کرد.)
می‌یرس در دادگاه گفت: «او در حال افتادن در هر دو سوی اتهامات بود.» پس از آن‌که حکمت آزمایش پولی‌گرافی (افشای دروغ) داد، می‌یرس فرماندهی بوش هاگس را در یک‌تلاش موفقیت‌آمیز جهت رفع ممنوعیت بر او را رهبری کرد. در شش ماه، شرکت‌های حکمت، بیش از 50 میلیون دالر به تویفور صورت‌حساب داده بود.
اما بازرسان ارتش به این باور رسیده بودند که شاید حکمت به طالبان پول پرداخت کرده باشد. به گفتۀ کریل، آنها انتقال پول از حساب او به یک «انتقال‌دهندۀ پول» طالبان را کشف کردند که شایع شده بود با یک‌بمب‌گذاری انتحاری بر پایگاه هوایی قندهار ارتباط داشته است. در آن سال حمله‌کنندگان دوبار موتر‌های مملو از مملو از مواد انفجاری را در ورودی اصلی پایگاه منفجر کردند که به مرگ ده‌ها غیرنظامی افغان انجامید. حوالی 4 صبح اول اکتوبر 2012، یک تیم ارتش ایالات متحده بر مجتمع حکمت عملیات کردند.
نخست حکمت فکر می‌کرد، وقتی مردان مسلح دروازۀ اتاق خواب او را تک‌تک کردند، طالبان هستند که به دنبال او آمده‌اند. این مردان به زبان پشتو به او فحش می‌دادند، اما وقتی آنها او را بیرون کردند، خودش را راحت احساس کرد. همراه آنان سربازان آمریکایی بودند. او با چشمان و دست‌وپای بسته از فضای کشور عبور داده و به بازداشتگاه ایالات متحده در پایگاه هوایی بگرام در افغانستان انتقال داده شد. حکمت در حالی‌که صدایش کم‌تر می‌شد به من گفت: «این روشی بود که آنها با من برخورد کردند و مرا به زندان انداختند. آنجا یک دست‌شویی بود.»
او همان مقدار فضا و موادغذایی را دریافت می‌کرد و به سرنوشت کسانی دچار شده بود که زمانی او همراه با نیروهای ویژه آنان را بازداشت می‌کرد. سرش تراشیده شده بود و ناگزیر شد زیر مشاهدۀ نگهبانان خودش را لخت کند و بشوید. این یک‌امتحان دشوار برای حکمت بود که در فرهنگ محافظه‌کار و سنتی قندهار بزرگ شده بود و این رفتار را حقارت‌آمیز می‌دانست. او گفت: «به این دلیل است که رییس‌جمهور کرزی می‌گوید، این کارخانۀ طالب‌سازی است. چگونه با مردم رفتار می‌کنند.»
حکمت هرگونه رابطه با طالبان رد کرد و به آزمایش «افشای دروغ» حواله شد. حکمت به من گفت: «ما در پشتو یک‌ضرب‌المثل داریم؛ این‌که شما نمی‌توانید دو خربوزه را به یک‌دست بگیرید. وقتی من 15 ساله بودم، کار را با مردم شما شروع کردم. من یکی از اعضای خانوادۀ نیروهای ویژه هستم و من علیه طالبان کار کردم.»
بر اساس اعلامیه‌ای که از سوی وکیلان حکمت به دادگاه ارائه شده، بازرسان غیرنظامی او را برای دو ماه در پایگاه بگرام مورد پرسش قرار داد و به این باور رسیدند که او بی‌گناه است. مدارک علیه او بسیار ضعیف و بازجو نسبت به آن مشکوک بود و از سوی «کارمندان سابق ناراضی یا رقیبان تجارت او ارائه شده بود. حسادت و رنجش آنها نسبت به موفقیت حکمت شناخته شده بود.»
در زمانی‌که افغان‌ها از سوی ارتش ایالات متحده بازداشت می‌شدند، حق دادرسی در مدت 60 روز را داشتند که در آن سه‌افسر مشخص می‌کردند که آنها هنوز هم تهدیدی برای ایالات متحده یا متحدانش بودند یا خیر. اگر پاسخ منفی بود، آنها رها می‌شدند. گروهی از حامیان افغان حکمت به گل‌آغا شیرزوی، والی پیشین قندهار رو آوردند و برای رهایی حکمت از او درخواست کمک کردند. رابطۀ شیرزوی با رهبری ارتش ایالات متحده نزدیک مانده بود و اغلب در حمایت از بازداشتی‌ها مداخله می‌کرد: او قبلاً در رهایی محمد، مالک شرکت تواضع پادرمیانی و کمک کرده بود.
در 9 دسامبر 2012، روز دادرسی، شیرزوی همراه با گروهی از بزرگان قبایلی قندهار به بگرام رسیدند. او نیز از مدارک ارائه شدۀ بازرسان ارتش قانع نبود. شیرزوی به من گفت: «آنها مدرکی نداشتند.» با این‌حال او این برداشت را داشت که «از زمان گسترش کار و بار حمل‌ونقل، محمد و حکمت به طالبان پول پرداخت کرده‌اند.» او گفت: «آنها برای مواجهه با طالبان به اندازۀ کافی قدرت نداشتند. چرا عبوردادن کاروان‌هایشان برای آنها آسان باشد؟»
با تضمین حکمت از سوی نیروهای ویژه و شیرزوی سه افسر به پاک‌بودن او رأی دادند. پس از آنکه او رها شد، دوباره به قندهار پرواز کرد. فرانکو سوارت، کارمند حکمت به من گفت: «این کار برای مدتی روح او را شکست.» در غیاب حکمت، کار او به میزان زیادی تعطیل شده بود. در 23 جنوری 2013، حکمت به دبی پرواز کرد و به خرید املاک بسیار گران‌قیمت شروع کرد.
از زمان شروع جنگ، دبی مقناطیسی برای افغان‌هایی بوده است که در جستجوی انتقال سرمایۀشان به خارج از کشور بودند. حکمت به من گفت که او دیگر در پایگاه هوایی قندهار کار نمی‌کند و تصمیم گرفته که در املاک سرمایه گذاری کند. او در برج الاهلی دبی، آپارتمان رهایشی با داشتن تقریباً 200 واحد مسکن گزید. در 23 فبروری او قرارداد خرید آن را در بدل 43 میلیون دالر امضا کرد. اما وقتی به بانکش در کابل تماس گرفت به او گفته شد که حساب‌هایش منجمد شده است.
وقتی حکمت در بگرام در بازداشت بود، وزارت دادگستری در همکاری با سیگار یک‌دادخواست مدنی جریمه را علیه او ثبت کرده بودند و ادعا داشتند که حکمت برای گرفتن قراردادها، رشوه پرداخت کرده بود. یک‌مقام پیشین وزارت دادگستری که روی پروندۀ حکمت کار کرده، می‌گوید: «جریان مدنی دارای با مفهوم بود. هیچ توافق فوق‌العاده‌ای و هیچ طرزالعملی وجود ندارد که او در افغانستان دستگیر شود.» از آنجا که حساب‌های بانکی حکمت در کابل بود، بخش وزارت دادگستری در سفارت آمریکا در کابل دفتر دادستانی کل افغانستان را ترغیب کرده بود تا این حکم را تأیید کند؛ چیزی‌که پیش از آن هرگز اتفاق نیافتاده بود. محمد اسحاق الکو، دادستان کل مورد حمایت کرزی در خارج از کشور برای درمان سفر کرده بود. در غیاب او معاونش به این درخواست رضایت داد.
هنگامی‌که حکمت در 28 فبروری از دبی بازگشت، او مستقیماً به دفتر دادستانی کل رفت؛ جایی‌که گفته شده بود او در آنجا زیر تحقیق قرار دارد. بعداً دادستان‌ها او را دوباره فراخواند و بازداشتش کرد. برای چندساعت به زندان انداخته شد تا تماسی از کاخ ریاست‌جمهوری دریافت و دستور رهایی او صادر شد.
یک مقام پیشین در دادستانی کل افغانستان می‌گوید: «پروندۀ شادمان بسیار یک پروندۀ مشکوک بود. کرزی در تماس با ما گفت که در مورد این پرونده چه اتفاقی افتاده است؟ قرار شد که پول او از حالت انجماد بیرون کشیده شود.»
ایمل فیضی، سخنگوی کرزی رد کرد که کرزی هرگونه نفع شخصی در این پرونده داشته است. او گفت: «برای رییس‌جمهور کزی، این تنها یک‌پروندۀ بازداشت غیرقانونی شهروند افغان از سوی نیروهای آمریکایی در افغانستان بود.»
حساب‌های حکمت آزاد شد و او 74 میلیون دالر را به حساب‌های بانکی در دبی انتقال داد. وقتی مقام‌های وزارت دادگستری در سفارت از این مسئله آگاه شد که حکومت افغانستان حساب‌های او را آزاد کرده، خشمگین شدند. مقام پیشین با بیان این‌که او «فرصت بزرگی را برای نشان‌دادن به جامعۀ بین‌المللی را که نظام حقوقی شما بی‌نقص است، از دست داده بود، گفت: «یکی از افراد ما رفت و دربارۀ این موضوع با دادستان کل مقابله کرد.» 
اما حکمت هنوزهم آسیب‌پذیر بود. وقتی پول‌های مورد هدف جریمۀ مدنی از دسترس حکومت ایالات متحده خارج شود، این کشور صلاحیت تصرف مقدار پول‌هایی را از همان بانک‌های خارجی در ایالات متحده دارد. آمریکا در می 2013، پولی را در حساب‌های طرف معامۀ بانک‌های حکمت در نیویورک مسدود کرد و بانک‌ها را واداشت تا 57 میلیون دالر پول او در دبی و کابل را منجمد کند.

دادخواست جریمۀ مدنی هنوز به دادگاه نرفته است و وزارت دادگستری و سیگار هر دو از صحبت در مورد با من خودداری کردند. وکیلان حکمت اسناد زیادی را در دادگاه ارائه کرده‌اند، از جمله گزارش‌های بانکی، گواهی‌ها و کارنامه‌های تجاری، اما حک.ومت به ندرت پرونده‌ای را طرح می‌کند که بر اساس آن حکمت به سربازان آمریکایی و پیمان‌کاران تویفور رشوه داده‌اند، به شمول جانشینان استووِل در دفتر حمل‌ونقل جِنگل.
وزارت دادگستری تاکنون یک‌رشته پرونده‌های جنایی مرتبط در کارولینای شمالی را مورد پیگرد قرار داده است؛ جایی‌که فورت بِرَگ مقر نیروهای ویژه در آن واقع است. در 29 سپتامبر، 5 سرباز پیشین و کنونی ارتش برای گرفتن پرداختی‌های غیرقانونی محاکمه شده‌اند. چندین نفر آنها در حالی‌که از افشای اسرار ارتش و خانواده‌هایشان صحبت می‌کردند، می‌گریستند. قاضی ترنس بویل با اشاره به جنگ‌های قبلی گفت: «اگر شما کاری انجام داده باشید که به توانایی جنگی ارتش آسیب زده باشد، آنها دادگاه نظامی خواهند شد و شما کنار زده می‌شوید.» او سپس احکامی را صادر کرد که در بازه زمانی از ده‌ماه تا 10 سال را شامل می‌شد. او گفت: «منظورم این است که شما چگونه می‌توانید این را به کسی توضیح دهید که فرزند، نواسه یا یکی از عزیزانش را در یکی از این تئاترها از دست داده است.»
4 سرباز کسانی بودند که در بخش تدارکاتی بوش هاکس در قندهار از فبروری 2011 تا جنوری 2012 کار کرده بودند؛ این سودآور دوره برای حکمت بوده است. بر اساس اسناد دادگاه، این سربازان مأموریت‌های جعلی حمل‌ونقل را تهیه کرده بودند و تعدادی امضاها به نام‌های همانند بونگو تراک و توچی مه وجود داشت که در بدل پرداخت پول نقد به رانندگان حکمت اجازه می‌داد سوخت دزدی کنند.
 این پرونده‌های جنایی تقلب طولانی در خدمات تفکیک‌سازی پایگاه هوایی قندهار در میان نیروهای ویژه را نشان می‌دهد. وکیل جفری ادموندسون، سرگروه سربازان گفت که ادموندسون دربارۀ طرح سلفش در پایگاه هوایی قندهار، یک‌سربازی‌که برای وودال و دیزرت ایگلس (عقابان بیابان) کار می‌کرد، آگاهی داشت. پیگرد قانونی این فرد بیان که در جریان تحقیقات این واحد بوده است. (کارم در ارتش پایان یافته است. من آن بخشی از زندگی‌ام را سپری کرده‌ام و آن همان سرگروهی بود که پیش از خودداری از صحبت بیشتر، من از طریق تلفن به او دسترسی یافته بودم. او متهم نشده است.) رابرت گرین، سرباز دیگری به دریافت دست‌کم 45 هزار دالر از حکمت در 2008 اذعان کرده و گفت که کارهای جعلی پیش از رسیدن او در آنجا وجود اشت. در بدل کاهش زمان محکومیتش او علیه مافوق قبلی‌اش، یک کاپیتان ارتش که اخیراً به اتهام‌های مشابه مجرم شناخته شده، با حکومت همکاری کرد.
قاضی بویل در جریان دادرسی گفت: «این یک‌چرخه‌ای است که در هر سال وجود داشته است. وقتی فرد جدیدی حاضر می‌شود، می‌گویند، خُب، شما می‌توانید وعدۀ غذایی خوبی دریافت کنید، می‌دانید، می‌توانید یک بیر به دست آورید، به‌هرحال شما می‌توانید یک‌چهارم میلیون دالر به دست آورید، اگر شما چنین احساس کنید، شما این کار را پیش می‌برید.»
پرونده‌های مشابهی دزدی سوخت را شامل می‌شوند و پیمان‌کاران افغان در دیگر پایگاه‌های ارتش در افغانستان کشف می‌شوند. یک‌مقام اجرای قانونن در سفارت آمریکا در کابل به من گفت: «با افرادی زیادی را که گرفتار کرده‌ایم، خیلی مصاحبه کرده‌ایم. یکی از چیزهایی‌که آنها می‌گویند، سیستمی است که خیلی بی‌قاعده و سهل‌انگار است و این بسیار آشکار است که شما می‌توانید در آن چیزهایی به دست آورید.»
وقتی از فرماندهی عملیات‌های ویژه دربارۀ آگاهی آنها از فساد نظام‌مند در بخش تدارکاتی‌شان در پایگاه هوایی قندهار پرسیده شد، از تبصره خودداری کرد. دگرجنرال چارلز کِلِولند، فرمانده این بخش در آن زمان، بیانیه‌اش را با تأثیر بر پرونده‌ها ارائه کرد: «اکثریت جمعیت افغانستان، ایالات متحده را به‌عنوان یکی از اشغال‌گران می‌بینند. وقتی کسی با آنها به طور منظم کار می‌کنند، در این‌مورد سربازانی که در بالا فهرست شده‌اند، همانند دزد و دسیسه‌گران متصور می‌شوند، احترام و اعتمادی‌که ایجاد شده از بین می‌روند.»
در اواخر دسامبر، وزارت دادگستری یک پروندۀ توطئۀ مجرمانه و اتهامات رشوه‌خواری را علیه حکمت ثبت کرد. حکمی صادر شد، هرچند از آنجا که او در کابل و دبی به سر می‌برند، غیرمحتمل است که او بازداشت شود. او و وکیلانش نمی‌پرند که او رشوه پرداخته یا هرگونه اعمال مجرمانه را مرتکب شده باشند. در جریان دادرسی‌های دادگاه، بریانت بنس، یکی از وکیلان حکمت گفته است که حکمت پول‌های تدارکاتی را برای نیروهای ویژه برای کار اطلاعاتی داده است و این‌که مدارک طبقه‌بندی‌شده او را تبرئه می‌کند بردلی بیان کرده است که او حکمت را به‌عنوان بخشی از «برنامه‌های دهلیز جنگی» استخدام کرده بود.
بردلی، می‌یرس و وودال به هیچ خطاکاری یا اقدامات مجرمانه متهم نشده‌اند و آنها به حکمت وفادار مانده‌اند. وودال که حالا یک جنرال است، برای من نوشت: «حکمت نه‌تنها دوست من، بلکه برای سربازان آمریکایی بودند که در افغانستان عملیات می‌کردند. خلاف این‌گفتن، بی‌آبرویی است.»
بردلی پیش از آنکه از تبصره خودداری کند به من گفت: «نمی‌خواهم هیچ‌کاری دیگری در افغانستان انجام دهم. هر کاری دربارۀ این‌کشور پیچیده است و چیزهای نادرستی وجود دارد.» می‌یرس نیز از اظهارنظر خودداری کرد. هر دوی آنها حالا از ارتش بازنشسته شده‌اند. می‌یرس یک کار غیرانتفاعی را زیر عنوان «بنیاد جهان کشورم است.» شروع کرده است. کمپین‌های او در انترنت برای کمک‌های انسان‌دوستانه به زلزله‌زدگان در نپال پول جمع‌اوری می‌کند. برای او و بهترین دوستش سفر به دور دنیا و کمک به مردم در هر کشوری است که آنها به آنجاها سفر می‌کنند. بر اساس یکی از پست‌های او در شبکه‌های اجتماعی، او در نظر دارد تا در کمپین‌های خیرخواهانه با حکمت در افغانستان کار کند. بنیاد جهان کشورم است، از سوی بنس، وکیل حکمت، به‌حیث یک‌سازمان غیرانتفاعی در تگزاس ثبت شده است.
مارچ گذشته از قندهار دیدار کردم. گرمای آتشین تابستان هنوز وجود اداشت و هوا دلپذیر و خشک بود. تنها ده‌هزار سرباز آمریکایی در افغانستان باقی ما‌نده‌اند و در مقایسه با اوج حضور سربازان، قندهار خیلی ساکت احساس می‌شود. صف‌های طولانی لاری‌های در حال انتظار برای ورود به پایگاه هوایی قندهار دیگر کم‌رنگ شده و بدون آنها اقتصاد نیز با رکود همراه است.
وضعیت امنیتی در حال بدتر شدن است. وقتی ظرف یک‌روز نیروهای حکومتی فروپاشید، جنگجویان طالبان در سپتامبر گذشته کندز پنجمین شهر کشور را تصرف کردند. پس از جنگ دوهفته‌ای، سربازان نیروهای عملیات ویژه افغان با حمایت نیروی هوایی آمریکا، شهر را بازپس گرفتند. چند روز بعد، رییس‌جمهور اوباما اعلام کرد که او استقرار نیروهای آمریکایی را برای سال پانزدهمش تمدید خواهد کرد تا حکومت افغانستان را تقویت کنند.
در داخل حکومت ایالات متحده به میزان فزاینده‌ای این مسئله به رسمیت شناخته می‌شود که هزینه‌های گزاف آمریکا در افغانستان دفاع از خود بوده است و این بحران پیچیده‌تر از جنگیدن با تروریسم یا طالبان است. جنرال جان آلن، فرمانده پیشین نیروهای ایالات متحده را افغانستان در 2014 به کنگره گفت: «تهدید موجود برای سرپا ماندن افغانستان مدرن، فساد است.»
ولی در جنگی‌که از سوی قراردادهای خصوصی پیش برده می‌شد، تشخیص خطوط میان احتکار و سود می‌تواند  خیلی سخت باشد. بسیاری افغان‌ها در قندهار به من گفتند که دزدان کوچک گرفتار می‌شوند، ولی دزدان بزرگ شاید آزاد بمانند. آنها باور داشتند که حکمت به این دلیل از سوی آمریکایی‌ها برجسته شد که او فقاد ارتباطات سیاسی رقیبان سیاسی‌اش همانند شیرزوی‌هاست. خالد پشتون، عضو پارلمان افغانستان گفت: «این تنها حکمت‌الله شادمان نیست، پیمان‌کاران زیادی وجود داشت که دقیقاً کار شادمان را می‌کردند. تنها مشکل این بود که شادمان بازداشت شد.» او افزود: «حکمت همانند گاو شیرده بود: هرکسی تلاش می‌کردند، شیر او را بدوشند.»
یک تاجر قندهار استعاره‌ای متفاوتی را به کار برد: «حکمت همانند اسب در بازی شطرنج بود. افراد زیادی پس و پیش از حکمت بودند که خیلی ثروتمندتر از او شدند.» او گفت که خودش مالک صدها لاری و پیمان‌کار فرعی حکمت و دیگر پیمان‌کاران دست‌اول در پایگاه هوایی قندهار بود. او مدعی شد که در فروش سوخت‌های دزدیده‌شده در بازار سیاه کمک کرده بود و پول نقد را به سربازانی‌که با واحد نیروهای ویژه در پایگاه هوایی کار می‌کردند، پرداخته بود. «سرچشمۀ فساد خود آمریکایی‌ها بودند.» گل‌آغا شیرزوی به من گفت: «از پول آمریکایی‌ها هرکس سود بردند، حکومت و طالبان.» او گفت که در پشتو یک ضرب‌المثلی دربارۀ پیامدهای ناخواسته وجود دارد: «یک تفنگ از لولۀ و قنداق خودش عمل می‌کند.»
ترجمۀ سلیم شفیق
 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

هزاره‌ها؛ بازماندگان امپراتوری کوشانی

شمال گرانیگاه جنگ

کشتار هزاره‌ها در قرن بیستم