اجلاس‌ ریکا و بیانیه‌های آتشین

کابل در روزهای اخیر هفتۀ گذشته و اول هفتۀ جاری، میزبان دو نشست بین‌المللی بود. نشست اول، ششمین کنفرانس همکاری‌های اقتصادی منطقه‌ای «ریکا» بود که در آن نمایندگان کشورهای منطقۀ جنوب آسیا و آسیای میانه شرکت کرده بودند. ‌روز گذشته نیز نشست نمایندگان کشورهای کمک‌کننده موسوم به نشست «مقامات عالی‌رتبه» برگزار شد؛ نشستی که هرسال برای بررسی مراحل همکاری‌های دوجانبه میان دولت افغانستان و تمویل‌کنندگان بین‌المللی برگزار می‌شود.
در نشست موسوم به ریکا یا نشست همکاری‌های اقتصادی‌ـ‌منطقه‌ای، حاضران بر حمایت از افغانستان تأکید کردند و رییس‌جمهور غنی نیز بار دیگر بر اهمیت منطقه‌ای کشور و امکان بالقوه برای تبدیل‌شدن محوری برای وصل‌کردن مسیرهای مختلف از شمال به جنوب و از شرق به غرب، تأکید کرد. سخنان آقای غنی و سایر اشتراک‌کنندگان در این دو نشست از چند جهت مهم است:
یکم؛ رییس‌جمهور غنی در نشست ریکا در حالی برای پایان‌ جنگ و خونریزی در کشور ابراز امیدواری کرد که نشانه‌ای برای تحقق این «رؤیا» کمتر مشاهده می‌شود. حکومت وحدت ملی در آستانۀ یک‌سالگی‌اش قرار دارد، ولی رهبران حکومت در عمل نشان داده‌اند که توانایی مدیریت را ندارند و با گذشت هر‌روز وضع در کشور بدتر می‌شود. سیل مهاجرت به خارج از کشور در مقیاس هزاران نفر در روز، مثالی کوچکی برای اثبات مدعای بدترشدن اوضاع در کشور است. آقای غنی سال‌ها در نهادهای آکادمیک کار کرده است. اظهارات او در زمینه‌های مختلف، به‌ویژه در عرصۀ اقتصادی، حکایت از ایده‌های بسیار خوب دارد، ولی او تاکنون نشان داده است که کمتر توانایی عملی‌کردن ایده‌هایش را دارد. رییس‌جمهور در هر‌دو نشست از طرح‌هایی سخن گفت که در صورت اجرایی‌شدن، فضای مناسبی را برای رشد اقتصادی و تشویق سرمایه‌گذاران خارجی فراهم می‌کند، ولی در عمل دیده شده است که حکومت کنونی توانایی خلق چنین فضایی را کمتر دارد.
دوم؛ افغانستان پس از 2001، فرصت‌های بی‌نظیری را با حمایت قاطع جامعۀ جهانی به دست آورد. فرصت‌هایی‌که اگر سیاست‌مداران، سیاست‌گذاران و تکنوکرات‌های برگشته از غرب که ظاهراً بر همۀ امور احاطه داشتند، در این 14 سال چیزی‌که نکردند، استفاده از آن‌ها بود. برعکس، آن‌ها هرآنچه در توان داشتند، برای فرصت‌سوزی و برباد‌دادن میلیاردها دالر سرمایه استفاده کردند. شرایط و مناسبات جهانی و منطقه‌ای به گونه‌ای است که افغانستان با گذشت هر‌روز از اهمیت می‌افتد. حالا در عمل مشاهده می‌شود که افغانستان دیگر آن اهمیت ‌را در مناسبات منطقه‌ای و سیاست‌گذاری‌های جهانی ندارد که در 14 سال گذشته داشت. همان‌گونه که اشاره شد، مدیریت وضعیت در داخل کشور نیز از دست رهبران حکومت خارج می‌شود.
«تعهد دیگر ما در راستای توانمندسازی زنان و حقوق بشر بود که در اوایل سال جاری حکومت افغانستان برنامه تازه‌ای را آغاز کرد‌ تا حقوق زنان تقویت شده و مصونیت آنان تضمین شود و هم‌چنین تقویت حقوق بشر در صدر تعهدات ما قرار دارد.» این بخشی از سخنان آقای غنی است، ولی واقعیت چیزی دیگری را بیان می‌کند. از سال گذشته که افغانستان توسط حکومت وحدت ملی اداره می‌شود، زمینه‌ها برای نقض حقوق زنان بیشتر فراهم شده، مصونیت آن‌ها در معرض خطرات فزاینده قرار گرفته و حقوق بشر نیز در مقیاس گسترده نقض می‌شود.
سوم؛ در پایان نشست همکاری‌های منطقه‌ای‌ـ‌اقتصادی یا ریکا، بیانیه‌ای در حمایت از افغانستان صادر شد. آنچه در این‌ سال‌ها مردم شاهد آن بوده، صدور بیانیه و سخنان آتشین و دهن‌پرکُن برای پشتیبانی از افغانستان بوده است. در فضای ملتهب سیاسی کنونی که رهبران حکومت در جنگ قدرت میان خود درگیرند، بعید است که ‌منطقه و جهان به افغانستان اعتماد کنند و جایگاهی را برای آن در مناسبات جهانی و منطقه‌ای مدنظر بگیرند. بیانیه‌ای که در نشست ریکا صادر شده، بیشتر جنبۀ صوری و تشریفاتی دارد تا حمایت واقعی‌. جهان به علل دیگر اوضاع و رویدادها را در افغانستان از نزدیک رصد می‌کنند که متناسب با منافع و امنیت ملی خودشان است، نه این‌که افغانستان بالذاته برای آن‌ها اهمیت داشته باشد. در یک‌‌دهه‌و‌نیم گذشته میلیاردها دالر از پول مالیه‌دهندگان کشورهای مختلف صرف افغانستان شد، ولی چیزی دندان‌گیری نصیب مردم نشد، جز تداوم سایۀ ترس، وحشت و ناامیدی ناشی از ناامنی که از ناکارآمدی و مدیریت ناسالم سرچشمه می‌گیرد.

بعید است که رهبران و سیاست‌مداران کشور، روند نزولی کاهش اعتماد جهانی و در داخل کاهش اعتماد مردم به دولت افغانستان را که از بازی ناشیانۀ آن‌ها سرچشمه می‌گیرد، درک نکنند. سیاست‌های ناشیانۀ دولت‌مداران سبب شده تا وضعیت کلی کشور رو به وخامت و تیرگی گراید. با گذشت هر‌سال و ماه و روز، دامنۀ ناامنی‌ها گسترش یافته و به تبع آن، امید به آینده، چشم‌انداز سرمایه‌گذاری و کارهای فرهنگی روند نزولی پیدا کرده‌اند. سال‌هاست که مدیران سیاسی بر خود‌اتکایی تأکید می‌ورزند، ولی در عین‌حال فساد گسترده و خانمان‌برانداز به حدی لجام گسیخته است که توان مدیریت آن را از خود آن‌ها نیز گرفته است. در چنین شرایطی، آیا ادامۀ پشتیبانی و مشاهدۀ چشم‌انداز روشن برای کشور، می‌توان متصور بود؟ بعید است تعهدات بیان‌شده از سطح کنفرانس‌های رسمی و بیانیه‌های تشریفاتی بالا برود و به مرحلۀ اجرا برسد. قطع‌شدن برق در نشست ریکا به ‌قدر‌ کافی بیانگر «مدیریت» در حکومت است که توانایی فنی برای سامان‌دادن اموری به این میزان جزئی را از مسئولان گرفته است. در چنین وضعیتی، چگونه می‌توان به ادامۀ حمایت دل بست؟

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

هزاره‌ها؛ بازماندگان امپراتوری کوشانی

شمال گرانیگاه جنگ

کشتار هزاره‌ها در قرن بیستم