نورمحمد ترهکی از رهبر بزرگ تا قتل به دست شاگرد وفادار
روز هشتم ثور 1357، برابر با 29 اپریل 1978 کودتای خونین به پیروزی رسیده بود و رهبران کودتا یا به اصطلاح خودشان «انقلاب ثور» مست از باده پیروزی. شورای نظامی انقلابی، مسئولیت امور را به دست گرفته بود که در رأس آن جنرال عبدالقادر و اسلم وطنجار قرار داشتند؛ کسانیکه نقش اصلی را در پیروزی کودتا برعهده داشتند.
از آنجا
که در پیروزی کودتا نقش اصلی را نظامیان برعهده داشتند، خواستار سهم بیشتر در نظام
پسا کودتا و قدرت بودند. نظامیان میخواستند تا همچنان قدرت را به دست داشته
باشند، اما نورمحمد ترهکی و حفیظالله امین از رهبران جناح خلق، تلاش داشتند که
خودشان در رأس قرار گیرند. به گفته جنرال عبدالقادر، شورای نظامی پس از سهروز
پذیرفت تا قدرت را به شورای انقلابی تحویل دهد. رهبران حزب، نورمحمد ترهکی را به
عنوان رییس شورای انقلابی و نخستوزیر برگزیدند و ببرک کارمل که رهبری جناح پرچم
را برعهده داشت، به حیث معاون نخستوزیر و معاون شورای انقلابی تعیین شد. حفیظالله
امین که فرمان کودتا را به نظامیان رسانده بود، وزیر خارجه و معاون نخستوزیر شد و
فرماندهان کودتا، جنرال عبدالقادر برای مدتی وزیر دفاع تعیین شد و اسلم وطنجار نیز
وزیر مخابرات.
البته
همانگونه که در برنامههای گذشته نیز گفتیم، مناسبات میان سران حزب دموکراتیک خلق
و رهبران حزب کمونیست شوروی سابق از چندین دهه پیش آغاز یافته بود. چنانچه اسناد
سازمان اطلاعاتی شوروی سابق که پس از فروپاشی این نظام از حالت سرّیبودن خارج
شده، نشان میدهد که نورمحمد ترهکی، برای سیسال با کاگِب در رابطه بوده است. او
پیش از رسیدن به قدرت، با الهام از اندیشه مارکیسیسم_لنینیسم، در پایهگذاری حزب
دموکراتیک خلق نقش داشت. هرچند درس را تا صنف هشتم خوانده، اما نوشتههایی در برخی
نشریات دوران صدارت شاه محمود به نشر رسیده که منصوب به او هستند. او برای مدتی در
هند نیز کار کرده و در آنجا با زبان انگلیسی آشنا شد. به نوشته صدیق فرهنگ، ترهکی
از اداره نفت و گاز، به علت دستبرد در کوپون نفت، از کار اخراج شده بود. مدتی در
سفارت امریکا در کابل کار کرد. برخیها این تردید را مطرح کردهاند که او هنگام
کار در سفارت امریکا، در واقع برای شوروی جاسوسی میکرده است. ترهکی یکسال به
عنوان وابسته مطبوعاتی افغانستان در واشنگتن کار، اما سردار محمد نعیم، سفیر
افغانستان در امریکا او را فردی بیکفایت خواند و از کار برکنار کرد.
نورمحمد
ترهکی که چپگرای رادیکال خوانده شده، بدون درنظرداشتن مناسبات فرهنگی، اجتماعی و
قبایلی در افغانستان، پس از رسیدن به قدرت، کارهایی را روی دست گرفت که خیلی
تندروانه بود، از جمله در زمینه اصلاحات ارضی، زمینداری و عصریسازی کشاورزی،
برابری حقوق زن و مرد، تعیین مهریه و ازدواج اجباری.
در کنار
اینها، مخالفان کودتاچیان، به زندان انداخته شده و سر به نیست میشدند. یکی از
کسانیکه در دوران کودتا در اردو کار میکرده، آن روزگار را به یاد میآورد که
چگونه مردم بیگناه و افسران مخالف کودتا زندانی و کشته میشدند. او همچنین ادعا
میکند که روسها در جریان کودتا قرار داشتهاند.
اسناد
دوران شوروی نیز نشان میدهد که حزب کمونیست شوروی، دستکم برای جلوگیری از کودتا
کاری انجام نداده و با وجود آگاهی از انجام آن، به داوود خان خبر نداده است. ستمگریهای
دوران ترهکی که با کشتن هزاران زندانی همراه بود، به ظهور گروههای مسلح ضد
حکومتی انجامید. در حالیکه رهبران حزب در کابل به تبلیغات کمونیسم میپرداختند و
همهروزه جشن برگزار میکردند، ساز مخالفت در سراسر کشور هر روز پر رنگتر. در
کنار آن، اختلاف میان جناحهای خلق و پرچم هر روز بیشتر میشد و جناح خلق، رهبران
پرچم را از دایره قدرت دورتر میکردند.
رهبران جناح
خلق احساس میکردند که شورویها در انجام اطلاحات طرفدار میانهروی هستند تا
حساسیت بیشتر را در جامعه افغانستان به وجود نیاورد؛ به همین علت آنان پرچمیها را
مورد پیگرد قرار دادند تا با اینکار خود، روسها را در مقابل کار انجامشده قرار
دهند که به جای رهبران جناح پرچم، به حمایت از دار و دسته ترهکی و امین ادامه
دهند. بنابر آمارها، شمار کسانیکه پیش از ورود نیروهای شوروی به افغانستان از سوی
حزب دموکراتیک خلق کشته شدند، میان 10هزار تا 27هزار برآورد شده که عمدتاً در
زندان پلچرخی اتفاق افتاد. هرچند امین پس از رسیدن به قدرت، کشتار را کار ترهکی
خواند، اما کسانیکه شاهد آن دوران بودهاند، تأیید کردهاند که تصفیه خونین
برنامه حفیظالله امین بود.
میرمحمد
صدیق فرهنگ، در کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر، نوشته است که نورمحمد آموزش
بالاتر از دوره ابتداییه نداشت و اصول مارکسیسم را در جریان معاشرت با مارکسیستهای
هندی فرا گرفته بود. پس از تشکیل حزب دموکراتیک خلق معلومات اندک خود درباره
مارکسیسم را با اندیشههای قبیلهای یکجا کرد و از آن برای جذب چهرههای قومگرا،
علیه رهبران جناح پرچم که عمدتاً شهرنشین بودند، کار گرفت.
ترهکی
خود را از صاحبنظران مارکسیسم قلمداد کرد و عکسش را در کنار مارکس، انگلس و لنین
به چاپ رساند و به در خانه ش که آن را “موزیم انقلاب” نامیده بود نصب کرد. اما دانش
و اندیشه او در سطح ابتدایی بود و به خرافات باور داشت. در یکی از بیانیههایش گفت
که میخواست انقلاب در ماه اسد که ماه شیر بود، انجام شود، اما بنابر ناگزیری در
ماه ثور (ماه گاو) راضی شد.
او در
زمینه حکومتداری پیرو استالین، دیکتاتور شوروی بود. او فکر میکرد که میتواند با
از بینبردن مخالفان، مردم را آرام کند و در صورت نیاز، کشتار را به حدی برساند که
بیش از یکمیلیون نفر موافق زنده نماند. سران شوروی و کاگب که نگران رقابت درون
گروهی جناحهای خلق و پرچم بودند، از ترهکی درخواست
کردند تا رفتارش را در قبال گروه پرچم تغییر دهد، ولی ترهکی تقاضای تفاهم با
جناح پرچم را جدی نگرفت.
ترهکی ضمن بیتوجهی به درخواستهای
مسکو، شماری زیادی از هواداران پرچم را زندانی کرد و رهبر آنها، ببرک کارمل که در
کاگب از اعتماد بیشتری نسبت به ترهکی برخوردار بود، به عنوان سفیر به پراگ، فرستاده
شد تا نتواند شورش کند. از جمله جنرال عبدالقادر، وزیر
دفاع، شاهپور احمدزی، رییس ستاد ارتش و سایر چهرهها که به جناح پرچم نزدیک بودند،
به اتهام کودتا بازداشت و زندانی شدند.
تصفیه مخالفان با گذشت هر روز شدیدتر
میشد و رهبران خلق میخواستند اصلاحات موردنظرشان را با زور در جامعه پیاده کنند.
اما آنچه سبب مخالفت جدیتر میان مردم مذهبی شد، تغییر رنگ پرچم به سرخ بود که
حساسیت جامعه نسبت به حاکمان جدید و وابستگی آنها به شوروی را تشدید کرد.
در حالیکه
اصلاحات میتوانست بنیادی برای درک مشترک دولت و گروههای روشنفکر باشد، اما تندروی
و خشونت، دگراندیشان را در مقابل رژیم قرار داد. بازداشتهای گروهی از اوایل سال
۱۹۷۸ آغاز و تا یکسال بعد به اوجش رسید. در کابل، افزون بر اعضای خاندان سلطنتی،
بازداشت فعالان سیاسی گروههای مختلف از جمله اسلامگراها، طرفداران اندیشه مائو،
پرچمیها، دانشجویان، استادان دانشگاه، افسران، کارمندان دولت، گروههای قومی از
جمله نورستانیها، هزارهها و بدخشانیها که علیه دولت قیام کرده بودند، هدف قرار
گرفتند.
اوایل سال
1979 یا اواخر سال 1357، بزرگترین قیام علیه حکومت نورمحمد ترهکی در هرات رخ داد
که به گفته جنرال ظاهر عظیمی، در جریان چند روز به چندین ولایت گسترش یافت و اسلحه
دولتی به دست قیامکنندگان افتاد، هر چند بعداً با کمک شورویها سرکوب شد.
اما مسأله جدیتر آنروزها که ترهکی
را نگران میکرد، قدرتمندشدن عضو برجسته حزب، که لقب فرمانده دلیر انقلاب هفت ثور
را به او داده بودند، حفیظالله امین بود. او که به سمت معاون نخستوزیر و سپس
نخستوزیری رسیده بود، با نفوذی که بر حزب داشت به سمت وزارت دفاع نیز رسید، و بدین
ترتیب کنترل مستقیم نیروهای ارتش را به دست گرفت.
در تابستان سال 1358، نورمحمد ترهکی
پس از شرکت در نشست سران کشورهای غیرمتعهد در هاوانا، پایتخت کوبا، در مسکو توقف
کرده و با رهبر شوروی نیز دیداری انجام داد که در آنجا درباره لزوم اتحاد جناحهای
خلق و پرچم برای مقابله با مخالفتهای گسترده و رو به رشد علیه دولت حاکم در کابل
تأکید شد. در جریان این نشست، سؤظن شورویها نسبت به حفیظالله امین به ترهکی
منتقل شده بود.
پس از بازگشت ترهکی به کابل، اختلاف
میان استاد و شاگرد رو به فزونی گرفت و با وجود میانجیگری شورویها، سرانجام خوبی
نداشت. در حالیکه ترهکی هنوز رییس شورای انقلابی بود، اما پست نخستوزیری به
امین واگذار شده بود. اختلاف بر سر چهار وزیر طرفدار ترهکی میان دو طرف افزایش
یافت که در نهایت رادیو کابل، برکناری آنان را اعلام کرد. این چهار نفر، اسدالله
سروری، رییس امنیت، محمداسلم وطنجار، وزیر مخابرات، سیدمحمد گلابزوی، وزیر داخله
و شیرجان مزدوریار، وزیر سرحدات بودند. آنان از سوی امین متهم شده بودند که قصد
سرنگونی حکومت او را دارند و تلاش میکنند، حکومتی با ریاست ترهکی و نخستوزیری
کارمل به میان آورند.
امین درخواست ترهکی برای پذیرش
سفارت در خارج را رد کرده و با فریاد بر سر استاد خود گفته بود این تو هستی که
باید از قدرت کنار بکشی که به علت پیری و نوشیدن زیاد، عقل خود را از دست دادهای.
روز بعد، با میانجیگری سفیر مسکو،
امین دعوت ترهکی را میپذیرد و به ارگ میرود، اما پیش از پیوستن به مهمانی ترتیب
دادهشده، در جریان پیادهشدن از موتر و بالارفتن از پلهها، تیراندازی شروع میشود
که در جریان آن سید داوود ترون، رییس دفتر ترهکی و از نزدیکان امین به زمین میافتد
و حفیظالله امین نیز محل را ترک و با رفتن به کاخ دلگشا ارتباط ترهکی را با
دنیای بیرون قطع کرد. در واقع او، استادش را در حبس خانگی قرار داد و خودش قدرت را
به دست گرفت. در روز 15 سپتامبر، رادیو اعلام کرد که ترهکی به علت بیماری توانایی
اجرای امور را ندارد و حفیظالله امین، به عنوان رییس شورای انقلابی، دبیرکل حزب و
نخستوزیر برگزیده شده است. ترهکی تا هشتم اکتوبر در محوطه صدارت در حبس قرار
داشت و شامگاه همان روز، توسط عبدالودود، رئیس مخابرات گارد جمهوری، روزی، رئیس
ارکان سیاسی گارد و محمد اقبال رئیس اطلاعات گارد، به قتل رسید و به صورت پنهانی
در قول آبچکان کابل به خاک سپرده شد. به این ترتیب سنت قتل برای رسیدن به قدرت
ادامه یافت. در برنامه بعدی، حکومت صدروزه حفیظالله امین را بررسی خواهیم کرد.
https://www.youtube.com/watch?v=HMbv8vKy_FY
نظرات
ارسال یک نظر