استراتژیست ترور: اسناد محرمانه، ساختار گروه دولت اسلامی را آشکار می‌کند

محتاط، مؤدب، به‌شدت مراقب، خویشتن‌دار، فریب‌کار، مرموز، بدسرشت. شورشیان از شمال سوریه، نبردهای‌شان را چندماه بعد به یاد می‌آورند، این به‌یاد‌آوردن به خاطر جنبه‌های کاملاً متفاوت این مرد است؛ ولی آن‌ها روی یک‌چیز توافق دارند: «ما هرگز دقیقاً نمی‌دانستیم که چه‌ کسانی هستیم و از کجا آمده‌ایم.»
در واقع، حتا آن‌هایی‌که بر او تیراندازی کرده و پس از درگیری کوتاهی در شهرک تل رفعت در یک صبح ماه جنوری ۲۰۱۴ او را کشتند، هویت واقعی این مرد قدبلند را که در اواخر دهۀ ششم عمرش قرار داشت، نمی‌دانستند. آن‌ها نمی‌دانستند کسی را کشته‌اند که رییس استراتژیک گروهی است که خودش را «دولت اسلامی» می‌خواند. این حقیقت دارد‌ که روی‌هم‌رفته این اتفاق می‌توانست نتیجۀ پیش‌بینی نادر، ولی مرگبار توسط برنامه‌ریز باهوش باشد. شورشیان محلی، جسد او را در سردخانه‌ای گذاشتند که در نظر داشتند ‌او را به خاک بسپارند؛ ولی بعداً وقتی به این واقعیت پی بردند که این مرد به چه اندازه مهم بوده است، جسد وی را دوباره بیرون گذاشتند.
سمیر عبد محمد الخلیفوی، نام واقعی این شهروند عراقی بود که سیمای استخوانی‌اش توسط ریش سفیدش، ملایم شده بود؛ ولی هیچ‌کس او را به نام نمی‌شناخت؛ حتا حاجی بکر. بهترین نام مستعارش نیز وسیعاً شناخته‌ناشده بود. ‌این دقیقاً بخشی از برنامه بود. سرهنگ/دگروال پیشین سازمان اطلاعات نیروهای دفاع هوایی صدام حسین، سال‌ها مخفیانه گروه‌هایی را در دولت داعش (دولت اسلامی) رهبری می‌کرد. اعضای قبلی این گروه مکرراً از او به‌عنوان یکی از چهره‌های پیشتاز نام برده‌اند. هنوز‌ روشن نشده است که دقیقاً نقش او چه بوده است.
‌وقتی معمار گروه دولت اسلامی مُرد، چیزهایی را باقی گذاشته بود که می‌خواسته ‌آن را به‌شدت محرمانه نگه دارد: طرح کلی برای این دولت. پوشه‌ای مملو از نقشه‌ها، فهرست‌ها و برنامه‌ریزی‌های سازمانی دست‌نویس از او مانده است که توضیح می‌دهد چگونه یک کشور می‌تواند به تدریج زیر فرمان درآورده شود. مجلۀ شپیگل، به صورت اختصاصی به سند ۳۱ صفحه‌ای دسترسی یافته است که برخی از صفحات درکنارهم قرار داده شده‌اند. این اسناد آمیختگی و دستورهای چندلایه برای عمل را فاش می‌کند. برخی از این دستورات قبلاً مورد آزمایش قرار گرفته و بخش دیگر جدیداً برای وضعیت آشفته در قلمرو زیر کنترل شورشیان در سوریه توصیه شده‌اند. به یک مفهوم، این اسناد کد‌ـ‌منبع اکثر تروریستان مسلح موفقت در تاریخ اخیر است.
تاکنون، اکثر معلومات دربارۀ داعش یا از پیکارجویان فراری به دست آمده‌ یا از مجموعه‌ داده‌های ادارۀ داخلی داعش که در بغداد ضبط شده است؛ ولی هیچ‌یکی از این‌ها رشد سریع این گروه را توضیح نمی‌دهد که چگونه پیش از شروع حملات هوایی در اواخر تابستان ۲۰۱۴ برای متوقف‌کردن این گروه، پیشروی سریع آن به شهرت رسید.
برای اولین‌بار، حالا اسناد حاجی بکر این را امکان‌پذیر می‌کند تا به این جمع‌بندی رسید که چگونه رهبری داعش سازمان ‌یافته است و این‌که ‌مقام‌های قبلی در حکومت صدام حسین دیکتاتور پیشین عراق، در آن نقش دارند. به‌خصوص این اسناد نشان می‌دهد که چگونه گرفتن مناطق شمالی سوریه برنامه‌ریزی شده بود تا بعداً پیشروی‌های این گروه در شمال عراق را ممکن سازد. افزون بر این، چندین ماه پژوهشی که اشپیگل در سوریه انجام داده و همین‌گونه دیگر اسناد کشف‌شده که اختصاصی این مجله است، نشان می‌دهد که دستورات حاجی بکر با دقت خیلی بالا اجرا می‌شده است.
اسناد حاجی بکر مدت‌ها در خانه‌ای در شمال سوریه پنهان بوده است که میدان جنگ بود. موجودیت این اسناد برای اولین‌بار توسط شاهدانی گزارش شد که آن‌ها را مدت کوتاهی پس از مرگ حاجی بکر در خانۀ او دیده بودند. در اپریل ۲۰۱۴، یک صفحۀ این پرونده به ترکیه قاچاق شد و اشپیگل توانست برای نخستین‌بار آن را آزمایش کند. دسترسی برای ارزیابی مجموعۀ کامل این اوراق دست‌نویس تنها در ماه نوامبر با رسیدن به شهرک تل رفعت امکان‌پذیر شد.
 مردی‌که یادداشت‌های حاجی بکر را پس از بیرون‌کشیدن از زیر مجموعۀ بلندی از صندوق‌ها و پتو/کمپل‌ها نگهداری می‌کرده است، می‌گوید: «بزرگ‌ترین نگرانی ما این است که این برنامه‌ها می‌توانست به دست کسانی بیافتند که هرگز شناخته نشود.» این مرد با هراسی‌که از جوخه‌های مرگ داعش دارد، ترجیح می‌‌دهد ناشناخته باقی بماند.
طرح جامع
داستان این مجموعه اسناد، از زمانی شروع می‌شود که تعداد بسیار کمی دربارۀ «دولت اسلامی» (داعش) شنیده بودند. وقتی حاجی بکر که شهروند عراق است، در اواخر ۲۰۱۲ به‌عنوان بخشی از یک‌ گروه پیش‌قراول کوچک به سوریه سفر کرد، ظاهراً یک برنامۀ غیرعقلانی داشت: داعش تا جایی‌که می‌تواند قلمرو بیشتری را در سوریه تصرف کند؛ سپس از سوریه به‌عنوان پایگاهی استفاده کند که از طریق آن عراق را اشغال خواهد کرد.
بکر در خانه‌ای که زیاد به چشم نمی‌آمد، در تل رفعت، در شمال حلب مسکن گزید. این شهرک گزینۀ خوبی بود. در دهۀ ۱۹۸۰، بسیاری از ساکنان آن برای کار به کشورهای عرب خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی رفته بودند. آن‌ها هنگام بازگشت‌شان، همراه خود عقاید رادیکال و آشنا را آوردند. در ۲۰۱۳،  تل رفعت به پایگاه قوی داعش در ولایت حلب تبدیل شد که صدها پیکارجو در آن‌ مستقر شده بودند.
در آنجا بود که «ارباب سایه‌» آن‌گونه که برخی‌ها او را صدا می‌کردند، ساختار گروه دولت اسلامی را طراحی کرد. همۀ مقیاس‌ها در سطح محلی بود، فهرست‌های مرتبط به نفوذ تدریجی به روستاها جمع‌آوری شد و مشخص شد که چه‌کسی بر آن‌ها نظارت خواهد کرد. با استفاده از خودکار، او زنجیره‌ای از فرماندهی در دستگاه‌های امنیتی روی کاغذ ‌کشید. هرچند به احتمال یک تصادف که لوازم نوشتاری از وزارت دفاع سوریه بود و سربرگ این وزارت در کاغذها مشخص بود.
آنچه را که بکر روی کاغذ‌ صفحه به صفحه، با احتیاط کامل در مربع‌ها برای اشخاص مسئول معین کرده بود، چیزی کمتر از یک طرح برای گرفتن مسئولیت نبود. این یک مانیفیست باور و عقیده نبود، بلکه به لحاظ فنی یک برنامۀ دقیق برای «دولت اسلامی زیرک» بود؛ ‌خلافتی که توسط سازمانی اداره شود که به نهاد اطلاعات داخلی بدنام آلمان شرق «استاسی» شباهت داشت.
این طرح با دقت شگفتی‌انگیز در ماه‌های بعدی اجرایی شد. این برنامه همواره با جزئیات یکسان آغاز می‌شود: «این گروه پیروانی را به بهانۀ گشایش دفتر دعوت، مرکز تبلیغات اسلامی، استخدام کرده است. از میان آن‌هایی‌که برای گوش‌دادن به بیانیه‌ها و حضور در برنامۀ درسی راجع به زندگی اسلامی می‌آمدند، یک یا دو مرد انتخاب می‌شدند و دستور می‌یافتند تا در روستاهای‌شان جاسوسی ‌و معلومات گسترده را جمع‌آوری کنند.
در پایان، حاجی بکر فهرست‌هایی را ترکیب کرد که به شرح زیر است:‌‌
۱-     فهرست خانواده‌های قدرتمند؛
۲-     نام اشخاص قدرتمند در این خانواده‌ها؛
۳-     یافتن منابع درآمد آن‌ها؛
۴-     نام‌ها و اندازۀ گروه‌های شورشی در آن روستا؛
۵-     یافتن نام رهبران این گروه‌ها؛ کسانی‌که این گروه‌ها را کنترل می‌کند و جهت سیاسی آن‌ها؛
۶-     یافتن فعالیت‌های غیرقانونی آن‌ها (بر‌اساس قانون شریعت)، که اگر نیاز شود، بتوان برای باج‌گیری از آن‌ها استفاده کرد.
به جاسوسان گفته شده بود تا این‌نوع جزئیات را یادداشت‌برداری کنند، به نوعی‌که کسی اگر جنایت‌پیشه، هم‌جنس‌گرا یا در امور محرمانه دخیل بوده باشند، بعداً دستاویزی برای زورگیری وجود داشته باشد. ‌بکر یادداشت کرده بود: «ما هوشمندترین راه را‌ به‌عنوان شیوخ شریعت تعیین خواهیم کرد. ما آن‌ها را برای یک‌زمان آموزش خواهیم و سپس نابود می‌کنیم.» به‌عنوان زیرنوشت، او افزوده بود که چندین «برادر در هر‌شهرکی برای ازدواج با دختران بانفوذترین خانواده‌ها گزینش خواهند شد که هدف از آن اطمینان‌یافتن از نفوذ‌کردن در درون این خانواده‌هاست، بدون این‌که آن‌ها بدانند.»
جاسوسان تا حد امکان شهرک‌های مورد هدف را پیدا می‌کردند: چه‌کسانی در آنجا زندگی می‌کنند، چه‌کسی مسئول است، کدام خانواده‌های مذهبی‌اند، آن‌ها به کدام مکتب فقهی اسلام تعلق دارند، چه‌تعداد مسجد در آنجاست، چه‌کسی امام بوده، چه‌تعداد زن و کودک داشته و چند سال دارد. جزئیات بعدی شامل این بوده که مثلاً موعظه‌های امام چه‌نوع است؛ آیا در برابر صوفیه بیش از حد آزاد است، ‌او طرف رژیم است یا شورشیان مخالف و موقعیت او در جهاد چه است؟ بکر هم‌چنین پاسخ‌هایی برای چنین پرسش‌هایی ‌نیز می‌خواست: آیا امام حقوق دریافت می‌کند؟ اگر بلی، چه‌کسی آن را می‌پردازد؟ چه‌کسی او را تعیین کرده است؟ سرانجام این‌که چه‌تعداد افراد روستاها طرفدار دموکراسی‌اند؟
جاسوسان فرض را بر این داشتند که همانند موج‌های سیگنال زمین‌لزره عمل کنند، شکاف‌های بسیار کوچک را برای ردیابی بفرستند، هم‌چنین کمبودی‌هایی را که در جامعه عمر آن‌ها به یک‌نسل می‌رسند؛ خلاصه‌ این‌که هرگونه اطلاعاتی که بتواند برای ایجاد تفرقه و استیلا بر مردم محل استفاده شود. خبرچین‌ها شامل جاسوسان اطلاعاتی پیشین بودند، ولی مخالفان رژیم ‌که با یکی از گروه‌های شورشی نزاع داشتند، نیز شامل این افراد می‌شدند. تعدادی از آن‌ها مردان جوان و نوجوانانی بودند که به پول یا بنیادی برای کار ‌پرشور نیاز داشتند. اکثر افراد شامل فهرست خبرچین‌های بکر، مانند ساکنان تل رفعت، همگی در دهۀ سوم زندگی‌شان به‌سر می‌بردند؛ ولی شماری از آنان بین ۱۶ الی ۱۷ سال سن داشتند.
برنامه‌ها شامل ساحاتی همانند مراکز مالی، مکاتب، کودکستان، رسانه‌ها و مراکز حمل‌ونقل می‌شد؛ ولی موضوع مرکزی که با دقت زیاد در نقشه‌های سازمانی و فهرست‌های مسئولیت‌ها و گزارش استخدام‌ها ‌تکرار شده، عبارت‌اند از: نظارت، جاسوسی، قتل و آدم‌ربایی‌.
بکر برای شورای ولایتی، برای هر‌امیر یا فرمانده برنامه داشت تا مسئول‌ کشتارها، آدم‌ربایی‌ها، تک‌تیراندازها، ارتباطات و رمزنگاری باشند، هم‌چنین بر سایر امیرها نظارت کنند‌؛ «در مواردی که آنان کارشان را به خوبی انجام ندهند.» هستۀ مرکزی این دولت خدایی، ساعت شیطانی یک هسته و ساختار کوماندویی طوری طراحی شده بود که به میزان وسیعی ترس را گسترش دهد. حتا از همان ابتدا‌، این برنامه ادارات اطلاعاتی‌ای داشت که در موازات هم حتا در سطح ولایتی فعالیت داشته باشند. یک ادارۀ اطلاعات عمومی برای یک منطقه به «امیر امنیتی» گزارش می‌داد که مسئول معاون امیران برای ولسوالی‌های مشخص بود. یک رییس هسته‌های جاسوسی سری و یک «مدیر خدمات اطلاعات و معلومات» برای ولسوالی به هر‌یکی از معاونان امیر گزارش می‌داد. هسته‌های جاسوسی در سطح محلی به معاون امیر ولسوالی گزارش می‌داد. هدف این بود که هر‌کس بر شخص دیگر نظارت داشته باشد.
 آن‌هایی‌که مسئول آموزش «دادرسی‌های شریعت در گردهمایی‌های اطلاعاتی»‌ا‌ند، هم‌چنین به امیر ولسوالی گزارش می‌دهند، در حالی‌که ادارۀ جداگانۀ «افسران امنیتی» برای امیر منطقه‌ای در نظر گرفته شده بود.
شریعت، دادگاه‌ها و تجویز پارسایی، همگی در خدمت یک هدف بود: نظارت و کنترل.
حتا کلمه‌ای را که بکر برای برگردان مسلمانان راستین «تکوین» به کار می‌برد، واژۀ مذهبی نیست؛ بلکه اصطلاح فنی است که به‌عنوان «اجرا»، کلمۀ پیش‌پاافتاده‌ای ترجمه می‌شود که در زمین‌شناسی یا ساخت‌وساز ‌کاربرد دارد. ۱۲۰۰ سال پیش، از این کلمه به روش منحصر به فردی، برای بیان لحظۀ کوتاه بدنامی به کار برده می‌شده است. شیمی‌دان شیعه، از این واژه برای توضیح‌دادن ایجاد زندگی مصنوعی استفاده کرده است. جابر ابن ‌حیان در ‌«کتاب سنگ‌ها» در قرن نهم‌ ـ‌با استفاد از یک دست‌خط و رمزهای محرمانه‌ـ‌ دربارۀ ایجاد یک آدمک مصنوعی نوشته است‌: «هدف فریب‌دادن همه است، مگر آن‌هایی‌که خدا را دوست دارند.» این واژه شاید برای دوست‌داشتن استراتژیست‌های دولت اسلامی نیز بوده باشد، هرچند این گروه شیعیان را به‌عنوان مرتد می‌دانند که مایۀ شرم اسلام است؛ ولی برای حاجی بکر، خدا و ۱۴۰۰ سال ایمان به او بوده است، مگر یکی از چندین پیمانه‌ای ‌که او برای ترتیب آنچه برای هدف متعالی‌ دوست داشت.
مراحل ابتدایی در عراق
این کار حاجی بکر به گونه‌ای به نظر می‌رسد که جورج اُرول، مدلی برای ایجاد نظارت پارانوئید/بدگمان می‌داشت. ولی این به‌مراتب ساده‌تر از آن بود. بکر تنها آنچه را که در گذشته آموخته بود، اصلاح می‌کرد: در دستگاه امنیتی همه‌جا حاضر صدام حسین، ‌هیچ‌کسی‌ حتا جنرالان ادارۀ اطلاعاتش نمی‌توانستند مطمئن باشند که کسی از آن‌ها جاسوسی نمی‌کند.
کنعان مکیه، نویسندۀ عراقی در تبعید، این «جمهوری ترس» را در کتابش به‌عنوان کشوری توصیف می‌کند که هرکسی می‌تواند به سادگی ناپدید شود و در آنجا صدام‌ می‌توانست توسط توطئۀ ساختگی، مراسم ادای سوگندش را در ۱۹۷۹ تضمین کند.
دلیل ساده‌ای وجود دارد که چرا در نوشته‌های بکر، به نبوت که رابطه‌ای با ایجاد دولت اسلامی دارد، اشاره‌ای نشده است؛ دولتی‌که گفته می‌شود توسط خدا مقرر شده است. او باور داشت که اعتقادات مذهبی متعصبانه به تنهایی برای رسیدن به پیروزی کافی نیست؛ ولی معتقد بود که ایمان دیگران می‌تواند مورد بهره‌برداری قرار گیرد.
در ۲۰۱۰، بکر و گروه کوچکی از افسران پیشین اطلاعاتی عراق، ابوبکر البغدادی را امیر و سپس «خلیفه» یا رهبر رسمی دولت اسلامی تعیین کردند. آنان دلیل آوردند که بغدادی، روحانی آموزش‌دیده است و می‌تواند به این گروه وجهۀ مذهبی بدهد.
هشام الهاشمی، روزنامه‌نگار عراقی، کارنامۀ پیشین این افسر را به یاد آورده و می‌گوید: بکر «یک ملی‌گرا بود، نه اسلام‌گرا»؛ کسی‌که با پسر عمومی هاشمی در پایگاه هوایی حبانیه مستقر بود. آن‌گونه که هاشمی او را توصیف می‌کند: «سرهنگ/دگروال سمیر، خیلی باهوش، منطقی و مصمم بود.» ولی وقتی پاول برمر، رییس ادارۀ اشغالی ایالات متحده در بغداد با صدور فرمانی، «ارتش را در می ۲۰۰۳ منحل کرد، او تند و بیکار بود.»
هزاران افسر آموزش‌دیدۀ سنی، با یک حرکت قلم، وسایل امرار معاش‌شان برباد رفت. با چنین کاری، امریکا دشمنان سخت و باهوشی را ایجاد کرد. بکر به فعالیت‌های زیرزمینی رو آورد و با ابومصعب الزرقاوی در ولایت انبار در جنوب عراق ملاقات کرد. زرقاوی، به لحاظ محل تولد اردنی بود و قبلاً اردوگاه آموزشی را برای تروریستان بین‌المللی در افغانستان رهبری می‌کرد. با شروع سال ۲۰۰۳، او به‌عنوان مغز متفکر حملات علیه سازمان ملل، نیروهای ایالات متحده و مسلمانان شیعه، شهرت جهانی یافت. زرقاوی حتا از اسامه بن لادن، رهبر پیشین القاعده تندروتر بود. او در حملۀ هوایی ایالات متحده در سال ۲۰۰۶ کشته شد.
هرچند حزب حاکم بعث عراق سکولار بود، ولی این دو نظام (پیشنیان حزب بعث و پیکارجویان اسلا‌م‌گرا) در نهایت از عقیدۀ راسخی سود بَرَند که بر توده‌ها کنترل داشته و در دستان نخبۀ کوچکی قرار بگیرند که به هیچ‌کسی پاسخگو نباشند؛ به این دلیل که این نخبه‌ها به نام یک برنامۀ عظیم حاکمیت می‌کردند که توسط خدا یا تاریخ با‌شکوه عرب مشروعیت یافته است. موفقیت رازآمیز داعش در ترکیب تضادها نهفته است؛ اعتقادات متعصابۀ یک گروه و جمع‌بندی‌های استراتژیک گروه دیگر.
بکر به تدریج به یکی از رهبران نظامی عراق تبدیل شد. او از ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۸ در اردوگاه نظامی ایالات متحده در بوکا و زندان ابوغریب در بازداشت بود. همچنان او از موج کشتارها و بازداشت‌ها توسط واحدهای ویژه عراقی و امریکایی نجات یافت که پیش‌کسوتان کنونی سازمان داعش در ۲۰۱۰ و دولت اسلامی در عراق را تهدید می‌کرد.
برای بکر و تعدادی از افسران بلندپایۀ پیشین عراق، این وضعیت فرصتی را برای قبضۀ قدرت در حلقۀ بسیار کوچکی از جهادی‌ها مهیا می‌کرد. آن‌ها از زمانی‌که مشترکاً در اردوگاه بوکا به دست آورده بودند، برای ایجاد شبکۀ بزرگی از ارتباطات استفاده کردند؛ ولی رهبران ارشد از خیلی مدت‌ها پیش همدیگر را می‌شناختند. حاجی بکر و یک افسر دیگر، بخشی از واحد محرمانۀ اطلاعاتی کوچک‌ در قالب گروه ضدهوایی بودند. دو رهبر دیگر داعش از جامعۀ کوچک سنی‌های ترکمن در شهر تل عفر بودند. یکی از آن‌ها در عین‌زمان افسر بلندپایۀ اطلاعاتی بود.
در ۲۰۱۰، ایدۀ تلاش برای شکست نیروهای حکومت عراق، به لحاظ نظامی بیهوده به نظر می‌رسید؛ ولی یک سازمان قدرتمند زیرزمینی از طریق اقدامات تروریستی و حفظ راکت‌ها شکل گرفت. وقتی موجی از انقلاب علیه خاندان دیکتاتوری اسد در سوریه در همسایگی عراق شعله‌ور شد، رهبران این سازمان فرصتی را احساس کردند. در اواخر ۲۰۱۲، مشخصاً در شمال کشور، نیروهای دولتی که قبلاً حاکمیت مطلق داشتند، به میزان گسترده‌ای شکست خورده و تبعید شدند. به جای آن، صدها شورای محلی و واحدهای شورشی، بخشی از هرج‌ومرج درهم‌آمیخته وجود داشت که هیچ‌کسی نمی‌توانست آن‌ها را ردیابی کند. این وضعیت آسیب‌پذیری بود که گروه سازمان‌یافتۀ افسران سابق در تلاش بهره‌گیری از آن بودند.
تلاش‌ها برای توضیح‌دادن داعش و قدرت‌گیری سریع آن گروه ‌به این بستگی دارد که چه‌کسی این مسئله را توضیح می‌دهد. کارشناسان تروریسم، داعش را به‌عنوان شاخه‌ای از القاعده فهم می‌کنند و آن را به غیبت حملات چشم‌گیر در آن زمان نسبت می‌دهند که آن را به‌عنوان فقدان ظرفیت سازمانی می‌بینند. جرم‌شناسان، این گروه را به‌عنوان شرکت مافیایی‌مانند می‌پندارند که در پی به‌دست‌آوردن حداکثر سود‌‌ند. سکولارها به لحاظ انسانی به بیانیه‌های آخرالزمانی بخش رسانه‌ای داعش، بزرگ‌پنداری مرگ توسط آنان و اعتقاداتی اشاره می‌کنند که بر‌اساس آن دولت اسلامی درگیر یک مأموریت مقدس است.
ولی دیدگاه‌های آخرالزمانی به تنهایی برای تصرف‌کردن‌ شهرها و تسلط بر کشورها کافی نیست. تروریستان کشورها را ایجاد نمی‌کنند. از احتمال به‌دور است که یک کارتل جنایت‌پیشه، شور مذهبی متعصبانه را در میان پیروان و هوادارنش در سراسر جهان خلق کند که تمایل دارند زندگی‌شان را برای سفر به «خلافت» به خطر اندازند و به ‌صورت بالقوه مرگ را برای‌شان بخرند.
جدای‌ از برچسب جهادی‌اش، اشتراک بسیار اندکی با گروه‌های سلفش، همانندی با القاعده دارد. عمدتاً در اقدامات، برنامه‌ریزی‌های استراتژیک، ‌تغییرات بی‌پروا در شریکان و اجرای دقیق داستان‌ها و روایت‌های تبلیغاتی این گروه، هیچ‌چیز مذهبی وجود ندارد. ایمان، حتا در شدیدترین شکل آن، تنها یکی از مفاهیم برای یک پایان است. تنها قاعدۀ ثابت گروه دولت اسلامی، گسترش قدرت آن به هر‌قیمتی است.
اجرای برنامه
توضیح‌دادن شروع فعالیت داعش به اندازه‌ای نامشخص است که یک‌سال بعد، بسیاری سوریه‌ای‌ها برای لحظه‌ای دربارۀ زمانی فکر می‌کردند که جهادی‌ها در میان‌شان ظاهر شد. دفترهای دعوت که در بسیاری شهرک‌ها در شمال سوریه در بهار ۲۰۱۳ باز شده بودند، دفترهای تبلیغاتی همانند سازمان‌های خیریۀ اسلامی که در سایر نقاط جهان باز شده، تصور می‌شد.
در گزارش پزشکی که از شهر رقه فرار کرده، آمده است که وقتی دفتر دعوت در این شهر باز شد، همگی می‌گفتند که آن‌ها برادرند و هرگز کلمه‌ای دربارۀ «دولت اسلامی» گفته نشد. هم‌چنین در بهار ۲۰۱۳، دفتر دیگر دعوت در شهر لیبرال منجر در ولایت حلب گشوده شد. یک فعال حقوق مدنی جوان به یاد می‌آورد: «در اول حتا به آن توجهی نداشتم. هرکس اجازۀ گشودن دفتری را داشت که آرزوی آن را در سر می‌پروراند. ما هرگز گمان نمی‌کردیم که کسی دیگری غیر از رژیم بتواند ما را تهدید کند. تنها وقتی در ماه جنوری جنگ شعله‌ور شد، ما داعش را درک کردیم که از قبل چندین آپارتمان را کرایه کرده بود. در آنجاها این گروه مردان و اسلحه‌اش را نگهداری می‌کرد.»
وضعیت در شهرک‌های الباب، اتارب و اعزاز مشابه بود. هم‌چنین در اوایل ۲۰۱۳، دفترهای دعوت در شهرک‌های سرمده، اتمی، کفر تخاریم، الدانا و سالقین در ولایت ادلب در هم‌جواری حلب گشوده شد. به‌زودی این گروه، به اندازۀ کافی «دانشجویانی» را شناسایی کرد که می‌توانستند به‌عنوان جاسوس استخدام شوند و داعش حضورش را گسترش دهد. در شهرک الدانا، ساختمان‌های بیشتری اجاره شده، پرچم‌های سیاه برافراشته شد و خیابان‌ها مسدود. داعش در شهرک‌هایی‌که با مقاومت جدی مواجه شد تا توانایی به‌دست‌آوردن هواداران را نداشته باشد، خروج موقتی را انتخاب کرد. در آغاز کار، روش داعش این بود که بدون خطر‌کردن ایجاد مقاومت و آدم‌ربایی یا کشتن «افراد دشمن»، حوزۀ نفوذ خود را گسترش دهد، در حالی‌که هرگونه دخالت در چنین اعمال شرورانه را رد می‌کرد.
در اول، پیکارجویان خودشان را نامحسوس نگه می‌داشتند. بکر و گارد پیش‌رو در عراق باقی ماندند، به این دلیل که حس نشوند.
در واقع، آنان به صراحت پیکارجویان‌شان را در عراق از ورود به صورت ملموس منع می‌کردند. آن‌ها هم‌چنین استخدام سوریه‌ای‌های را گزینش نکردند. به جای آن، رهبران داعش تصمیم گرفتند تا گزینۀ بسیار پیچیده را انتخاب کنند: آن‌ها تصمیم گرفتند تا همۀ رادیکال‌های خارجی را از تابستان ۲۰۱۲ به منطقه آمده بودند، در کنارهم جمع کنند. دانشجویان از عربستان سعودی، کارمندان دفتر از تونس و دانش‌آموزان ترک‌ تحصیل‌ کرده از اروپا با هیچ تجربۀ نظامی رفته بودند تا همراه با جنگ‌دیده‌های چچنی و ازبیک، ارتشی را تشکیل دهند. قرار بود آن‌ها زیر فرماندهی عراقی‌ا در سوریه مستقر شوند.


در ختم سال ۲۰۱۲، چندین اردوگاه نظامی در مناطق مختلف برپا شده بود. در ابتدا هیچ‌کسی نمی‌دانست که این گروه به چه‌کسی تعلق دارد. اردوگاه به‌شدت سازمان‌دهی می‌شد و افراد داخل این اردوگاه‌ها از کشورهای مختلف به آنجاها آمده بودند و با روزنامه‌نگاران صحبت نمی‌کردند. تعداد معدودی از آن‌ها‌ عراقی بودند. تازه‌واردان آموزش دوماهه می‌دیدند و به‌ گونه‌ای تمرین داده می‌شدند تا بدون قید‌وشرط فرمان‌بردار فرماندهی مرکزی باشند. این وضعیت نامشهود بود و در عین‌حال پیشرفت دیگری نیز وجود داشت. هرچند لزوماً در شروع کار هرج‌ومرجی وجود  داشت، ولی آنچه به ظهور رسید، نیروهای کاملاً وفادار بود. خارجی‌ها بیرون از حلقۀ دوستان‌شان کسی دیگری را نمی‌شناختند و دلیلی وجود نداشت تا از خود مروت و دلسوزی نشان دهند و خیلی سریع می‌توانستند به مناطق مختلف اعزام شوند. این وضعیت در تضاد کامل با شورشیان سوریه‌ای قرار داشت که عمدتاً روی دفاع از شهرک‌های‌شان متمرکز بودند و در مرحلۀ بعدی به دنبال خانواده‌ها و کمک برای حفظ محصولات و فرآورده‌های کشاورزی‌شان بودند. در خزان ۲۰۱۳، در کتاب‌های داعش تنها  در ولایت حلب، ۲ هزار و ۶۵۰ پیکارجوی خارجی فهرست شده بود. شهروندان تونسی یک‌سوم کلیت پیکارجویان را نمایندگی می‌کردند و به دنبال آن‌ها شهروندان عربستان سعودی، ترکیه و مصر قرار داشتند و تعداد کمتری از شهروندان چچنی، اروپایی و اندونیزیایی در مرحلۀ پایانی این فهرست‌ها جا گرفته بودند.
کمی بعد، ‌شمار کاردهای جهادی شورشیان سوریه‌ای به طور ناامیدکننده‌ای کمتر شد. هرچند شورشیان نسبت به جهادی‌ها بی‌اعتماد شدند، ولی برای به‌چالش‌کشیدن داعش به این دلیل به نیروهای مسلح نپیوستند که آن‌ها نمی‌خواستند خطر گشودن جبهۀ دومی را بکنند. با این‌حال گروه دولت اسلامی با یک ترفند ساده، نفوذ خود را گسترش داد: افراد این گروه همیشه با پوشش نقاب‌های سیاه ظاهر می‌شدند که نه‌تنها آن‌ها را وحشت‌انگیز جلوه می‌داد، بلکه بدان مفهوم بود که هیچ‌کسی نمی‌دانست ‌تعداد واقعی آن‌ها چه‌قدر است. وقتی گروه‌های ۲۰۰ نفری پیکارجویان در ۵ منطقۀ مختلف، یکی پس از دیگری ظاهر شدند، این بدان معنا بود که داعش یک‌هزار نفر داشت؟ یا ۵۰۰ نفر؟ یا کمی بیش از ۲۰۰ تن؟ به علاوه جاسوسان اطمینان داشتند که رهبری داعش پیوسته اطلاع می‌یابند که جمعیت کدام منطقه ضعیف یا دچار اختلاف است، یا در کجا بحران است. این وضعیت به داعش اجازه می‌داد تا به هدف به‌دست‌آوردن جای ‌پا خودش را به‌عنوان قدرت حمایتی به مردم جلوه دهد.
تصرف رقه
رقه که باری شهر آرام و ساکت در امتداد رودخانۀ فرات بود، به نقطۀ آغاز‌ برای تصرفات بعدی داعش تبدیل شد. عملیات با دقت شروع شد و به تدریج ستمگرانه و وحشت‌انگیز شد و در ختم، داعش بر مخالفان وسیعی بدون جنگ قابل‌توجهی چیرگی یافت. پزشکی که از رقه فرار کرده و در ترکیه به‌سر می‌برد، می‌گوید: «ما زیاد سیاسی نبوده‌ایم و ما هم‌چنین مذهبی نبوده‌ایم و زیاد نیایش نمی‌کردیم.»
وقتی در مارچ ۲۰۱۳ رقه به دست شورشیان سقوط کرد، یک شورای شهر خیلی سریع تشکیل شد. قانون‌گذاران، پزشکان و روزنامه‌نگاران خودشان را سازمان دادند. گروه‌های زنان ایجاد شده بود. مجلس جوانان آزاد، همین‌گونه جنبش «برای حقوق ما»  پایه‌گذاری شد و ده‌ها ابتکار دیگر روی‌دست گرفته شد. هرچیزی در رقه امکان‌پذیر به نظر می‌رسید؛ ولی به اعتقاد برخی کسانی‌که از این شهر فرار کرده‌اند، این حرکت‌ها نشان‌دهندۀ شروع سقوط این شهر نیز بود.
درست بر‌اساس طرح حاجی بکر، فاز تصفیه‌ کاری توسط نابودکردن هر‌فردی پی گرفته شد که احتمال داشت رهبر بالقوه یا مخالف باشد. اولین شخصی‌ که هدف قرار گرفت، رییس شورای شهر بود که در نیمۀ می ۲۰۱۳ توسط مردان نقاب‌دار ربوده شد. شخص بعدی که ناپدید شد، برادر یک رمان‌نویس مشهور بود. دو روز بعد، مردی که گروهی را برای نقاشی‌کردن پرچم انقلابی بر دیوارهای شهر رهبری می‌کرد، ناپدید شد.
یکی از دوستان او توضیح می‌دهد: «ما ایده‌ای دربارۀ کسانی‌که او را ربوده بودند، داشتیم؛ ولی هیچ‌کس شهامت انجام کاری را نداشت.» پاگرفتن نظام وحشت شروع شده بود. با شروع ماه جولای، اول ده‌ها نفر و سپس صدها تن ناپدید شدند. بعضی اوقات اجساد آنان پیدا می‌شدند، ولی معمولاً گم‌شدن افراد بدون هیچ نشانه‌ای صورت می‌گرفت. در ماه آگست، رهبری نظامی داعش چندین موتر را توسط بمب‌گذاران انتحاری به مراکز  فرماندهی ارتش آزاد سوریه فرستاد، «فرزندان پیامبر» ده‌ها جنجگو را کشتند و همۀ آن‌ها را وادار به فرار کردند. دیگر گروه‌های شورشی مخالف دولت سوریه فقط به آن‌ها نگاه می‌کردند. رهبری داعش رشته‌ای از تعاملات محرمانه را با گروه‌های شورشی دیگر تنیده بود که هرکدام فکر می‌کردند این تنها دیگرانند که احتمال دارد‌ هدف حملات داعش قرار بگیرند. در ۱۷ اکتوبر ۲۰۱۳، گروه دولت اسلامی از همۀ رهبران مدنی، روحانیان و حقوقدان‌ها در این شهر خواست تا در جلسه‌ای شرکت کنند. در آن زمان برخی‌ها فکر می‌کردند که شاید این حرکت برای مصالحه باشد. از حدود ۳۰۰ نفری که در آن نشست حضور یافته بودند، تنها دو تن علیه آنچه در قالب آدم‌ربایی و کشتاری که توسط داعش جریان داشت، صحبت کردند.
یکی از آن دو، محند حبایبنه، فعال حقوق مدنی و روزنامه‌نگار شناخته‌شده در این شهر بود. او پنج روز بعد بیجان پیدا شد و زخم‌های ناشی از تیراندازی بر سرش آشکار بود. دوستانش ایمیل ناشناسی همراه با عکسی از جسد او دریافت کردند. پیام پیوست این ایمیل تنها یک جمله بود: «آیا نسبت به سرنوشت دوست‌تان غمگین‌اید؟» ظرف چند ساعت، حدود ۲۰ عضو پیشرو مخالفان به ترکیه فرار کردند. به این ترتیب، انقلاب در رقه پایان یافت.
مدتی کم بعد از آن، رییسان ۱۴ قبیلۀ بزرگ با امیر ابوبکر بغدادی، سوگند وفاداری یاد کردند. حتا فیلمی از این مراسم وجود دارد. آن‌ها همان رییسان قبایلی بودند که تنها دو سال پیش، وفاداری راسخ‌شان را به بشار اسد، رییس‌جمهور سوریه اعلام کرده بودند.
مرگ حاجی بکر
تا ختم ۲۰۱۳، همه‌چیز بر‌اساس برنامۀ گروه دولت اسلامی‌، ‌یا دست‌کم بر‌اساس برنامۀ حاجی بکر پیش می‌رفت. خلافت روستا به روستا بدون موجودیت مقاومت متحد از جانب شورشیان سوریه‌ای گسترش می‌یافت. در واقع، شورشیان در مواجهه با قدرت شرور و شیطانی داعش، فلج به نظر می‌رسیدند. ولی یک فرد وفادار داعش، به شکل وحشیانه‌ای رهبر شورشی به خوبی شناخته‌شده و پزشکی را شکنجه کرده و در دسامبر ۲۰۱۳ به قتل رساند. این اتفاق چیزی غیرعادی و پیش‌بینی ناشده‌ای بود. در سراسر کشور، گروه‌های شورشی، سکولارها و بخش‌هایی از گروه رادیکال جبهۀ النصره، برای جنگ با داعش به‌هم پیوستند. با حملۀ داعش در همه‌جا در عین زمان، آن‌ها توانایی این را به دست آوردند که از مزیت تاکتیکی اسلام‌گراها بهره برند‌؛ ‌‌آن‌ها توانایی آن را یافتند تا خیلی سریع واحدهایی را به جاهایی حرکت بدهند که فوق‌العاده مورد نیاز بود.
در جریان چند هفته، داعش از بخش‌های بزرگ شمال سوریه عقب رانده شد؛ حتا شهر رقه، پایتخت دولت اسلامی‌ ـ‌‌در وقتی‌که حدود ۱۳۰۰ جنجگوی داعش از عراق رسیدندـ این شهر تقریباً سقوط کرده بود. ولی آن‌ها به سادگی وارد میدان جنگ نشدند. آن‌ها ترجیح دادند تا رویکرد فریب‌کارانه‌تری را در پیش بگیرند. پزشکی که فرار کرده است، به یاد می‌آورد: «در رقه، چندین دسته شورشیان در مسیری در حرکت بودند که هیچ‌کس نمی‌دانست که دیگران چه‌کسانی‌اند. ناگهان گروهی در لباس شورشیان به تیراندازی بر دیگر شورشیان شروع کردند. خیلی ساده، همۀ آن‌ها فرار کردند.»
یک فریب‌کاری ساده و کوچک به پیکارجویان داعش کمک کرد تا پیروز شوند: تنها با تغییر لباس‌های سیاه به شلوار و واسکت. آن‌ها از همین شیوه در شهرک مرزی جرابلس نیز کار گرفتند. در چندین رخداد، شورشیان در موقعیت‌های دیگر، رانندگانی را از واسطه‌های نقلیۀ انتحاری داعش بازداشت کردند. راننده‌ها با تعجب می‌پرسیدند: «آیا شما هم سنی هستید؟ امیر ما به من گفته است که شما مرتدهایی از ارتش اسد هستید.»
هنگامی‌که تصویری از داعش کامل شد، این گروه تا حدودی بی‌معنا به نظر می‌رسید: مجریان خودخواندۀ خدا در زمین، برای دستیابی به امپراتوری دنیوی آینده شروع به کار کرده‌اند، ولی با چه‌چیزی؟ با لباس نینجا، ترفندهای پیش‌پاافتاده، یا حجره‌های جاسوسی پنهان به‌عنوان دفترهای تبلیغاتی؟ ولی این روش، کار کرد. داعش با ادامۀ تسلط بر رقه، توانست بخش‌هایی از قلمروی‌ را که از دست داده بود، دوباره به دست آورد؛ ولی برای برنامۀ گسترده‌تر حاجی بکر، دیگر خیلی دیر شده بود.
حاجی بکر در پشت جبهه در شهرک کوچک تل رفعت اقامت داشت که داعش از مدت‌ها پیش در آنجا دست بالایی داشت. ولی وقتی شورشیان در اخیر جنوری ۲۰۱۴ بر این شهر حمله کردند، تل رفعت تنها برای چند ساعت به دو بخش منقسم شد؛ یک بخش آن زیر کنترل داعش باقی ماند، در حالی‌که بخش دیگر آن توسط واحدهای محلی تصرف شد. حاجی بکر در میان دو بخش گیر ماند. از سوی دیگر، به این هدف که ناشناس باقی بماند، از گشت‌وگذار به داخل یکی از مقرهای به‌شدت محافظت‌شدۀ داعش خودداری کرد. بنابراین، پدر معنوی آدم‌رباها توسط همسایه‌ای ربوده شد. مرد صدا زد: «یک شیخ داعش در خانۀ بغلی زندگی می‌کند.» یک فرمانده محلی به نام عبدالمالک حدبه و همراهش، موترشان را به داخل منزل بکر راندند. زنی با حرکت تند دروازه را باز کرد و با لحن تند گفت: «شوهرم این‌جا نیست.»


شورشیان جواب دادند که موترش در بیرون پارک است.
در آن لحظه، حاجی بکر با لباس خوابش بر درب ظاهر شد. حدبه به او دستور داد که با وی بیاید، در عین‌زمان بکر اعتراض کرد که می‌خواهد لباس بپوشد. حدبه تکرار کرد: «فوراً با ما بیا.»
به گفتۀ دو شخصی که شاهد صحنه بوده‌اند، با کمال تعجب بکر به زیرکی به عقب پرید و دروازه را بست. سپس زیر پله‌ها مخفی شده و فریاد زد: «من واسکت انتحاری دارم؛ همۀمان را منفجر خواهم کرد.» او سپس با کلاشنیکوف بیرون آمده به تیراندازی شروع کرد. حدبه نیز گلوله‌باری کرد و بکر را کشت.
وقتی آن‌ها فهمیدند که چه‌کسی را کشته‌اند، به جست‌وجوی خانه پرداخته، کامپیوترها، گذرنامه‌ها/پاسپورت‌ها، تلفن‌های همراه، سیم‌کارت، یک دستگاه جی‌پی‌اس و اسناد مهم را جمع‌آوری کردند. آن‌ها در هیچ‌جایی قرآنی نیافتند.
حاجی بکر کشته شد و شورشیان محلی زنش را بازداشت کردند. بعداً شورشیان او را به درخواست آنکارا، در بدل گروگان‌های ترکیه‌ای داعش مبادله کردند. در ابتدا اسناد با‌ارزش بکر در تالار پذیرایی پنهان شده بود که چندین ماه را در آنجا سپری کرده بود.
محل دوم، اختفای اسناد
دولت حاجی بکر حتا بدون ایجادکنندۀ آن به کارش ادامه داد. با کشف‌شدن سندی دیگر، تأیید شده است که چگونه برنامه‌های او با دقت اجرا شده است‌؛ موبه‌مو. وقتی داعش به سرعت مراکز فرماندهی‌اش را در جنوری ۲۰۱۴ در حلب تخلیه کرد، آن‌ها تلاش کردند تا آرشیوشان را بسوزانند؛ ولی ‌به مشکلی برخوردند که پولیس مخفی آلمان شرقی ۲۵ سال پیش با آن مواجه شد: آن‌ها اسناد‌ خیلی زیادی داشتند.
برخی از این اسناد دست‌نخورده باقی ماندند و در نهایت به دست گروه توحید، بزرگ‌ترین گروه شورشی در آن زمان افتادند. پس از مذاکرات طولانی، این گروه توافق کرد تا ‌اسناد را برای حق نشر اختصاصی در اختیار اشپیگل قرار دهد. این اسناد، به جز فهرست جاسوسان داعش در داخل گروه التوحید، همه‌چیز را در بر می‌گیرد.
آزمایش صدها ورق سند، نظام به‌شدت پیچیده‌ای را فاش می‌کند که نظارت و نفوذ بر همۀ گروه‌ها به شمول افراد داعش را دربر می‌گیرد. مهندسان/معماران جهاد، فهرست‌های طولانی را حفظ کرده‌اند که در آن خبرچین‌هایی یادداشت‌شده‌اند که آن‌ها را در دیگر گروه‌های جهانی و شبه‌نظامیان حکومتی منصوب کرده‌اند. حتا در این فهرست‌ها، این مسئله نیز درج شده که در میان شورشیان کسی وجود داشته که جاسوس سازمان اطلاعاتی اسد بوده است.
مسئول اسناد می‌گوید: «آن‌ها به‌مراتب بیشتر از ما می‌دانستند.» اسناد شخصی پیکارجویان در میان آن‌ها قرار داشت که شامل جزئیات درخواست‌نامه‌هایی از تازه‌واردان خارجی، همانند نیدال ابو ایسچ بود. او با منابع ترورش فرستاده شد، به شمول شماره‌های تلفن و شمارۀ سند پروندۀ جنایت علیه او‌. سرگرمی‌های او نیز فهرست شده بود: شکار، مشت‌زنی و ساخت بمب.
داعش می‌خواست ‌دربارۀ همه‌چیز آگاهی داشته باشد، ولی در عین‌حال، می‌خواست تا همگی را دربارۀ اهداف واقعی‌اش فریب دهد. مثلاً یک گزارش چندصفحه‌ای، به دقت همۀ دستاویزها دربارۀ داعش را فهرست کرده است که می‌تواند برای توجیه مصادرۀ یک آسیاب در شمال سوریه استفاده شود. این گزارش شامل ادعای اختلاس و رفتارهای خلاف دین کارگران این آسیاب است. واقعیت این است که همۀ تجهیزاتی که به لحاظ استراتژیک‌ مهم بودند، همانند نان‌پزی‌های صنعتی، سیلو‌های غلات و جنراتورها مصادره‌شده و تجهیزات آن، به رقه، پایتخت غیررسمی خلافت فرستاده می‌شد تا پنهانی حفظ شوند.
بار‌بار این اسناد، پیامد برنامه‌های حاجی بکر برای ایجاد داعش را آشکار می‌کند. مثلاً این‌که ازدواج با خانواده‌های بانفوذ باید به پیش برده شود. اسنادی که از حلب به دست آمده، هم‌چنین شامل فهرست ۳۴ پیکارجویی است که در کنار دیگر نیازهای محلی، خواستار زن نیز بودند. برای مثال، ابولقمان و ابویحیی التونس، خاطر‌نشان کرده‌اند که آنان یک آپارتمان می‌خواهند. ابوشعیب و ابواحمد اسامه، مبلمان اتاق خواب درخواست کرده‌اند. ابوالبارا الدمشقی خواستار کمک مالی اضافی برای تکمیل یک مجموعه مبلمان شده، در حالی‌که ابوعظما یک ماشین لباس‌شویی تمام‌اتوماتیک می‌خواست.

تغییر متحدان

در ماه‌های اول سال ۲۰۱۴، میراث دیگری از حاجی بکر، به بازی‌کردن نقش مهم شروع کرد: تماس‌های یک‌دهۀ او با سازمان اطلاعات اسد.
در ۲۰۰۳، رژیم دمشق به هراس افتاد که جورج دبلیو بوش، رییس‌جمهور پیشین ایالات متحده پس از پیروزی‌اش بر صدام حسین، نیروهایش را برای ساقط‌کردن رژیم اسد به سوریه خواهد فرستاد. بنابراین، در سال‌های بعدی مقام‌های اطلاعاتی اسد، انتقال هزاران رادیکال از لیبی، عربستان سعودی و تونس را برای القاعده در عراق سازمان‌دهی کردند. ۹۰ درصد از حمله‌کنندگان انتحاری از مسیر سوریه وارد عراق شدند. رابطۀ عجیبی میان جنرالان سوریه، جهادی‌های بین‌المللی و افسران پیشین عراقی شکل گرفت که به صدام وفادار بودند‌؛ معامله‌/قمار مشترک دشمنان مرگبار که مکرراً در غرب دمشق باهم ملاقات کردند.


در آن زمان، هدف اول این بود که زندگی امریکایی‌ها در عراق به جهنم تبدیل شود. ۱۰ سال بعد، بشار اسد، انگیزۀ متفاوتی برای نفس‌دادن به زندگی متحدش داشت. او می‌خواست خودش را به جهانی بفروشد که کم‌اهمیت‌تر از چندین شرّ بود. خیلی اهمیت داشت که تروریسم اسلامی به‌مراتب مخوف‌تر به تروریستان واگذار شود. رابطۀ رژیم با گروه دولت اسلامی ‌ـ‌‌از آنجا که این گروه سلف یک‌دهه پیش آن بود‌ـ ‌نشا‌ن‌دهندۀ یک عمل‌گرایی کاملاً تاکتیکی بود. هر‌دو طرف تلاش می‌‌کنند تا به صورت فرضی از دیگری استفاده کنند که به‌عنوان قدرت برتری به ظهور خواهد رسید که توانایی شکست متحد دیروزی را که دیگر از هم‌گسسته، دارد. برعکس، رهبران داعش برای دریافت همکاری نیروی هوایی اسد هیچ مشکلی نداشتند، به‌رغم آن‌که همۀ گروه‌ها به نابودی شیعیان مرتد تعهد کرده‌اند. با شروع ماه ‌جنوری ۲۰۱۴، جت‌های ارتش سوری به صورت منظم و منحصراً مواضع شورشیان و مراکز فرماندهی را در جریان جنگ میان داعش و گروه‌های شورشی بمباران می‌کردند.
در جنگ‌ها میان داعش و شورشیان در جنوری ۲۰۱۴، جت‌های اسد به صورت منظم تنها مواضع شورشیان را بمباران می‌کردند؛ در حالی‌که امیر گروه دولت اسلامی به پیکارجویانش دستور داده بود تا از تیراندازی بر نیروهای ارتش خودداری کنند. این توافق سبب شد تا بسیاری از پیکارجویان خارجی عمیقاً متعجب شوند. آن‌ها تصویر متفاوتی از جهاد داشتند.
داعش تنها ظرف چند هفته، همۀ زرادخانۀ خود را بر مواضع شورشیان پرتاب کرد و بمب‌‌گذاران انتحاری بیشتری را به صفوف آن‌ها فرستاد. این، با همۀ یک سال گذشته مقایسه می‌شود که بمب‌گذار علیه ارتش سوریه اعزام شده بود. به لطف بخشی از حملات هوایی، داعش قادر بود تا قلمرو بیشتری را که آن را از دست داده بود، تسخیر کند.
هیچ‌چیزی تغییر تاکتیکی اتحاد را بیشتر از سرنوشت گروه ۱۷ ارتش سوریه نمادپردازی نمی‌کند. این پایگاه دورافتاده در نزدیکی رقه بیش از یک‌سال زیر محاصرۀ شورشیان قرار داشت؛ ولی بعداً واحدهای داعش شورشیان را در آنجا شکست دادند و نیروهای هوایی اسد بار دیگر قادر شدند تا از این پایگاه برای تأمین پروازهای‌شان بدون هراس از حمله استفاده کنند.
ولی نیم‌سال بعد، پس از تسخیر موصل توسط داعش و به زیر کنترل‌درآوردن ذخیرۀ عظیم اسلحه در آنجا، جهادی‌ها به اندازۀ کافی احساس قدرت کردند تا کمک‌کنندگان سابق‌شان را مورد حمله قرار دهند. پیکارجویان داعش بر گروه ۱۷ ارتش غلبه کردند و سربازان را سربریدند. آن‌ها کسانی بودند که تا همین اواخر ‌حفاظت می‌شدند.


احتمالات در آینده
شکست‌هایی‌ که داعش در ماه‌های اخیر متحمل شد، شکست در جنگ برای شهر کُردنشین کوبانی و همین اواخر، از‌دست‌دادن شهر تکریت، فشار را برای پایان گروه دولت اسلامی افزایش داده است. مثل‌ این‌که‌ در خود‌بزرگ‌بینی‌اش، خودش را زیاده از حد نشان داده، ابهتش را از دست داده و در حال شکست قرار دارد و به‌زودی ناپدید خواهد شد. اما چنین خوش‌بینی‌ای زودهنگام است. داعش شاید پیکارجویان زیادی را از دست دهد، ولی به گسترش نفوذش در سوریه ادامه می‌دهد.
این واقعیت دارد که آزمون‌های جهادی‌ها در حاکمیت بر قلمرو جغرافیای‌ خاصی در گذشته به شکست انجامیده است. عمدتاً به آن دلیل‌ است که آن‌ها فاقد درکی دربارۀ این بوده‌اند که چگونه یک‌ منطقه یا حتا دولتی را مدیریت کنند. این حقیقتاً ضعفی است که استراتژیست‌های داعش مدت‌ها پیش از آن آگاه بوده‌ و آن را نابود کرده‌اند. در داخل قلمرو «خلافت»، آن‌هایی‌که در قدرت هستند، رژیمی را ساخته‌اند که بسیار باثبات و به‌مراتب انعطاف‌پذیرتر از آنچه است که از خارج به نظر می‌رسد.
شاید از نگاه رسمی، ابوبکر بغدادی، رهبر نامیده شده است؛ ولی هم‌چنان مبهم است که او چقدر قدرت دارد. در هر‌صورت، وقتی فرستاده‌ای از جانب ایمن الظواهری، رهبر القاعده با گروه دولت اسلامی تماس برقرار کرد، این افراد حاجی بکر و دیگر افسران اطلاعاتی بودند، نه البغدادی که او آن را درخواست کرده بود. پس از آن، فرستادۀ القاعده تأسف خورد و گفت: «این‌ها مارهای ساختگی‌ای هستند که به جهاد واقعی خیانت می‌کنند.»
در داخل داعش، ساختارها، دیوان‌سالاری و اقتدارهای دولت وجود دارد؛ ولی در عین‌حال یک ساختار فرماندهی موازی نیز موجود است: واحدهای نخبه که به نیروهای عادی نزدیک‌اند، ‌علاوه بر فرماندهان در کنار رهبر نام‌نهاد نظامی، عمر الشیشانی، آن‌ها کارگزاران قدرتی‌اند که امیران شهرک‌ها یا ولایت‌ها را انتقال ‌یا تنزیل رتبه می‌دهند، تا حتا به دلخواه خودشان آن‌ها را ناپدید می‌کنند. علاوه بر این، تصمیم‌ها همانند حاکمیتی نیست که در شوراها گرفته می‌شود که به صورت نام‌نهاد، بالاترین مراجع تصمیم‌گیرنده‌اند. به جای آن، آن‌ها کسانی‌اند که توسط افراد دیگر گرفته و رها می‌شوند؛ حلقۀ مخفی که نامش را از عصر میانۀ اسلام گرفته است.
دولت اسلامی قادر شده است که همۀ شیوه‌های شورش‌های داخلی و سرکوب آن‌ها را شناسایی کند. در عین‌حال، ساختار نظارتی محرمانه، هم‌چنان برای بهره‌برداری مالی از رعیت‌هایش مفید است.
حملات هوایی ائتلاف بین‌المللی به رهبری ایالات متحده، شاید دیوارهای نفتی و پالایشگاه را ویران کرده باشد؛ ولی هیچ‌کسی مقام‌های مالی خلافت را از به‌زورگرفتن پول میلیون‌ها نفری که در مناطق زیرکنترل داعش زندگی می‌کنند، جلوگیری نمی‌تواند. این زورگیری‌ها به تحت نام مالیات و دستمزد اجرا می‌شوند، یا خیلی ساده با مصادرۀ املاک مردم. روی‌هم‌رفته، داعش از همه‌چیز از طریق جاسوسان و داده‌هایی آگاهی می‌یابد که از بانک‌ها، دفترهای ثبت زمین و دفترهای مبادلۀ پول غارت کرده‌اند. داعش می‌داند که چه‌کسی صاحب کدام خانه یا کشت‌زار است. این گروه می‌داند چه‌کسی چه‌تعداد گوسفند ‌یا چه‌قدر پول دارد. افراد ممکن است، ناراضی باشند؛ ولی کم‌ترین زمینه‌ای سازمان‌دهی، مسلح‌سازی و شورش‌کردن وجود دارد.
در حالی‌که توجه غرب عمدتاً روی حملات بالقوۀ تروریستی متمرکز است، سناریوی متفاوتی دست‌کم گرفته شده است: نزدیک‌شدن به جنگ داخلی میان مسلمانان شیعه و سنی. چنین بحرانی به داعش اجازه خواهد داد تا از یک سازمان نفرت‌انگیز تروریستی، به یک قدرت مرکزی تبدیل شود.
در حال حاضر، در خطوط مقدم جبهه در سوریه، عراق و یمن، چنین چیزی دنبال می‌شود؛ افغان‌های شیعه در برابر افغان‌های سنی در سوریه می‌جنگند و داعش از وحشی‌گری شبه‌نظامیان شیعی عراق بهره می‌برد. این بحران کهنۀ اسلام گسترده می‌شود. این بحران می‌‌تواند به کشورهایی‌که به‌لحاظ مذهبی مختلط‌اند، همانند عربستان سعودی، کویت، بحرین و لبنان، گسترش یابد.
در چنین حالتی، تبلیغات داعش دربارۀ رسیدن به آخرالزمان به واقعیت نزدیک می‌شود. در جریان پس‌رو این گروه، یک دیکتاتوری مطلقه به نام خدا می‌تواند ایجاد شود.

منبع: مجلۀ اشپیگل آن‌لاین



نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

هزاره‌ها؛ بازماندگان امپراتوری کوشانی

شمال گرانیگاه جنگ

کشتار هزاره‌ها در قرن بیستم