لشکرکشی به افغانستان؛ زخم خون‌چکان شوروی

 پس از امین، ببرک کارمل، رهبر جناح پرچم، با پشتیبانی مستقیم شوروی قدرت را در کابل به دست گرفت و به این ترتیب تک‌تازی‌های جناح خلق از جوش و خروش افتاد. نخست، انگیزه شوروی‌ها از لشکرکشی به افغانستان را بررسی می‌کنیم و سپس به رویدادهایی می‌پردازیم که پس از این حادثه اتفاق افتاد.

با گذشت بیش از چهل سال از آن زمان، فرضیه‌های متفاوتی درباره ماهیت و انگیزه رهبران حزب کمونیست مسکو در این‌مورد مطرح شده است. کسانی‌که در آن وقت در رده‌های بالایی حزب قرار داشتند، از جمله ویکتور.وی.گریشن، عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی علت دخالت نظامی را کمک به «دستاوردهای انقلاب ثور» خوانده و انگیزه رهبران شوروی، در اندیشه انترناسیونالیسم سوسیالیستی آنان ریشه داشته که خود را مکلف می‌دانسته‌اند تا از هم‌کیشان خود در هر مکانی، از جمله افغانستان پشتیبانی کنند.

نگرانی از حضور امریکا، یا دست‌کم قدرت‌گرفتن اسلام‌آباد، متحد واشنگتن در مرزهای جنوبی اتحاد جماهیر شوروی، از دیگر عوامل لشکر‌کشی به افغانستان خوانده شده است؛ زیرا پیش از ورود نخستین گروه سربازان ارتش سرخ، جنگ‌های چریکی گروه‌های اسلام‌گرا، علیه دولت مستقر در کابل در بسیاری نقاط افغانستان جریان داشت. پایگاه‌ها و مراکز آموزشی این گروه‌ها در خاک پاکستان بود. پس از فرار شاه و قدرت‌گرفتن اسلام‌گراها در ایران، واشنگتن یکی از متحدانش در منطقه را از دست داد و رهبران شوروی باور داشتند که امریکا برای جبران آن، پایگاه‌هایی را در افغانستان ایجاد خواهد کرد؛ چنانچه چند ماه پس از لشکرکشی، لئونید برژنف، رهبر شوروی در نشست کمیته سیاسی حزب کمونیست، این اقدام را تنها راه مقابله با نفوذ امریکا در مرزهای جنوبی کشور شوراها، خوانده بود.

برخی‌ها، رقابت بین سازمان استخبارات شوروی و سازمان اطلاعات ارتش سرخ را نیز در این مسأله پررنگ می‌دانند. سلیک هریسُن، پژوهشگر امریکایی از منابع روسی‌اش نقل می‌کند که رقابت کاگ‌ب و سازمان استخبارات نظامی شوروی در افغانستان، در شکل گیری رویدادهایی نقش داشته که در نهایت سبب شد تا ارتش سرخ به افغانستان لشکر بکشد و همین‌گونه رقابت بر سر قدرت میان کمونیستها نیز افزایش یافت.

البته رهبران شوروی، برای لشکرکشی به افغانستان در پی بهانه موجه بودند. آنان برای اینکار خود، این مسأله را بیان کردند که گویا، حفیظ‌الله امین، جاسوس سازمان سیا است، هرچند بسیاری مسئولان شوروی مستقر در افغانستان در آن زمان، این موضوع را افسانه‌ای بیش نمی‌دانند. از جمله این افراد، یکی هم غیرت اسلانوف، دگروال یا سرهنگ تاجیک‌تبار کا‌گ‌ب است که آن زمان مشاور، مترجم و محافظ جنرال بوریس ایوانُف، فرمانده عملیات‌ فوری کا‌گ‌ب در افغانستان بود. به گفته آقای اسلانوف، او و همکارانش بیش از دو ماه ‌و ‌نیم همراه ایوانف در کابل بودند و حرکات دولت امین را زیرنظر داشته‌اند.

چنانچه در برنامه‌های گذشته نیز گفته‌ایم، دخالت شوروی‌ها در افغانستان به مدت‌ها پیش از کودتای ثور و ورود لشکر چهلم ارتش سرخ در 1979، بر می‌گردد. تمایلات قوم‌گرایانه، اندیشه پشتونستان‌خواهی و دشمنی بی‌باکانه و عقده‌مندانه داوودخان با پاکستان، سبب شد تا پای روس‌ها در افغانستان باز شود. این داوود خان بود که با کودتای 1352، وابستگی به شوروی را افزایش داد و پس از چرخش سیاست او از شرق به سوی غرب، روس‌ها بیشتر تحریک و نگران شدند.

این اتفاقات در شرایطی رخ می‌داد که از قدرت امپراتوری بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم کاسته شده و ایالات متحده، قدرت نوظهور جهانی شمرده می‌شد و افغانستان که در جریان «بازی بزرگ» به میدان رقابت روسیه تزاری و بریتانیا تبدیل شده بود، این‌بار به خط مقدم جنگ سرد میان امریکا و شوروی مبدل گشت.

به هر حال، انگیزه هر چه بود، سرانجام در نتیجه عملیات موسوم به توفان 333، در شامگاه 27 دسامبر،1979، حفیظ‌الله امین در اقامت‌گاهش در کاخ تاج بیک از پا در آمد و ساختمان‌های وزارت دفاع، مخابرات، ستاد ارتش، رادیو و تلویزیون، کمیته امنیت، پولیس، زندان پل‌چرخی و برخی تأسیسات مهم دیگر به کنترل  نیروهای ویژه آلفا و گِرو، در آمد. در این جریان، دست‌کم ۳۰ نگهبان قصر تاج بیک کشته و ۱۵۰ تن دیگر دستگیر شدند. در کل ۱۷۰۰ سرباز ارتش افغانستان تسلیم نیروهای شوروی و زندانی شدند.

چنانچه گفتیم، در جریان حدود دو سال پس از وقوع کودتای خونین ثور 1357 یا بیست‌وهشتم اپریل 1978 و پیش از ورود لشکر چهلم ارتش سرخ به افغانستان در 27 دسامبر 1979 یا ششم جدی 1358، مخالفت‌ها علیه اقدامات دولت کمونیستی کابل در بسیاری نقاط کشور، شکل اقدامات مسلحانه را به خود گرفته بود. شورش‌هایی در میان گروه‌های شهری و روستایی علیه حکومت در حال افزایش بود که اکثر آنان بعداً به مجاهدین مشهور شدند. اختلافات داخلی میان جناح‌های خلق و پرچم سبب شده بود تا دولتِ برآمده از کودتا برای مقابله با شورش‌ها کم توان شود.

گسترش قدرت نیروهای اسلام‌گرا در افغانستان و تبدیل‌شدن آنان به مایه دردسر جدی دولت کابل، از دیگر عوامل نگرانی شوروی‌ها بود. آنان نگران اتفاقات مشابه در سرزمین‌هایی آسیای میانه، تاجیکستان، اوزبیکستان و ترکمنستان با جمعیت اکثریت مسلمان بودند که از قضا با افغانستان ‌مرز مشترک دارند.

دخالت نظامی شوروی در افغانستان، نقطه‌عطفی در جنگ سرد خوانده می‌شود؛ زیرا نخستین کشوری خارج از بلوک شرق بود که به آن لشکرکشی می‌کرد که این عمل با محکومیت گسترده جهانی مواجه شد. با این اقدام‌شان، رهبران کرملین امیدوار بودند که تسلط نظامی بر افغانستان نمونه برجسته‌ای از دکترین برژنف خواهد بود. به این معنا، اگر کشوری به جبهه سوسیالیسم بپیوندد، مسکو هرگز اجازه نخواهد داد تا به اردوگاه کاپیتالیسم یا سرمایه‌داری برگردد. اما از جانب دیگر، امریکا و متحدان اروپایی‌اش نیز از راه‌های گوناگون بر مسکو فشار وارد کردند تا کرملین را به عقب‌نشینی وادارند. هرچند پس از کودتای ثور، برخلاف دیدگاه مشاور امنیت ملی‌اش، جیمی کارتر، رییس‌جمهور ایالات متحده، رژیم تازه به قدرت‌رسیده در کابل را به رسمیت شناخت. اما تحولات دو سال آینده ورق را برگرداند که با ربودن و ترور آدولف دبس، سفیر امریکا در کابل شدت بیشتر گرفت. اما آنچه واشنگتن را وادار به حمایت تسلیحاتی از گروه‌های مجاهدین کرد، استقرار نیروهای نظامی شوروی در میدان هوایی بگرام، پیش از ورود نیروهای زمینی ارتش سرخ بود.

دانشنامه بریتانیکا، هدف عملیات شوروی را پشتیبانی از دولت متزلزل وابسته به مسکو در کابل، به رهبری ببرک کارمل خوانده است، با این‌حال کارمل نتوانست محبوبیت چشم‌گیری را به دست آورد. در عین‌حال شورش‌ مجاهدین در حال افزایش و گسترش در سراسر کشور بود. در مراحل اولیه، سرکوب شورش‌ها به ارتش سیاسی‌شده افغانستان واگذار شده بود، اما فرار گروهی از صفوف اردو، سبب بی‌اثرشدن عملیات علیه گروه‌های مجاهدین شد و به این ترتیب، جنگ با مجاهدین به بن‌بست رسید و شوروی ناگزیر شد برای کنترل شهرهای بزرگ و پایگاه‌های نظامی بیش از 100هزار نیرو به افغانستان بفرستد، اما مجاهدین در سراسر کشور، با آزادی نسبی در حرکت بودند. برای سرکوب شورش‌ها، نیروهای شوروی تاکتیک‌های گوناگونی را در پیش گرفتند، اما ماهیت چریکی جنگ، تلاش‌‌های آنان را با ناکامی روبه‌رو می‌کرد و در نهایت آنان تصمیم گرفتند تا برای نابودی پایگاه‌های پشتیبان مجاهدین، مناطق روستایی را بمباران و خالی از سکنه کنند که این روش سبب فرار گروهی مردم از روستاها شد. سه‌سال از تجاوز نظامی گذشته بود. در این مدت نزدیک به 3میلیون از شهروندان افغانستان به پاکستان و یک‌میلیون و نیم دیگر به ایران فرار کردند.

اما قدرت آتش هوایی ارتش سرخ نیز در نهایت با مشکل جدی روبه‌رو شد؛ گروه‌های مجاهدین موشک‌های ضدهوایی استینگر را از امریکا، رقیب جنگ سرد شوروی دریافت کردند. چنددستگی سیاسی گروه‌های مجاهدین در جریان جنگ نه‌ساله علیه شوروی، سبب ناهماهنگی عملیات نظامی آنان شده بود، اما به علت حمایت گسترده و جریان عظیم ورود اسلحه و سایر تجهیزات نظامی از راه پاکستان به کمک ایالات متحده و سایر کشورها و هم‌چنین همدلی کشورهای اسلامی با این گروه‌ها، سبب شد تا ارتش سرخ در این جنگ زمین‌گیر شود. هم‌زمان نیروهای داوطلب جهادی از کشورهای اسلامی عمدتاً عرب وارد جنگ شدند که همه این عوامل سبب تبدیل‌شدن افغانستان به باتلاق شوروی‌ها و در نهایت فروپاشی آن در اواخر دهه 1980 شد.

البته دولت امریکا، پیش از ورود نیروهای ارتش سرخ به افغانستان، هرچند تحولات را از نزدیک نظارت می‌کرد، اما تا آخرین مرحله به این باور نرسیده بود که رهبران کرملین به دخالت نظامی اقدام کند؛ زیرا از نگاه واشنگتن هزینه سیاسی، نظامی و اقتصادی این کار، برای شوروی خیلی گزاف خواهد بود. واشنگتن در واکنش به لشکرکشی مسکو، به تحریم اقتصادی، ممنوعیت تجارت با شوروی، بایکوت بازی‌های المپیک زمستانی مسکو و افزایش کمک به گروه‌های مجاهدین در افغانستان دست زد. این کارهای واشنگتن، تلاش‌هایی بود تا ماجراجویی شوروی‌ها در افغانستان را تا حد ممکن دردناک و کوتاه کند؛ هرچند ده‌سال طول کشید تا مسکو نیروهایش را بیرون بکشد، البته با هزینه گزاف؛ میلیون‌ها نفر قربانی، زخمی، معلول و آواره، و میلیاردها دالر پول و تجهیزات و البته ویرانی زیرساخت‌ها.

اتحاد شوروی که در ایجاد و تقویت یک رژیم هم‌سو با خود در افغانستان شکست خورده بود، در سال 1988 توافق‌نامه‌ای را با ایالات متحده، پاکستان و افغانستان امضا و با خروج نیروهایش از این کشور توافق کرد.

هزینه انسانی جنگ افغانستان، هنگام خروج آخرین نیروهای شوروی در اوایل سال 1989 یا اواخر سال 1368، از فراز پل دوستی، این‌گونه برآورد شده بود: جان باختن یک‌میلیون غیرنظامی و حدود 125هزار نیروی جنگی افغانستان، شوروی و سایر گروه‌های درگیر. ویرانی تنها به افغانستان خلاصه نشد، در کنار آن حیثیت ملی و اقتصادی شوروی نیز آسیب جدی دید؛ به گونه‌ای که تنها مدت کوتاهی پس از آن فروپاشید. حضور نظامی شوروی‌ها در افغانستان پس از نه‌سال در 15 فبروری 1989 یا بیست‌وششم دلو 1368 با خروج آخرین سرباز پایان یافت.

به این ترتیب، هرچند اشغال افغانستان پایان، اما جنگ هم‌چنان با شدت بیشتر برای قدرت ادامه پیدا کرد. در برنامه‌های بعدی، کارنامه ببرک کارمل و سپس داکتر نجیب را بررسی خواهیم کرد که چرا نتوانستند پشتیبانی مردمی را به دست آورند و تلاش‌های مصالحه با مخالفان به ناکامی انجامید. تا آن دم بدرود.

لینک نسخه دیداری و شنیداری این نوشتار در کانال یوتیوب قاصدک:

 https://www.youtube.com/watch?v=1umLFi1dHMQ

منابع به کاررفته برای تهیه این برنامه:

 

https://history.state.gov/milestones/1977-1980/soviet-invasion-afghanistan

https://www.kabulpress.org/article185713.html

https://www.bbc.com/persian/blog-viewpoints-40787990

https://www.britannica.com/event/Soviet-invasion-of-Afghanistan

https://www.history.com/news/1979-soviet-invasion-afghanistan

 

 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

هزاره‌ها؛ بازماندگان امپراتوری کوشانی

شمال گرانیگاه جنگ

کشتار هزاره‌ها در قرن بیستم