شبکه‌ها و سازمان‌های تروریستی

طالبان

طالبان در برابر قوی‌ترین نیروهای نظامی جهان مقاومت کرده و حالا دو شاخۀ اصلی آن حکومت‌های افغانستان و پاکستان را به چالش می‌کشند. در حالی‌که نیروهای ایالات متحده خارج می‌شوند، مرحلۀ بعدی بحران پیامدهایی خواهد داشت که به فراتر از منطقه گستر می‌یابد.
طالبان برای پناه دادن به القاعده در سال 2001 در افغانستان به زیر کشیده شد، ولی این گروه شکست نخورده است. بر اساس برآورد داخلی، حدود 60هزار جنگجو، طالبان قوی‌ترین گروه شورشی در افغانستان است و در نزدیکی پایگاه‌های خود در جنوب و شرق کشور، با نوسان بر غیرنظامیان تسلط دارد. این گروه‌ هم‌چنین در کشور همسایه، پاکستان نفوذش را گسترش داده است. هزاران جنگجو در مناطق قبایلی غربی این‌کشور، در جنگ به مصاف حکومت پاکستان رفته است. حالا در حالی‌که مأموریت مبارزۀ بین‌المللی در افغانستان به پایانش نزدیک است، طالبان تهدیدی برای ثبات منطقه است، گروه‌های تروریستی را به جاه‌طلبی جهانی پناه می‌دهد و در نواحی‌ای که بر آن تسلط دارند، عقب‌گردی در مسئلۀ حقوق بشر و توسعۀ اقتصادی به میان آورده‌اند.
هرچند بعید است که طالبان بتوانند حکومت افغانستان را ساقط کنند و امارت‌شان را احیا، ولی چالش جدی را برای اقتدار کابل در حالیکه خلق کرده که ایالات متحده طولانی‌ترین جنگ تاریخش را به پایان رسانده و ناتو استقرار بزرگ‌ترین نیرو به خارج از اروپا را کاهش می‌دهد. جهش و بازگشت دوبارۀ شورشیان، پروژه دولت‌سازی را با پرسش همراه می‌کند که با حمایت بین‌المللی هزینۀ آن میلیاردها دالر بوده است.
نیروهای ائتلاف بین‌المللی به رهبری ایالات متحده نزدیک به 3هزار قربانی داده و بیش از ده‌هزار تن دیگر زخمی شدند. بر اساس آمار ادارۀ عالی پناهندگان سازمان ملل، از 2001 بدین‌سو، دست‌کم 21هزار غیرنظامی افغان در این بحران جان باخته‌اند و سه‌میلیون نفر دیگر بیجا شده‌اند. نیروهای ارتش و پولیس افغانستان در بالاترین سطح جان می‌دهند.
خروج نیروهای بین‌المللی افغانستان، هم‌چنین پرسش‌ها دربارۀ استراتژی پاکستان در جنوبی آسیا و نفوذ آن بر طالبان افغان افزایش داده است. شورشیان نمی‌توانستند بدون داشتن پناهگاه در پاکستان رشد کنند. سازمان اطلاعات ارتش پاکستان این گروه را در دهۀ 1990 به وجود آورد و مناسبات و روابط‌شان را پس از   2001حفظ کرده‌اند. پاکستان از مدت‌ها دنبال دکترین نظامی‌اش به نام عمق استراتژیک بوده است: یک‌رژیم قابل اعتماد در کابل تا از محاصرۀ رقیب اصلی‌اش هند در شرق و یک افغانستان طرفدار هند در افغانستان در غرب جلوگیری کند.
در کنار چندین گروه شبه‌نظامی خارجی، شاخه‌های طالبان پاکستان در پناهگاه‌هایی در مناطق مرزی رشد کرده که ارتش پاکستان آن را برای طالبان افغان کنار گذاشته است. ولی پاکستان بر شبه‌نظامی‌گری اسلام‌گرا که آن را کمک کرد، توانمند شود، کنترل ندارد و ارتش این‌کشور با جنبشی می‌جنگند که هدف متفاوت از طالبان افغان دارند. طالبان پاکستان، حکومت اسلام‌آباد را به دلیل متوازن‌کردنش با سیاست خارجی پس از 11 سپتامبر ایالات متحده، مرتد می‌داند و در تلاش انقلابی در پاکستان است. این شبه‌نظامیان زیر چتر تحریک طالبان پاکستان در سراسر این‌کشور حملاتی را بر نیروهای امنیتی و غیرنظامیان انجام داده‌اند.
هزاران شبه‌نظامی اسلام‌گرای سنی، پایگاه‌های مستحکم را در امتداد مرز افغانستان و پاکستان ایجاد کرده‌اند. آنها در این مناطق القاعده و دیگر گروه‌های جهادی متحد آن را پناه داده و بستری را برای حملات فرامرزی علیه نیروهای بین‌المللی و افغانستان فراهم کرده‌اند. باور بر این است که گروه تروریستی لشکر طیبه روابطی با آی‌اس‌ای دارد. این گروه حملاتی را در 2008 بر هتل تاج محل در بمبی راه‌اندازی کرده و بیشتر رویکرد هندمحور دارد، در این منطقه پناه گرفته است. هم‌چنین گروه لشکر ضدشیعی جنگهوی نیز در اینجا پناهگزین شده است. مقام‌های افغان و دستگاه‌های اطلاعاتی غربی گمان می‌کنند که این گروه‌ها حملاتی را در افغانستان، از جمله بر اهداف ایالات متحده و هند راه‌اندازی می‌کنند.
در جون 2013 نیروهای افغان مسئولیت تأمین امنیت را از ائتلاف بین‌المللی برعهده گرفت که شرط عمده برای خروج ده‌ها هزار سرباز به رهبری ایالات متحده بود. هم‌چنین در پی انتخابات ریاست‌جمهوری در 2014 اولین انتقال مسالمت‌آمیز قدرت در این‌کشور انجام شد. شاید این تحولات ادعاهای طالبان برای گرفتن مقاومت علیه اشغال خارجی ضعیف کرده باشد، ولی طالبان نبرد مسلحانۀشان را با اعلام این‌که دولت نامشروع و غیراسلامی و عروسک غربی‌هاست، توجیه می‌کنند.
هم‌زمان تداوم ناکارامدی، فساد و نهادهای عمدتاً غیرقابل اعتماد در افغانستان و پاکستان با بی‌اعتمادی میان دو کشور ترکیب شده، می‌تواند پس لاز خروج، اثرگذاری بزرگی بر چریک‌های طالبان بر نیروهای امنیتی ، توسعه و  روند دموکراسی‌سازی دو کشور بخشد.

ظهور امارت اسلامی

بی‌سامانی و بی‌نظمی در افغانستان در سال 1994 حاکم شد. ارتش سرخ اتحاد شوروی پنج‌سال خارج شده بود و حمایت بین‌المللی برای جهاد ضد شوروی به رهبری ایالات متحده و عوامل اطلاعاتی عربستان سعودی پس از آن کاهش یافت. افغانستان لبریز از اسلحه بود و فاقد دولت کارآمد و اقتصاد مولد بود. در خالیگاه قدرت پس از شوروی، مجاهدین، جنگ‌سالارانی‌که عامل اصلی در برابر نیروهای شوروی بودند، موقعیت مناسبی را برای قدرت و ویرانی به دست آوردند و حکومت به رهبری حزب کمونیستی دموکراتیک خلق افغانستان در سال 1992 فروپاشید. آتش جنگ داخلی در افغانستان زبانه کشید و بدون پیروز واضح، کشتار و قتل‌عام ادامه یافت.
یک جنبش روحانی کوچک برای حفاظت ساکنان از راهزنی و اخاذی که به کار معمول تبدیل شده بود، به ظهور رسید. این‌ها در غرب قندهار خودشان را طالبان نامیدند که به معنای «جویندگان دانش» است. به زودی، صفوف آنها با هزاران نفر از هم‌تباران‌شان، پشتون‌های آموزش‌دیده در مدرسه‌های دیوبندی یا حوزه‌های علمیه در مناطق مرزی غرب پاکستان تقویت شد. این مدارسپ در زمان ریاست‌جمهوری ضیاءالحق (1977-1988) گسترش یافت و در خدمت میلیون‌ها مهاجر افغان درآمد که در پی بیش از یک‌دهه ناآرامی بیجا شده بودند. این مدارس از سوی گروه مذهبی جمعیت‌العلمای اسلامی حمایت می‌شدند که دانشجویان را برای گرفتن اسلحه در کنار طالبان بسیج کرد.
در حالی‌که طالبان نفوذشان را از قندهار گسترش می‌دادند، از سوی مردم جنگ‌زده استقبال شده بود. این جنبش بر اساس فقه اسلامی حنفی که در میان قبایل پشتون با نفوذ است، شکل گرفت که در آداب و سنت بیشتر روستاهای جنوب افغانستان جاده افتاده بود.
فرض بر این است که طالبان در پرورش طالبان نقش حیاتی داشت. زیر فرماندهی ملامحمد عمر، پشتون‌تبار افغان که فرمانده کوچک مهاجدنی در جهاد ضدشوروی بود، طالبان از جنوب افغانستان در 1994 حرکتشان را شروع کردند. آی‌اس‌آی حمایتش را از حزب اصلی مجاهدین به گروه ملاعمر تغییر داد. احمد رشید، روزنامه‌نگار پاکستانی می‌نویسد، پاکستان معتقد بود که با مفاهیم ایدئولوژیکی و مادی مجاب‌سازی، به شمول اسلحه و پول، می‌توانست روحانیان طالبان را اداره کند و بنابرین از افغانستان با ثبات و سربه‌زیر هم‌چنین مسیرهای مطمئن برای بازگشایی تجارت به کشورهای تازه‌ استقلال‌یافتۀ آسیای میانه مطمئن بود.
دیگر نیروی خارجی مهم برای افغانستان، القاعده بود. اسام بن لادن، تبعیدی سعودی که نقدینگی و پیکارجویان آموزش‌دیدۀ افغان و عرب در جریان جنگ با شوروی داشت، در 1996 از سودان اخراج شده بود. او در جستجوی پناهگاه به افغانستان بازگشت که می‌توانست گروه تروریستی‌اش را در آنجا ایجاد کند. ملاعمر، اسامه بن لادن را به عنوان رهبر فراری شبکۀ بین‌المللی القاعده که در اواخر دهۀ 1990 رشد یافته بود، پناه داد. بن لادن منابع و ظرفیت‌های فنی را به طالبان فراهم کرد و به گفتۀ محققانی که دربارۀ طالبان مطالعه می‌کنند، او با این ادعایش که مجاهد عادل و چهرۀ انقلابی است، دل ملاعمر را به دست آورده بود. برخی از تحلیل‌ها، به‌رغم یک خیر بین‌المللی، ناگزیری‌ای بر اساس پشتون‌والی، سنت قبیله‌ای پیش از اسلام، به ارائۀ مهمان‌نوازی بی‌قید و شرط، هم‌چنین به پیشنهاد دادن پناهندگی به بن لادن از سوی ملاعمر اشاره می‌کنند. (بعداً بسیاری اعضای طالبان از پناه‌دادن ملاعمر به بن‌لادن برای دخالت نظامی به رهبری ایالات متحده که دولت‌ آنها را سرنگون کرد، ایراد گرفتند.)
از آنجا که برخی از شبه‌نظامیان اسلام‌گرا که جهاد نیابتی را در کشمیر زیرکنترل هند پیش می‌برند در اردوگاه‌های آموزشی بن لادن در افغانستان آموزش دیده بود، کمیسیون 11سپتامبر که از سوی کنگره تصویب شده بود، دریافته که به احتمال زیاد، آی‌اس‌آی پاکستان بازگشت بن لادن به افغانستان را تأیید یا تسهیل کرده بود.
وقتی طالبان در 1996 کابل را تصرف کردند، افغانستان را یک امارت اسلامی اعلام کردند و ملاعمر رییس دولت و روحانیان برای سکان‌داری نهادهای ملی منصوب شدند. با تأکید بر نظام اخلاقی، طالبان اداره‌ای را برای ترویج پاکدامنی و جلوگیری از فساد و گناه ایجاد کردند که تفسیر خشک خود از شریعت را اجرا می‌کردند. کسانی‌که رسوم و اصول طالبان را رد می‌کردند، مورد ضرب‌وشتم قرار گرفتند. این افراد شامل کسانی بودند که داشتن ریش کامل برای مردان و برقه برای زنان را نقض می‌کردند.
طالبان مدارس دخترانه را مسدود کرد و مانع کارکردن زنان شدند. بنابرین بسیاری زنان که در جریان جهاد ضدشوروی بیوه شده بودند، ناچار شدند در خیابان‌ها به گدایی رو آورند و بسیاری مدارس به دلیل فقدان معلم مسدود شدند.
در 1998، طالبان کنترل حدود 90 درصد کشور را به دست گرفتند. پس از نزدیک به دودهه بحران، منابع کمیاب شد و افغانستان در رده‌بندی جهانی توسعۀ انسانی در پایین‌ترین حد قرار گرفت. بر اساس پروتکلی با طالبان، سازمان ملل، برنامۀ بشردوستانه را در سراسر کشور به راه انداخت، ولی طالبان به نام اسلام‌کردن، آشکارا محدودیت‌هایی را وضع کرده بود. افغانستان زیر ادارۀ طالبان، به دلیل نقض حقوق بشر و خودداری از تحویل‌دادن بن لادن و دیگر اعضا القاعده که در فهرست مورد پیگرد بین‌المللی قرار داشتند، با انزوا و طرد بین‌المللی مواجه شد.
سختگیری‌های شدید طالبان برای بسیاری افغان‌ها بیگانه بود و پس از تسلط طالبان بر کابل، اتحاد شمال به اپوزیسیون نظامی و اصلی افغانستان تبدیل شدند. این اتحاد به رهبری احمدشاه مسعود، حمایت اصلی جوامع اتنیکی هزاره‌ها، اوزبیک‌ها و تاجک‌ها را به همراه داشت. پاکستان، عربستان سعودی و امارات متح دۀ عربی، تنها دولت‌هایی بودند که رژیم طالبان را به رسمیت شناختند و اتحد شمال کرسی افغانستان در سازمان ملل را در اختیار داشت.
اتحاد مسعود که در گوشۀ کوچک شمال و شمال‌شرقی افغانستان گیر مانده بودند، از 1998 تا 2001 برای مقابله با طالبان با دشواری هماره بود. با کمک طالبان، جاسوسان القاعده، مسعود را دو روز پیش از حملات 11 سپتامبر ترور کردند که سبب شد خیلی سریع به کنترل طالبان بر افغانستان پایان داده شود.

شورش‌گری طالبان

پس از آن‌که در پی حملات 11 سپتامبر، طالبان ضرب‌الاجل ایالات متحده برای تحویل‌دادن اسامه بن لادن را نادیده گرفتند، نیروهای ویژه ایالات متحده در کنار اتحاد شمال و تعدادی از نیروهای پشتون وارد افغانستان شدند. رژیم ملاعمر فرو پاشید و رهبری آن در نواحی مرزی پاکستان فرار کردند. تخمی می‌شود که از میان حدود شصت‌هزار  افراد شامل در صفوف طالبان، حدود نصف آنان در اواخر 2001 و اوایل 2002 کشته و زخمی شدند. متباقی آنها دوباره به جامعه بازگشتند، یا در مناطقی در پاکستان با اکثریت اتنیکی بلوچ و پشتون فرار کردند. بسیاری آنها در زمان اشغال افغانستان به دست شوروی به عنوان مهاجر زندگی می‌کردند. حزب دیوبندی جمعیت‌العلمای پاکستان به بسیج ده‌ها هزار دانشجوی مدارس شروع کرد تا در برابر مداخله‌ای به رهبری ایالات متحده مقاومت کنند.
در حالی‌که قندهار در دسامبر 2001 سقوط کرد، چهره‌های سرشناس افغان در کنفرانس بن به حمایت سازمان ملل، نمای حکومت افغانستان پس از طالبان را شکل دادند. در جون 2002، لویه جرگه‌ای متشکل از نمایندگان سراسر کشور، ادارۀ انتقالی را برگزید و سپس در دسامبر 2003، قانون اساسی را به تصویب رساند. طالبان به کنفرانس بن دعوت نشدند و در لویه‌ جرگه‌های بعد از آن و انتخابات مشارکت نکردند. بنابرین نظم سیاسی جدید بدون مشارکت طالبان شکل گرفت.

 

عوامل ژئوپولیتیک

اشتیاق ظاهری ائتلاف بین‌المللی برای انتقال سیاسی این پیام را به پاکستان فرستاد که نیروهای نظامی خارجی به زودی این ‌کشور را ترک خواهند کرد. نگرانی از تکرار جنگ داخلی 1992-1996 افغانستان، با توجه به تردید دربارۀ دوام حکومت نوپای کابل، به‌ویژه چرخش توجه ایالات متحده به عراق، رهبران پاکستان از این نگرانی طفره رفته‌اند.
جنرال پرویز مشرف که در نتیجۀ کودتای 1999 قدرت را در پاکستان تصاحب کرد، روی آنچه بسیاری تحلیل‌گران پاکستان آن را «بازی دوگانه» می‌خوانند، سرمایه‌گذاری کرد. به گفتۀ کارشناسان امنیت منطقه‌ای، او به حمایت از «جنگ جهانی واشنگتن با ترور» تعهد کرد و مسیر تدارکاتی مهم را برای عملیات نظامی آن‌ها در افغانستان فراهم آورد، ولی به حمایت از شبه‌نظامیان اسلام‌گرا از جمله طالبان افغان نیز ادامه داد. از سال 2001، پاکستان بیش از 25 میلیارد دالر کمک مستقیم و نظامی بازپرداخت را از ایالات متحده به دست آورده است.
رابطۀ تنش‌آلود پاکستان با هند در مرکز فهم روابطش با افغانستان قرار دارد. در سال‌های پس از 2001، پاکستان پس از درک روابط نزدیک‌تر کابل با دهلی‌نو، نگرانی‌اش بیشتر شد. (هند شبکه‌های دیپلماتیک و اقتصادی‌اش را در افغانستان بازسازی کرده و پنجمین تمویل‌کنندۀ بزرگ برای پروژه‌های توسعه‌ای در افغانستان است).
تحلیل‌گران می‌گویند، اسلام‌آباد به جای یک حکومت مرکزی باثبات و دوست دهلی‌نو، تا حدودی بی‌ثباتی را در افغانستان ترجیح می‌دهد. منافع هند در تمرکز حملات قرار داشته و گروه‌های شبه‌نظامی مرتبط با پاکستان مظنون حملات بر سفارت هند در کابل و کنسولگری‌های این ‌کشور در هرات و جلال‌آباد بوده‌اند.
ملاعمر بار دیگر در پاکستان نقل مکان کرد. تعدادی از مقام‌های ایالات متحده ادعا کرده‌اند که او از سوی آی‌اس‌آی نظارت و محافظت می‌شده است. او سلسله‌مراتب نظامی و سیاسی را زیر رهبری شورا از نو بازسازی کرد که دستورات آن بر اساس اقتدارش صادر می‌شد. در جولای 2015، مقام‌های طالبان مرگ رهبر منزوی‌شان را تأیید کردند که به گفتۀ مقام‌های افغان، دو سال پیش در پاکستان اتفاق افتاده بود.

عوامل داخلی

در حالی‌که نارضایتی از حکومت جدید با حمایت بزرگ از حضور فزایندۀ بین‌المللی افزایش می‌یافت، طالبان در افغانستان حمایت بیشتر را به دست آوردند. گروه‌های حقوق بشری و روزنامه‌نگاران، بدرفتاری‌های اعمال‌شدۀ جنگ‌سالاران، شبه‌نظامیان و نیروهای امنیتی افغان را مستند کرده‌اند که شامل مصادرۀ زمین، اخاذی، بازداشت‌های غیرقانونی و محرومیت از مشاغل دولتی و طرح‌های توسعه‌ای می‌شود. ‌بسیاری از افغان‌ها حکومت مرکزی را نسبت به این بدرفتاری‌ها بی‌تفاوت یا هم‌دست دیدند. آنها مشاهده کردند که حکومت به نیروهای امنیتی و جنگ‌سالاران معافیت می‌داد و آن‌ها با استفاده از اتوریته/اقتدارشان، فعالیت‌های خود را ادامه می‌دادند.  کشاورزان فقیر تریاک که تلاش‌ها برای نابودی و ریشه‌کنی تریاک را سنگین احساس می‌کردند و هیچ گزینۀ اقتصادی مناسب وجود نداشت، به شورشیان رو آوردند. در حالی‌که جنرال استانلی مک‌کریستال، فرمانده عمومی نیروهای بین‌المللی کمک به امنیت به رهبری ناتو را در تابستان 2009 بر عهده گرفت، تأکید کرد که تلفات غیرنظامیان بر اثر حملات هوایی آیساف و نیروهای رزمی، تلاش‌های ضدشورشگری را متأثر ‌و اصول تعامل را سخت‌تر کرده است.
بن‌مایۀ اصلی در گفتمان طالبان عدالت است که قدمت آن به دوران جهاد ضدشوروی بر می‌گردد. در حالی‌که بی‌ثباتی و خشونت به این‌ گروه نسبت داده شده، عدم محبوبیت این جنبش خیلی گسترده شده است. با این‌حال تا حدودی شهرت خود را برای تأمین عدالت حفظ کرده است. در بیانیه‌های سالانۀ عید فطر این ‌گروه، بی‌عدالتی و فساد در حکومت بازتاب یافته است.
به ‌همین ترتیب، دادگاه‌هایی در سایۀ طالبان در مناطقی‌ که شورشیان حضورشان را حفظ کرده‌اند، به جای دادگاه‌های رسمیِ اغلب فاسد و ضعیف، عمل می‌کنند. طالبان افغان در تبلیغات خود روی منابع از خودبیگانگی، سرزنش نیروهای خارجی و حکومت مرکزی که آن را غیرمشروع و وابسته به غرب می‌خوانند، سرمایه‌گذاری کرده است. در کشوری‌‌که میزان سواد آن کمتر از یک‌سوم جمعیت تخمین می‌شود، طالبان پیام‌شان را در قالب شعر، موسیقی و ویدیو منتشر می‌کنند و آن را از طریق نوارها و دی‌وی‌دی‌ها انتقال می‌دهند. این رسانه‌هایی‌اند که طالبان در زمان حاکمیت‌شان آن‌ها را ممنوع کرده بودند. در وب‌سایتی به نام «امارت اسلامی» خودخوانده، طالبان ویدیوها و پیام‌های‌شان را منتشر می‌کنند. طالبان تهدیدهایی را از طریق شب‌نامه‌ها یا جزوات و پیام‌های کتبی انتقال می‌دهند.

پیامدهای ناخواسته در پاکستان

در حالی‌که شورش‌گری طالبان افغانستان شکل می‌گرفت، شورش‌گری موازی طالبان پاکستان در سوی دیگر مرز 1500 مایلی نیز رشد یافت که از ولایت شمال‌غربی خیبر پشتون‌خواه تا مناطق قبایلی فدرال امتداد دارد. شبه‌نظامیان طالبان پاکستان روی مبارزۀ خشونت‌آمیز علیه دولت پاکستان و همۀ کسانی متمرکز بوده است که آن‌ها را رقیب می‌پندارند. تحریک طالبان پاکستان که ارتباطاتی با القاعده و گروه تروریستی فرقه‌ای لشکر جنگهوی دارد، خشونت‌های فزاینده‌ای را علیه شیعیان پاکستان انجام داده‌اند که آن‌ها را مرتد می‌پندارند.
ارتش پاکستان زیر فشار ایالات متحده، برای اولین‌بار از جولای 2002، عملیاتی را علیه پناهگاه‌های القاعده در مناطق قبایلی به‌راه انداخت. این تهاجم بسیاری از شبه‌نظامیان را علیه دولت برانگیخت. در نتیجه نیروهای امنیتی پاکستان علیه ساکنانی اقدام کردند که به همکاری با طالبان پاکستانی مظنون بودند. عملیات آن‌ها منجر به بی‌جاشدن جمعی شد و گروه‌های حقوق بشری و روزنامه‌نگاران، نیروهای امنیتی پاکستان را به شکنجه، کشتارهای فراقضایی، بازداشت‌های خودسرانه و ناپدیدشدن‌های اجباری متهم کردند. این بدرفتاری‌ها که وضعیت حقوقی ساکنان مناطق مرزی قبایلی را نشان می‌دهد، بدون جبران خساره بوده است و سبب شده تا ساکنان مناطق قبایلی میان دو نیرویی گیر کنند که ظاهراً نسبت به حقوق آنان بی‌تفاوت‌اند.
دو رویداد مشخص شاخه‌های طالبان پاکستانی را تحریک کرد تا در برابر دولت باهم متحد شوند. در سال 2006، هواپیمای بی‌سرنشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا بر مدرسه‌ای در منطقۀ قبایلی حمله کرد که بنابر گزارش‌ها 83 دانشجوی آن کشته شدند. یک‌ سال بعد، نیروهای ویژه پاکستانی، لال مسجد/ مسجد سرخ را در اسلام‌آباد تصرف کردند و در آن ده‌ها شاگرد اوباش و شبه‌نظامی‌ای کشته شدند که مسجد را اشغال کرده بودند. در اواخر 2007، حدود 30 گروه شبه‌نظامی، تشکیل تحریک طالبان پاکستان را اعلام کردند. آن‌ها هرچند در ظاهر به ملاعمر وفادار بودند، اما درخواست‌های او برای کاهش جنگ در پاکستان را نادیده گرفتند.
پاکستان برای سال‌ها تلاش کرد تا از طریق گفت‌وگوهای صلح با تعدادی از گروه‌های شبه‌نظامی و مبارزه با گروه‌های دیگر شورش‌گری را محدود نگه دارد. بسیاری کشورها از جمله ایالات متحده از این‌گونه رفتار پاکستان انتقاد کردند و گفتند که آن‌ها به شاخه‌هایی از طالبان اجازه داده‌اند تا مواضع خود را تحکیم کنند. آن‌ها هم‌چنین وضعیت ستیزه‌جویان را به‌عنوان طرف گفت‌وگو ترفیع دادند، در حالی‌که نهادهای سیاسی و میانجی‌گران قبایلی را زیر تأثیر قرار دادند. این گروه‌ها سال‌ها در مرکز حکومتداری مناطق قبایلی قرار داشتند. مبارزۀ طالبان از طریق ترورهای هدفمند بزرگان قبایلی، حکومتداری را در این‌ مناطق بیشتر زیر تأثیر قرار داد.

عقب‌گرد

350 هزار نیروی امنیتی ملی افغانستاان نقش اساسی را در مبارزه با طالبان افغانستان در شرایطی برعهده گرفته است که کیفیت زندگی برای بسیاری افغان‌ها به تدریج بهبود یافته است. بسیاری افغان‌ها از پیشرفت در بخش‌هایی همانند آموزش، آزادی رسانه و حقوق زنان، مشخصاً در مراکز شهری بهره‌مند شدند، ولی این پیشرفت‌ها هنوز شکننده‌ است.
اما پیروزی آیندۀ نیروهای افغان تضمین نشده است. گزارش ماه جون 2014 سازمان ملل به این نتیجه رسیده است که به نظر می‌رسد، طالبان افغان ساحه کنترلشان را به جنوب، شرق و شمال کشور گسترش داده‌اند. گروه‌ بین‌المللی بحران در می 2014 گزارش داد که خروج سربازان بین‌المللی، «در کل با بدترشدن دسترسی کابل به ولسوالی‌های دور دست» همزمان بوده است.» و ارزیابی مستقل نیروهای امنیتی افغانستان از سوی پنتاگون پیش‌بینی می‌کند که این روند در سال‌های آینده تسریع خواهد شد. رهبری طالبان افغانستان از پاکستان کنترل و فرماندهی را از پاکستان اجرا می‌کنند، ولی اختیار تصمیم‌گیری تاکتیکی به فرماندهان و شوراهای منطقه‌ای واگذار شده است.
فرماندهی کویته که زیر سلطۀ روحانیان در نزدیکی مرکز قدرت طالبان در جنوب افغانستان در ولایت‌های هلمند، قندهار، زابل و ارزگان واقع است. در مناطق شرقی، شبکۀ نیمه‌خودمختار حقانی نفوذ بیشتری دارد؛ سازمان آی‌اس‌آی پاکستان به لحاظ تاریخی در مقایسه با رهبری قندهاری، روابط عملیاتی نزدیک‌تری با شبکۀ حقانی دارد. (در اواخر 2014، ارتش پاکستان اعلام کرد که درنظر دارد شبکۀ حقانی را هدف قرار دهد.)
طالبان هم‌چنین عملیات نظامی را در شمال افغانستان گسترش داده‌اند. این عملیات در حمایت از این ادعایشان راه‌اندازی شده که آنها یک شورش‌گری ملی را راه‌اندازی کرده‌اند. شورشیان وابسته به گلبدین حکمتیار، فرمانده حزب اسلامی دوران جهاد که به گروه شورشی تبدیل شده، عنصر کوچک ولی مهم در شمال‌شرق افغانستان باقی مانده است.

یک‌شورش‌گری تطابق‌پذیر؟

شورش‌گری طالبان افغان تلاش داشته تا گیرایی‌اش با ارائۀ یک تصویر دلپذیرتر گسترش دهد و ادعا کند که برخی از اصول بین‌المللی را به رسمیت می‌شناسد. ملاعمر در 2006 حکم داد که فرماندهان محلی باید دربارۀ اجرای ممنوعیت‌هایی تصمیم بگیرد که حاکمیت گذشتۀ طالبان را ترسیم کند. مثلاً، تلویزیون، موسیقی، آموزش و کار زنان باید اجازه داده شود و پیکارجویان کمپین واکسین فلج کودکان را تسهیل کنند. در همان سال، رهبری طالبان اصول رفتاری ررا همزمان با افزایش این نگرانی منتشر کرد که وحشت شورشیان و فساد شورشیان، این استدلال جنبش را زیر تأثیر قرار داد که تنها این گروه می‌تواند امنیت و عدالت را در افغانستان به ارمغان بیاورد.
در جون 2013 طالبان گفت که دفتری را اختیار انجام تحقیقات و مجازات موارد تلفات غیرنظامیان ایجاد کرده‌اند. این اعلام طالبان با گزارش شش‌ماهۀ سازمان ملل دربارۀ حفاظت از غیرنظامیان کمک کرد که در اوقاتی در آن سهم داشت و در برخی اوقات یافته‌های آن را رد می‌کرد. با این‌وجود طالبان کارمندان حکومتی به شمول قضات، دادستان‌ها، کارمندان خدمات ملکی، معلمان و کارکنان بخش بهداشت و بالاتر از همه روحانیان ضدطالب را در صدر ترورهای هدفمند مجاز قرار داده و حملاتی را علیه سازمان‌های بین‌المللی بشردوستانه انجام داده‌اند.

سودجویان و ایدئولوگ‌ها

تمویل‌کنندگان هم‌فکر خصوصی از کشورهای خلیج و تعدادی از مهاجران افغان، به احیای شورش‌گری طالبان کمک مالی کردند که برای پیاده‌سربازانش نیازمند دستمزد بود. شورشیان منابع درآمدش را هنگامی با اقدامات ریسک‌پذیر متنوع کرد که به شبکه‌های کوچک طالبان افغان در مقابل رهبری مرکزی خودمختاری بیشتر داد. مشروعیت آنان در چشم برخی از صفوف به دلیل این برداشت کاهش یافت که مدیون‌بودن آنها به پاکستان در تبعید افزایش یافته است.
ادامۀ شورش‌گری در افغانستان فرصت‌هایی را برای سودجویان و شماری از شاخه‌های طالبان ایجاد کرده است که رفتار شبیه جنگ‌سالاران را در پیش گرفته‌اند. شاخه‌های طالبان مالیات می‌گیرند، از شرکت‌هاـ‌به شمول نظامیان بین‌المللی و پیمان‌کاران پروژه‌های توسعه‌ای‌ـ‌در مقابل پرتاپ راکت اخاذی می‌کنند، منابع طبیعی را مورد استفاده قرار دمی‌دهند و تریاک را قاچاق می‌کنند. (بر اساس گزارش ادارۀ مبارزه با موادمخدر سازمان ملل، افغانستان با ثبت رکورد در تولید تریاک در صدر تولید‌کنندگان جهانی قرار گرفته است. تولید تریاک به‌رغم تلاش‌های مبارزه با موادمخدر بین‌المللی افزایش یافته که ایالات متده 7.6 میلیارد دالر در آن سهم گرفته است.) تیم ارزیابی طالبان در سازمان ملل در جون 2014 گزارش داد که چنین فرصت‌طلبی‌ها طالبان از «یک‌گروه مبتنی بر ایدئولوژی مذهبی به ائتلافی از شبکه‌های جنایی فزاینده تغییر داد که با انگیزۀ سود هدایت می‌شوند.) در سال 2012، این نهاد درآمد سالانۀ این گروه‌ را حدود 400 میلیون دالر برآورد کرده بود.
رشد شورش‌گری در دورۀ زمانی 2009-2012 که سطح نیروهای ایالات متحده در افغانستان را به بیش از یک‌صدهزار نفر آورد، با مأموریت‌های پرشتاب کشتن یا بازداشت همراه شد. بازداشت شماری از فرماندهان سطح میانه از سوی پاکستان زنجیرۀ فرماندهی را تضعیف کرد. شماری از تحلیل‌گران معتقدند که رهبران جوان که صفوف فرماندهان قبلی را پر کردند به مراتب ایدلوژیک‌تر، بی‌رحم‌ترند و به احتمال کمتر با یک‌راه‌حل سیاسی سازش دارند.
رهبران طالبان که علاقمند مصالحه با کابل هستند، خودشان را آسیب‌پذیری ایفتند. کابل اسلام‌آباد را متهم کرده است که فرصت‌ها برای گفت‌وگوها را از بین برده است. گزارش‌های سازمان ملل نشان می‌دهد، تعدادی از مقام‌های با نفوذ طالبان که از مصالحه یا تعامل با کابل دفاع می‌کردند، ترور شده‌اند.

دگردیسی در پاکستان

کارشناسان منطقه‌ای می‌گویند، طالبان پاکستانی تمایل کمتری برای ایجاد مشروعیت سیاسی دارند و در مقایسه با همتایان افغان خود شرورترند. طالبان در پاکستان کمپین وحشتناکی را علیه آموزش دختران و تطبیق واکسین فلج کودکان به‌راه انداخته و تیم‌های صحی را به همدستی با غرب برای سترون‌/‌عقیم‌کردن مسلمانان متهم می‌کنند.
تهاجم زمینی پاکستانی‌ها و کمپین هواپیماهای بی‌سرنشین ایالات متحده که بیت‌الله و حکیم‌الله محسود، رهبران تحریک طالبان پاکستان را یکی‌پی‌دیگری از صحنه خارج کرد، طالبان پاکستانی را زیر فشار قرار داده است. چتر گستردۀ رهبری حکیم‌الله محسود که گروه‌های ناهمگون قبایلی را شامل می‌شد، با رهبری ملافضل‌الله، جانشین او و فرمانده قبلی طالبان سوات، مشاجره بر سر رهبری گسترش یافته است.
در تابستان 2014، ارتش پاکستان عملیات نظامی را در وزیرستان شمالی که مدت‌ها انتظار آن می‌رفت راه‌اندازی کرد. این مناطق برای مدت‌های طولانی پرورشگاه شبکۀ حقانی و دیگر گروه‌های شبه‌نظامی بود. ایالات متحده در حمایت از عملیات ارتش پاکستان، حملات هواپیماهای بی‌سرنشین را تشدید کرد. با فشارهای قبلی، گروه‌های مختلف چتر واحد تحریک طالبان پاکستانی را رها کردند. هم‌زمان شماری از پیکارجویان خارجی منطقه را ترک کرده و به جنگ سوریه پیوسته‌اند.

همکاری یا رقابت

ادامۀ بی‌اعتمادی دوطرفۀ افغانستان و پاکستان، یک‌راه برای شورش‌گری در دو کشور را خنثا می‌کند: پاکستان خواستار تحویل‌دادن ملافضل‌الله شده است. او وقتی در پاکستان زیر فشار قرار گرفت، به پناهگاه‌هایی در افغانستان دست یافت. کابل اسلام‌آباد را به حفاظت از طالبان افغان، به شمول شبکۀ حقانی متهم می‌کند: در آستانۀ تهاجم نظامی 2014، شبکۀ حقانی از وزیرستان شمالی فرار کرد و از آن زمان زیرساخت‌های نظامی‌شان را دوباره احیا کرده و حملات انتحاری‌شان را در کابل تشدید کرده‌اند. افغانستان هم‌چنین به به موشک‌پراکنی نیروهای پاکستانی به قلمرو افغانستان اعتراض دارد. گزارش شده است که پرتاب راکت که هدف آن شورشیان فراری شبه‌نظامیان پاکستان از تهاجم در مناطق قبایلی است، به کشته‌شدن، زخمی‌شدن و بیجاشدن غیرنظامیان افغان ساکن در مناطق مرزی انجامیده است.
به گفتۀ بسیاری کارشناسانی که این بحران را مطالعه کرده‌اند، هرچند جهان‌بینی مشابه دو گروه طالبان افغان و پاکستان را متحد کرده و گزارش شده که ارتباطی میان صفوف آنها موجود است، دو گروه اهداف متفاوتی دارند و بعید است که آنها در کوتاه‌مدت انگیزۀ مشترک بیابند. کاهش چتر امنیتی ایالات متحده‌ـ‌ناتو در افغانستان می‌تواند انگیزه‌های افغانستان و پاکستان را افزایش دهد تا از شورشیان به شکل نیابتی، به‌عنوان اهرم فشاری علیه همدیگر استفاده کنند. 

پرسش‌های سیاست

حاکمیت و شورش بیش از دودهۀ طالبان حکومت‌های افغانستان و پاکستان را به چالش کشیده و مشکلی را برای قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی خلق کرده است. در حالی‌که حضور نظامی بین‌المللی در افغانستان کاهش می‌یابد، پرسش‌ها دربارۀ چشم‌اندازهای امنیت منطقه‌ای و برقراری صلح هم‌چنان باقی می‌ماند.
آیا توافق با طالبان افغان قابل مذاکره‌ است؟
طالبان در تلاش شناسایی به‌عنوان یک بازیگری سیاسی مشروع است، ولی پرسش‌های حیاتی دربارۀ اهداف آنها بی‌پاسخ مانده‌اند. آیا رهبری این جنبش در تلاش احیای امارت سرنگون‌شدۀشان‌اند یا قانون اساسی جمهوری اسلامی موجود را خواهند پذیرفت؟ آیا طالبان به تروریسم پشت‌پا خواهند زد و رسماً رابطه‌اش با القاعده را خواهد شکست؟ آیا شاخه‌های از هم‌جداشده که بسیاری‌هایشان از طریق ادامۀ بحران به مال‌ومنال رسیده، توافق حاصلۀ رهبران تبعیدی‌شان را احترام خواهند گذاشت؟
رهبران افغانستان نیاز خواهند داشت تا به سهم خود امتیازاتی را در نظر بگیرند که آنها از طریق پذیرش صلح بدهند. بسیاری بازیگران به شمول فعالان حقوق زن و سیاست‌مداران اتحاد شمال نسبت کاهش حقوق و قدرت‌شان تردید خواهند داشت که از سال 2001 بدین‌سو به دست آورده‌اند. هر‌چند به احتمال زیاد روند مصالحه به رهبری افغان‌ها و شامل بسیاری حوزه‌های داخلی می‌شود، ولی اگر قدرت‌های بزرگ با منافع متفاوت احساس کنند که در حاشیه قرار گرفته‌اند، می‌توانند مانع چنین توافقی شوند.
حکومت‌های غیرنظامی پاکستان [زرداری و نواز شریف] آشکارا پشتیبانی‌شان را از یک‌روند مصالحه به رهبری افغان‌ها بیان کرده‌اند، ولی اسلام‌آباد بر یک‌نقش قابل‌ملاحظه در چنین گفت‌وگوهایی اصرار خواهد داشت. به این دلیل که رهبری طالبان افغان در مناطق قبایلی خودمختار و بلوچستان اقامت دارند، پاکستان به احتمال زیاد خواهان نقشی در مذاکرات خواهد بود. اگر طالبان بپذیرند که به‌عنوان شرط پیوستن به حکومت، نیروهایش را منحل کنند، یک توافق موفقیت‌آمیز مستلزم موافقت فرماندهی بلندپایۀ ارتش پاکستان و نهادهای اطلاعاتی مرتبط با آن است که آمادۀ از دست‌دادن نفوذ خود باشند.
سیاست‌گذاران ایالات متحده باید تصمیم بگیرند که می‌توانند یک حکومتی را در افغانستان تحمل کنند که در آن طالبان مشارکت داشته باشند. به اندازه‌ای که اولویت‌های استراتژیک آنها اطمینان دهد کهافغانستان یک کشور باثبات است و دیگر پناهگاه‌هایی را برای سازمان‌های تروریستی بین‌المللی فراهم نمی‌کند، سیاست‌گذاران در واشنگتن از توافق مبتنی بر مذاکره که در آن طالبان از القاعده بِبُرّد، استقبال خواهند کرد. ولی توافقی‌که بر مبنای آن مناطقی به طالبان واگذار شود یا نسبت به حقوق مدنی عقب‌نشینی صورت گیرد، با مقاومت واشنگتن مواجه خواهد شد.
هند به مخالفت با توافق مبتنی بر مذاکره که طالبان را وارد سیاست افغانستان کند، ادامه خواهد داد. دهلی‌نو طالبان را به عنوان توانمندسازان ضد هندو، گروه‌های تروریستی ضدهند و نمایندۀ نفوذ پاکستانی مدنظر دارد. 
آیا مأموریت نظامی بین‌المللی گسترده، امنیت افغانستان را بهبود خواهد داد؟
ایالات متحده و متحد ناتوـ‌آیساف آن با این تصمیم روبه‌رو است که بر اساس جدول‌زمانی تعیین‌شده نیروهایشان را از افغانستان بیرون بکشند یا یک‌رویکرد انعطاف‌پذیرتر بر اساس پرسش‌های تردید برانگیز دربارۀ توانایی نیروهای امنیتی افغانستان در پیش بگیرند. آنها هم‌چنین سقفی را برای مأموریت‌های آیندۀشان تعیین کنند.
هرچند مأموریت نیروهای خارجی که رسماً اعلام شده، آموزش، مشوره و همکاری با نیروهای افغان و راه‌اندازی عملیات‌های ضدتروریستی علیه بقایای القاعده است، ولی رییس‌جمهور اوباما این مأموریت را گسترده‌تر کرده و اجازۀ فعالیت‌های رزمی را نیز می‌دهد که این نیروها، طالبان و دیگر گروه‌های شبه‌نظامی را نیز هدف قرار می‌دهند.
استمرار نقش حمایت رزمی برای نیروهای بین‌المللی می‌تواند میزان تلفات بالای نیروهای امنیتی افغانستان را کاهش دهد و مانع حملات گستاخانۀ طالبان شود. این کار هم‌چنین می‌تواند به پایداری نیروهای افغان در حالی کمک کند که آنها با حمایت هوایی، تدارکاتی و تخیلۀ پزشکی خارجی، خودشان را تقویت کنند. این کار شاید اطمینان دهد که کنگرۀ ایالات متحده تخصیص ثابتی را برای نیروهای امنیتی افغان به لحاظ مالی قابل دوام، حفظ کند.
ادامۀ حضور نظامی ایالات متحده هم‌چنین با حفظ توانایی واشنگتن برای انجام عملیات‌های ضدتروریسم در مناطق مرزی افغانستان با پاکستان، می‌تواند به ثبات منطقه بیانجامد. ایالات متحده با نشان‌دادن سرمایه‌گذاری پایدار در بخش امنیت افغانستان، نگرانی‌های پاکستان از بی‌ثباتی یا حتا جنگ داخلی در کنار مرزهایش را کاهش می‌دهد. تحلیل‌گران می‌گویند، چنین مأموریتی، انگیزه‌های اطلاعاتی‌ـ‌نظامی پاکستان را برای حفظ روابط با شبه‌نظامیان افغان به‌عنوان دیواری در برابر شکست بالقوۀ دولت در کابل کاهش خواهد داد.
برعکس، شتاب‌دادن به خروج نیروهای خارجی، تشدید علت وجودی طالبان را تضعیف خواهد کرد: جهاد دفاعی علیه اشغال خارجی. خروج نیروها مذاکرات را به این دلیل شتاب می‌بخشد که طالبان نوعی حضور نامحدود خارجی را انتظار ندارد و تا زمانی‌که توازن نیرو پس از مأموریت آیساف مشاهده نشود، شاید مذاکره نکنند.
سطح نیروهای خارجی کمتر از 15 هزار برنامه‌ریزی شده و در ختم 2016 به چند هزار محدود می‌شود. با توجه به این‌که این تعداد کمتر از یک‌دهم اوج حضور نیروهای خارجی خواهد بود، برخی تحلیل‌گران تأکید دارند که غیرمحتمل است که این نیروها مسیر بحران را تغییر دهتد و ایالات متحده و اعضای پیمان ناتو‌ـ‌آیساف باید زیان‌هایشان را کاسته و کاملاً خارج شوند.

افغانستان به چه‌میزانی به کمک خارجی متکی است؟

افغانستان به کمک وابسته است که تا آیندۀ پیش‌بینی پذیر چنین خواهد بود. به دلیل ناتوانی و فساد، جمع‌آوری درآمدهای آن با دشواری همراه است و دولت تنها می‌تواند بخشی از هزینه‌هایش را بپردازد. حتا با ادامۀ کمک بین‌المللی، افغانستان در مقطعی نتوانست حقوق/معاش کارمندا دولتش را بپردازد که نشانه‌ای از کسری مالی کابل است.
کشروهای تمویل‌کننده و چندین نهاد وام‌دهند، باید تصمیم بگیرند که به‌اجرا درآوردن مبارزه با فساد و مقابله با پول‌شویی را پیش‌شرطی برای ادامۀ تعهدات کمکی‌شان بیان کنند. انجام چنین کاری انگیزه‌ای برای مقام‌های افغان ایجاد می‌کند تا اختلاس را ریشه‌کن کنند و کشور را از یکی از فاسدترین دولت‌های جهان به سوی حکومتداری بهتر سوق دهند. ولی دنبال‌کردن این شرایط می‌تواند پرداختی‌ها و معاش نیروهای امنیتی افغانستان و ارائۀ خدمات محدود دولتی را به مخاطره اندازد که شاید بی‌ثباتی بیشتر، کاهش اطمینان سرمایه‌گذاران و شتاب یک بحران اقتصادی را تحریک کند.
تلاش‌های داخلی پارتی‌بازی را به‌هم می‌زند و مشروعیت دولت را تقویت می‌کند، همانند آنچه که ریییس‌جمهور اشرف غنی از آن دفاع می‌کند، خطر ناخشنودی مقام‌ها و جنگ‌سالارانی را در پی دارد که کابل برای حفظ کنترل در مناطق دورافتاده به آنها وابسته است.
این فشارهای ملی با توقعی ترکیب شده که کمک بین‌المللی در آیندۀ نزدیک در سطح کنونی ادامه نخواهد یافت، شاید حکومت افغانستان را انگیزه دهد تا مذاکرات با طالبان دنبال کند؛ زیرا ثبات یک پیش‌نیاز برای سرمایه‌گذاری و بسیاری پروژه‌های توسعه‌ای است. تمویل‌کنندگان شاید در تمویل سخاوتمندانۀ ارتش و پولیس، بهرۀ کوتاه‌مدت داشته باشد: در سال 2012، آیساف و افغانستان توافق کرد که صفوف نیروهای امنیتی افغانستان باید به یک‌سوم کاهش یابد، ولی چنین کاهشی به دستیابی افغانستان به ثبات بیشتر وابسته است.

آیا اصلاحات سیاسی در افغانستان می‌تواند شورشگری طالبان را تضعیف کند؟

اصلاحات سیاسی می‌‌تواند این روایت طالبان را تضعیف کند که کابل بر یک دولت فاسد و بدکردار حکم می‌دارند. این ادعا در میان افغان دارای جاذبه است. در سپتامبر 2014 توافق‌نامۀ تشریک قدرت میان رییس‌جمهور غنی و عبدالله عبدالله رییس‌ اجرایی به دست آمد که خواستار برگزاری لویه برای اصلاح قانونی اساسی است. بر اساس این طرح تقسیم قدرت از آنچه یک حکومت طراحی شدۀ به شدت متمرکز یکی از نتایج احتمالی است.
با این‌وجود، دستاوردهای درازمدت برای دموکراسی‌سازی و نهادسازی می‌تواند به هزینۀ امنیت کوتاه‌مدت به دست آید که برخی‌ها می‌گویند، با سیستم‌های پارتی‌بازی فراهم شده است.
افزون بر این یک روند مصالحه و حقیقی خطر ناخوشنودی کارگزاران قدرت را در پی دارد که در نظام کنونی آن را به دست آورده‌اند. از رییس‌جمهور غنی برای آشکارسازی بازپرسی دربارۀ نقض حقوق بشر توسط همۀ گروه‌های مسلح میان 1987 تا 2001 دفاع شده است. این احتمال وجود دارد که چنین تحقیقی بر مقام‌های بلندپایۀ کنونی، به شمول عبدالرشید دوستم، معاون رییس‌جمهوری و جنگ‌سالار سابق در ارتباط با مقاومت ضدطالبان اجر شود.
برنامه‌های ادغام‌سازی خیلی ناچیز بوده و با فساد تضعیف شده است. این برنامه‌ها در حفاظت از طالبان جداشده شکست خورده است. تلاش‌های دوبرابر اگر در پایگاه‌های اصلی طالبان متمرکز شود و امنیت مشارکت‌کنندگان را به میزان باورکردنی تضمین کند، پیاده‌نظام طالبان را از میان شورشیان خارج و صفوف آنها را تضعیف می‌تواند.

آیا پاکستان می‌تواند مناسباتش با افغانستان و هند را نوآرایی کند؟

پاکستان که به جنگ ضددولتی با شبه‌نظامیان در داخل مرزهایش در آن‌سوی خط دیورند ادامه می‌دهد، باید تصمیم بگیرد که حمایتش از شبه‌نظامیان اسلام‌گرایی را در افغانستان حفظ می‌کند که به نیابت از آنها می‌جنگند، یا استفاده طولانی‌مدت از بازیگران غیردولتی خود را کنار می‌گذارد و مناسباتش با افغانستان بازآرایی می‌کند؟
از دید بسیاری کارشناسان امنیتی منطقه، نهادهای اطلاعاتی‌ـ‌نظامی پاکستان، طرفدار سیاست وضع موجود به عنوان یک مانع است: اگر طالبان به پیشرفت‌های بزرگی نایل آیند یا جنگ داخلی گسترده‌تر شعله بکشد و کابل نتواند افغانستان را حفظ کند، اسلام‌آباد کانالی را برای نفوذ بر حوادث در سراسر مرزش حفظ خواهد کرد.
آخرین حکومت‌های غیرنظامی پاکستان تأکید کرده‌اند که مخالف حمایت از آنچه «طالبان خوب» خوانده می‌شوند، هستند و در حالی‌که «با طالبان بد» می‌جنگند. پس از حملۀ ماه سپتامبر 2014 بر مکتب زیر ادارۀ ارتش در پیشاور، نواز شریف، نخست‌وزیر پاکستان تأکید که کشورش تمایز را رها می‌کند و «به جنگ علیه تروریسم تا نابودی آخرین تروریست ادامه می‌دهد.»
یکپارچگی اقتصادی می‌تواند زمینه‌ای برای ایجاد روابط حسنه باشد. اجرای توافق‌نامۀ تجاری‌ـ‌تزانزیتی 2010 و ساده‌سازی تجارت دوطرفه می‌تواند در فراهم‌کردن اعتمادسازی برای همکاری نظامی و دیپلماتیک کمک کند. چنین تغییر سیاسی در پاکستان از حیطۀ صلاحیت حکومت غیرنظامی پاکستان است، ولی با ترجیحات نهادهای اطلاعاتی‌ـ‌نظامی پاکستان دچار نارسایی شده است.
عادی‌سازی مناسبات نیازمند این خواهد بود که کابل خط دیورند را به رسمیت بشناسد یا دست‌کم این مسئله را به فراموشی بسپارد تا نگرانی‌های پاکستان از ادعاهای بازستانی را آرام کند و اسلام‌آباد از آنچه صر‌ف‌نظر کند که ارتش ایالات متحده می‌گوید، پوششی است برای حمایت از شبه‌نظامیانی که اقتدار و حاکمیت افغانستان را تضعیف می‌کند. 
رقابت دوامدار پاکستان با هند که اغلب از طریق جنگ غیرمتعارف دنبال شده، مناسبات افغانستان و پاکستان را زیر تأثیر سؤ قرار می‌‌دهد. تا زمانی‌که نهادهای نظامی‌ـ‌اطلاعاتی پاکستان از ادامۀ هرگونه نقش هند در افغانستان به عنوان تهدید امنیتی موجود هراس داشته باشد، دشوار است که روابط میان افغانستان و پاکستان بهبود یابد. ثبات آینده در افغانستان وابسته به توافق پاکستان و هند بر «نقشه‌های راه» برای فعالیت‌های اقتصادی، اطلاعاتی و امنیتی در آنجا و ادراک مسالمت‌آمیز فعالیت‌های گره‌گشایی است که بر اساس آن هردو طرف احساس تهدید نکنند. 

پاکستان چه‌نقشی را در مبارزه با تروریسم و امنیت منطقه‌ای بازی خواهد کرد؟

بحث استراتژیک پاکستان و کشمکش نظامی‌ـ‌غیرنظامی مفهومی برای عملیات‌های ضدتروریستی داخلی دارد. کارشناسان منطقه‌ای می‌گویند، اگر رهبری اطلاعاتی‌ـ‌نظامی پاکستان میان شاخه‌های طالبان تمایز قایل شوند، مداراگری پیشه کند یا معاملاتش را با دسته‌های شبه‌نظامی زیرنفوذش قطع کند، در حالی‌که بر آنهایی‌که آشتی‌ناپذیر می‌خوانند، حمله کنند، شاید از سلاح‌گرفتن بسیاری گروه‌ها علیه دولت جلوگیری کند، ولی در مناطق قبایلی‌اش بنیادگرایی را اجازه دهد، بی‌اعتمادی کابل را عمیق خواهد کرد و خطر اقدامات تلافی‌جویانۀ پنهان را به همراه خواهد داشت.
رهبران پاکستان در خفا برنامۀ کشتار هدفمند ایالات متحده را پذیرفته‌اند، حتا اگر آشکارا آنرا محکوم کنند. آنها باید این مسئله را در نظر بگیرند که حملات هواپیماهای بی‌سرنشین برای هدف‌قراردادن طیف گسترده‌ای از شبه نظامیان در پاکستان را تحمل خواهند کرد. در عین‌زمان خروج نیروها از افغانستان واشنگتن را وادار خواهد کرد تا ارزش استراتژیک دوامدارشان را مدنظر بگیرد. هم‌چنان این‌که پذیرفتنی ‌است که پس از خروج کامل نیروهای ایالات متحده پایگاه‌هایشان را به شرکای افغان‌شان انتقال دهند.
ایالات متحده بر پاکستان فشار وارد کرده تا با طیف کاملی از شبه‌نظامیان به شمول طالبان افغان و شبکۀ حقانی، با برداشتن همۀ پنگاه‌هایشان مبارزه کند. واشنگتن این هدف را با پرداخت میلیاردها دالر مشروط از طریق صندوق حمایت ائتلاف برای ارتش پاکستان دنبال کرد تا تصمیم عملی علیه پنگاه‌های این‌گروه بگیرد. این رویکردی است که نتایج مختلط داشته است.
این صندوق دیگر وجود ندارد، ولی ایالات متحده می‌توانست شرایط مشابهی را برای کمک امنیتی مدنظر بگیرد. همین‌گونه تمویل‌کنندگان خارجی شاید وام‌ها و کمک‌های مالی‌شان را به بهبود شفافیت و نتایج نابودی سازمان‌های متنوع شبه‌نظامی جهادی محدود کنند که در سراسر این‌کشور بنیاد نهاده شده است.
مجازات شدیدتری را که ممکن است واشنگتن برای آنچه مدنظر بگیرد که آن را حمایت پاکستان از سازمان‌های تروریستی طراحی‌شده علیه ایالات متحده، همانند شبکۀ حقانی به شمول رهبری زیر تحریم آی‌اس‌آی و اعضای فرماندهی بلندپایۀ ارتش می‌خواند.

چگونه پاکستان می‌تواند مناطق قبایلی‌اش را باثبات کند؟

طالبان در مناطق قبایلی‌ای ریشه دوانده که مدت‌هاست از جریان اصلی اقتصادی و حقوقی پاکستان محروم است. مناطق قبایلی خودمختار حکومت ولایتی ندارد و نهادهای منصوب‌شدۀ دولتی اقتدار قضایی و اجرایی گسترده دارد و در برابر ساکنان این‌منطقه پاسخگو نیستند. مقررات جنایی مناطق قبایلی، مقررات جنایی مرزی که تاریخ آن به 1901، دوران استعمار بریتانیا بر می‌گردد، مسئولیت مجموعۀ قلمرو قبایلی و مجازات جمعی را پابرجا نگه می‌دارد. مناطق قبایلی برای خدمات عمومی وابسته به ولایت‌های پاکستان سهم بسیار ناچیزی را به دست می‌آورد و در ردیف آخر درآمد سرانۀ کل کشور و دیگر شاخص‌های توسعه باقی مانده است.
ساکنان مناطق قبایلی خودمختار و دیگر نواحی قبایلی همجوار خیبرپشتونخواه، اغلب میان طالبان و نهادهای بدرفتار امنیتی گیر می‌مانند. در میان دیگر اقدامات، عرضۀ قانون مجازات مدنی و جایگزین‌کردن عملیات نظامی مبارزه با شورشگری با نیروی پولیس می‌تواند روابط جمعیت ساکن در مناطق را با دولت اصلاح کند و به‌جای ساکنان یک‌منطقۀ حایل، آنها را شهروندانی کاملاً بالغ بسازد.
ادغام اقتصادی منطقه با کل پاکستان و ساده‌سازی تجارت با افغانستان چشم‌اندازهای منطقه را بالا ببرد و فرصت‌های شغلی قانونی را گسترده سازد و جاذبۀ شبه‌نظامی‌گری و جنایت سازمان‌یافته را بکاهد.

چه نقشی چین می‌تواند در سیاست منطقه‌ای بازی کند؟

چین به دنبال گسترش سپهر نفوذش در آسیا است و به‌عنوان چتر امنیتی ایالات متحده در قراردادهای افغانستان، پکن نشان داده است که نقش مهمی را در امنیت آسیای جنوبی برعهده خواهد گرفت. این‌کشور در سال 2014 نمایندۀ ویژه‌ای را برای افغانستان منصوب کرد و بنابر گزارش‌ها تماس‌هایی را با طالبان نیز برقرار ساخته است.
چین به دنبال تقویت تجارت و ساخت زیربناها در آسیای میانه و جنوب‌ آسیاست که راه ابریشم جدید خوانده می‌شود. این کشور علاقه‌مندی به استخراج معادن افغانستان دارد. ناامنی مانع هر دو ابتکار چین شده است.
پکن هم‌چنین با شورش‌گری اسلام‌گرا در میان اقلیت اویغور در منطقۀ غربی سین‌کیانگ این‌کشور مبارزه می‌کند. برخی از این شبه‌نظامیان به مناطق مرزی افغانستان و پاکستان زیر کنترل طالبان مهاجرت کرده‌اند.
شاید چین نسبت به هر قدرت بزرگ دیگر بر پاکستان نفوذ بیشتری داشته باشد و کمک چین می‌تواند کاهش کمک‌های غربی در افغانستان را جبران کند. با این‌وجود در رقابت با هند، نفوذ چنین محدود خواهد بود. مناسبات نزدیکش با اسلام‌آباد بسیاری افغان‌ها را دچار درنگ خواهد کرد.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

هزاره‌ها؛ بازماندگان امپراتوری کوشانی

شمال گرانیگاه جنگ

کشتار هزاره‌ها در قرن بیستم