پس از داعش؛ روشی هوشمندتر برای مبارزه با تندروی
حملۀ تراژیک بر کلوپ شبانهای در اورلاندو، یکبار دیگر شدت
پیام گروه داعش برای افراد به ظاهر بیربط در سراسر جهان را برجسته میکند. با اینحال،
این حمله چالش واقعی سنجش و نحوۀ برخورد با باورهای مسلط جهادی را روشن میکند ـ
چالشی که هم مربوط به گذشته است و هم مسألۀ کنونی شکست داعش را تداوم خواهد
بخشید.
ادارۀ اوباما در دو سال گذشته، شکست داعش را در صدر اولویت
سیاست خارجیاش اعلام کرده است. کنگره و اکثریت بزرگی از افکار عمومی امریکا قویاً
از این ایده حمایت میکنند؛ اما قطعاً این یک هدف اشتباه است.
در حالیکه شکستدادن داعش باید در دستور کار مبارزه با
تروریسم دولت بعدی باشد، هدف واقعی باید رسیدگی مناسب به چالش جهانی جهاد در قرن
بیستویکم باشد. حملات هوایی، ایجاد ائتلافهای چندمیلتی و راهحلهای سیاسی در عراق
و سوریه، همۀ متغیرها در سراشیبی قراردادن قابلتوجه داعش، تنها به معنای شکست
این گروه بهلحاظ داشتن قلمرو است. با اینحال داعش بهعنوان نمادی از یک مشکل
بزرگتر باقی میماند و شکستدادن آن باید بهعنوان مفهومی در جهت یک پایان تصور شود،
نه بهعنوان پایانی به خودی خود. زرنگ و آمادهبودن در مواجهه با تهدید تازۀ جهاد
جهانی، مستلزم بازآرایی بنیادی منابع تحلیلی، عملیاتی و بروکراتیک ماست.
ما برای برخورد مؤثر با تهدید امروزی تروریسم، باید با
اذعان به روشهای منحصربهفردی شروع کنیم؛ اینکه جهادیسم خشونت را در قالب همان
روشها به پیش میبرد و اینکه دولتهای غربی آسیبپذیریها و قوتهایی را در
رویکردهایشان دارند، ارزیابی شود. با نگاهی به یکدههونیم گذشته از زمان حملات
11 سپتامبر 2001، این روشن شده است که جنگ ما تنها در برابر ترور نیست، بلکه
اصولاً در برابر باورهای جهادی است که ترور از آنها الهام میگیرد. با نگاهی به 5
سال گذشته و مشخصاً دو سال از زمانی که داعش خلافتش را اعلام کرد، میتوانیم خیلی
راحت بگوییم که جهادیسم خیلی از یک ایستایی فاصله دارد ـ در واقع گونههای
مختلف جهادیسم به انطباقپذیری و تکامل متمایل است.
رشته حملات اخیر در پاریس، بروکسل، سان برناردینو و اورلاندو
نشان میدهد که جامعۀ سیاسی، قدرت باورهای جهادیها را جدی نگرفتهاند. در واقع
این واقعیت از برنامههای اشتباه حکومت ایالات متحده برای مبارزه با تندروی خشونتآمیز
روشن میشود و در گزارش شورای
مشورتی وزارت امنیت داخلی نیز تقویت یافته است که ترسی از دامنزدن به روایت
«ما در برابر آنها» وجود دارد. اگر نسبت به فهم قدرت باورهای جهاد نگرانی داریم
که در پیشبرد اقدامات خشونتآمیز به خوبی به کار میرود، فقط میتواند صادقانه و
به بهصورت کامل به تهدید جهادیها رسیدگی کرد. جهادیسم، مفاهیم سنتی اسلام را
برای بهرهبرداری از شرایط سیاسی در خاورمیانه از نو تعیین میکنند. به همین دلیل
ایدههای جهاد تا این اندازه متقاعدکننده است که سریعاً به تهدید فیزیکی محرکه
تبدیل میشوند.
ما برای شکست داعش و آمادگی داشتن در برابر تهدیدهای آیندۀ
جهادیها، به تغییر از مبارزه با داعش به یک رویکردی نیاز داریم که حامی منطقهای
داشته باشد و سناریوهای اعتباردهندۀ باورهای جهادی را در خاورمیانه نابود کند. جزء
کلیدی این رویکرد، انبار مهمات منحصربهفرد ماست. موفقیتهای ما در شکستدادن
داعش در داخل کشور و در میدانهای نبرد، به چگونگی برقراری ارتباط مؤثر با این
واقعیت بستگی خواهد داشت که ارتش ما تنها یک نیرو برای پیشبرد جنگ نیست، بلکه نیرویی
برای آوردن ثبات نیز است. چنانچه هنری کیسینجر در سال 1954 بهشکل پیشبینانهای
نوشته بود: «این درست است که ما برای نشاندادن ارزشهای غربی تلاش میکنیم، اما
این کار با آنچه میگوییم، نسبت به آنچه انجام میدهیم، کمتر است». پیروزیهای
امروز نظامی ما در بیاثرکردن جذبههای داعش کلیدی است. همین پیروزیهاست که میتوانیم
با پیامهایمان جلب توجه کنیم و این توصیفات از شکست است که داعش را بیشتر آسیبپذیر
میکند. در واقع، این گروه در پیامهایش در چند ماه گذشته به آن اذعان کرده است؛
اینکه به پیروانش مشوره داده تا «جهاد رسانهای» را به پیش ببرند و توضیح میدهد
که «نصف جنگ در رسانهها» اتفاق میافتد.
قدرت و مشکلات باورها
جهادیسمی را که امروز میشناسیم، یک سنت فکری است که در جریان
چنددهه رشد یافته، در دهها متن، نوار و ویدیو توضیح و تفسیر شده، و متناسب با
نارضایتیهای محلی و جغرافیایی سازگاری یافته است. برای چندین دهه، القاعده این
سنت را از طریق ایجاد سلسلهمراتب پیچیده و مرموز به خودش منحصر کرده بود و یک رشته
حملات چشمگیر را بهراه انداخت که نمادی از میراث این گروه است. داعش با تاکتیکهای
مشابه به اضافۀ بهرهگیری از بیثباتی منطقهای برای تحققبخشیدن به تصرف مناطقی
بهعنوان یک خلافت و دولت آخرالزمانی شکل گرفته است.
چرا این مهم است؟ رشد جهادیسم را نه بهعنوان ادامه اقدامات
تروریستی، بلکه باید بهعنوان تحول علیتی مشاهده کرد که آگاهانه از مفاهیم کلاسیک
اسلامی و کاربرد آنها برای شرایط کنونی استفاده میکند. این شناخت میتواند ما را
در گرفتن سهمی کمک کند که ارزیابیهای ما در کجا کوتهبینانه بوده است. شاید یک
نفر، روی تعدادی از فرصتهای ازدسترفته انگشت بگذارد که میتوانستیم با استفاده
از آن، شکلگیری این گروهها را متوقف کنیم. این اشتباهات، مسلحکردن مجاهدین
افغان، تلاشها برای جلوگیری از تراژدی 11 سپتامبر، یا ناکامی در توجه به رشد داعش
پیش از آنکه خلافتش را در جون 2014 اعلام کند، را شامل میشوند. با اینحال،
دینامیک ثابت واحدی که ما در متناسبکردن آن با نگرش مبارزه با تروریسممان شکست
خوردیم، قدرت باورهاست ـ مشخصاً اینکه چگونه این باورها میتوانستند وسیعاً،
عمیقاً و بهصورت دایمی گسترش داده شوند. ما در عصر رسانههای اجتماعی، چشمانداز
وسیعتری داریم که باورها در کجا و از سوی چه کسی انتقال داده میشوند.
تفکر استراتژیک درازمدت ما دربارۀ چالش تروریسم جهادی، باید
با پذیرش این دو فرض شروع شود: یکم؛ ما هرگز توانایی ریشهکنکردن کامل فعالیتهای
تروریستی یا جلوگیری از وقوع اقدامات تروریستی را نخواهیم داشت (در واقع، اقدامات
تروریستی خیلی پیش از آنکه القاعده به میان آید، اتفاق میافتاد). دوم؛ ما هرگز
قادر نخواهیم بود که مانع همۀ افرادی شویم که جذب باورهای جهادی میشوند. تا زمانیکه
ابزاری برای تخریب و توجیهی برای آن موجود باشد، امکان این وجود خواهد داشت که کسی
به نام آن باورها مرتکب خشونت شود. توماس شیلر، در توضیح تهدید تسلیحات اتمی به ما
یادآور میشود که «یکی از اصول تأسفبار بهرهوری انسانی این است که ویرانکردن از
ساختن سادهتر است ... آسیبی که مردم یا ملتها میتوانند وارد آوردند، برانگیزنده
است».
با درنظرداشت این دو فرض، ما میتوانیم بحثهای کنونی سیاسیمان
را زیر ذرهبین قرار دهیم که چگونه میتوانیم تروریسم جهادی را متوقف کنیم که به
خودی خود رادیکال شده است.
فرهنگ متضاد «مبارزۀ» ما
باورها فیزیک نیوتنی نیستند، برای اینکه هرکنشی دارای واکنش
برابر و مخالف است.
برخی از جوامع بر عمل حکومت در برنامههای مبارزه با افراطگرایی
خشونتآمیز یا فضای «مقابله با افراطگرایی»، اصرار میکنند که مسألۀ کنونی است و
در بهترین حالت، نتیجۀ نوعدوستی و در بدترین حالت، جهل اهانتآمیز است. به هردلیلی، بودجه و امنیت
ملی ما نمیتواند از عهدۀ سرمایهگذاری منابع در عمل بروکراتیک بهعنوان چیزهایی برآید که
اکنون وجود دارد. وقتی ما از این رویکرد کنش/واکنش فاصله بگیریم، میتوانیم به فهم
ویژگیهای متمایز واقعی شروع کنیم که چگونه باورها میتوانند افراد را زیر تأثیر
قرار دهند تا مستقلانه رادیکال شوند.
بحث سیاسی در مورد مبارزه با افراطگرایی خشونتآمیز در
هستۀ خود از فرضیات ناقصی آگاهی دارد که قدرت باورها را دستکم میگیرد. مثالهایی
برای این موضوع شامل نکتههای صحبت مشورتی متخصصان بالینی، «خروج از مسیر اصلی» یا
کندکردن جهت افراد در مسیرهای مشهور رادیکالشدن، بهعنوان عمل ایجادشده با رهاییبخشی
افراد از اصل اتهام؛ «اعتمادسازی» با جوامع محلی، از طریق ابتکارات همانند مناسبتهای
مذهبی، یا فعالیتهای مبتنی بر جامعهاند.
اشتباه نکنید: اینها همگی ابتکارات مهمی بهعنوان یک پایانبخش
برای آنهاست. با اینحال، همۀ آنها میدانند که باورهای جهادی یک تفسیر نیست. افزون بر این،
به دلیل فرضیات نیوتنی آنها دربارۀ اینکه چگونه بر باورها تسلط یابند، دو دلیل وجود
دارد که چرا اینها در کاهش جذبۀ داعش و دیگر گروههای جهادی کارامد نیستند. دلیل
اول این است که هرچه برای بررسی عوامل مختلف گستردۀ آن عمیقتر فکر کنیم، بیشتر
متوجه میشویم که آنها عامل نیستند، بلکه صرف کاتالیزورند. به عبارت دیگر، ما به
جای اینکه به عوامل کشش فردی و اجتماعی گریزان رسیدگی کنیم، باید روی مبارزه بر
کشش ایدئولوژی رادیکال اسلامی تمرکز کنیم.
مهمتر از همه نظارت است که هیچیکی از این ابتکارات در
پدیدۀ منحصربهفرد جنگجویان خارجی در رشد داعش به حساب نمیآید؛ بلکه وعدۀ مدینۀ فاضلۀ
سنی در عراق و سوریه است که بهعنوان نهاد ارضی واقعی موجود است. گفتوگوی طولانی برخی
تحلیلگران و جوامع سیاسی، جنگ علیه داعش در عراق و سوریه را از بحث روی مبارزه با
بنیادگرایی خشونتآمیز محلی کنار گذاشته و با این کار از پرداختن
واقعی به ریشۀ واحدی دورتر میرویم که صورت منحصربهفرد رادیکالسازی جهاد
امروز است ـ
وعدۀ
قهرمانیگری در میدانهای جنگ اسلامی. این پندارهای بیهودۀ تا زمانی موجود خواهند بود که نمایشی برای
جنگهای فرقهای آخرالزمانی وجود داشته باشد. در گفتوگوهای سیاسی، چنین فضاهایی
در شرایط سیاسی بههمریختۀ خاورمیانه ایجاد میشود. داعش برای مدتهای طولانی نهتنها برای انگیزۀ
جنگیاش، بلکه برای نمایش موفقیتاش بهعنوان یک وسوسه باقی خواهد ماند. بنابراین برای متوقفکردن رادیکالسازی
جهاد، به درک رویدادهایی نیاز داریم و به این موضوع فکر کنیم که چگونه رویدادها در
خاورمیانه فعالیت رادیکالها در خارج از این منطقه را الهام میبخشند.
با درک تأثیر عراق و سوریه بر بنیادگرایی خشونتآمیز
رشدیافته در امریکا، ما میتوانیم نسبت به باورها، نه بهعنوان فیزیک، بلکه بهعنوان شیمی، فعالانه فکر
کنیم. سوریه و عراق حلاّل فعالکردن استدلال کلامی جهت توجیه خشونت هستند. وظیفۀ ما نباید بهصورت خطی وارونهکردن
روند رادیکالشدن باشد، بلکه به انزواکشاندن عناصری باشد که بهصورت مشخص این پدیده
را به ترکیب شیمیایی کشنده تبدیل میکند. بهلحاظ سیاسی به تمرکز روی
بیناییمان در فضاهایی نیاز داریم که در آن ترکیب مرگباری از باورها در کنارهم
قرار میگیرند و شرایطی را کنترل کنیم که از تبدیلشدن آنها به تهدید پیشگیری خواهد
کرد. برای انجام این کار، ما باید بر تهدید جهاد جهانی برای قرن بیستویکم به گونهای
نظارت هشیارانه داشته باشیم که همانگونه به نظر میآید.
جهادیسم قرن بیستویک و چگونگی پاسخ ما
بگذارید به فرضیاتی برگردیم که پیشتر مطرح کردیم. یکم؛ داعش
بیشتر از آنچه علت باشد، یک نشانه است. دوم؛ در جاییکه ابزار و توجیه برای خشونت
وجود داشته باشد، این کار به نام باورهایی انجام میشود که همچنان برقرار خواهند
بود. در این فرضیات، جهادیهایی استثنا نیستند و در واقع کل داستان داعش نیز همین
است. در حالیکه ویژگیهای پروژه داعش متمایزند (تصرف قلمرو، خلافت و روایت آخرالزمانی)،
این گروه همچنین در جریان بازتعریف و بازنشانکردن مفاهیم سنتی بهعنوان راهحلهایی
برای بحرانهای سیاسی، مسیر جهاد را دنبال کرده است. این بازنشانکردن جهادیسم در
هررسانۀ قابلدسترس روی خواهد داد و وقتی در زمینه تأیید شود، به امر بینهایت مؤثر
تبدیل خواهد شد.
ویژگیهای متمایز جهاد در قرن بیستویک:
تحرک در رسانههای اجتماعی
استفادۀ گروههای جهادی از شبکههای اجتماعی به خوبی مستند
شده و مورد بحث قرار گرفته است. در کنار پیامهای تبلیغشده در این رسانهها، بهعنوان
نردبان انگیزهدهنده برای سطح پایین (شاید با پیچیدگی کمتر) استفاده خواهد شد،
جزوات جهادی، خودشان را بهعنوان مسئولان جهادی ـچه به دلیل نفوذ متون خاص یا
برای تواناییهای مستندات خاص، یا برای کیفیتهای ژورنالیستیکشانـ نشان خواهند
داد و پدیدار خواهند شد. در کوتاهمدت، رسانههای اجتماعی نهتنها سکویی برای
انتشار فیلمهای جهادیها خواهند بود، بلکه جایی برای ظهور نمایشنامهنویسان و
کارگردانهای جهادی نیز خواهند بود.
انگیزههای وابسته به قلمرو
زیاد طول نخواهد کشید که جهادیها این توانایی را کسب کنند
که تنها انگیزهای را برای پیروانش از طریق ارعاب محض ایجاد کنند. در عوض، گروههای
خیلی موفق برای شکلگیری، به نحوی باورهای جهادیشان را با انگیزههای وابسته به
قلمرو ترکیب خواهند کردـچه این انگیزهها در عراق و سوریه، مذهبی باشند، چنانچه
داعش و دیگر گروههای سوریهای نظیر احرارالشام و جبهۀ النصره چنین کردهاند، یا
بهصورت بالقوه اختلافات قومی (همانند قوم آمازیغ در شمال آفریقا) یا وابستگیهای
قبایلی. در کوتاهمدت، حملات بر دشمنان دور (ایالات متحده، اروپا) زیر نام انگیزههای
محلی و وابسته به قلمرو توجیه خواهند شد.
مراجعه به جوانان و ارائۀ فرصتهای غیررزمی
یک ویژگی منحصربهفرد داعش، مراجعهاش به جوانان جداافتاده
است. در واقع این وعده تنها پیروزی در میدان جنگ و شهادت نیست، بلکه از قضا
انگیزهای برای زندگی بهتر و «اسلامی»تر در قلمرو زیرکنترل آنهاست که به نیروهای
جدید داده میشود. نیاز است تا به راههای منحصربهفردی فکر کنیم که در آن باورها
نهتنها با انگیزهها یکجا میشوند، بلکه بهعنوان پایهای برای مشتری خاص در نظر
گرفته میشوند: جوانان در جستوجوی فرصتهایی برای پیشرفتاند.
تروریسم فنی/تکنولوژیکی
از آنجا که جوانان مشخصاً جنگجویان آیندهاند، تهدیدهای
تروریستی منشأگرفته از آنها در سکوهای فنی و فضاهایی اتفاق خواهد افتاد که آنها
در آن زمینه استادند. این فرصتها در میان دیگر چیزها شامل هککردن، جنگ سایبری و
استفادۀ ناهنجار از اپلیکشنهای تلفن همراهاند. امنیت سایبری در خط مقدم دفاع از
امنیت ملی قرار خواهد داشت.
در حالیکه شاید استراتژی ما در مبارزه با داعش به تابوت
داعش ختم شود، استراتژی دارای حامی منطقهای گام اولی است که میتواند تهدید
جهادیسم قرن بیستویکمی را کم کند ـ این سیاستی است که به موضوع چگونگی بهرهبرداری
باورهای جهادی از آسیبپذیریهای سیاسی در خاورمیانه، برای الهامبخشیدن به
پارتیزانهای مذهبی در امریکا رسیدگی میکند. برخلاف بحثهای کنونی ما روی
ابتکارات مبارزه با افراطگرایی خشونتآمیز، «انعطافپذیری جامعه»، و دیگر وارونگیهای
اصطلاح حسننیت، استراتژی مبارزه با تروریسم دارای حامی منطقهای، بحث ما را با
رادیکالیسم محلی برای برنامهریزی جهت ثبات سیاسی در عراق، سوریه و جاهای دیگر
ارتباط خواهد داد و ما را برای روز بعد از سناریویی بهتر آماده خواهد کرد که در
نهایت داعش کوچک شده و به یک گروه شبهنظامی دیگر تبدیل شده باشد. با فرضیات اولیه
دربارۀ انطباقپذیری باورهای جهادی، همانند استراتژی مبارزه با تروریسم دارای حامی
منطقهای، ایالات متحده را در چشماندازهای سیاسی، فیزیکی و رسانهای با پیشبینیکردن
اینکه چگونه گروهها از بحرانهای سیاسی بهره میگیرند، زیرکتر میکند.
در پایان ماههای ریاستجمهوری اوباما و با نگاهی به ادارۀ
جدیدی که در ماه جنوری در کاخ سفید ایجاد میشود، حالا شاید زمان خوبی برای
مانوردادن بوروکراسی و انبار مهمات ما باشد تا یک استراتژی حامی منطقه را نهتنها
به هدف ثبات سیاسی در خاورمیانه برای خود آن منطقه، بلکه بهعنوان وسیلهای در جهت
رسیدگی به چالش جهاد پس از داعش مدنظر بگیریم.
دکتر جاکوب اُلیدورت، پژوهشگر مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک است.
ترجمۀ سلیم شفیق

نظرات
ارسال یک نظر