نسلکشی هزارهها در مزارشریف
هرچند کشتار هزارهها در شهر مزارشریف در هشتم اگست 1998 برابر با هفدهم اسد 1377 اتفاق افتاد، ولی برای اینکه چرا چنین اتفاق تلخی رخ داد، ناگزیر باید کمی به گذشته برگردیم تا موضوع بیشتر واضح شود؛ در واقع ریشه این رخداد تلخ، سرِ درازی دارد و دستکم به دوره عبدالرحمان، امیر ستمگر و بنیانگذار دولت جعل، جهل و جنون، ستم و حذف بر میگردد. همانگونه که در برنامههای گذشته، حداقل در دو برنامهای که در آن انتقال افغانها به سرزمین قطغن و ترکستان را بررسی کردیم، از ستمگریها و حذف ساکنان این سرزمین به سود ناقلین افغان سخن گفتیم، عامل نسلکشی هزارهها در سال 1998 نیز به همین سیاست بر میگردد.
در برنامههای گذشته اگر به خاطر داشته باشید گفتیم
که هزاران خانواده پشتون یا افغان از مناطق قبایلی به سرزمینهای شمال هندوکش، از
جمله کندز منتقل شدند. هدف اصلی از اجرای این سیاست، تقویت پایههای قومی حاکمان افغان
در شمال بود. اتفاقاتیکه در سالهای جنگ داخلی شاهدش بودیم، این موضوع را تأیید
میکند. جابهجایی پشتونها از زمان عبدالرحمان تا پیش از لشکرکشی شوروی در شمال،
پس از سقوط حکومت چپگراها و آغاز جنگهای داخلی، به ویژه پس از هجوم گروه
تروریستی طالبان در دهه 1990 به بار نشست. افغانهای ناقل در شمال به مایه دردسر
دیگر گروههای قومی و به پایگاه اصلی برای پیشرویهای طالبان تبدیل شد. همین افغانها
بود که پایگاه و پناهگاهی شد برای گروه تروریستی طالبان. وجود همین ناقلین،
انتقال هزاران ملیشه یا شبهنظامی از مدرسههای مذهبی پاکستان به شمال را ساده کرد
که به نیروی اصلی پیشروی طالبان در کندز، بغلان، جوزجان، فاریاب و مزارشریف تبدیل
شدند.
پس از تسلط گروه تروریستی طالبان بر کابل در سپتامبر 1996، گروههای ضد طالب که بر مناطق شمال کشور مسلط بودند، با هم ائتلاف کردند و شورای عالی دفاع از افغانستان را تشکیل دادند که شامل فرماندهان و رهبران تاجیکها، هزارهها و اوزبیکها میشدند. نیروهای اوزبیکتبار به رهبری جنرال دوستم، یکی از اصلیترین پایههای این تشکیلات بود. با اینحال در جریان اختلافات داخلی، در سال 1996، رسول پهلوان، از فرماندهان کلیدی جنبش ملی با 15تن از محافظانش به شکل مرموزی به قتل رسیدند. جنرال ملک، برادر رسول پهلوان، دوستم را متهم کرد که ترور برادرش به دستور او انجام شده و برای گرفتن انتقام از دوستم به فکر اتحاد با طالبان افتاد. او در ماه می 1997 با همراهی شمار دیگری از همفکرانش از جمله مجید روزی و برادرش غفار پهلوان، با ملا رازق و ملا غوث از فرماندهان تحریک طالبان در بادغیس دیدار کردند. در این نشست جنرال ملک به طالبان قول داد که به جنرال دوستم خیانت میکند و اسماعیلخان را نیز به طالبان تحویل میدهد. در مقابل، طالبان به ملک قول داده بود که اسلحه نیروهای شمال را نمیگیرد و آنها بر مناطق خود حکومت خواهند کرد. به این ترتیب ولایتهای فاریاب و جوزجان به دست طالبان سقوط کرد و پیشروی به سوی مزارشریف ادامه یافت. در این میان شبهنظامیان افغان به فرماندهی جمعه خان همدرد با طالبان همدست شدند و به اصطلاح نقش راه بلد افغانها را بازی کردند. آنان از ناقلین جنوب در بلخ و از فرماندهان حزب اسلامی حکمتیار بودند.
هنگامیکه نیروهای طالبان در 25 می وارد مزارشریف
شدند، خلاف توافق با ملک، تلاش کردند تا هزارهها و اوزبیکها را خلع سلاح کنند،
دروازه مراکز آموزشی را بستند و به زنان دستور دادند از خانهها بیرون نشوند. در
مناطق هزارهنشین مزارشریف مقاومت مسلحانه علیه طالبان شکل گرفت و اتحاد ملک و
طالبان نیز از هم پاشید.
به گزارش دیدبان حقوق بشر، نیروهای گروه تروریستی
طالبان که با شهر ناآشنا بود، دچار سردرگمی شدند و صدها تن در جنگهای خیابانی از
بین رفتند که شامل پاکستانیها نیز میشدند. حدود یکهزار نفر نیز هنگام فرار به
سوی میدان هوایی، دستگیر شدند. نیروهای وفادار به جنرال ملک به چپاول شهر و دفتر
ملل متحد رو آوردند.
احمدرشید در کتابش زیر عنوان طالبان نوشته است که نیروهای
جنرال ملک با تسلط دوباره بر میمنه، شبرغان و بخشهایی از مزاشریف راه فرار طالبان
را بست و هزاران تن آنان را اسیر گرفتند. در روزهای بعدی جنگهای شدیدی در ولایتهای
بلخ، سمنگان و کندز در گرفت. بنابر همین منبع و گزارش دیدبان حقوق بشر، بین ماههای
می و جولای 1997، جنرال ملک و گلمحمد پهلوان، هزاران عضو گروه تروریستی طالبان به
شمول صدها پاکستانی را قتل عام کرده و در گورهای دستهجمعی دفن کردند.
همانگونه که پیشتر گفتیم، ناقلین افغان در شمال،
پایگاه عمده تروریستان در طول تاریخ بودهاند. در همین راستا، در ماه جون 1997،
شورای ولایتی پشتونها در ولایت کندز به طالبان پیوست و به این ترتیب پایگاه
عملیاتی استراتژیک در اختیار این گروه قرار گرفت.
طالبان با تجدید نیرو در کندز، بار دیگر به سوی
مزارشریف حمله کردند و در جریان حدود یکماه به کشتار و غارت شهر دست زدند که به
گزارش دیدبان حقوق بشر، در این جریان دستکم 86غیرنظامی را سلاخی کردند. درگزارش
ماه مارچ 1998 شورای امنیت ملل متحد آمده که تروریستان طالب، در این جریان جان پیرمردان،
زنان و کودکان هزاره از باشندگان روستای قزلآباد در حومه مزارشریف را به شکل بیرحمانهای
گرفتند. بازماندگان این رویداد به گزارشگر ملل متحد گفته بودند که برخی قربانیان
گلویشان بریده و شمار دیگر آنان زندهزنده پوست شدند.
در حالیکه نیروهای جنبش و محقق بر سر کنترل
مزارشریف درگیر بودند، طالبان در حمله دیگر در ماه جنوری 1998، دستکم 800 تن از
ساکنان روستاهای اوزبیکنشین را در ولایت فاریاب قتلعام کردند.
در ماه جولای همان سال، پس از تعطیلی مدارس مذهبی
در پاکستان و فراخوان ملاهای تندرو، هزاران شاگرد این مدارس به صفوف طالبان
پیوستند و باردیگر حملات وحشیانه بر مناطق شمال از مسیر هرات آغاز شد که در نتیجه
100 عراده تانک و 800 سرباز جنبش به چنگ طالبان افتاد که اکثر آنان سلاخی شدند.
روز اول اگست، مرکز فرماندهی دوستم در شبرغان به دست
طالبان سقوط کرد و خود او از راه اوزبیکستان به ترکیه فرار کرد. نیروهای او که
روحیهشان را از دست داده بودند، رشوه طالبان برای بازکردن راه به سوی مزارشریف را
پذیرفتند. در کنار آن نیروهای جمعهخان همدرد و دیگر فرماندهان حزب اسلامی نیز به
طالبان پیوستند که سبب شد خطوط ارتباطی نیروهای حزب وحدت قطع شود. به این ترتیب،
هزارهها تنها نیروی دفاعی شهر مزارشریف بودند. از آن سو پیکارجویان جهادی از
سراسر جهان اسلام، زیر پرچم طالبان وارد مزارشریف شدند و هزارهها تا هنگامیکه
مهمات داشتند، مقاومت کردند که در این مدت حدود 1500تن آنان جان باختند.
سرانجام حوالی ساعت ده هشتم اگست 1998، مقاومت پایان یافت و پیکارجویان جهادی شهر را تصرف کردند. در جریان سهروز با راندن موترهایشان در خیابانهای شهر، چپ و راست به سوی هر جنبدهای آتشباری میکردند. مهدی مهرآیین، یکی از کسانی است که شاهد نسلکشی در شهر مزارشریف بوده است. او از چشمدیدهایش در گفتوگو با صدای امریکا گفت که او، برادر و پسر مامایش برای چندین ماه روزانه در یک چاه آب که خشک شده بود، به سر برده و پدرش از ترس طالبان، دروازه کهنه را برای استتار، روی دهانه چاه مانده بود. آنان فقط شب می توانستند از چاه بیرون شوند.
در گزارش دیدبان حقوق بشر نیز آمده که پیکارجویان گروه تروریستی طالبان پس از آنکه جنبدهای در بیرون نماند و همه را به گلوله بستند، بازرسی خانهبهخانه را برای پیداکردن هزارهها به راه انداختند. آنان برای شناسایی هزارهها، از مردم میخواستند تا نمازخواندن به روش سنیها را برایشان بیان کنند. در منابع گوناگون، از جمله در کتاب جنگ بیپایان افغانستان، شکست دولت، سیاستهای منطقهای و ظهور طالبان، شمار قربانیان سه روز کشتار جمعی در مزارشریف 8هزار نفر برآورد شده است.
همچنین هزاران اسیر در کانتیترهای دربسته به سوی
شبرغان و از آنجا به سوی قندهار فرستاده شدند که اکثرشان به علت خفهگی و گرمای
تابستان جان دادند. بازماندگان قربانیان این نسلکشی با گذشت بیش از دودهه و نیم
دنبال عدالت هستند و بسیاریها هنوز نمیدانند بر عزیزانشان چه گذشته است.
هدیه، یکی از بازماندگان این نسلکشی بیرحمانه است. او نیز در گفتوگو با صدای امریکا از تجربه وحشتناک از دستدادن عزیزان خود گفت که جنازه برادرش سه ماه در جاده ها مانده بود و طعمه سگ های ولگرد شده بود.
همانگونه که هدیه نیز میگوید، در گزارش نهادهای حقوق بشری نیز تأیید شده که برای روزها جنازه قربانیان در کوچه و خیابانها زیر گرمای سوزان تابستان مانده و طالبان به بازماندگان قربانیان اجازه ندادند تا آنها را به خاک بسپارند. در حالیکه طالبان خود را اجراکنندگان قوانین اسلامی میدانند، اما برخورد با جنازه قربانیان در تضاد کامل با باورهای اسلامی قرار دارد. بنابر باورهای دینی، اجساد باید هر چه زودتر به خاک سپرده شود، اما پیکر قربانیان طُمعه سگهای ولگرد در کوچهها شدند.
ملامنان نیازی، والی طالبان برای بلخ، بارها و
آشکارا از بلندگوها به نیروهای زیر فرمان خود اعلام کرد که همه هزارهها را به
گلوله ببندند. این نشان میدهد که نسلکشی و کشتار هزارهها کار نیروهای خودسر
نبود و برنامهای رسمی برای پاکسازی قومی بود. دیدبان حقوق بشر گفتههای ملا
نیازی را مستند کرده که به تکرار، از چندین مسجد با این مضمون بیان کرده بود که
هزارهها باید مسلمان شوند و وفاداری خود را ثابت کنند. در غیر آن خانههایشان را
سوزانده و خودشان را میکُشند. او تأکید کرده بود که هزارهها جایی برای فرار
ندارند، اگر به آسمان بروند، پایین میکَشَند و اگر به زمین بروند از موهایشان
گرفته بیرون میآورند. ملانیازی به دیگر گروههای قومی نیز هشدار داده بود، اگر
هزارهها را در خانه خود پنهان کنند، سرنوشت مشابه خواهند داشت.
پس از سقوط دور قبلی رژیم تروریستی طالبان، یکی از
هدفهای اصلی جنگندههای امریکایی در اواخر سال 2001، گروه کوچکی از پیکارجویان
عرب بود. به گفته امریکاییها این تیم، متشکل از جنگجویان برجسته القاعده بودند که
برای پشتیبانی طالبان به خط اول جنگ میرفتند. نخستین عملیاتی که این جنگجویان عرب
در داخل افغانستان در آن شرکت کردند، عملیات اشغال مزارشریف در اگست 1998 بود، به
این معنا که در جریان نسلکشی هزارهها در مزارشریف، پیکارجویان القاعده نیز شرکت
داشتهاند. این تیم جنگجویان عرب، یکسال بعد در تهاجم بر بامیان نیز شرکت داشتند.
در کشتار گروهی هزارهها در سهسال اخیر حاکمیت قبلی رژیم تروریستی طالبان،
جنگجویان شبکه القاعده به شکل گستردهای سهم داشتهاند.
در گزارش دیدبان حقوق بشر تأکید شده که کشتار هزارهها
در مزارشریف، کار گروههای خودسر نبوده و تأیید مسئولان بلندپایه این گروه
تروریستی را داشته است. به این معنا که رهبران این گروه باید روزی در برابر عدالت
حاضر شوند. به امید تأمین عدالت تا برنامه دیگر بدرود.
نسخه ویدیویی این نوشتار، در کانال یوتیوب آیینه زمان در لینک زیر:
منابع:
https://books.google.com.tr/books?id=sRhZDrJb0zgC&printsec=frontcover#v=onepage&q&f=false
https://www.theguardian.com/world/2001/oct/27/afghanistan.terrorism6
https://books.google.com.tr/books?id=3eiIgQiHTkUC&printsec=frontcover#v=onepage&q&f=false
https://books.google.com.tr/books?id=BIyVMkjat2MC&pg=PA100&redir_esc=y#v=onepage&q&f=false
https://www.latimes.com/archives/la-xpm-1998-sep-18-mn-24021-story.html
https://www.youtube.com/watch?v=HGjy4y4gNlw
https://www.youtube.com/watch?v=4Xw7GBsvubw
https://www.youtube.com/watch?v=HB6IngfsrF8
https://www.youtube.com/watch?v=wiRcfmSnxmQ
https://www.youtube.com/watch?v=ccXW7tQy0Yw
https://www.youtube.com/watch?v=ENlEIWtce3Y
https://1997-2001.state.gov/global/human_rights/1998_hrp_report/afghanis.html
https://www.amnesty.org/en/documents/ASA11/011/1997/en/
https://www.hrw.org/news/1998/11/01/survivors-describe-taliban
https://www.theguardian.com/world/2001/oct/27/afghanistan.terrorism6
https://books.google.com.tr/books?id=BIyVMkjat2MC&pg=PA100&redir_esc=y#v=onepage&q&f=false

نظرات
ارسال یک نظر