پاسخگوی درد بیخانمانی چهکسی است؟
بحران ناامنی و جنگ که در هفتههای گذشته در ولایتهای شمالشرقی
بدخشان و کندز متمرکز بود، همانگونه که پیشبینی میشد، دامنهاش به سوی ولایتهای
دیگر شمال گسترش یافته است. گزارش شده که «حدود 3 هزار خانواده، به دلیل تهدیدهای
امنیتی از سوی شورشیان، از خانههایشان آواره شدهاند.» بیبیسی از قول رحمتالله
حشر نوشته است که «بیش از ۳۰۰ فرد مسلح خارجی ... شامل پاکستانیها،
در ولسوالی آقچه تجمع کرده و باعث ناامنی منطقه شدهاند.» آوارگی ناشی از جنگ،
بخشی از بحران فراگیری است که در وضعیت جنگی دامنگیر مردم میشود. فرقی نمیکند
که جنگ و ناامنی در کجای این سرزمین باشد؛ شمال باشد یا جنوب، مرکز یا هرنقطۀ
دیگر این کشور، ولی این پدیده ذاتاً ویرانگر، تباهکننده، شوم و خانمانبرانداز
است. درگیری، خشونت و سلاحکشیدن بر روی همدیگر، حاصلی جز این نمیتواند داشته
باشد. مردم افغانستان بیش از هرکس دیگری این پیامدها را حس میکنند و برایشان
فهمپذیر است. این مسئله حاوی چند نکته است:
یکم:
از مدتی بدینسو، پدیدۀ جدیدی در جنگ افغانستان که قبلاً شکل گرفته بود، در حال
گسترش است. حدود کمتر از یک سال میشود که مفاهیم جدیدی وارد ادبیات سیاسیـنظامی
و به تبع آن کشوری شده است. خلق این مفاهیم جدید، در سالهای گذشته سابقه نداشته و
بهتازگی ابداع شده است. از این مفاهیم میتوان زیر عنوان «انتقال جنگ به ماورای
هندوکش» و «تغییر جغرافیای جنگ» یاد کرد که در ماهها و هفتههای اخیر به میزان
فزایندهای در فضای عمومی و رسانهای مطرح میشود. بهکارگیری این اصطلاح و مدشدن این مفاهیم در ادبیات سیاسی و رسانهای کشور، پرسشهایی
را با خود به میان میآورد؛ نظیر اینکه «تغییر جغرافیای جنگ» از جنوب و شرق به
سوی شمال و شمالشرق ناشی از تغییر رویکرد طالبان و دیگر گروههای تروریستی است،
یا اینکه داعش پدیدۀ نوظهور در عرصۀ جنگ که شکل فراکشوری و منطقهای دارد، در این
عرصه نقش دارد؟ در چنین وضعیتی، مسئولیت حکومت افغانستان چیست و آنگونه که برخیها
ادعا میکنند، آیا در برابر آن موضع منفعلانه و بیتفاوتی گرفته است؟ اولینبار
اظهاراتی را آقای کرزی در سال 1388 بیان کرد که میتواند تا حدودی در این زمینه
راهگشا باشد؛ اینکه هلیکوپترهایی بدون اطلاع حکومت مرکزی، مخالفان حکومت را از
جنوب به شمال انتقال میدهد. بهرغم این اظهارات، انتقال ناامنی به ماورای هندوکش
خیلی فراتر و پیچیدهتر از این شائبههاست.
دو: همانگونه که در بالا آمد، پدیدۀ «انتقال جنگ» امر مرموز و
سرپوشیده است. این مسئله از آن جهت رازآلود است که اطلاعات زیادی دربارۀ آن وجود
ندارد. کمتر کسی در مورد این مفاهیم، اطلاعاتی را ارائه میکند که حاوی مدرک مستدل
و قابل ارجاع باشد. آنچه در قالب مفهوم «تغییر جغرافیای جنگ» بیان میشود، برساختۀ
ذهن افراد است و از حد اتهام بالاتر نمیرود. واقعیت این است که بازیهای استخباراتیـاطلاعاتی
پیچیدهای در جریان است که جز تعداد معدودی که با عمق مسایل آشنایند و به نوعی
وظیفۀشان ایجاب میکند، دیگران آگاهی چندانی نسبت به این پدیده ندارند. حرفهای
زیادی در این مورد گفته شده است؛ ولی هیچکدام پایه و بنیادی ندارد که بتوان با
برهان یا مدرک آن را ثابت کرد. برخی افراد حتا حکومت را متهم میکنند که در
انتقال شبهنظامیان و پیکارجویان از مناطق جنوب و شرق به نواحی شمال و شمالشرقی
دست دارد. ولی در شرایطیکه سیاست زیر تأثیر تضادهای قومی قرار دارد، این نوع
اتهامبستنها تا حدودی قابل درک است؛ اما به رغم همۀ اینها واقعیت ماجرا بر
کمتر کسی روشن است.
سه: ادعاهایی مطرح میشود که تولید و اشاعۀ پدیدۀ داعش، عمدتاً برنامهای
از پیش طراحیشده است. بهعنوان مثال، میتوان به مقالۀ کریم خرم، رییس دفتر رییسجمهور
سابق در این مورد اشاره کرد که اظهاراتش را در گفتوگو با بیبیسی نیز تکرار
کرد. او گفته بود: «امریکا برای ماندن درازمدت در افغانستان، ضرورت داشت تا دست به
ایجاد پایگاههای نظامی و استخباراتی بزند. برای ساختن پایگاه، ضروری پنداشته میشد
تا نهتنها جنگ در افغانستان وجود داشته باشد، بلکه روزبهروز شدیدتر هم شود. اگر
در افغانستان جنگ نمیبود، اکمالات شبانهروزی، اسلحۀ پیشرفته و ثقیل و اعمار تأسیسات
بزرگ و مغلق به صورت طبیعی سوالاتی را نزد مردم این کشور و ممالک همسایه و منطقه به
وجود میآورد.» چنین ادعاهایی از سوی ایمل فیضی، سخنگوی حامد کرزی، نیز تکرار شد:
« ازدیاد ناامنیها در کشور تحت عنوان فعالیت و موجودیت گروههای تروریستی خارجی
چون داعش، ادامه جنگ روانی در کشور و اظهارات نگرانکننده مقامات افغان، راه را
برای ایالات متحده امریکا که میخواهد برای منافع ژئوپلیتیک خود در افغانستان باقی
بماند، هموار میسازد.» ولی همانگونه که در بالا آمد، هیچیکی از این اظهارنظرها
مبتنی بر ارائۀ مدارک محکم نیست و صرف ادعاهاییاند که از سوی برخیها گاهوناگاه
مطرح میشوند.
حدود کمتر از یک سال میشود که مفاهیم جدیدی وارد ادبیات سیاسیـنظامی و به تبع آن کشوری شده است. خلق این مفاهیم جدید، در سالهای گذشته سابقه نداشته و بهتازگی ابداع شده است. از این مفاهیم میتوان زیر عنوان «انتقال جنگ به ماورای هندوکش» و «تغییر جغرافیای جنگ» یاد کرد که در ماهها و هفتههای اخیر به میزان فزایندهای در فضای عمومی و رسانهای مطرح میشود. بهکارگیری این اصطلاح و مدشدن این مفاهیم در ادبیات سیاسی و رسانهای کشور، پرسشهایی را با خود به میان میآورد؛ نظیر اینکه «تغییر جغرافیای جنگ» از جنوب و شرق به سوی شمال و شمالشرق ناشی از تغییر رویکرد طالبان و دیگر گروههای تروریستی است، یا اینکه داعش پدیدۀ نوظهور در عرصۀ جنگ که شکل فراکشوری و منطقهای دارد، در این عرصه نقش دارد؟ در چنین وضعیتی، مسئولیت حکومت افغانستان چیست و آنگونه که برخیها ادعا میکنند، آیا در برابر آن موضع منفعلانه و بیتفاوتی گرفته است؟
نکتۀ آخر اینکه دولت مکلف است تا در برابر چنین اظهارنظرهایی پاسخ دهد
و افکار عمومی را از تردید و نگرانی بیرون کند. هرچند رییسجمهور غنی، همواره از
«جنگ تحمیلی» سخن گفته و اینکه افغانستان جواب آن را با جنگ میدهد، ولی هیچگاهی
از این حد فراتر نرفته و به همین اشاره بسنده کرده است. بهرغم واکنش دولت به
حملات شورشیان که معمولاً پس از وقوع حادثه صورت میگیرد، ایجاب میکند پیش از آنکه
خیلی دیر شود، از وقوع رویدادها و گستردهترشدن بحران جلوگیری شود. وظیفۀ دولت است
تا بحران را در شمال مدیریت کند. اینکه 3 هزار خانواده به دلیل ناامنی آواره میشوند،
رنج کمی نیست. حکومت باید طوری برنامه بسنجد که کمترین آسیب به مردم و غیرنظامیان
وارد شود. یکی از وعدههای انتخاباتی آقای غنی که در روزهای اخیر بازهم بر آن
انگشت گذاشته، پایاندادن به پدیدۀ «بیجاشدگان داخلی» است. بهرغم آن، اوضاع به
گونهای پیش میرود که اگر حکومت دیر بجنبد، ممکن است داغ عدم تحقق این وعده همچنان
در دل رییسجمهور و شهروندان بماند.
این مطلب در روزنامۀ جامعه باز منتشر شده است.
نظرات
ارسال یک نظر