دربارۀ افغانستان چهکار کنیم؟ (متن کامل)
دربارۀ
افغانستان چهکار کنیم؟
اشاره
شورای
روابط خارجی نهادی است که بیش از نیم قرن سهم اساسی در شکلگیری مفاهیم بنیادی سیاست
خارجی ایالات متحده داشته است. این نهاد پژوهشی و فکری که در نیویورک مستقر است،
عمدتاً مشورهها و توصیههایی را در قالب طرحهای پژوهشی و تحقیقاتی به مقامهای رسمی در کاخ سفید و دیگر بخشهای حکومت و دولت امریکا ارائه میکند که در نهایت در شکلگیری سیاست
خارجی این کشور در بخشهای مختلف مورد کاربرد قرار میگیرند. اکثر پژوهشگرانی که
در این مرکز فعالاند، سیاستمداران و دیپلماتهای پیشین و افراد تحصیلکرده و
متخصص در زمینۀ سیاست خارجیاند که کارنامه و فعالیتی در کشورهای مختلف جهان
دارند. مطلبی که در چند بخش در روزنامۀ جامعۀ باز منتشر خواهد شد، نتیجۀ یکی از
بحثهای اخیر این مرکز دربارۀ افغانستان است. کسانی که در این بحث شرکت کردهاند،
تجربۀ فعالیت در بخشهای مختلف دیپلماتیک و نظامی در 14 سال گذشته در افغانستان
داشتهاند و از این جهت مهم است تا در اختیار مخاطبان نیز قرار گیرد. ویدیوی این
بحث در وبسایت مرکز شورای روابط خارجی قابل دسترس است.
ترجمۀ سلیم شفیق
اعضای
پنل
جان
آر. آلن: نمایندۀ ویژه پیشین رییسجمهور برای ائتلاف جهانی مبارزه با داعش،
فرمانده پیشین نیروهای کمک به امنیت و نیروهای امریکایی در افغانستان (2011-2013).
جیمز
بی. کانینگهام: سفیر پیشین ایالات متحده در افغانستان (2012-2014).
مری
بِت لانگ: (دستیار پیشین وزارت دفاع آمریکا (2007-2009).
مارک
گروسمن: (فرستادۀ ویژه پیشین ایالات متحده برای افغانستان و پاکستان (2011-2012).
مارک
گروسمن: از آمدن همگی
سپاسگزاری میکنم. میخواهم سه شرکتکننده را خوشآمد بگویم. شما با آنها
آشنایید، بنابراین لازم نیست من معرفی کنم. اما چنانچه شما میدانید، هرسه نفر در
این برنامه تجربۀ چشمگیری در افغانستان و با افغانستان دارند و با حکومت در آن
کشور کار کردهاند. فکر میکنم خیلی جالب است که این ارتباط امروز با افغانستان
ادامه یابد.
پیش
از شروع بحث چیزی را که میخواهم بگویم این است که فکر میکنم بایستی برای لحظهای
به دیپلماتها، نیروهای نظامی ایالات متحده و متحدانمان که در افغانستان خدمت
کردهاند، ادای احترام کنیم. فکر میکنم برخی اوقات با بحث خود را وفق میدهیم.
موافق یا مخالف، شما دربارۀ این سیاست چه فکر میکنید؟ فکر میکنم ارزش یادآوری
کسانی را دارد که امروز در آنجا خدمت میکنند.
خب،
دوست دارم با پرسشی شروع کنم و فکر میکنم پاسخ آن دشوار نباشد، ولی در واقع خیلی
سخت است و آن پرسش این است که وضعیت امروز افغانستان چگونه است؟ و میخواهم به چند
سرخط خبری اول سال برگردم. وضعیت امنیتی در ولایت هلمند در ماههای گذشته بدتر
شده، نیروهای امنیتی افغانستان به هدف تقویت بند کجکی، ولسوالی سنگین و شهر
لشکرگاه، مرکز ولایت از دو ولسوالی خارج شدهاند. در حال حاضر بیش از 350 نیروی دریایی
ایالات متحده به هلمند اعزام شدهاند.
در
اواخر ماه جنوری، جنگجویان طالبان خطوط انتقال برق آبی تولیدشدۀ ازبیکستان را در
شمال قطع کردند که به تاریکی چندهفتهای در کابل منجر شد و اعتراضاتی را علیه
حکومت برانگیخت. حملات هوایی ایالات متحده بر مواضع طالبان اجازه داد تا خط انتقال
برق به کابل تعمیر شود. در شرق در ولایت ننگرهار، حملات هوایی ائتلاف علیه داعش و
ولایت خراسان متحد داعش در افغانستان ادامه یافت. به گفتۀ سخنگوی نیروهای امریکایی
در افغانستان، بین 1هزار تا 3هزار شبهنظامی وابسته به ولایت خراسان داعش در منطقه
وجود دارند.
رییسجمهور
غنی و عبدالله عبدالله، رییس اجرایی بر سر نامزد تازۀ وزارت داخله و دادستان کل
توافق کردند. هردو انتصابها نیازمند تأیید پارلماناند و هرکسی در این اتاق میداند
که این کار به چه میزانی دشوار بوده است. برنامهریزی شده تا افغانها برای
انتخابات پارلمانی در ماه اکتوبر به پای صندوقهای رأی بروند. من شاهد برگزاری
نشست گروه هماهنگی چهارجانبه و تجدید فشار پاکستان بر رهبران طالبان بودم و شاید
در هفتههای پیشرو بحثی میان حکومت افغانستان و طالبان برگزار شود.
جنرال
نیکلسون رسماً فرماندهی نیروهای امریکایی در افغانستان را در دوم مارچ از جنرال کمپل
برعهده گرفت. دههزار نیروی امریکایی و 6هزار سرباز ناتو در افغانستان ماندهاند.
بارزس ویژهـبازرس کل ویژه برای افغانستان گزارش داد که ایالات متحده مقدار مشابه
پولی را در بازسازی افغانستان هزینه کرده که ما آن را پس از جنگ جهانی دوم در
اروپا هزینه کردیم که بالغ بر 113 میلیارد دالر میشود. پرسش نیمۀ پر و نیمۀ خالی
است؛ به این دلیل که همگی در اینجا میدانند که زندگی میلیونها افغان تغییر کرده
و بهتر شده است و نیروهای امنیتی ملی افغانستان هنوز میجنگند؛ اینکه تعهدات
جامعۀ جهانی ادامه دارد و درآمدها بالا رفته و مبارزه با فساد انجام شده است؛
بنابرین نیمۀ پر یا نیمۀ خالی؟
خب
بنابراین پرسش من را در پنل، اول جنرال آلن، سپس ماری بِت و جیم پاسخ خواهند داد و
اینکه شما در این مورد چه کردهاید؟
آلن: سپاسگزارم. مطمئن نیستم که بگوییم
نیمۀ پر یا نیمۀ خالی. بهگونۀ سنتی، اگر مالیکولی آبی در ته یک پیاله بیابم، از
دید من نیمۀ پر است. فکر میکنم نباید تعجب کنیم. ما نباید بپذیریم، اما نباید
متعجب شویم که در واقع طالبان شرایط را برای ما سخت کرده میروند. آنها تلاش میکنند
تا از هرطریق ممکن کاری را برهم زنند که برای 15 سال برای باثباتکردن آن کشور
انجام شده است، در رابطه به حکومتداری، ایجاد ظرفیت، توسعۀ اقتصادی و مشخصاً
نیروهای امنیتی ملی افغانستان. آنها تلاش میکنند تا کار را برای حکومت سخت کنند،
زیرا آنها به این درک رسیدهاند که ما در گیرودار نهایی ناگزیریها و تعهداتمان
در افغانستان قرار داریم. به این نکته بعداً خواهیم رسید و پیشنهادات امکانپذیری
خواهم داشت که ما باید به آنها عمل کنیم. اما فکر میکنم این نیز مهم است تا
بپذیریم که ما در مسیری قرار داریم که در 13/14 سال گذشته بودهایم و افغانها
دربارۀ ظاهر تعهداتمان و تعهدات واقعیمان عمیقاً نگرانی داشتهاند. آنها نگران
بودند، چنانچه ما براساس جدول زمانی سطح نیروهایمان را کاهش میدهیم و خروج را
تکمیل میکنیم، وضعیت امنیتی بدتر شده میرود و در سطح بسیار بزرگتری بدتر خواهد
شد. بنابراین دربارۀ این باید فکر کنیم. ما باید روی تأثیری فکر کنیم که تاریخ
احتمالی خروج نیروهای ما دارد و آن را در نهایت به یک واحد کمک امنیتی انتقال
دهیم، در حالیکه در مخالفت با مشاورانی است که ما امروز داریم و شمار کوچکتر
نیروها و تأثیری که روی اعتماد حکومت خواهد داشت.
قطعاً
دشواریهایی در اقتصاد مشاهده میکنیم، زیرا افغانها دربارۀ آینده خیلی نگرانند؛
و نیاز است که این نیز بخشی از ملاحظات ما باشد. من فکرهایی دربارۀ متوقفکردن این
کاهش نیرو و اینکه چگونه تعهداتمان در درازمدت را ادامه دهیم، دارم.
گراسمن: بسیار خُب؛ سپاسگزارم ماری بِت
بِت
لانگ: قطعاً ما در
مسیر رسیدن به موفقیت قرار نداریم. من فرض را بر این میگذارم، چنانچه طالبان،
داعش، شبکۀ حقانی و دیگر گروهها حضور و کشتارشان را افزایش دادهاند، ناکامی ما
در طرح و استراتژی است و ماهیت مبهم کاری که ما در آنجا انجام میدهیم و فقدان
تعهد ما به حفظ و تثبیت ظرفیتهایی که برای کمک به افغانها نیاز داریم که
بتوانند به جای هرچیز دیگر در بدترشدن بخش امنیت انجام دهند. بسیار به صراحت باید
بگویم که عمدتاً ما مسئول وضعیت کنونی و فقدان تعهدمان استیم. و در حالیکه ما
تمایل داریم به این وضعیت از 2012 به بعد یا 2014 به بعد نگاه کنیم، چه بهعنوان
یک مقام حکومتی یا نهاد تجاری. شرکت من بدون وقفه از 2004 حضورش را در افغانستان
حفظ کرده است. از اواخر 2011، من حکایتهایی را برای شما خواهم گفت که میتوانستید
در خیابانها قدم بزنید. اغلب هتل را ترک میکردم و به وزارت داخله میرفتم، برای
خرید در کوچه مرغها میرفتم، به هدف چیزی که برای شما آشناست؛ میرفتم سرمایهگذارم
را در ولایتهایی ملاقات میکردم که شما اغلب برای حضور در یک شورا یا رهبران
جوامع دعوت میشدید. میتوانستیم به قندهار برویم، در داخل شهر هرات قدم بزنیم، از
مغازهها دیدن کنیم، با فرماندهان ملاقات کنیم و با افغانها قدم بزنیم.
احتمالاً
حدود سال 2012 بود که وضعیت خطرناک شد. امروز نظامیان خود ما اجازه ندارند تا با
افسرانی قرارداد کنند که در قرارگاههای آیساف مستقرند؛ اینکه سه یا چهار بلاک
دورتر به سفارت امریکا بروند تا با مشاوران ما ملاقات کنند. برای دریافت اطلاعات و
معلومات موثق دربارۀ آنچه در افغانستان وجود دارد، بدون گرفتن یک هلیکوپتر و
پرواز بر سه یا چهار بلاک دورتر و سپس فرودآمدن، دور از امکان است. این نمایندگان
خود ما از دفتر قراردادهای ارتش است. همینگونه شما نمیتوانید از میدانهوایی
کابل با موتر بروید. شما ناگزیرید یک هلیکوپتر بگیرید.
چیزی که
من دربارۀ آن کمی نگرانم این است: همه قورباغه در آب را شنیدهاند، ما این
قورباغه هستیم. و در حالی که میتوانیم دربارۀ شمار سربازان گپ بزنیم، میتوانیم
روی ولایتهایی نیز صحبت کنیم که یا از سوی داعش و طالبان تهدید میشوند یا زیر
کنترل آنها قرار دارند. واقعیت این است که وضعیت امنیتی، دستکم از 2009 و 2011
به بعد به میزان چشمگیری بدتر شده است. به نظر نمیرسد تمایلی برای داشتن برنامهای
یا استراتژی و تعهدی برای تغییردادن روشن وضعیت وجود داشته باشد؛ و این نگرانی من
است.
گراسمن: ماری بِت، میخواهید بگویید که مجموعۀ مبهمی از آنچه ما در
افغانستان انجام میدهیم، سیاستمان در این کشور، به میزان یکسانی بر مردم ایالات
متحده، افکار عامۀ امریکاییها و افکار عامۀ افغانها اعمال شود؟
لانگ: بلی، اما فکر میکنم که بهخصوص افکار عامۀ امریکاییها تمایلی
برای تعهد بر این نوع مسایل نشان داده است. میخواهیم نیروهای دفاعی ما در جهت
موفقیت و پیروزی پیش بروند. فکر میکنم که شما ـ نظرسنجیهای اخیر نشان میدهد
که امریکاییها نمیخواهند منابعی را متعهد شوند که برای پیروزی در یک جنگ هزینه
نمیشود و اینکه مقدار مشخصی از سرخوردگی وجود دارد که اگر ما در آنجا هستیم،
دقیقاً چهکار میکنیم و پایانش چیست؟
گراسمن: و در مورد افکار عمومی افغانستان چه؟
لانگ: دقیقاً در سال 2012، هنگامیکه من با افغانها در خیابانها
صحبت میکردم، افکار عمومی افغانستان به میزان زیادی خوشبین و کمی سرخورده بود و
واقعاً دربارۀ تعهدمان به روشنی چیزی نمیدانستند، واقعاً میخواستند تا تعهدات را
بشنوند. فکر میکنم آنها، برخی از آنها مردد
بودند، به این دلیل که مطمئن نبودند که ما چه کار میکنیم و تا چه زمانی آنجا میمانیم،
و زمانیکه از این کشور خارج میشویم، چه برجا میگذاریم. این در همۀ سطوح وارونه
یا معکوس است.
گراسمن: و شما با آن موافقید؟
آلن: بلی، وقتی فرمانده بودم زمان زیادی را با اشرف غنی که حالا
رییسجمهور است سپری کردهام. ما دربارۀ نیاز ذاتی برای انتقال افغانستان از محیط
مبتنی بر امنیت بر محیط مبتنی بر ثبات خیلی صحبت کردیم. حالا هم صحبت میکنیم. ذات
این کار الزام باقیماندن حضور غربیها، ایالات متحده و حضور ناتو برای تسهیل
کارها بود؛ زیرا چنانچه او گفته بود و من قطعاً ادامه خواهم داد، ما در اولین
ادارۀ پس از پایان رژیم کرزی قرار داشتیم. این اولین ادارهای بود که بهشکل
دموکراتیک ایجاد شده بود و ادارۀ منتخب بود.
از طریق یک طرح امنیتی برای رشد تواناییهای حکومت ظرفیت
ایجاد شود و ادامۀ روند ظرفیتسازی در سطح وزارت تا توانایی حکومتداری مؤثر را
دارا شود. با اینحال ما حکومت را کاملسازی میکنیم که حقیقتاً اهمیت دارد. همچنین
ما واقعاً نمیدانستیم که اقتصاد افغانستان چگونه به نظر میرسد؛ زیرا پس از سالها
و سالها ورشکستگی در نتیجۀ جنگ به میان میآمد. بنابراین انتقال به استراتژی
مبتنی بر ثبات بر نوعی از طرح امنیتی استوار است که تنها نیروهای امنیتی ملی
افغانستان میتوانند آن را فراهم کنند. آن طرح میتواند تنها با نوعی از حضور غربیها
تحقق یابد که ما باید در افغانستان بمانیم تا این امر تحقق یابد.
گراسمن: ممنون
گراسمن: جیم میخواهم شما تبصرهای داشته باشید که دقیقاً چه میگذرد.
پس از آن میخواهم کمی اظهارات جان آلن دربارۀ حکومت را دنبال کنید؛ این حکومت
وحدت ملی، شما میدانید که چهقدر عملگراست؟ میدانید هرکسی فرصتی داشته است.
شما عبدالله عبدالله و اشرف غنی را میشناسید. در این حکومت چه اتفاق میافتد؟ کمی
هم به انتخابات پیشرو در ماه اکتوبر نگاهی بیاندازید.
کانینگهام: اول بگذارید بگویم که آرزو دارم طوری دیگر میبود.
ما نباید تعجب کنیم که مسایل در افغانستان چگونه تحول یافتهاند. افغانها حتا در
شرایط بهتر سه انتقال بزرگ را داشتهاند: انتقال امنیتی، انتقال سیاسی و انتقال
اقتصادی با بلاتکلیفیهای بزرگ دربارۀ اینکه چگونه این انتقالها به میان آمدهاند.
پس از آنکه رییسجمهور کرزی از امضا توافقنامۀ امنیتی دوجانبه خودداری کرد که
بخشی از روابط ما بود و سپس انتخابات و روند سیاسی و سپس تنشهایی که انتخابات
عامل آن بود بلاتکلیفیهایی در انتقال امنیت به وجود آمد. بنابراین کمی بیش از یک
سال یا دو سال، افغانستان از طریق این واقعیتهای دردناک انتقالهایی پیش رفته است
که هرجامعهای را به وضعیت مشکلتر دچار خواهد کرد.
در رأس همه، میدانستیم و انتظار داشتیم که پس از خروج
نیروها و پس از انتقال امنیت از آسیاف به پشتیبانی نیروهای مقیم، اینکه طالبان
اگر درک کنند که میتوانند موفق شوند فشارهای زیادی را بر افغانها وارد خواهند
کرد. این برنامۀ آنها بود: درک اینکه امریکاییها و همگی خارج از میدان باشند،
ما پیش خواهیم رفت و کابل را بازپس خواهیم گرفت. خُب، این اتفاق نیافتاد. آنها به
دستاورد نظامی که در 2015 امید داشتند، نرسیدند. فکر میکنم از زمانی که جنگ
ادامه یافته، چنانچه ما صحبت میکنیم، هیچ وقفهای زمستانی به میان نیامده است، و
انتظارات وجود دارد و اینکه آن وضعیت در 2016 بار دیگر اتفاق بیافتد.
بنابراین فکر میکنم دو مسألۀ حیاتی وجود دارند که نیاز است
به آنها رسیدگی شود و هردو همکارم به آنها اشاره کردند که روشنی دربارۀ نیت از
هدف امریکا در افغانستان است. ما آن را در قالب پرسشی که چگونه سوال خروج نیروها
را به کار میبریم، مطرح میکنیم. در حالی که گرفتن تصمیم رییسجمهور در ماه
اکتوبر برای حفظ نیروهای امریکایی در سطح بالاتر از آنچه او برنامهریزی کرده بود
را تحسین میکنم و اینکه خروج نیروها را در ختم سال جاری تکمیل نمیکند. امید
داشتم که او این تصمیم را سالها پیش میگرفت؛ زیرا این تصمیم روشنی استراتژیک را
فراهم میکند که برای افغانها و برای منطقه که بعداً دربارۀ آن بحث خواهیم کرد،
ضروری است.
بنابراین برای نخستینبار، حالا تعهدی بدون یک جدول زمانی
داریم که ایالات متحده در افغانستان حضور چشمگیر نظامی خواهد داشت. بر این اساس،
این خیلی حیاتی است؛ اینکه تأثیرات آن روی دیگر نیازهایی که اتفاق میافتد،
اعتماد را در میان مردم افغانستان و اطمینان را در میان متحدانمان احیا کنیم که
میدانیم چه میکنیم و اینکه چهکاری برای موفقیت میتوانیم. در عینزمان نیاز
داریم تا از این اعتماد برای فرستادن پیام به طالبان و دیگر گروهها کار بگیریم
که منطقه را احاطه کردهاند و اینکه بازی جدیدی وجود دارد و آنها نمیتوانند
برای راهحلی منتظر بمانند که امیدوارند آن را عملی کنند.
گراسمن: اگر بخواهم مداخله کنم و حرف شما را قطع کنم؛ منظورم
اطمینان، نشاندادن اطمینان است که راه دوطرفه است. فکر میکنم میدانید که یکی
از کشورها دربارۀ حکومت وحدت ملی علاقهمند است، اگر شما به امنیت، حاکمیت قانون،
اصلاحات اساسی و اعتمادبهنفس نگاه کنید. منظورم این است که شما دربارۀ سرمایهگذاران
ماری بِت فکر کنید. بنابراین اطمینان به خود ما نیز بازگشته است. ممکن است کسی
بگوید بلی، ما در مسیری در جهت بالابردن اعتمادبهنفس حرکت میکنیم. بلی، ما جنگ
را ادامه میدهیم. بلی، سرمایهگذاران شما مصوناند. بلی، ما احتمالات را برای
خودمان نیز درک میکنیم. بنابراین این تنها مربوط به ما نیست؛ نوعی از گفتوگوی
دوجانبه دربارۀ اطمینان وجود دارد.
کانینگهام: دقیقاً. حتا وقتی که هنوز سفیر بودم و پس از
آن، مداوم به رییسجمهور غنی و رییس اجرایی و دیگر مخاطبانم گفتهام که یک فرصت
منحصر به فردی برای افغانستان وجود دارد و اینکه آنها آیندۀ کشورشان را به
دستان خودشان بگیرند. اگر آنها از خود کارایی نشان ندهند، ما نمیتوانیم کاری
انجام دهیم که این اتفاق بیافتد. بنابراین به پرسش حکومت وحدت ملی باز میگردم.
خب، همگی میدانند که دشواریهایی وجود داشته است. این موردی است که در هرحکومت
ائتلافی و در هرکشور جهان پیش خواهد آمد. افغانستان گذشته و تاریخی از اینگونه
سیاست نداشته است.
دو مردیاند که در جریان رقابتهای سیاسی در زمان انتخابات
به سختی مبارزه کردند و پس از آن نتیجه رقابت این بود. این کاملاً قابل پیشبینی
بود که آنها برای یافتن مسیری زمان دشواری خواهند داشت که آن نوع رقابت سیاسی را
به همکاری سیاسی تبدیل کنند. بنابراین این زمان بیشتری را از آنچه میگیرد که همگی
میخواهند، ولی آنها به آهستگی پیش میروند. آنها به آرامی در مسیری در جهت یک دستور
کار پیش میروند. ادامۀ این کار دشوار است. آنها میپذیرند که همانند یک شخص در
یک حکومت کار کنند. اما در پایان روز، آنها برای ساختن حکومت افغانستان به حیث
یک شریک استراتژیک کارشان را ادامه میدهند که سرمایۀ دوامداری را به دست خواهند
آورد که از سوی ایالات متحده و جامعۀ جهانی پرداخته میشود.
گراسمن: اگر بخواهم مداخله کنم و حرف شما را قطع کنم؛ منظورم
اطمینان، نشاندادن اطمینان است که راه دوطرفه است. فکر میکنم میدانید که یکی
از کشورها دربارۀ حکومت وحدت ملی علاقهمند است، اگر شما به امنیت، حاکمیت قانون،
اصلاحات اساسی و اعتمادبهنفس نگاه کنید. منظورم این است که شما دربارۀ سرمایهگذاران
ماری بِت فکر کنید. بنابراین اطمینان به خود ما نیز بازگشته است. ممکن است کسی
بگوید بلی، ما در مسیری در جهت بالابردن اعتمادبهنفس حرکت میکنیم. بلی، ما جنگ
را ادامه میدهیم. بلی، سرمایهگذاران شما مصوناند. بلی، ما احتمالات را برای
خودمان نیز درک میکنیم. بنابراین این تنها مربوط به ما نیست؛ نوعی از گفتوگوی
دوجانبه دربارۀ اطمینان وجود دارد.
کانینگهام: دقیقاً. حتا وقتی که هنوز سفیر بودم و پس از
آن، مداوم به رییسجمهور غنی و رییس اجرایی و دیگر مخاطبانم گفتهام که یک فرصت
منحصر به فردی برای افغانستان وجود دارد و اینکه آنها آیندۀ کشورشان را به
دستان خودشان بگیرند. اگر آنها از خود کارایی نشان ندهند، ما نمیتوانیم کاری
انجام دهیم که این اتفاق بیافتد. بنابراین به پرسش حکومت وحدت ملی باز میگردم.
خب، همگی میدانند که دشواریهایی وجود داشته است. این موردی است که در هرحکومت
ائتلافی و در هرکشور جهان پیش خواهد آمد. افغانستان گذشته و تاریخی از اینگونه
سیاست نداشته است.
دو مردیاند که در جریان رقابتهای سیاسی در زمان انتخابات
به سختی مبارزه کردند و پس از آن نتیجه رقابت این بود. این کاملاً قابل پیشبینی
بود که آنها برای یافتن مسیری زمان دشواری خواهند داشت که آن نوع رقابت سیاسی را
به همکاری سیاسی تبدیل کنند. بنابراین این زمان بیشتری را از آنچه میگیرد که همگی
میخواهند، ولی آنها به آهستگی پیش میروند. آنها به آرامی در مسیری در جهت یک دستور
کار پیش میروند. ادامۀ این کار دشوار است. آنها میپذیرند که همانند یک شخص در
یک حکومت کار کنند. اما در پایان روز، آنها برای ساختن حکومت افغانستان به حیث
یک شریک استراتژیک کارشان را ادامه میدهند که سرمایۀ دوامداری را به دست خواهند
آورد که از سوی ایالات متحده و جامعۀ جهانی پرداخته میشود.
گراسمن: ماری بِت، بگذارید از شما بپرسم، منظورم این است شما
دربارۀ حکایاتی صحبت کردید. میدانید شما در میان مردم بودید. فکر میکنم همۀ ما
چنین تجربهای داریم. فکر کنید اگر یک افغان بودید، بگذاریم خودمان را چندماه جلو
بگذاریم و شما با انتخابات اکتوبر روبهرویید. باید دوباره بگویم، نمیدانم، تنها
گمان میکنم، اما چنانچه جیمز گفت، شما میدانید دو یا سه سال پیش و آنها دوبار
رأی دادند، درست؟ و شما وقتی از آنجا دیدار کردید، احساس میکنید، وقتی با مردم
صحبت کردید و وقتی شما حکومت آنها را مشاهده میکنید، آنها به آن چگونه نگاه میکنند؟
لانگ: ما حدود 40 کارمند افغان داریم که وقتی زیادی را با آنها
سپری کردیم، مرتب روحیۀ ضعیفی دربارۀ این دارند که احساس واقعیشان چیست.
بدبختانه فکر میکنم، مشخصاً بیرون از کابل و در جاهایی که درک و حسی از تنهاگذاشتن
از سوی غرب وجود دارد، افغانها حالا رأی میدهند، برای خودشان، نه دوبار، شاید
آنها از 2004، 2005 و 2006 رأی دادهاند. ایدهای وجود دارد که وقتی ناتو و غرب
در آنجا در قدرت بود، 2006 و در واقع 2008 سال طلایی بود. فکر میکنم در ذهن اکثر
افغانها این در هنگامی بود که ما حداکثر امکان برای تغییر را داشتیم. آنچه پس از
آن به دست آوردیم، فساد، پارتیبازی و بدترشدن وضعیت امنیتی است. نمیتوانیم حضور
غربیها را در جایی بیابیم که آنها قبلاً بودند. کسانی که در محلات هستند، در
پایگاهها موقعیت دارند [نه میدان جنگ].
بنابراین، یک جذابیت قطعی برای فرستادن این پیام وجود دارد
که حالا طالبان و داعش با همدیگر رقابت میکنند، و القاعده و طالبان بهویژه در
انطباقپذیری پیامشان در جهت پشتونوالی است و بهلحاظ فرهنگی اعتبارشان در سطح
محلی یک گزینۀ محترم برای ناآرامی است. در ختم روز یک وضعیت هرجومرج داریم و
چیزی است که در مورد افغانها صادق است. آنها به اندازۀ کافی انعطافپذیرند و
توانایی تحمل چنین سختی را دارند. در پایان روز با این واقعیت همراهاند که میتوانم
محصولم را برداشت کنم، میتوانم فرزندم را به مکتب ببرم و میتوانم خانوادهام را
تغذیه کنم. به این دلیل که حکومت این را کار نمیتواند، خدا فراهم خواهد کرد. نمیدانم
که آنها چگونه شرطبندی میکنند. باورم این است که آنها تسلیم نمیشوند، اما فکر
میکنم ما در آستانۀ تردید واقعی و ناامیدی در برخی حوزهها قرار داریم.
گراسمن: میخواهم زمان برای توصیههای سیاسی را کنار بگذارم. خب
جان، این یک حرکت بسیار خوب است، اگر بتوانم به شما برگردم تا کمی دربارۀ طالبان
صحبت کنیم. شما میدانید که ملا عمر مدتی میشود که مرده است. حالا ملا منصور
مسئول است. شما روزنامهها را میخوانید. بهلحاظ تروریسم حملاتشان بیشتر و بیشتر
وحشتناکتر میشوند. پیام این حملات برای مردم افغانستان چیست؟ و مهمتر از همه
پیامش برای ما چیست؟ نشست چهارجانبۀ چین، ایالات متحده، افغانستان و پاکستان را
دارید. احتمال داشتن یک روند صلح با این مردم وجود دارد؟ بگذارید سوالی را دربارۀ
پاکستان مطرح کنم. جیمز به شما بر میگردم و میخواهم تا این مسأله را بیان کنید.
آلن: خُب، فکر میکنم پیام خیلی روشن است، و آن اینکه ما و
طالبان میرویم که از جهاتی ترکیبی در آیندۀ افغانستان باشیم. اگر این آینده بنا بر
شرایط ما در یک روند صلح نباشد، از نظر ما در یک روند نظامی است. دوباره چنانچه
جیمز در شروع گفت، ما نباید تعجب کنیم که آنها به دشواریای برای ما تبدیل میشوند.
تا وقتی که و تا میزانی که نیروهای امنیتی ملی افغانستان توانایی مقاومت در
برابر حملات طالبان را دارا باشند، این سازهای از تعهد ماست.
خب، من مشاور بودهام. من نیروهایی را فرماندهی کردهام که
در وظایف گستردۀ مشورتی دخیل بودهاند. من افرادی را در اینجا میبینم که همراه
من بودند. اوقاتی را به یاد میآورم که افغانها زمانی که ما خارج میشدیم،
ناامید بودند. بار دیگر تکرار میکنم که رییسجمهور با گرفتن تصمیم برداشتن جدول
زمانی و گذاشتن حدود 9هزار و 800 سرباز افزون بر شرکای ما در ناتو، این اعتبار را
به خود اختصاص داد. اما ببینید من از موقعیتی برون آمدهام که همهروزه با داعش
برخورد داشتم. ما محیط عملیاتیای داریم که به میزان چشمگیری نسبت به افغانستان و
نسبت به آنچه ما پیش از آن درک میکردیم، امروز متفاوت است.
من واقعاً باور دارم که زمان آن است که تا یک ارزیابی مجدد
تاریخی از محیط عملیاتی داشته باشیم و اکنون ما ولایت خراسانی را داریم که با
طالبان تکمیل میشود و طالبان باور دارند که آنها در محیط جنگی غیرمحدود یا جنگ
کامل در برابر حکومت افغانستان قرار دارند. نیت این بود که با خروج ما از جنگ دست
بکشند و در نهایت شرایط در زمین مطابق میل طالبان در درازمدت ایجاد میشود. ما به
یک ارزیابی طولانیمدت کل محیط عملیاتی نیاز داریم، نهتنها برای اهداف امنیتی،
بلکه محیط عملیاتی که به استراتژی درازمدت ما ارتباط دارد که باید شامل حضور
نظامی ما در محیط باشد.
گراسمن: بسیار خوب، اگر شما مسئول کمیتۀ نظامی طالبان باشید و بحثی
در میان خودتان همتراز با آنچه انجمن سیاستگذاری آنها دارند داشته باشید، شما
به اعضای شورا چه میگفتید؟
آلن: فشار را ادامه دهیم. تا زمانی که ما فشار را ادامه دهیم،
میتوانیم به شکست طالبان ادامه دهیم. میتوانیم ناامیدی را بیشتر کنیم ـببخشید،
شکست غرب و نیروهای امنیتی ملی افغانستانـ میتوانیم ناامیدی را در میان مردم
افغانستان بیشتر کنیم و میتوانیم غرب را متقاعد کنیم که این سرمایهگذاریای است
که در جریان زمان ارزشی خلق نخواهد کرد. ما آن استدلال را شکست میدهیم. ما طالبان
را متقاعد میکنیم ـ و این یک ضربالمثل قدیمی است که ما ساعت را داریم و آنها
زمان را به دست آوردهاند. ما این روند را باید وارونه کنیم.
ما باید به نیروهای امنیتی ملی افغانستان، افغانستان، حکومت
جمهوری اسلامی افغانستان برای چنددهه متعهد باشیم، نه الزاماً از نظر مقیاس بزرگ
دخالت نظامی، بلکه همانند جاهای دیگر، کوسوو و سینا حضور داشتهایم. جایی که حضور
درازمدت ایالات متحده به فراهمکردن ثبات فقط با حضور خود تأثیر داشته است، جدا از
دخالتهای امنیتی که ما انجام دادهایم. این نوعی از سرمایهگذاری است که ما باید
آن را انجام دهیم. اگر ما این کار را نکنیم، افغانستان بار دیگر به سکویی برای
حملات بر غرب و مشخصاً ایالات متحده تبدیل میشود.
من واقعاً باور دارم که زمان آن است که تا یک ارزیابی مجدد
تاریخی از محیط عملیاتی داشته باشیم. اکنون ما ولایت خراسانی را داریم که با
طالبان تکمیل میشود و طالبان باور دارند که آنها در محیط جنگی غیرمحدود یا جنگ
کامل در برابر حکومت افغانستان قرار دارند. نیت این بود که با خروج ما از جنگ دست
بکشند و در نهایت در درازمدت شرایط در میدان به میل طالبان ایجاد میشود. ما به یکارزیابی
طولانیمدت کل محیط عملیاتی نیاز داریم، نه تنها برای اهداف امنیتی، بلکه محیط
عملیاتیکه به استراتژی درازمدت ما ارتباط دارد که باید شامل حضور نظامی ما در محل
باشد.
گراسمن: بسیار خوب، اگر شما مسئول کمیتۀ نظامی طالبان باشید و بحثی
در میان خودتان همطراز با آنچه انجمن سیاستگذاری آنها دارند، شما به اعضای شورا
چه میگفتید؟
آلن: فشار را ادامه دهید. تا زمانیکه ما فشار را ادامه دهیم، میتوانیم
شکست طالبان را تداوم بخشیم، میتوانیم ناامیدی را بیشتر کنیم-ببخشید-شکست غرب و
نیروهای امنیتی ملی افغانستانـمیتوانیم ناامیدی را در میان مردم افغانستان
بیشتر کنیم و میتوانیم غرب را متقاعد کنیم که این یکسرمایهگذاریای است که در
جریان زمان ارزشی خلق نخواهد کرد. ما آن استدلال را شکست میدهیم. ما طالبان را
متقاعد میکنیمـو این یکضربالمثل قدیمی است که ما ساعت را داریم و آنها زمان
را به دست آوردهاند-که این روند را باید وارونه کنیم.
ما باید به نیروهای امنیتی ملی افغانستان، حکومت جمهوری
اسلامی افغانستان برای چنددهه متعهد باشیم، نه الزاماً بهلحاظ مقیاس بزرگ تعامل
نظامی، بلکه همانند جاهای دیگری مثل کوسوو و سینا که حضور داشتهایم؛ جاییکه
حضور درازمدت ایالات متحده به فراهمکردن ثبات فقط با حضور خود تأثیر داشتهایم،
جدا از دخالتهای امنیتیکه ما انجام دادهایم. این نوعی از سرمایهگذاری است که
ما باید آنرا انجام دهیم. اگر ما این کار را نکنیم، افغانستان بار دیگر به سکویی
برای حملات بر غرب و مشخصاً ایالات متحده تبدیل میشود.
گراسمن: جیمز، میخواهم برای لحظهای به پاکستان برگردم. ماری بت،
یکروند صلح یا گفتوگو با طالبان و مذاکره با آنها بخشی از یکنوع پالیسی است که
جنرال آلن آن را تشریح کرد؟
لانگ: با همۀ احترامیکه به همکار گرامیام دارم، یک رویکرد
متفاوتی را در پیش میگیرم. رویکردم بیشتر عملی به نظر میرسد، زیرا این نگاه من
است. فکر میکنم در تئوری، بلی. اما واقعیت مسئله این است که اگر من طالبان بودم،
نمیتوانستم روند صلحی را روی مسئلهای و یکنقش مشروع در یکروند سیاسی پیش ببرم،
مگر اینکه آنها واقعاً فکر کنند که نمیتوانند جنگ را ببرند. حقیقت این است که
آنها کلاً فکر بردن جنگ را میکنند. و این دیدگاه بدون داشتن تبعیت از نگاه واقعی
با القاعده برای پیشبردن جنگ است و شانس به مراتب کمتری را برای مقابله با آنها
میدهد.
آنها میدانند که ادارهای است که ظرفیت یا ارادۀ سیاسی
برای انجام این کار ندارد. آنها میدانند که حتا در اوج دخالت ناتو، اینکه ناتو
در قالب گروههای بازسازی ولایتی یا امثال آن حضور داشتند، قادر نبودند تا طالبان
را شکست دهند. طالبان به شکل غیرمنتظرهای مناطقی بیشتری را به دست آوردهاند.
حالا دستکم در رابطه به شبکۀ حقانی توانایی بیشتری را میان طالبان و القاعده علیه
غرب داریم. من جایگزینم را بدون رنجش پاکستان، در واقع بخشی از یکگروه چهارجانبه
در پای میز مذاکره برای صلح دارم. من دومین نمایندۀ بلندپایۀ طالبان، یک کارشناس
عملیاتی حقانی را دارم؛ کسیکه خوب شناخته شده است و به دلیل روابطش با القاعده از
سوی اسامه بن لادن تقدیر میشد. آنان در یکمیز با چین نشستهاند.
روند صلح به جایی نمیرسد. این روند به این دلیل عالی است
که غرب را منحرف میکند و در عین زمان هیچبرنامهای، هیچ ارادۀ سیاسی وجود ندارد
و احتمال ندارد که حضور ما افزایش یابد و این واقعاً تهدیدی برای من است. آنها
دارند در میدانی بازی میکنند و قصد پیشروی و گرفتن اراضی بیشتری را دارند و تهدید
جدی برای حکومتی در کابل است که غرب را کنار خواهد گذاشت.
گراسمن: قطعاً دلیلی وجود دارد که افغانستان و پاکستان اغلب دربارۀ
رأی و دیدگاه مشابهی صحبت کردهاند. جیمز، میدانم که شما دربارۀ این مسئله فکر
کردهاید. میخواهم از شما بشنوم که اسلامآباد این مسئله را چگونه میبیند. اگر
به دیدگاه ماری بت برگردیم، آنها چگونه به آن نگاه میکنند؟
کانینگهام: خُب، پیش از آنکه به این پرسش پاسخ دهم کمی به
عقب برمیگردم؛ زیرا پرسش پاکستان در زمینهای مطرح شده که ما دنبال دستیابی چی هستیم
یا افغانستان تلاش میکند به چهچیزی دست یابد؟ بنابرین اساس هدف استراتژیک،
چنانچه جان و ماری روی آن تمرکز کردند، این است که ما طالبان و همسایۀ افغانستان
را متقاعد کنیم که آنها از طریق نظامی یا عملیات تروریستی به پیروزی دست نخواهند
یافت. تنها راه رسیدن به روند صلحی است که باید برای همهچیز روی آن حساب کرد.
تعدادی در میان طالبان هستند که به این جمعبندی رسیدهاند. ما این را میدانیم.
اما رویهمرفته، آنها هنوز به جنگیدن متعهدند. این وضعیت با دلایلی بسیار روشن خیلی
واضح است.
آنها در میدان جنگ قطعاً پیروزی نداشتهاند. افغانها بیش
از هر زمان دیگر در اکثر بخشهای کشورشان ایستادگی دارند. شما این را در سرخط
خبرها نمیبینید، ولی طالبان نیز در این جنگ خیلی تلفات میدهند. به همین دلیل است
که آنها به این جمعبندی رسیدهاند که در میدان جنگ پیروز نمیشوند. ولی این
دیدگاه غالب نیست. بنابرین اینجاست که نقش پاکستان بخش مهمی از این پرسش را تشکیل
میدهد و این، معمای بزرگی برای ما و منطقه است.
فکر میکنم تا زمانیکه طالبان از آزادی عمل در خاک پاکستان
برخوردار باشند، خیلی دشوار است تا آنها را برای آوردن به میز مذاکره به شکل جدی
متقاعد کنیم. این واقعیت زندگی است. مسایلی وجود دارد که پاکستان میتواند و باید
آزادی عمل آنها را کم کند. و ما به عنوان جمع، نهتنها ایالات متحده، تمایل داریم
تا فراموش کنیم که بیش از 50 کشور در عملیات امنیتی و در کمکهای توسعهای بینالمللی
بیسابقه برای افغانستان دخیل بودهایم.
همۀ اینکشورها سهمی در اصلاح این پویایی دارد که طالبان
زیر فشار قرار دهند، هم در داخل پاکستان و هم در داخل افغانستان. ما در تحقق
بخشیدن این کار خیلی کارا عمل نکردهایم. فکر میکنم نیاز است که حالا به حیث یککشور
روی آن تمرکز کنیم. اگر شما به استراتژی که من آن را چیرگی میخوانم، به عنوان
پیروزی نگاه میکنید، این بخشی از یافتن راه مؤثر تعامل با پاکستان است تا بخشی
از این استراتژی باشد.
پاکستان خودش از دست تروریسم به میزان زیادی رنج برده است.
واقعیت انکار ناپذیر است. آنها تلاشهای زیادی را به خرج دادهاند، مشخصاً در یکسالونیم
یا دو سال گذشته در وزیرستان شمالی تا با مشکل تروریسم داخلی خودشان مقابله کنند.
ولی مسئله اینجاست: تا زمانیکه آنها به طفرهرفتن ادامه دهند، این مشکل بازگشتپذیر
است. حالا این مشکلی است که در دو سوی مرز وجود دارد و به این دلیل بدتر شده است
که هجوم داعش را نیز در میدان داریم. بیاعتنایی به آن به این عنوان که طالبان با
لباس دیگری خودشان را احیا کردهاند، برایم بیمفهوم است، زیرا اگر این افراد پرچم
داعش را گرفتهاند، آنها مناطقی را نیز قبضه کردهاند. آنها با مرکز [خلافت] ارتباط
برقرار خواهند کرد، چنانچه اتفاق افتادنش را در لیبی مشاهده کردیم. اگر آن پویایی
بدون کاهش ادامه یابد، در آنجا نیز اتفاق خواهد افتاد. من فکر میکنم به ویژه این
خصمانه نیست و مشخصاً زمینهای برای آنها وجود ندارد؛ اگر شما بخواهید به لحاظ
سنتی مقاومت زیادی از سوی طالبان علیه آنها وجود دارد. اما این اتفاق افتادنی است
و این پیش چشمان ما رخ میدهد.
در واقع به همین دلیل است که نهتنها در افغانستان که در
جنوب آسیا تلاشهای کلی وجود دارد. این بخشی از مشکل واقعی بزرگتری است که بهنحوی
در همۀ خاورمیانه و آفریقا گسترش مییابد. این مسئلهای است که چرا یافتن راهی
برای چیرگی در افغانستان برای ما مهم است، زیرا این بخشی از یکمشکل گستردهتر
بنیادگرایی اسلامی است؛ به شکل وحشیانهایکه در قالب داعش ابراز وجود میکند.
گراسمن: بسیار خب! چند دقیقۀ محدودی داریم تا به پرسشهای
اعضای جلسه برسیم. این فرصت بسیار عالی برای منتقلکردن بحث است. خب بگذارید که با
آلن شروع کنم و بعد به ماری بِت میرسیم و سپس با جیمز ادامه میدهیم. پیشنهادات
شما چیست؟
آلن: صحبتهایم روی باقیماندن خروج نیروها از سوی دولت متوقف
شد. کار نزدیک با ناتو و افغانستان را مدنظر بگیریم تا ارزیابی هدفمند از محیط
عملیاتی را برای مشخصکردن انواع نیروهایی انجام دهیم که نیاز خواهد بود و در صورت
لزوم شامل آن کنیم. حتا آمدن نیروهای بیشتری را برای باثباتکردن وضعیت مدنظر بگیریم؛
چون اگر وضعیت باثبات شود، حل مسایل زیاد دیگر نیز دشوار خواهد شد. در اینصورت
صلحی در کار نخواهد بود. آنگونه که ماری بِت گفت و من فکر میکنم در شرایط بسیار
خوبی قرار داریم. اگر انگیزهای برای طالبان وجود داشته باشد به میز مذاکره
نیایند، صلحی در کار نخواهد بود. تا زمانیکه آنها به این عقیده باشند که میتوانند
برنده شوند، به میز مذاکره نخواهند آمد. بنابر این ادامۀ حضور در تعداد مناسب، در
موقعیتهای درست و با شیوههای درست آموزش، مشاوره، همیاری و عملیاتهای ویژه، در
کنار شرکای ناتو و 50 کشوریکه در تمام این تلاش دخیل بودند، برای حمایت پایدار و
درازمدت افغانستان بینهایت مهم است. از این لحاظ در مسیر درستقراردادن اینروند
از همینحالا شروع شود. باتوجه به این مسایل، چیزیکه من میخواهم مطرح کنم این
است که این حکومت آن را انجام داده است؛ جدولزمانی را تغییر داده و آن را بر اساس
واقعیتها و کاملاً مفید تنظیم کرده تا فراتر از آنچه ما ابتدا پیشبینی کرده
بودیم، نیروهای امنیتی ملی افغانستان تمویل شوند.
بگذارید که دولت بعدی بیاید و نوعی از ارزیابی استراتژیک را
نهتنها با توجه به جنبۀ امنیتی، بلکه اهداف سیاسی درازمدت ما نیز انجام دهد. من
عقیده دارم حکومت بعدی باید به این کار وادار شود. به عقیدۀ من داعش نیروی محرکه
را در اینجا تغییر میدهد.
تنها با تعامل با شرکای ائتلاف که در افغانستان به 66
رسیده، این کار شدنی است. خیلی روشن است که افغانها به حیث مردم و حکومت
افغانستان عمیقاً نگرانی دارند که درگیر جنگ چندجبههای با چندین مخالف هستند. این
مسئله را محاسبه کنیم.
گراسمن: برای لحظهای تصور کنید که شما نویسندۀ متن سخنرانی رییسجمهور
هستید. او به شما میگوید، این خیلی خوب است. شما چهگونه این پیام را به مردم افغانستان
انتقال میدهید که برای چندماه همهچیز زیر کنترل است اما نباید هراسان باشید، ما
بر خواهیم گشت.
آلن: ما اینکشور را ترک نکردهایم. در این مرحله ما در آنجا
هستیم و میتوانیم محیط را بهگونۀ عینی، طوری ارزیابی کنیم که افغانستان را امروز
و فردا بر اساس آن تشخیص میدهیم. این ارزیابی به ما فرصت آن را میدهد تا اطمینان
یابیم که تعهدات ما به حیث یکملت با توجه به اهمیت افغانستان توجیهپذیر است؛
اهمیت نیروهای امنیتی افغانستان برای ما بهعنوان یکملت و برای شرکای ائتلاف ما،
اطمینان یابیم که ما زمان و فضای کافی را برای متوقفکردن را داریم که در غیر آن
این روند در مسیری ادامه مییابد که نمیتواند ارتباط کاملی با محیطی عملیاتی
داشته باشد. فکر میکنم که افغانها از شنیدن این پیام خیلی سپاسگزار خواهند شد
که ما در حال ادامۀ توجه تمامعیار نهتنها به لحاظ استراتژی نظامی، بلکه استراتژی
سیاسی هستیم؛ اینکه استراتژی نظامی عملی خواهد شد.
لانگ: من با جنرال کاملاً موافقم. اما من چند گام اولیه را
برخواهم داشت. فکر میکنم باید کمی بیشتر با خودمان صداقت داشته باشیم و سیاست را
از افغانستان جدا کنیم. واقعیت مسئله این است در حالیکه برای چندینسال برنامۀ
آموزش، مشاوره و کمک عملیاتی را داشتیم، تا همین اواخر، همین چند ماه پیش، دوسوم
واحدهای افغان در سطح قول اردو هیچ مربیای نداشتند، این یکواقعیت است.
از جانب دیگر، ما برای یکمدتی در سطح کندک مربی نداشتهایم،
چیزیکه بیشترین نیاز افغانهاست. برنامۀ کنونی ما از ظرفیت مبارزه با شورشگری
حمایت نمیکند، حمایت هوایی و دیگر حمایتهایی را که ما نیاز خواهیم داشت، همانند
اطلاعات و استخبارات و پایگاههاییکه از آنجا حمایت فراهم شود. بنابرین این
استراتژی بیانشدۀ ماست. این استراتژی کارآیی ندارد و قطعاً ناکاراست. لازم است که
ما در میان خودمان به آن اذعان کنیم.
دو دیگر، در حالیکه ما ائتلافی در آنجا داریم، ائتلافی
که زمانی در آنجا بوده است. این ائتلاف هیچگاه مؤثر نبوده و نیست. در حالیکه
این دلیلی برای خوشبینی است که ناتو در آنجاست، به دلیل هشدارهای پایدار،
محدودیتها در توانایی، محدودیتها در استفاده از توانایی فراتر از مناطق مشخص؛ در
حالیکه ما مشکلات زیادی داریم. اگر بخواهیم یک استراتژی ملی داشته باشیم که میدانم
من و جان قویاً از آن حمایت میکنیم، این استراتژی به ناتو بر میگردد. اینکه
باید تشخیص معناداری وجود داشته باشد.
رییسجمهور اخیراً گفته است و فکر میکنم که تصمیم عاقلانهای
برای حفظ حضور ما افغانستان گرفته است که به نفع امنیت ملی ایالات متحده است. خب
اگر اینطوری است، شما باید توانایی و تمایل شکستدادن را داشته باشید. شما نمیتوانید
با سرهمبندی در حاشیه پا به میدان بگذارید. یک مسئلۀ بسیار مهم دیگر دربارۀ
افغانستان این است که در همۀ دیگر بحرانها مانند داعش و سایر بحرانها، مشکل
واقعی این است که ما نیاز به یافتن شریکی داریم که برای شراکت در مبارزه تمایل
داشته باشد. این مسئله دربارۀ افغانستان وجود ندارد. ما نهتنها تمایل و ظرفیت
فزایندۀ از شراکت را داریم، بلکه ما ائتلافی را نیز به دست آوردهایم. شما سناریوی
بهتری از افغانستان یافته نمیتوانید. چنین چیزی در مواجهه با سوریه و جاهای دیگر
وجود ندارد. ما به دلیل تصمیمگیریهایمان در بهرهبرداری از این فرصت و برای
سرمایهگذاری ناکام ماندهایم. ما میتوانستیم خیلی بهتر از آنچه داشته باشیم که
امروز داریم.
گراسمن: سپاسگزارم؛ جیمز پیش از آنکه به پرسشهای اعضا برویم،
آخرین صحبتها را شما بکنید.
کانینگهام: خیلی سپاسگزارم که ماری بِت به نکتهای اشاره
کرد که خیلی مهم است، اینکه افغانستان بهعنوان یکشریک، نهتنها در مبارزه با
تروریسم، بلکه به حیث شریک با ما در مسیری که ادارۀ اوباما قرار دارد؛ اینکه ما
باید بگوییم این موردی نیست که در پایان دورۀ ادارۀ قبلی پایان یافت. این یک
سرمایۀ استراتژیک است که چندسال پیش ما آن را نداشتیم و نیازمند هوشمندی در بهکارگیری
آن هستیم و همچنین باید این واقعیت را مدنظر بگیریم اگر آن شریک ما موفق نشود، ما
در واقع شکست خوردهایم. مشخصاً اگر حکومت به دست طالبان یا داعش سقوط کند که هر
دو ادعا دارند که این شریک اسلامی جهان غرب را به زانو در میآورند، بسیار ترسناک
و قابل تأمل است.
بنابر این مسایلی است که فکر میکنم ما بهصورت جمعی باید
آن را انجام دهیم و امیدواری این است ادارۀ کنونی نیز آن را روی دست بگیرد، اول،
توافق کامل بدون کاهش بیشتر نیرو، حفظ وضعیت کنونی در سرمایههای اطلاعاتی و
نظامی؛ بازگذاشتن گزینههایی برای حکومت بعدی؛ آخرین مسئله این است که ادارۀ کنونی
[اوباما] باید بخواهد چیزهایی را دربارۀ بحران افغانستان روی میز رییسجمهور بعدی
بگذارد؛ فارغ از اینکه رییسجمهور بعدی دموکرات باشد یا جمهوریخواه. نکتۀ دوم
این است که ما مسایل استراتژیک بزرگتر و بهتری برای تمرکزکردن داریم.
لازم است تا ما صحبت صادقانهای دربارۀ تهدیدهایی داشته باشیم
که در سراسر جهان اسلام با نسخۀ تحریفشده و خشن اسلام مواجهایم که خودش را در
افغانستان و سوریه، عراق و جاهای دیگر تجلی میدهد. تاکنون چنین بحثی نداشتهایم،
نهتنها در ایالات متحده، بلکه در آنچه جهان غرب میخوانیم این صداقت وجود نداشته
است و نخواستهایم که چنین بحثی داشته باشیم. اما من عقیده دارمـمن سرپرست
نمایندگی ایالات متحده در 11سپتامبر در سازمان ملل بودمـ آسیب دست اولی را
مشاهده کردهام که در آنجا به ما وارد شد.
من روز بعد دیدگاههایم را با همکارانم مطرح کردم. همگی
شوکه شده بودند. گفتم نگاه کنید، چیزیکه دیروز اینجا اتفاق افتاد، دارد مسیری را
متأثر میکند که ما با آن در سراسر جهان، دستکم برای یکنسل و شاید بیش از آن سر
و کار داریم. لازم است ما دربارۀ چالشهایی فکر کنیم که در افغانستان و جاهای
دیگری با همان شرایط روبهروییم؛ زیرا آمریکاییها مشکلات دیرینه را دوست ندارند.
ما مشکلات کوتاهمدتی را دوست داریم که قابلیت بررسی را دارد. اما این از آنگونه
مشکلات نیست. میتوانیم وانمود کنیم که این مشکل از آن جنس است و به گونۀ پیوسته
ناکام خواهیم شد یا میتوانیم فکرکردن به شیوۀ متفاوت را شروع کنیم و احتمالات
موفقیت را بیشتر سازیم.
موضوع سوم، افزون بر روشنکردن حضور نظامیمان، توسعه و
افزایش صلاحیت فرماندهان نظامیمان است تا آنها بتوانند با آزادی بیشتر در میدان
جنگ عمل کنند که شدیداً به آن نیاز دارند. ما ظاهراً باید در بیانیهای بگوییم تا
زمانیکه یکشریک اسلامی در حکومت افغانستان داشته باشیم، اجازه نخواهیم داد که در
ایندوران، حکومت افغانستان به دست طالبان سقوط کند. این چیزی است که به اعتقادم
باید هدف ما باشد. این موضوع انواعی از وضاحت را فراهم خواهد کرد که ما برای شروع
برآورد مؤثر دشمنان به آن نیاز داریم.
گراسمن: خیلی ممنون. خُب حالا زمان آن است که فضا را برای پرسش
شرکتکنندگان [مستعمین] باز کنم. ما به پرسشها توجه میکنیم و شما میتوانید تا
حد ممکن پرسشهایتان را مطرح کنید. اول از آن پشت شروع میکنیم. خودتان را معرفی
کرده و پرسشتان را مطرح کنید!
پرسش: الیس لابوت از سیانان. از این نشست بسیار جالب خیلی
ممنونم. میخواهم به چیزی برگردم، وقتی جو بایدن، معاون رییسجمهور اینجا میبود،
برای پرسش آن را به کار میگرفت. شما تلاشهایی را که برای کمک به شکلدادن آنچه
را ایالات متحده انجام خواهد داد، درک میکنید. او به تکرار خواهد گفت: منافع
امنیت ملی ایالات متحده در افغانستان چیست. خیلی شگفتیزدهام، اگر شما فکر کنید
با اینکه ما دربارۀ نوعی از نبود ارادۀ سیاسی و پاسخ مناسب برای ظهور دوبارۀ
طالبان صحبت کردهایم؛ اینکه شما فکر میکنید که حالا داعش مسئلهای برای منافع
امنیت ملی آمریکاست که میتواند سبب شود آمریکا دوباره دخالت کند. البته این دلیلی
نیست که ایالات متحده میخواست. انگیزۀ طالبان برای مذاکره چیست، اگر شما فکر میکنید
که اعضای آن با داعش خواهند پیوست؟ تشکر
گراسمن: فکر میکنم از همگی در اینجا شنیدید که پرسش داعش اولویت
دارد و شاید بیشتر هم شود. بنابر این طالبان بدون پیبردن به این واقعیت که از راه
نظامی پیروز نخواهند شد، مذاکره نمیکنند. اما ماری بِت، شما چرا دربارۀ داعش صحبت
نکردید. سپس جنرال آلن با تأکید بر همان نکات دربارۀ طالبان صحبت میکند.
لانگ: البته، مسلماً دربارۀ طالبان و القاعده صحبت میکنم. من
فکر میکنم مدارکی وجود دارد که القاعده تأسیسات آموزشی و سایر پایگاههایش را در
افغانستان بازسازی میکند که این کار جدا از داعش صورت میگیرد. در قطعیت این
موضوع فکر نمیکنم که حتا رییسجمهور نیز با این موضوع مخالف باشد زیرا این مسئله
تهدیدی برای امنیت ملی است. فکر میکنم یک چیز جالب در افغانستان، پیامها و جنگهای
خونین داخلی، نهتنها میان طالبان، بلکه میان طالبان و القاعده با داعش است و
روایتهایی از رقابت در اینجا وجود دارد. من فکر میکنم این درگیریهای داخلی
فرصتهایی را در اختیار ما قرار میدهد که باید رک و پوستکنده بگویم که واقعاً به
شکل جداگانه بهدنبال اینگروهها برویم و بهترتیب آنها را از پا درآوریم.
فکر میکنم یکی از مشکلات پاکستان-هرچند دخالت پاکستان از
همان اول وجود داشته است و منظورم این است که بگذارید رُک باشیم-این است که از
همان اول یک بازیگر جداییناپذیر در موضوع ستیزهجویی و بنیادگرایی بوده است. در
جریان یکدهۀ گذشته بسیار تلاش کردهایم تا پاکستان را واداریم در رابطه با طالبان
جسارت و رُکبودن بیشتری را داشته باشد. در واقع آنها این چیز را نداشتهاند. این
روشن نیست که آیاسآی رابطهاش با حکومت مرکزی پاکستان قطع است یا اینکه پاکستان
در یککلیت فریبکاری میکند. اما اگر من جای پاکستان بودم و رشد داعش را در
افغانستان مشاهده میکردم، فشار را بر طالبان و همکاری طالبان با القاعده را دو
برابر میکردم تا زمینهای برای دادن پول داعش فراهم شود.
فکر میکنم دستکم این یکی از موضوعاتی است که آنها بایستی
دربارۀ آن بیندیشند. تصور میکنم ما هنوز توانایی تلافی آن را نداشتهایم. این که
تمهیداتی بسنجیم که احتمال آوردن پاکستان را در مسیر درست بیشتر شود. اما بلی! به
وضوح هر سه اینگروهها، به ویژه داعش و القاعده به دلیل داشتن پناهگاههای
احتمالی از تهدید مهمی برای ایالات متحده نمایندگی میکند که در افغانستان یا جای
دیگری قرار دارند.
گراسمن: جان، شما کمی دربارۀ این طرح صحبت کنید!
آلن: خب، فکر میکنم منافع ایالات متحده در افغانستان بایستی
برای آنعده از ما که هرگز در آنجا خدمت نکردهاند، بدیهی باشد یا در نهایت با
واقعیت تعامل داشته باشیم. اینکه ثبات افغانستان اساسی را برای ثبات در منطقه
ایجاد میکند. مشخصاً باتوجه به پاکستان یکافغانستان بیثبات، بیثباتی بزرگتری
را برای اینکشور نیز ایجاد میکند. چنانچه شما نیز گفتید به همین دلیل است،
افرادی در این اینجا هستند که با مسئلۀ افغانستانـپاکستان تعامل داشتهاند.
جنبههایی از امنیت افغانستان وجود دارد که بهطور جداییناپذیری با بروندادن
امنیت پاکستان و برعکس آن باهمدیگر پیوند دارد.
زمانی بود، عقیده داشتم که در نهایت همۀ جنبههای مرتبط با
صلح از طریق پاکستان عبور خواهد کرد. حالا دیگر در اینمورد زیاد مطمئن نیستم. اگر
روند صلح به درستی از سوی غرب حمایت شود، افغانستان از جهات سیاسی، اقتصادی و
نظامی به درستی حمایت شود، ما میتوانیم شرایط ظاهری را ایجاد کنیم که ما در آنجا
میمانیم و افغانستان آیندهای دارد. این کار میتواند فرصتی را برای مذاکرات
سازندۀ صلح ایجاد کند که به فراهمآوری ثبات بیشتر پاکستان خواهد انجامید.
بنابرین ایدۀ بودن افغانستان بهحیث اساسی برای ثبات بزرگتر و وسیعتر در منطقه
است که بایستی با توجه به اینکه ایالات متحده چهگونه با آن برخورد میکند، در
مرکز سیاست درازمدت ما قرار داشته باشد.
گراسمن: جیم، میخواهی تبصرهای داشته باشی؟
کانینگهام: چنانچه پیشتر گفتم، فکر میکنم ذهن ما از جهت
توصیف منافع ایالات متحده در افغانستان بایستی روشن باشد و با مردم ما صداقت را
پیشه کنیم و امیدوارم که ایننوع بحث به کارکردی کمک خواهد کرد که ما با مشکلات
مشخصی که از بقیۀ جهان سِوا باشد، برخورد نمایشی نمیکنیم. ما تلاش کردهایم که
چنین برخوردی را در افغانستان داشته باشیم و تلاش کردهایم که این کار را در عراق
نیز بکنیم و تلاش کردهایم تا این رویه را در سایر جاها نیز در پیش بگیریم. حالا
همۀ این مشکلات پیوند جداییناپذیری با همدیگر دارند.
آنچه در افغانستان اتفاق میافتد، فقط عامل دیگری در
افغانستان و در جنوب آسیا در رابطه با پاکستان است. بههرحال من کاملاً با جان
موافقم که یکافغانستان بیثبات باتوجه به آیندۀ پاکستان خیلی خیلی خطرناک است.
این چیزی است که امیدوارم ما بتوانیم پاکستان را نسبت به آن متقاعد کنیم. اما ما
نیازمند این واقعیتپذیری نیز هستیم که ما ابزار بزرگتری در خود افغانستان داریم
که به خودی خود قابل توجه است؛ و آن چیزی است که امیدوارم همۀ ما در سراسر جهان که
با افغانستان در تعامل قرار داریم در سالهای پیشرو آن را روی دست گیریم.
گراسمن: پرسش دیگری؛ شما در وسط[بفرمایید]!
پرسش: ممنون نام من جی هالن است و در بلکراک کار میکنم. مارک
شما پیشتر اشارۀ جالبی کردید! شما به جنرال آلن گفتید که اگر سخنرانینویس بودم،
به مردم افغانستان چه میگفتم؟ پرسشم این است که اگر شما نویسندۀ سخنرانی میبودید
به مردم امریکا چه میگفتید؟ اگر من رأیدهندهای از طبقۀ متوسط امریکا باشم،
مالیهدهندگان آمریکایی در آن صحنه به شما گوش میدهند و شما رویهمرفته خواهید
گفت که به تعهد عمیقتر نیازمندیم و برای مدت طولانیتری آنجا باشیم. من داوری
شما را نمیپرسم؛ زیرا میدانم شما در آنجا بودهاید؛ چیزیکه من آن را تجربه
نکردهام. من برای مدتی در عراق کار کردهام، ولی هرگز به افغانستان نرفتهام.
ولی شما چهگونه مردم آمریکا را متقاعد میکنید که رفتاً
شما به آنجا نامحدود نخواهد بود. ما پولمان را بیشتر هدر نمیدهیم؟ گمان میکنم،
چرا بایستی پس از 15سال همچنان ارادۀ سیاسی وجود داشته باشد؟ و جنرال آلن، شما
یادآور شدید که میخواهید به مرحلهای برسید که طالبان بدانند ما آنجا را ترک نمیکنیم،
بنابراین آنها به ترک مخاصمه تن خواهند داد و شما میدانید که ایننوعی از شرایط
تسلیمشدن است. ولی گمان میکنم که صحبتکردن برای طبقۀ متوسط آمریکا، چرا اینکار
ظرف 15 سال اتفاق نیافتاد، باید انجام شود. چه ضمانتی وجود دارد که این کار اتفاق
بیافتد؟ آیا پایان بالقوه مطلوب در چشمانداز وجود دارد؟ ممنون.
گراسمن: خیلی خوب، ممنون. اجازه دهید مسیر را از همینجا ادامه
دهیم.
آلن: بسیار خوب. فکر میکنم مردم امریکا در نهایت علاقمند امنیت
ملیشان هستند. یک چیز است که ما میتوانیم این مسئله را در رابطۀ مستقیمی قرار
دهیم که یک افغانستان بیثبات به دست تندروهایی بیافتد که چیزی همانند دسیسۀ 11
سپتامبر را خلق کنند. من چنین چیزی را پیشنهاد نمیکنم که یک توطئۀ 11 سپتامبر
دیگری داشته باشیم، ولی چیزی را که پیشنهاد میکنم یکافغانستان بیثبات است که
بخشهای بزرگی از کشور از سوی حکومت مرکزی کنترل نمیشود یا حکومت مرکزی به نقاط
دوردست دسترسی ندارد؛ بنابرین کنترل اینمناطق خیلی دشوار میشود. امنیت ملی ما و
امنیت ملی شرکای ما و ثبات منطقه از بسیاری جهان با همین موضوع تعیین نسبت میکند.
ما باید توانایی صرف وقت کافی در افغانستان را داشته باشیم
تا به نیروهای امنیت ملی افغانستان این توانایی را بدهیم که خودشان با طالبان
تعامل/مقابله کند. همزمان با خروج، ما این را میدانستیم که بخش بسیار مهمی از
برتری ما در جنگ برای چندسال واگذاری قابل اطمینان رهبری عملیاتی در آن جنگ به
نیروهای امنیتی ملی افغانستان بود که شامل نوعی از ادامۀ سرمایهگذاری غربی است؛
اینکه روی حدود 130هزار سرباز سرمایهگذای شود؛ چندهزار نفریکه کشته شدند و
میلیاردها دالری که سرمایهگذاری شده که برای اطمینانیافتن از ثبات درازمدت در افغانستان
بوده است.
خروج ناگهانی نیروهای امنیتی ما که با حرفهای و تخصصیترشدن
افغانها ادامه یافته، در اصل کشیدن فرش از زیر پای آنها در لحظهای بود که این
نیروها به آن خیلی نیاز داشتند. این مسئله ایجاد ثبات سیاسی و زیستپذیری اقتصادی،
در عینزمان ایجاد یا ادامۀ یک طرح امنیتی است که به آنها در جریان زمان توانایی
دفاع از خودشان را میدهد. این دلیلی است که ارزیابی کامل، صادقانه و واقعبینانه
از محیط عملیاتی داریم و به مردم امریکا توضیح داده شود. فکر میکنم مردم آمریکا
خیلی خوب این را درک میکنند.
شما میدانید که حالا با داعش مواجهایم. داعش در سراسر
جهان نفوذش را گسترش میدهد. آنها پیش خودداوری کردهاند که ثبات افغانستان و
پاکستان بهگونهای است که آنها میتوانند ولایتی را تصرف کنند و به اهدافشان
برسند. در عینزمانیکه ما طالبان را شکست میدهیم، آنها را نیز شکست میدهیم.
حضور درازمدت که پیشرفت تخصصی نیروهای امنیتی ملی افغانستان را تداوم میبخشد،
راهی درازی است که باید رفته شود. اینکار مستلزم حضور دههاهزار سرباز نیست، اما
مستلزم حضور قابل اطمینان است.
زیاد مطمئن نیستم باتوجه به محیط عملیاتی، حضور کنونی ما
قابل اطمینان باشد. کاهش نیروها در کوتاه مدت به تعداد محدود نیرو، فکر نمیکنم
اعتباری داشته باشد. افغانها با اینکار هراسان میشوند و مردم امریکا از حملهای
تعجب خواهند کرد که روزی اتفاق بیافتد.
گراسمن: نمیخواهم پروتوکل اینجا را نقض کنم. جی، این پاسخ برای
پرسش شما کافی بود؟
جی هالن: بلی، من گمان میکنم همینطوری باشد. من چالشهای امنیت
ملی را دریافتم. بلی حدس میزنم، اما شما چهگونه مردم را پس از 15 سال متقاعد میکنید
که هنوز این جنگی است که ارزش ادامهدادن را دارد؟ میدانم که برای 15 سال پیام
برای مردم همین بوده است که این جنگ برای امنیت ملی ما است. گمان میکنم حالا که
عصر داعش است که بیشتر در سوریه، عراق، لیبی است، نه افغانستان. من دربارۀ داوری
استراتژی نمیپرسم، فقط تلاش دارم تا ببنیم که شما با این مردم بهویژه در این
سال انتخاباتی چهگونه معامله میکنید. این را میدانید که ما باید و بایستی مدت
درازتری آنجا باشیم و بیشتر هزینه کنیم!
گراسمن: قطعاً درست است. بسیار ممنون، جیم شما بفرمایید!
کانینگهام: خب، من میخواستم با شیوۀ متفاوتی به این مسئله
پاسخ دهم. 14 نفر در سان برناردینو از سوی دو نفری کشته شدند که از خشونت
بنیادگرایانه الهام گرفته بودند. و اگر شما به نظرسنجیها اعتقادی داشته باشید، با
توجه به آن 75 درصد مردمیکه همین اواخر در کارولینای جنوی رأی دادند، باور دارند
که ما باید ورود مسلمان به ایالات متحده را رد کنیم. چه فکر میکنید که اگر واکنش
به چنین دیدگاهی در پیشگرفتن رویکرد حملۀ 11سپتامبر دیگری در ایالات متحده باشد؟
فکر میکنم که این باور به شدت منفی و درازمدت خواهد بود. اگر مردم ایالات متحده
با این ایده برخورد بد کنند در اینصورت ما در فضایی که یک استراتژی و فشاری برای
جلوگیری از وقوع آن داریم، چهکار کنیم؟ فکر میکنم واکنش آنان به ناکامی ما در
انجام آن کار و نتیجۀ حمله بر ایالات متحده یا بر منافع ایالات متحده در هر جایی
دیگری، حتا بیشتر منفی خواهد بود.
من دربارۀ چنین برخورد بزرگی خیلی هراسانم. همۀ ما باید از
آن هراس داشته باشیم. ما به یافتن راهی برای مقابله با این تهدید نیازمندیم. و
شاید امروز ما در اینجا پاسخهای قطعی با همۀ جزییات نداشته باشیم، اما نیاز
داریم تا دربارۀ تهدیدی فکر کنیم که جامعه، ارزشها و مسیر زندگی ما را با نوع خطرناکی
از تهدید مواجه ساخته است. شما میدانید که این یکچالش برای چیزی است که ما بهخوبی
آمادگی آن را نداریم. ما نیازمند آمادهکردن خودمان برای مقابله با چنین وضعی
هستیم.
گراسمن: ماری بِت شما صحبت کنید و دوباره به پرسشها بر میگردیم.
لانگ: همۀ چیزهایی را که آنان گفت من تأیید میکنم. میخواهم به
این 15، 12 یا 10 سال دریافت یا احساس بپردازم، هرچند شما میخواهید آن را مشخص
کنید. فکر میکنم ما مردم امریکا با تظاهر به اینکه این یک تلاش پایدار برای آن
دورۀ زمانی بوده، آسیب عظیمی متحمل شدهایم. واقعیت مسئله این است، اگر ما چیزی را
در افغانستان کنار بگذاریم، این است که شما میتوانید یک نیروی نابسنده، یکتوانایی
ناکافی برای 15 یا 55 سال داشته باشید، اگر واقعاً این عمل برای اقدام ناکافی
باشد، جریان زمان واقعیت را جبران نمیکند و شما نمیتوانید به آنچه میخواستید دست
یابید، آنان به شما میگویند که شما در تلاش برای انجام آن بودید.
دو سه دورۀ بسیار حیاتی بود که در آن لغزش کردیم و اجازه
دادیم افغانها و افغانستان بلغزد. یکی از این دورهها زمانی بود که اجازه داده
نشد که مقدار زیاد منابع وارد افغانستان شود یا اینکشور در دستور کار قرار نداشت
و در درجۀ دوم اهمیت قرار گرفت و ما به سوی عراق رجوع کردیم؛ زیرا جنگ دیگری در آنجا
وجود داشت. بگذارید رُک باشیم، این اتفاق رخ داد. در تواناییمان برای طرح قدرت یا
شکلدادن رویدادها در میدان عمل در جریان آن دورۀ زمان فوقالعاده محدودیت داشتیم.
ضربۀ واقعی دومی در حضور ما، اعلام خروج در شروع دوران این حکومت بود. بگذارید
صریح بگویم، حتا اگر ما نیروی کافی در آنجا حفظ میکردیم اعلام خروج، حضور و
توانایی ما را زیر تأثیر قرار داد، که من مطمئن نیستم قابل جبران باشد.
این در زمان بسیار حیاتی پس از بازنگری استراتژی اتفاق
افتاد. در حالیکه ما به بازنگری استراتژی نیاز داریم، اگر من یکافغان بودم، میگفتم
اینجا باشید و کارتان را به سر رسانید. واضح میگویم، آنچه در آخرین بازنگری
استراتژیک رخ داد، ما از منابع بسیار کمتر آسیب دیدیم. بنابرین بیموهراسهایی
وجود دارد. اما کاهش حضور مان را به پایان رساندیم. درست پس از آن در 90 روز حضور
فیزیکی مشارکت نیروهای ائتلاف را به ناتو واگذار کردیم؛ ما اینکار را در یکوضعیت
واقعی نظامی انجام ندادیم. ناتو در حفظ قلمرویی با مشکل مواجه بود که قبلاً تصرف
شده بود. سپس این استراتژی را در تمام کشور گسترش دادیم که به میزان چشمگیری
حضورمان را متأثر کرد.
پس خیلی رُک، بهرغم بحثهای اولیه دربارۀ اینکه چهگونه
اینیک جنگ انتخابشده نبوده است، این جنگی بوده که ما تابهحال حفظ کردهایم،
کاهش توانایی و کاهش نقش شعار این حکومت بود. فکر میکنم عیناً میتوانم بگویم که
نقشهای ما و توانایی ما در میدان جنگ در صورت یک مأموریت محدود نیز کافی است؛
اینکه ما آن را بیان کردهایم. بنابرین پیامیکه واقعاً به مردم امریکا فرستاده
شود این است که: این حضور 12 تا 15 ساله در میدان جنگ بوده است. ما توپ را انداختهایم؛
بنابرین شاید نصفی از اینسالها مطابق با وظیفهای بوده است که ما بهخودمان داده
بودیم. درسیکه از ایننوع بحرانها آموختیم، گرفتن یکدورۀ زمانی طولانی است و 15
سال به اندازۀ کافی توانایی آنها را تأمین نمیکند، حضور ذهن و ارادۀ سیاسی بر
این واقعیت غلبه نمیکند که شما منافع کافی را ندارید. حتا اگر بهترین شریکان را
داشته باشید، نیازمند دوبرابرکردن آن هستیم.
گراسمن: بسیار خوب، جودیت!
جودیت کیپِر: شاید ما بایستی به مردم آمریکا بگوییم که جنگ
عراق بزرگترین فاجعه تاکنون بوده است و ما داریم بهای آن را برای یکمدت طولانیتر
میپردازیم و ما قبلاً سرمایه و خون زیادی را نیز هزینه کردهایم. این جنگ به ما
داعش را به ارمغان آورد. این جنگ وضع ناپایدار موجود در سراسر منطقه را مختل کرد.
اگر دوباره به افغانستان برگردیم، آیا واقعاً انجام آنچه را
همۀ شما پیشنهاد کردید، امکانپذیر است؟ از کسی نشنیدم که دربارۀ سیاست یا اقتصاد
صبحت کند، بلکه عمدتاً صحبتها دربارۀ مسایل نظامی بود. باثباتسازی افغانستان
بدون تعامل برای باثباتسازی پاکستان و ثبات افغانستان بدون تعامل با پاکستان ممکن
نیست؛ تا زمانیکه ما به یاد میآوریم پاکستان بازی دوگانه انجام داده است. اینکشور
دومین یا سومین فاسد جهان است. اینکشور 30 درصد باسواد دارد. یککشور ملوکالطوایفی
است. چرا پاکستان را یکمتحد در نظر میگیریم؟ چرا از پاکستان محافظت میکنیم و
کثافتکاریاش را در افغانستان میگذاریم که مخفیانه افغانستان، ایالات متحده و
ائتلاف و متحدانمان را آسیب بزند؟ کی با مشکلات واقعی برخورد خواهیم کرد؟
گراسمن: فکر میکنم، جیم به اندازۀ کافی دربارۀ پاکستان صحبت کرد.
جودیت: من چنین فکر نمیکنم.
گراسمن: بسیار خُب! پس از ایشان دعوت میکنم که این کار را دوباره
انجام دهد!
کانینگهام: از شما دعوت میکنم که به این موضوع بپردازید.
از آنجا که شما مسئولیتی برای پاکستان داشتهاید. (باخنده)
گراسمن: بسیار خب، من و شما میدانیم، فکر میکنم نکاتی را که جیم
و جان بیان کرد واقعاً مهم بود. سیاست این است که افغانستان امن، باثبات و مرفه
میتواند در یکمنطقه امن، باثبات و مرفه باشد. اینکه گفته میشود باید برای
پاکستانیها استدلال شود، سیاستیکه شما برای مدت طولانی دنبال میکنید این بود که
ناآرامی در افغانستان برای شما خوب است، این درست نیست. تنها چیزی که برای شما خوب
است، نوعی از ثبات در افغانستان است.
من فکر میکنم، هرچند تاکنون در اینمورد صحبت نکردهایم،
یکی از مسایل برای پاکستانیها این است که آنها برای خودشان تصمیم بگیرند، ولی
مشاهده و برداشت من این است که آنها شروع کردهاند که تحریک طالبان پاکستانی را تهدیدی
برای موجودیت پاکستان در نظر بگیرند. اگر تحریک طالبان را تهدید برای هستی و
موجودیت پاکستان مدنظر بگیرید، آنها نیز این کار را شروع خواهند کرد. چنانچه جیم
گفت، فعالیتها در اینجا و آنجا و صحبتها کمی تغیر کرده است. اگر شما تحریک
طالبان پاکستانی را تهدید برای موجودیت پاکستان بپندارید، شما دربارۀ تغییرات
افغانستان چگونه فکر میکنید. این بحثی است که نیازمندیم با آنها تداوم بخشیم.
پرسش: مارک، آیا ما در 15 سال گذشته برای انجام آن کاری
کردهایم؟
گراسمن: ببخشید!
پرسش: این روند در 15 سال گذشته ادامه داشته است. ما با پاکستان
این کار را انجام دادهایم یا نه! ما وانمود میکنیم که آنها چنین کاری را پیش میبرند.
آیا آنها واقعاً متحد ما هستند یا خیر؟
گراسمن: بلی. فکر نمیکنم در اینجا کسی باشد که چنین موضعی بگیرد.
اما شما میدانید...
پرسش: خُب دوست دارم از آنها بشنوم
گراسمن: جان، نوبت صحبت را به شما میدهم و بعد به پرسشهای دیگر
میپردازیم.
آلن: خب، پاکستان میتواند بخشی از راهحل باشد، یا میتواند
بخش مهمی از مشکل باشد. تا زمانیکه من فرمانده نیروهای آمریکایی و ناتو در
افغانستان بودم، بزرگترین مشکل این بود که پناهگاههای امنی در پاکستان وجود
داشت. در هر روز نیروهای آیساف یا حتا نیروهای امنیتی ملی افغانستان میتوانستند
به مشکل طالبان رسیدگی کنند. اما توانایی همۀ سالۀ طالبان برای تجدید نیرو در یکپناهگاه
امن سبب میشد که هر فصل بهار از کوهپایهها فوران کنند، خیز دوباره بزنند و این
مسئله کار را فوقالعاده دشوار میکرد. میدانید حتا در پایان کار، داعش ریشهاش
به همین منطقه بر میگردد و باری تحریک طالبان پاکستان حتا میتواند خشنتر باشد.
این تهدید مستقیم و وجودی برای پاکستان نیز است.
ولی ما رابطهای را با پاکستانیها حفظ کردهایم. اینکشور
سریعترین رشد را در انبار هستهای در نیروگاههایش دارد. به سادگی نمیتوانیم این
حقیقت را نادیده بگیریم که پاکستان باثبات نیز به منافع ماست. بنابرین در داشتن
رابطه با پاکستان باید اذعان کنیم به این دلیل که باثباتشدن افغانستان میتواند
در ثبات پاکستان نیز سهم داشته باشد که فکر میکنم موفقیت مهمی در استراتژی کلی
ماست.
لازم نیست چیزی را که آنها انجا میدهند، دوست داشته باشم.
لازم نیست که این حقیقت را بپسندم که مناطقی در حوزۀ قبایلنشین پاکستان، به
پناهگاه امنی برای خیزش دوبارۀ سالانه تبدیل شده است که ما در فصل بهار جنگ دشوارتری
را داشته باشیم. سال 2015 سال بدی برای نیروهای امنیتی ملی افغانستان بود و سال
2016 نیز میتواند همچنان بد تا حتا بدتر باشد. بدترین لحظۀ ممکن برای ماست که
بخواهیم از تعهدماتمان در آن منطقه چشمپوشی کنیم. فکر میکنم ماری بت نیز گفت،
باید برای نشاندادن صراحت به پاکستان و به طالبان و به داعش و به افغانها آمادگی
بگیریم که ما در مسیر طولانی با آنها هستیم؛ زیرا یکافغانستان بیثبات که زیر
تهاجم مستقیم شبکۀ حقانی قرار داشته باشد که تهاجم استراتژیکش را خارج از قلمرو
پاکستان علیه حکومت مرکزی افغانستان به راه میاندازد، ناپذیرفتنی است. تا زمانیکه
این مسئله وجود داشته باشد، ما در افغانستان خواهیم ماند. اگر در اینمسئله
پاکستان تمایلی برای شریکبودن با ما نداشته باشد، مار، خود آنها را نیز خواهد
گزید.
به همین دلیل است که ما با پاکستانیها رابطه داریم. ما
نمیتوانیم اجازه دهیم که این رابطه از بین برود، زیرا بیثباتی پاکستان پیامدهای
جهانی نیز دارد.
لانگ: من مخالف نیستم، ولی با ناامیدی شما خیلی همدلی دارم.
واقعیت مسئله این است که ما در 15 سال گذشته تلاش کردهایم که اینگونه استدلال
بکنیم و ما موفق نبودهایم و از آنجا که من آگاهی دارم، تغییری در محاسبات
پاکستانیها به وجود آمده است. مرا ببخشید، برای انتظار داشتن و برای توسعهدادن
اینکه جمعبندی پاکستانیها تغییر کرده است، این تغییر نسبی در برابر تهدیدهای
داخلی در مناطق مشخص است. من تاکنون تغییری را درک نکردهام که اینکشور در قبال
افغانستان انجام داده باشد. فکر میکنم که پاکستان خودش را متقاعد کرده است و در
غیر اینصورت ما آنها را متقاعد نکردهایم و فکر نمیکنم که جدل داعش این کار را
بکند، من امیدوارم، اما فکر نمیکنم که این مسئله نیز آنها را متقاعد خواهد کرد.
به عقیدۀ من پاکستان در ژرفای قلب تاریکش، مشخصاً آیاسآی
باور دارد که بهترین منافعش در یک افغانستان بیثبات ساختن است و یک افغانستان
باثبات که از سوی طالبان اداره شود یا در افغانستانیکه طالبان در آن حضور قوی
داشته باشد، به بهترین شکل منافعش را تأمین میکند. اگر مسئله را امتداد بخشیم که
داعش یکتهدید است، آنها تاحدودی متقاعد شدهاند که غرب و افغانها توانایی هیچکاری
را در برابر داعش ندارند. بهترین امیدواری متضمن داعش در شمال، پیوند طالبان و
القاعده است.
بنابرین من خوشبین نیستم. صحبت بسیاری سیاستمداران و
فرماندهان با سیاستمداران پاکستانی را مشاهده کردهام و حصول تمایل آنها برای
تعامل با ما را نیز. جنرال کاملاً درست میگوید: اینکشور سریعترین انبار مهمات
هستهای را دارد. ما نمیتوانیم متحدی با پاکستان باشیم. اما فکر میکنم توانایی
فوقالعاده برای دستکم گرفتن تمایل پاکستان یادستبالاگرفتن تمایل پاکستان برای
تغییر رویکردش در مقابل افغانستان را داریم. این تمایل برای من معادل پویایی هند و
پاکستان نیز است. این چیزی بسیار قدیمی است و ریشه در مسایلی دارد که درک نخواهیم
کرد و موفق هم نخواهیم شد.
گراسمن: جیم؟
کانینگهام: من موافقم که این مسأله برطرفشدنی نبود. اغلب
من و جان به همکارانم و خودم در واشنگتن یادآور میشدیم. مثلاً هنگامیکه دربارۀ
مشارکت استراتژیک مذاکره میکردیم، همکار استراتژیک ما حامد کرزی نبود، همکار ما
مردم و حکومت افغانستان بودند. متأسفانه او توانست تا چهرهاش را با یک روش منحصربهفرد
و خیلی دشوار، مشخصاً در پایان دورۀ حکومتش، روی افغانستان مهر بزند. این زمانی
بود که او حکومت افغانستان را به ارادۀ خودش در جهت ساختن یک شریک بیمیل ایالات
متحده تغییر داد. این رویکرد او در لویهجرگه از سوی مردم افغانستان رد شد که در
آن توافقنامۀ دوجانبۀ امنیتی را با ما تأیید کردند و کرزی از امضای آن خودداری
کرد. این حرکت او نشانۀ واقعی از شریکی و همکاری بود که خود افغانها، حتا افغانهای
محافظهکار از آن حمایت کرده بودند؛ زیرا آنها مردمی واقعبین و عملگرایند.
بنابراین، حقیقتاً من فکر میکردم که ما شراکتی را با حکومت
کرزی و مردم افغانستان ایجاد کردهایم و فکر میکنم که ما این کار را توانستیم. او
از جهت عقد توافقنامههای مشارکت ما بر سر راه این روند موانعی را ایجاد کرد؛ زیرا
او به این دیدگاه رسیده بود که میتواند از آنها به حیث ابزاری برای اعمال نفوذ
در شراکت ما استفاده کند. این یک اشتباه تأسفبار برای افغانستان بود که هنوز
تاوان آن را میپردازد؛ زیرا آن زمان شروع ایجاد دورۀ طولانی از بیاعتمادی و
ناروشنیای بود که افغانستان وارد آن میشد؛ این تردید
در وضعیت با موضوعاتی ایجاد شد که کرزی و افغانها آن را انجام دادند و با تردید
خودمان در تصریح تعهدمان به بخشی از آن مشارکت امنیتی ایجاد شد.
آلن: وقتی در ماه جولای 2011 به افغانستان رفتم، احساس کردم که
شراکت خوبی با حامد کرزی میتوانم داشته باشم. برخی مسایل را در اینجا میگویم.
بخشی از مشورههای یکی از سفیران ما که مدت طولانی در بخش
دیپلماسی ما در افغانستان کار کرده بود و در عینحال ناظری بر اوضاع این کشور
بود، به من این بود که اگر ما از نزدیک به مسایلی که پیشتر در چندین موضوع از سوی
کرزی مطرح شده بود، گوش میکردیم و اگر در ابتدای بیان این مسایل با ما، اقدام میکردیم،
میتوانستیم این مسایل را بدون نیاز به منابع بیشتر حل کنیم، و با صراحت بگویم که
کلا ًبا ریختن خون کمتر سربازان ما این مشکلات حل میشد؛ اما ما او را در موقعیتی
حفظ کردیم و این درک را به او داریم که او خودش را شریک ما حس کرد.
واقعیت این است که 4 فرمانده آیساف در کمی بیش از 4 سال در
افغانستان وجود داشتند که هرکدام گرایش و دستور خودشان را از کاخ سفید در دوران دو
حکومت داشتند، یا از زمان دو حکومت قبلی باقی مانده بودند. این کار وضعیت را برای
شخصی دشوار میکرد تا دید عمومی را نسبت به جایی که میخواست برود، حفظ کند.
همزمان با پیشرفتن ما از توافقنامۀ همکاری استراتژیک به
سوی توافقنامۀ دوجانبۀ امنیتی که حضور غربیها را برای یک زمان طولانیتر تضمین
میکرد، کرزی برای تعامل بهمراتب دشوارتر شده بود؛ زیرا حس او این بود که این
روند با شرایط افغانستان پایان نمییابد و اینکه او در پایان دورۀ کارش به این
درک خواهد رسید، اینکه رهبری در افغانستان بوده که خاک را به غربیها فروخته است.
واقعیت مسأله این است که اگر نگوییم که اکثر اعضای حکومت
کرزی، بسیاری آنها حقیقتاً به کارکردن و همکاری بسیار نزدیک با ما تمایل داشتند.
نه همکاری به قیمت افغانستان، همکاری با این حس که آنها یک دید استراتژیک
داشتند که حضور غربیها برای حکومتداری افغانستان، برای حاکمیت قانون، برای حقوق
زنان، برای امنیت کشور، برای ثبات و برای پیشرفت اقتصادی خوب است. بسیاری آنها از
نزدیک با ما کار کردند، نهتنها در مقام کاغذپرانی، بلکه در صحنۀ عمل، بهرغم رییسجمهور
و نه به خاطر رییسجمهور. فکر میکنم که در پایان کار رأی نهایی او خودداری از
امضای توافقنامۀ دوجانبۀ امنیتی بود و این به دیدگاه جیم بر میگردد.
ما به شکل دوامدار مباحثاتی با واشنگتن داشتیم که نمیتوانیم
براساس دیدگاه ما نسبت به حامد کرزی دربارۀ آیندۀ افغانستان تصمیم بگیریم. این
تصمیم باید کلاً براساس منافع ایالات متحده در مدتزمان طولانی با مردم افغانستان
گرفته شود. به همین دلیل است که حالا ما یک شریک در ارگ داریم. ما حالا شریکانی
در ریاست اجرائیه و ریاستجمهوری داریم. ما حالا شریکان متمایل و راغب در میان
افغانها داریم، اما طالبانی را نیز داریم که نهایتاً آمادهاند تا وضعیت بحرانی
را در درون کشور اسلامی در آسیای مرکزی و جنوبی که همکار ماست، انتقال دهند. این
نیز خیلی مهم است تا ما ثبات افغانستان را حفظ کنیم و به آن این توانایی را ببخشیم
که بتواند روی پایش بیایستد.
بگذارید که آخرین تبصرهام را داشته باشم. ما با اعتراف
دیپلماتها، نظامیان و دیگر امریکاییها و شریکان غربیمان شروع کردیم که در
افغانستان خدمت کردهاند. ما به قربانیهای آنان اذعان کردیم. بگذارید زوجی را به
یاد بیاورم، چهرههایی را که در زمان فرماندهی من در افغانستان بودند. هرصبح یکشنبه،
ما در مقابل پایگاههایمان صف میکشیدیم و پرچمهای همۀ سربازانی آراسته بودند که
در همان هفته در زمان عملیات کشته شده بودند. ما نام امریکاییها، بریتانیاییها یا
فرانسویها را میخواندیم که در صف نیروهایمان قرار داشتند و در همان هفته کشته
شده بودند. اما ما همواره پرچم افغانستان را نیز در همانجا داشتیم. مهم نبود که
آن هفته چقدر برای ما بد سپری شده بود؛ تلفات دهها سرباز غربی که همواره 5 یا شش
برابر، افغانهایی نیز بودند که در همان هفته کشته شده بودند.
مارک، همچنین در رابطه به اظهارات اولم میخواهم بگویم،
چنانچه ما دربارۀ کاری که باید برای افغانستان کنیم، فکر میکنیم، این قربانیها
و فداکاریها را نیز مدنظر بگیریم. کسانی که در یک روز در سراسر آن کشور جنگیده
و جانشان را از دست میدهند. آنها افغانستان باثبات را میخواهند. آنها افغانستانی
را میخواهند که فاسد نباشد. آنها افغانستانی را میخواهند که مراقب منافع این
نسل جوان افغانها باشد که بخشی از دوران مجاهدین نبودند و با شورویها نجنگیده
بودند؛ کسانی که بهندرت طالبان یا جنگ داخلی را به یاد میآورند. آنها به آینده
نگاه میکنند، آنها به ایالات متحده چشم دوختهاند و آنها به غرب چشم میدوزند
تا آن آینده را برایشان بدهند. برای آنها طالبان یک خیابان بنبست است. ما باید
از آنها برای داشتن چنین آیندهای پشتیبانی کنیم.
نظرات
ارسال یک نظر