مردم افغانستان آزادیپذیرند
سالانه ۲۵-۵۰ دانشجوی افغان اسکالرشیب میگیرند
اشاره:
فرانسه، یکی از کشورهایی است که روابط طولانی با افغانستان دارد. مناسبات میان پاریس و کابل به بخش سیاسی و روابط صرفاً دیپلماتیک خلاصه نمیشود. این کشور در میان کشورهایی قرار دارد که در کنار روابط سیاسی و دیپلماتیک که سابقۀ آن به نیمههای قرن بیستم و پیش از آن برمیگردد، فعالیتهای فرهنگی نیز در افغانستان داشته و در مقاطعی مختلف مبادلۀ کالاهای فرهنگی نیز میان کابل و پاریس انجام شده و هنوزهم این روند ادامه دارد.
فرانسه در نیمۀ دوم قرن بیستم، در حوالی دوصدسالگی انقلاب معروفش، یکی از مراکز فرهنگیاش را در افغانستان ایجاد کرد و از این طریق رسماً روابط فرهنگی میان کابل و پاریس برقرار شد. آنگونه که خانم لورنس لوَسُر، معاون انستتیوت فرهنگی فرانسه در کابل میگوید، این مرکز برای نخستینبار در سال ۱۹۷۲ در کابل گشایش یافت و به استثنای دورهای که رژیم طالبان درافغانستان بر قرار بود، این مرکز بدون وقفه در این چهاردهۀ گذشته فعال بوده است. البته فعالیت این مرکز در مقاطع مختلف زمانی با فراز و فرودهایی همراه بوده است، اما با سقوط رژیم طالبان، کارهای آن بیش از گذشته شده و فعالیتها نیز گسترش یافته است.
هدف عمدۀ این مرکز آموزش زبان فرانسه به شهروندان افغانستان و ایجاد پل ارتباط فرهنگی میان دو کشور است. خانم لوَسُر نسبت به آیندۀ افغانستان امیدوار است و کار فرهنگی را شالودۀ صلح و آرامش و رهایی میداند. از ایشان بابت این گفتوگو سپاسگزاریم.
گفتوگوی اختصاصی روزنامۀ جامعۀباز با لورنس لوَسُر، معاون انستتیوت فرهنگی فرانسه در افغانستان
از زمان پایهگذاری «انستتیوت فرهنگی فرانسه در افغانستان»، نزدیک به ۶۸سال میگذرد. به استثنای دوران طالبان این انستتیوت در عرصههای فرهنگی همیشه فعال بوده است. عمدهترین موارد و زمینههایی که این مرکز فرهنگی فعالیت میکند چیست؟
مرکز فرهنگی فرانسه در سال ۱۹۷۲ در افغانستان آغاز به کار کرد، اما نام دیگری داشت. در اول نامش «مرکز دوستی فرانسه و افغانستان» بود، سپس به مرکز فرهنگی فرانسه تغییر نام داد. همچنین در سال ۲۰۱۲ ما نام این نهاد را به «انستتیوت فرانسه در افغانستان» تغییر دادیم.
پس از سقوط طالبان در کدام سال، دوباره این انستتیوت بازگشایی شد؟
دقیقاً نمیدانم، اما فکر میکنم بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴ این مرکز بازگشایی شد. تنها کمی پس از سقوط رژیم طالبان این اتفاق افتاد، اما این مرکز در مقایسه با حالا خیلی کوچکتر بود؛ زیرا ما بسیاری مکانهای کنونی را در سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ ایجاد کردیم. بنابراین ما حالا ما کلاسهای بیشتر، دفترهای بیشتر و اتاقهای زیادتری داریم، حتا تالار از آنچه قبلاً بود، خیلی بزرگتر شده است. اما دقیقاً پس از تغییر رژیم این مرکز بازگشایی شد. اما در زمان طالبان امکان فعالیت مانند بسیاری نهادهای دیگر، برای ما نیز وجود نداشت.
پس از سقوط طالبان، عمدهترین محورهایی که این انستتیوت در آنها فعالیت کرده، چهچیزهاییاند؟
پس از سقوط رژیم طالبان، ما دوباره دو هدفی را که توسط حکومت فرانسه تعیین شد، در راستای تحقق آن آغاز به کار کردیم که رییس ماست. بنابراین دو هدف از همان آغاز فعالیت ما در سال ۱۹۷۲ مشابه بوده است. آموزش زبان فرانسه و به اشتراکگذاشتن فرهنگ فرانسه؛ توسعۀ فرهنگ فرانسه در افغانستان و کمک در پیشرفت فرهنگ مردم افغانستان در این کشور و تلاش در جهت یافتن نقاط مشترک برای توسعۀ آنان میان دو فرهنگ. با گذشت زمان ما به سکویی برای جامعۀ مدنی تبدیل شدیم و حالا مردم میدانند که اینجا برای بحث و مناظره دربارۀ موضوعاتی بیایند که هیچگاهی آن را سیاسی نکردهایم و هیچوقت از جنبشهای سیاسی پشتیبانی و حمایت نکردهایم، اما پذیرفتهایم تا درهایمان را به روی افراد باز کنیم که اینجا میآیند و دربارۀ مسایل اجتماعی، جامعۀ مدنی، آموزش، علوم و سایر موضوعات بحث و مناظره میکنند. ما تنها به مردم میگوییم که درها به روی شما باز است؛ بنابراین انستتیوت فرانسه برای مردم افغانستان است، ما این مردم را دوست داریم و این مؤسسه در افغانستان و مربوط به این مردم است و ما از آنان حمایت میکنیم. بنابراین، هرکسیکه میخواهد در اینجا برنامهای داشته باشد، البته ما مقرراتی را داریم که باید رعایت شود. مطمئناً که مکان در سطح بسیار عالی قرار دارد و ابزارهایی برای پژوهش و تحقیق در آن وجود دارد بسیار مفتخریم که اعلام کنیم انرژی جدیدی را برای حمایت از شما جامعۀ مدنی داریم و ما برای این اهمیت بالایی قایلیم.
آیا انستتیوت فرانسه بودجهای را برای حمایت از فیلمسازان افغانستان دارد، یا در گذشته چنین برنامهای داشته است؟
نه، ما بودجهای برای ساختن فیلم نداریم؛ زیرا هرسال بودجۀ ما تغییر میکند. قبلاً نوعی توافقنامه داشتیم که میان افغانستان و فرانسه امضا شده بود که میتوانستیم کارهایی را در حمایت فیلمسازان انجام دهیم، اما حالا این توافقنامه لغو نشده، بلکه مدتزمان اعتبار آن پایان یافته است. لذا ما نخواستیم تا آن را تجدید کنیم؛ زیرا حالا میخواهیم در اشکال دیگر حمایتهای فرهنگی، نظیر سختافزار دجیتالی داشته باشیم. ما فکر میکنیم، سختافزار دجیتال اهمیت زیادی دارد که در کارهای گرافیکی، سیدیها، در فیلمهای انمیشن کاربرد دارد، بنابراین حالا ما روی این نوع برنامههای فیلمسازی تمرکز کردهایم. در گذشته تبادلهایی میان فرانسه و افغانستان داشتیم. ما حمایتهای خوبی از فیلمهای مستند داشتیم، اما با گذشت زمان ما روی مراحل جدیدی تمرکز کردیم تا از افراد بیشتری حمایت کنیم، اما روی هدف مشابهی متوقف میشدیم، نمیتوانستیم از مردمان بیشتری پشتیبانی کنیم.
سالانه بودجهای که به این فعالیتها اختصاص داده میشود، در چه حدی است و از چه نوع منابعی تمویل میشود؟ یعنی این کمکها جزء کمکهای رسمی کشور فرانسه است که به دولت افغانستان تعهد داده است یا مستقل از آن است؟
بودجۀ سالانه برای بخش فرهنگی همۀ برنامهها؟
بلی!
خیلی زیاد نیست، ۵۰ هزار یورو که برای یکسال کامل چیزی نیست. ما در تلاشیم که منابعی برای تمویل بیابیم. بهویژه اسپانسرها یا بانیانیکه از هنرمندان افغانستان پشتیبانی کنند که ما میخواهیم از آنان حمایت کنیم، چون بودجۀ ما به اندازهای نیست که چنین کاری را انجام دهیم. برای ما مثال ما تصمیم گرفتهایم روی تیمی تمرکز کنیم که هنرشان را با ساختن مجسمه به نمایش میگذارند. ما واقعاً آن تیم را دوست داریم، بنابراین امسال روی آن تیم تمرکز خواهیم کرد. ما در جستجوی بانی و حمایتگر مالی هستیم تا این تیم را برای نمایشدادن کارهایشان به مزارشریف، هرات، یا شاید به قندهار، یا اگر بتوانیم روابط خوبی با سایر ولایت داشته باشیم، بفرستیم. مردم افغانستان میتوانند به هنرمندانشان افتخار کنند؛ زیرا فرهنگسازی در کابل خوب است، اما بسنده نیست. ما روی هنرمندان افغانستان در سایر ولایتها نیز هزینه کردهایم و میکنیم، زیرا مردم میخواهند دربارۀ مردم خودشان بدانند. این بسیار مهم است و واقعاً آرزو دارم تا انستتیوت فرانسه بتواند چنین کاری را بکند، اما به بانی مالی نیاز داریم. بودجۀ ما تنها ۵۰ هزار یورو است و شما میدانید که این واقعاً کافی نیست.
دولت فرانسه، برنامههای فرهنگی دیگری را نیز دارد. مثلاً فعالیتهایی را در زمینۀ باستانشناسی و حفظ آبدات تاریخی را انجام میدهد، آیا کارهایی را که شما در زمینۀ فرهنگی انجام میدهید با سایر نهادهای فرانسه هماهنگ صورت میگیرد؟
بلی، دولت فرانسه در قالب «مؤسسة دافا» در زمینۀ باستانشناسی فعالیت میکند که معنای آن میشود، هیئت باستانی شناسی فرانسه در افغانستان. بلی دافا و انستتیوت فرانسه مشترک کار میکنند؛ چون هردو مؤسسات فرانسوی و مربوط به حکومت فرانسه است. برای مثال اگر آنان کارشناسانی را بیاورند، اما درهایمان را برای آنان باز میکنیم، تا کنفرانسهایی را برگزار کنند، یا برنامههایی را دربارۀ باستانشناسی ارائه کنند یا معلومات تاریخی را راجع به تاریخ افغانستان را با دانشآموزان، دانشجویان یا افرادی از دانشگاهها به اشتراک بگذارند تا دربارۀ آنچه در این کشور جریان دارد، بیشتر بدانند.
معیارها برای آموزش زبان فرانسه چیست و با شرایطی علاقهمندان آموزش زبان میتوانند در این مرکز آموزش ببینند؟
ما سه سطح آموزشی برای آموزش زبان فرانسه در دو بخش داریم. ای وان، ای تو، بی وان، بیتو، سی وان و سی تو. استادان ما همگی افغانند. آنان دیپلم و ماستری زبان فرانسه دارند، اما واقعاً از درک و دانش خوب زبان برخوردارند و ما به آنان اعتماد داریم که این دربارۀ کیفیت بسیار مهم است. در این کلاسهای آموزش زبان ما سالانه حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ دانشآموز داریم که میتوانند برای کلاسها ثبت کنند. تلاش ما این است که میزان هزینههای آموزش زبان برای جامعۀ افغانستان را کاهش دهیم؛ زیرا میدانیم که مشکلات اقتصادی وجود دارد. برای مثال، برای سهماه، ۴۵ ساعت در ماه، فکر میکنم، هزینۀ آموزشی برای کودکان ۱۷۰۰ افغانی و برای بزرگسالان این مقدار، ۲۵۰۰ افغانی است که احتمالاً همین حدود است، اما رقم دقیق آن را حالا نمیدانم. بنابراین فکر میکنم، این زیاد قیمت نیست. هر شش ماه ما آزمون ملی رسمی برای آموزش زبان داریم و دانشجویان ما میتوانند دیپلم رسمی را از دولت فرانسه به دست آورند که بسیار اهمیت دارد. چون این دیپلمها از سازمان مستقل صادر نمیشود، بلکه از طرف وزارت آموزش در فرانسه تهیه و به اینجا انتقال مییابد؛ بنابراین ارزش آن بالاست. برای مثال اگر شما در سراسر جهان بروید و بگویید که من دیپلم خود را از وزارت آموزش فرانسه گرفتهام، همۀ مؤسسات فرانسوی در خارج، در سراسر جهان، میدانند که این به چه معناست؛ چه اینکه همه دارای دیپلم مشابهیاند. این دیپلم رسمی برای افغانهای جوان که میخواهند با استفاده از اسکالرشیپها به خارج از کشور بروند، یا آنانیکه میخواهند در دانشگاههای فرانسه درس بخوانند، از اهمیت زیادی برخوردار است. شما میدانید، سایر سازمانها و نهادها نیز میتوانند دیپلم یا تصدیقنامه صادر کنند، این دیپلمها رسمی و دولتی نیست و دارای چنین اهمیتی نیز نیست.
آیا دانشجویان افغان برای آموزش زبان به فرانسه نیز فرستاده میشوند؟
همهساله ما برنامۀ انتخاب افغانهای جوانی را داریم که دانشگاهشان را به پایان رساندهاند که خواهان ادامۀ تحصیل در فرانسهاند. آنان میتوانند از طریق مؤسسۀ ما و از طریق پرکردن فورمهایی در فرانسه تحصیل کنند. آنان میتوانند با زبان فرانسه، یا انگلیسی در فرانسه تحصیل کنند که این خیلی مهم است. نامزدان بسیاری درخواستهایشان را به ما میدهند که حدود ۲۰۰ تن میشود. ما همۀ سطوح را به دقت و محترمانه بررسی میکنیم که نیازمند تحقیقات بسیار بزرگی است و باید نامزدها به اندازۀ کافی قابلیت آن را داشته باشند و واجد شرایط کافی برای گرفتن دیپلم از فرانسه باشند. ما باید اطمینان یابیم، افرادی را که به فرانسه میفرستیم، در نتیجه میتواند دیپلم به دست آورند. به این دلیل که ما نمیخواهیم، پول حکومت فرانسه را هدر دهیم؛ اینکه این افراد وقت را هدر نمیدهند؛ اینکه آنان دوباره برمیگردند که الزامیت واقعی است، در غیر آن ما با مشکل روبهرو خواهیم شد. سالانه ما حدود ۲۵-۵۰ تن را از طریق اسکالرشیب برای دریافت دیپلم به فرانسه میفرستیم.
این افراد که به فرانسه میروند، تنها زبان میآموزند یا بخشهای دیگر نیز شامل این برنامۀ آموزشی است؟
نه، این افراد میتوانند در سایر بخشها نیز تحصیل کنند؛ هررشتۀ دانشگاهی را که بخواهند و واجد شرایط آن باشند، میتوانند برگزینند. این دانشجویان میتوانند در رشتههای کشاورزی، داروسازی، علوم، ریاضیات، ادبیات و هرچیز دیگری آموزش ببینند. آنان برای یک اسکالرشیب درخواست میدهند و فورم آن را پر میکنند. وظیفۀ ما این است که سطح قابلیت و ظرفیت آنان را بررسی کنیم که برای رفتن به فرانسه آماده شوند تا مطمئن باشیم که آنان میتوانند دیپلم را به دست آورده و دوباره برخواهد گشت
انستتیوت فرانسه غیر از کابل، ولایتهای دیگر نیز فعالیت دارد، اگر پاسخ منفی است، در آینده چنین برنامهای دارید؟
نه، ما تنها در کابل دفتر داریم، امیدوارم بهزودی افرادی را داشته باشیم که به حیث همکار و شریک در مزارشریف، هرات، قندهار، لوگر و سایر ولایتها و شهرهای بزرگ با ما کار کنند تا بتوانیم تبادل فرهنگی خود را توسعه دهیم، اگر شما فردی خوبی را میشناسید ـمن به آن اعتماد میتوانم و میخواهم با انستتیوت فرانسه در ولایتها همکاری داشته باشدـ لطف کنید به ما معرفی کنید. ما نمیتوانیم، تنها در شهرهای بزرگ متوقف بمانیم، ما باید از این شهرها و کابل بیرون برویم. تنها کابل، افغانستان نیست. این مانند آن است که شما به پاریس بروید و بگویید که همین کافی است، در حالیکه چنین نیست، شما باید از دیگر ولایتها و شهرها دیدن کنید.
چرا این مرکز فرهنگی برخلاف خیلی از تمویلکنندگان، به تمویل و حمایت هنرمندان و هنر میپردازد؟
نه، ما همانگونه که اشاره کردم، در بخش حمایت از جامعۀ مدنی نیز فعالیم …
پوزش میخواهم، میخواستم بدانم که سایر مؤسسات کمتر به مسایل فرهنگی و هنر توجه دارند، اما شما بیشتر روی این بخش تمرکز دارید، میخواهم بدانم که به چه علتی شما روی فرهنگ سرمایهگذاری میکنید و به این بخش توجه ویژه دارید؟ منظورم این بود!
آها، فرهنگ، تنها جایی در سطح جهان است که در آن جنگ وجود ندارد. فرهنگ، زبان دانش، زیرکی، رهایی، رستگاری و صلح است. البته به عنوان مردم فرانسه و خارجی در افغانستان ما احتیاط میکنیم، تا به سنت و فرهنگ افغانستان احترام بگذاریم. هرآنچه دلمان بخواهد، انجام نمیدهیم. کارهای خود را با احترام به فرهنگ و سنت افغانستان به پیش بردهایم، اما از هفت سال پیش که من در افغانستانم، واقعاً احساس میکنم که افغانستان در مقایسه با کشورهای دیگر، چه قدر آزاد است. این مردم بسیار پذیرای باورهای آزادند. اگر شما وقت بگذارید تا توضیح دهید که چرا چنین کاری مشخصی را میکنید، آنان درک میکنند، آنان مخالف غربیشدن مردمشان نیستند. تنها مسئولیت ما به اشتراکگذاشتن فرهنگ است، اما توضیحدادن اینکه چگونه میتوانیم آن را به اشتراک بگذاریم، [پاسخ میتواند این باشد که] با احترامگذاشتن به فرهنگ کشوریکه در آن کار میکنیم. اگر خیلی دور بروید، این مؤدبانه نیست. بنابراین همواره این را به یاد دارم تا چشم و گوشم را به جامعۀ مدنی بسپاریم تا مطمئن شوم، برنامهای را که میخواهم سازماندهی کنم، جامعۀ مدنی افغانستان میتواند آن را بپذیرد. ممکن است گام ناقصی باشد تا بخواهید اولویتهای دیگر را در نظر بگیرید، اما به یاد داشته باشیم که با احترام با برخورد نکنیم، نباید زیاد دور برویم. دور رفتن به مفهوم تندرفتن است. احتمال دارد مردم شما را نپذیرد و رد کند و هدف این نیست که مورد پذیرش قرار نگیرید. هدف این است که تا در کنارهم و مشترکاً کار کنید و به همین دلیل است که حالا شما اینجایید. بنابراین فرهنگ به این دلیل مهم است که اگر شما بخواهید فرهنگ را در یک کشور خاموش کنید و از کار بیاندازید، شما روح آن کشور را نابود میکنید. میدانید که فرهنگ بخشی از مردم است، بنابراین اگر شما همین یک جمله را بیاموزید، مردم شما، مردم افغانستان فرهنگ شما را میآموزد. مردم من در فرانسه، فرهنگ خودشان را میسازند. اگر شما این دو نام را در کنار هم بگذارید، این بدان مفهوم است که دو کشور چگونه در کنارهم قرار میگیرند. اینجاست که من میخواهم این کار را در مورد ولایتها انجام دهم. اگر ما بتوانیم درک بیشتری از فرهنگ ولایتها به دست آوریم، از شمال، جنوب، شرق و غرب؛ همۀ افغانستان را دربر گرفته و در کنارهم قرار میگیرد. برای من فرهنگ در واقع زبان صلح، رهایی و رستگاری است، نه تهاجم، حمله، سیاست و امثال این چیزها! نیازی به این کار نیست. حتا شمار اینجا نمایشگاه کاریکاتور را میبینید، مردم میگویند که اوه این کار سیاسی است، اما نه! این تنها ضعف جدیت جامعه است و تهاجمی وجود ندارد، تنها نوعی نسیم است که میتوانید، تبسم کنید، لبخند بزنید و این برای دموکراسی این کشور خوب است. این، کاری عالی است.
استقبال از کارهاییکه انستتیوت فرانسه ظرف سالهای طولانی در افغانستان انجام داده، در چه حدی بوده است. در واقع میخواهم بگویم که بازدهی کارتان چهقدر بوده و بازخوردی که به دست آوردهاید، رضایتبخش بوده است؟
خب، فکر میکنم، اگر جامعۀ مدنی افغانستان، وزارتخانهها و حکومت افغانستان از کار ما بهرهای نبرند، ما را نمیخواهند و از دست ما گرفته، بیرونمان میاندازند. (با خنده)، بنابراین اگر ما تا حالا در اینجا هستیم، به این معناست که مردم از کار ما بهره گرفتهاند، به مفهوم دیگر با اجازهدادن آنچه ما انجام میدهیم، بهسختی پشتیبانی میشویم؛ اینکه آنان با ما موافقاند و آنان به آینده مینگرند. شما میدانید که دولتهای ما حدود یکسال پیش پیمان دوستی دلپذیر افغانستان و فرانسه را امضا کردند؛ این نوعی توافقنامۀ بزرگی بود که توسط کشورهای ما امضا شد. در این توافقنامۀ دوستی و روابط حسنه میان افغانستان فرانسه، فصل جدیدی در رابطه با آموزش و فرهنگ بود. این بدان معناست که شالوده و آیندۀ این کشور درواقع بر فرهنگ و آموزش استوار است، در غیر آن اینقدر خودمانی نبود.
به عنوان کسی که سالها تجربۀ کار فرهنگی دارید و چندین سال در این کشور بودهاید، دیدگاه شخصیتان در مورد وضعیت فرهنگ و هنر در افغانستان چیست؟ آینده را چهگونه ارزیابی میکنید؟
برای من از زمانیکه در سال ۲۰۰۷ به کابل رسیدم، به عنوان کارگردان صحنه، درامهنویس و دیگر انواع حمایت از کار فرهنگی در دیگر بخشها، پیشرفت را شاهد بودهام. هنرمندان در آغاز خلاقیت نداشتند، بسیار مبتدی بودند. آنان از کارکردن و روی صحنهآمدن هراس داشتند؛ اما حالا پس از هفت سال میبینم که آنان احساس آزادی بیشتری میکنند. البته که آنان دربارۀ نتایج و برآیند کارها زیاد مطمئن نیستند که احتمال دارد خانواده یا جامعهام از من انتقاد کنند، اما آنان در مقایسه خیلی بیشترند و کمتر ترس دارند. بنابراین فکر میکنم آنان بیشتر با جامعۀشان در ارتباطند. حالا گفتوگو و ارتباط میان هنرمندان و جامعۀ افغانستان بهتر شده است. فکر میکنم دلیل آن رسانههای همانند شما، تلویزیون و رادیو است که از هنرمندان پشتیبانی میکنند؛ بنابراین به اعتقاد من وضع خیلی بهتر شده است و حالا میتوانم بگویم که هنرمندان افغان از حالا تا ده سال دیگر نیاز دارند تا افکار، باورها و سبکهایشان را از فرهنگ خارجی تعویض کنند. هویت خودشان را بیافرینند؛ زیرا آنان حالا هویتشان را در واکنش به گذشته خلق میکنند و نتیجۀ قدمگذاشتن به گذشته جنگ، جنگ، جنگ، خون و خون و … است. شما میتوانید هنرمند باشید، اما هرگز دربارۀ جنگ، خون و کشتار، تبعیض علیه زنان در زمان جنگ صحبت نکنید، نه اینگونه نیست! این کار عادی و منطقی است. برای ساختن هویت شخصی هنری، آنان به تبادل بیشتر برای دانستن چهکسی است؟ به عنوان مثال به عنوان کارگردان از هنرمندان خواهم پرسید که میخواهی چهکسی باشی؟ از من نپرسید که من میخواهم شما چهکسی باشید، از خودتان بپرسید که میخواهید چهکسی باشید؟ این مهم نیست که من چه میخواهم، آنچه اهمیت دارد این است که شما میخواهد در جامعۀتان چهکسی باشید؟ اگر بتوانید بگویید که میخواهید چهکسی باشید، من به عنوان کارگردان صحنه و کارگردان هنرپیشه، به شما کمک خواهم کرد تا چنان شخصی باشید. اما به هرمیزانی که شما بخواهید تنها در گذشته باشید، این کافی نیست. اگر شما نخواهید گذشته را فراموش کنید، منظورم فرهنگ گذشته نیست، هدفم صحنههایی از جنگ، خشونت، ناآرامی، خونریزی و از این دست رویدادهاست و برای بودن خودت متوقف بمانی، شالودۀ شما چیست که میخواهید به مردم خودت بدهی. در آن موقع نمیتوان هنرپیشهای برای مردم کشورت باشی و نمیتوانی اصلیت و هویت خودت را برملا و آشکار کنی. این بسیار مهم است؛ زیرا برخی اوقات همانند این موضوع در فرانسه نیز است که ما از هنرپیشه نمیخواهیم که چهکسی باشد، چون اگر شما دربارۀ اینکه میخواهید چهکسی در جامعۀ خودتان باشید، بهتر به این درک میرسید که میخواهید، یک هنرپیشه کلاسیک، سنتی، معاصر و جاز باشید و این، چیزی است که میخواهید آن هدفی را بیابید که در پی آن هستید. به این دلیل که هنرمند خوب میتواند، اثر خوب تولید کند، عکس خوب بگیرد و نقاشی خوب بکشد. این است که هویت شما چیست، خصوصیات و ویژگیهای شما کداماند. میخواهی به من چه بگویی؟ میخواهی من خوشحال باشم، گریه کنم و اینکه انگیزۀ آنان چیست؟ هنرپیشهبودن همانند این است که باستانشناس باشیم، باید شالودۀتان را عمیق کنید که چهکسی میخواهید باشید. برخی اوقات چیزهای خوبی به دست میآورید، گاهی چنین نیست. زمانیکه این را پذیرفتیم که تلاش کنیم، راهمان را بیابیم، به آن دست مییابیم. هیچگاهی نباید نسخهبرداری و کاپی کنیم، چون کاپیکردن، هنرمندی نیست.
دیدگاه شما دربارۀ عملکرد و پیشرفتهایی که هنرمندان زن افغان طی این سالها به آن دست یافتهاند، چیست؟
برای من این فرق نمیکند، زن و مرد با هم برابرند. من هیچ تمایز و فرقی میان هنرمندان زن و مرد قایل نمیشوم و هیچ تفاوتی در نزد من ندارند. میدانم که هرکس میگوید این مهم است که زن در جامعۀ افغانستان فعالیت میکند. آرزو میکنم که دیگر کسی این حرف را بیشتر از این نگوید. هنرمندان زن و مرد باید یکسان در نظر گرفته شوند.
پوزش میخواهم؛ این را به دلیل سنتهایی که در فرهنگ افغانستان وجود دارد و محدودیتهایی را برای فعالیت زنان ایجاد کرده، پرسیدم.
خوب، فکر نمیکنم، فرهنگ سنتی افغانستان، فرهنگ زنان را ممنوع کرده باشد. بلی محدودیتهایی را ایجاد کرده، اما خیلی زیاد نیست. این به زنان وابسته است که چهکسی میخواهند باشند. زنان افغان خیلی شجاعند و به آنان احترام خیلی زیادی قایلم. این وضعیت، بهآهستگی تغییر خواهد کرد. من همواره به خارجیان توصیه میکنم که شما نمیتوانید از افغانستان آزادی مشابه در سطوح سایر کشورها را بخواهید، این غیرممکن است. این، زمان لازم دارد. ما مردم فرانسه در سال ۱۷۸۹ انقلاب داشتیم که خیلی وقت پیش است و چند قرن از آن زمان میگذرد. این مدت زمان دربر گرفت تا ما به آنچه حالا هستیم، تغییر کردیم؛ بنابراین ما نمیتوانیم از افغانستان بخواهیم که همانند ما باشد. برای رهایی و آزادی در آینده، زمان لازم است. این، پایانی برای مردم افغانستان نیست. اگر آنان خواهان رهایی بیشتراند، اگر آنان خواستار آزادی از سنتهاییاند که احساس میکنند، برای آنان محدودیت ایجاد کرده، آنان باید تصمیم بگیرند. ما نمیتوانیم در اینباره تصمیمگیری کنیم و این مسئولیت ما نیست و ما نمیتوانیم با فشار آنان را رهایی بخشیم.
به عنوان آخرین پرسش میخواهم توصیۀ شما را برای زنان افغان بشنوم تا بتوانند از محدودیتهاییکه فرهنگ سنتی برای آنان ایجاد کرده، رهایی یابند؟
نظرات
ارسال یک نظر