حکمتیار و حقانی؛ دستپروردههای سازمان سیا
از دهه 1950، نفوذ جمهوری مردم چین و اتحاد جماهیر شوروی سابق که از قضا با افغانستان هممرز بودند و در عینزمان رقیب همدیگر شمرده میشدند، در حال افزایش بود. بنابرین سازمان اطلاعات مرکزی امریکا برای مقابله با جبهه کمونیسم، افغانستان را یک منطقهای در نظر گرفت که از اولویت بالا برخوردار بود. این موضوع در مدرکی که از طرف وزارت امور خارجه ایالات متحده در دسترس همگان قرار گرفته، مستند شده است. در این سند، افغانستان به عنوان یک قلمرو «به شدت آسیبپذیر در برابر فشارهای شوروی» شناسایی شده که نظارت بر آن از اهمیت بالایی برخوردار است. در واقع علاقهمندی جامعه اطلاعاتی ایالات متحده به افغانستان پس از کودتای سردار داوود علیه پسر کاکایش تقویت شد.
داوود خان
تلاش کرد تا رفتار مستبدانۀ سیاسی خود را با راهاندازی برنامههای اقتصادی پنهان
کند. چون میخواست برای پیادهکردن برنامههای عصریسازی افغانستان از شوروی سابق
و امریکا کمک دریافت کند. هر دو کشور شوروی سابق و آمریکا، در آن زمان که درگیر
جنگ سرد بودند، آنها میخواستند از این راه نفوذ خود را علیه دیگری افزایش دهد. پس
از دخالت نظامی شوروی سابق در اواخر دهه 1970، وضعیت در افغانستان به شدت دگرگون
شد.
جنگ در
افغانستان پیامدهای جدیای بر جهان مدرن گذاشت. سبب شد تا گروههای رادیکال اسلامی
افغانستان، مناسباتی را با پاکستان ایجاد کند، قاچاق اسلحه بین افغانستان و چین از
راه گذرگاه واخان تشدید یافت که در نهایت به رشد تروریسم بینالمللی انجامید که
نمونه برجسته آن شبکه تروریستی القاعده، گروه طالبان و حملات 11سپتامبر 2001 در
خاک امریکا بود.
نزدیک به
13هزار سند سازمان سیا که از طبقهبندی خارج شده، نشان میدهد که به دلایل متعدد،
افغانستان اولویتی برای ایالات متحده امریکا بوده است. سازمان سیا، فراتر از اینکه
خود را به مناسبات دوجانبه افغانستان و چین محدود کند، چشمانداز فعالیتهای خود
را روی همه کشورهای همسایه، به ویژه هند، پاکستان و ایران در نظر گرفته بود. در
چنین زمینهای این سازمان در حالیکه اطلاعاتی را در مورد تجهیزات و استراتژیهای
شوروی سابق جمعآوری میکرد، به نظر میرسید که آمریکا توجهاش را بر تأثیر
احتمالی کارهایش بر سایر کشورهای منطقه متمرکز کرده و تلاش میکرد تا پیامدهای
احتمالی آن را بر مناسبات واشنگتن و اسلامآباد خنثا کند که مهمترین شریکش در
منطقه بود.
سازمان سیاه
در گزارش خود در رابطه به نقش ایران در افغانستان در سال 1980 زیر عنوان
«افغانستان: نقش ایران در این بحران» اشاره میکند که تهران با تهیه تجهیزات نظامی
برای گروههای مجاهدین در تلاش خروج نیروهای شوروی از افغانستان بوده است. با وجود
این، ایران نمیخواست به خاطر افغانستان، مناسباتش با شوروی تیره شود و سیاست
ضدامریکایی و ضد اروپایی کرملین را تأیید میکرد. در گزارشهای سازمان سیا آمده
است که به علت حمایت تسلیحاتی چین از مجاهدین افغانستان، مناسبات پکن و مسکو نیز
تنشآلود بود.
حضور
جداییطلبان بلوچ پاکستانی در افغانستانِ مورد حمایت شوروی، سبب شده بود تا اسلامآباد
نیز گروههایی را علیه حکومتهای افغانستان آموزش دهد و تجهیز کند. در گزارشهای
سازمان سیا آمده که حضور شوروی در افغانستان به معنای تشدید فشار بر پاکستان، عمدهترین
متحد واشنگتن در منطقه است. به همین علت، امریکا نمیخواست یک دولت مستقل بلوچها
که متحد شوروی باشد، شکل بگیرد.
از جانب
دیگر، از دید سازمان سیا، مسکو درکی از شورشگری و عملیات ضدشورشگری داشته، اما
توانایی اجرای آن را نداشته است. در یک گزارش سال 1985 این سازمان آمده است که
شوروی متون زیادی را درباره این مشکلات تهیه کرده که چگونه دیگر دولتها با شورشگری
مقابله کردهاند، اما آنان خودشان را در افغانستان ناتوان و ضعیف یافتهاند.
در گزارشهای
سیا در هنگام اشغال افغانستان توسط نیروهای شوروی تأکید شده که این کشور از دید
رهبران کرملین حیثیت پایگاهی را برای خیز برداشتن به دیگر کشورها از جمله هند،
پاکستان و دولتهای حاشیه خلیج فارس دارد و بنابرین، موقعیت افغانستان میان آسیای
میانه و جنوبشرق آسیا به نفع مسکو است و به همین علت چین و ایالات متحده هجوم
شوروی به افغانستان را نمیپذیرد.
پس از
خروج نیروهای شوروی از افغانستان، این کشور به میدان رقابت چین و ایالات متحده
تبدیل شد و هرکدام تلاش میکردند تا جای شوروی را بگیرند و نفوذ جهانی و منطقهای
شان را تقویت کنند. با اینحال، خروج مسکو، سبب رشد گروههای اسلامگرایی شد که
ارتباطاتی با جهان خارج داشتند.
هرچند
سازمان اطلاعات مرکزی انتظار داشته که پس از خروج شوروی، چین جایش را در افغانستان
بگیرد، اما برخلاف پیشبینیها پکن چنین علاقهای از خود نشان نداد و عدم دخالت
نظامی بیرونی سبب به وجودآمدن خلای سیاسی و در نهایت رشد نیروهای رادیکال، به ویژه
گروه تروریستی طالبان شد.
بسیاریها
در واشنگتن به این باور بودند که مجاهدین افغانستان نمیتوانند ارتش سرخ را به
لحاظ نظامی شکست دهند، با اینهم دولت جیمی کارتر در فرمانهای اجرایی دستور داده
بود تا تجهیزات نظامی و مالی در اختیار این گروهها قرار گیرد. هدف اصلی عملیات
پنهانی سازمان سیا، افزایش هزینه اشغال افغانستان برای شوروی بود.
نخستین عملیات این سازمان با نام رمز «توفان» در میانه سال 1979 در دوران ریاستجمهوری جیمی کارتر راهاندازی و اجرا شد. در قالب این برنامه، سازمان سیا از چریکهای ضدکمونیست زیر نام مجاهدین، حمایت مالی و تسلیحاتی میکرد که در واقع پیش از تهاجم نظامی شوروی سابق بود. رونالد ریگان، جانشین کارتر، برنامه موسوم به دکترین ریگان را گسترش داد که بر اساس آن در کنار گروههای مجاهدین در افغانستان، سایر جنبشهای مقاومت ضدشوروی در سایر نقاط جهان نیز کمک دریافت میکردند.
این کمکها
متناسب با اولویتهای سازمان اطلاعات ارتش پاکستان یا آیاسآی در اختیار فرماندهان
مجاهدین قرار میگرفت که از جنبش اخوانالمسلمین الهام گرفته بودند، به ویژه
گلبدین حکمتیار و جلالالدین حقانی؛ کسانیکه سالها بعد به دشمنان امریکا تبدیل
شدند. عمدهترین گروههاییکه بیشترین کمکهای سازمان سیا را دریافت میکردند،
شامل گروه هفتگانه پیشاور با اندیشههای تندروانه و بنیادگرایی اسلامی بودند. همه
این گروهها مورد حمایت رژیم جنرال ضیاالحق، دیکتاتور نظامی پاکستان قرار داشتند.
در اواخر
سال 1984، روابط محدودی میان سازمان سیا و احمدشاه مسعود نیز شکل گرفت که از
پشتیبانی سازمان اطلاعاتی بریتانیا برخوردار بود. عملیات توفان یا سایکلون، یکی از
درازترین و پرهزینهترین عملیاتهای سازمان سیا است. این عملیات با هزینه سالانه
حدود 20 تا 30میلیون دالر در 1980 راهاندازی شد و با هزینه سالانه 630میلیون دالر
تا اکتوبر 1987 ادامه یافت. عمدهترین بخش این عملیات، دادن موشکهای ضدهوایی
استینگر به گروههای مجاهدین بود که از آن در هدف قراردادن هواپیماهای روسی و دولت
کمونیستی کابل کار میگرفتند.
پس از
شکست نیروهای شوروی در افغانستان، یکی از اهداف سازمان سیا سرنگونی دولت داکتر
نجیب بود که پیش از خروج نظامیان شوروی تشکیل شده و مورد حمایت مسکو بود. دولت
نجیب در بهار 1371، تنها چند ماه پس از فروپاشی نهایی شوروی سابق سقوط کرد و به
این ترتیب کمک امریکا به گروههای مجاهدین نیز پایان یافت، اما افغانستان درگیر
جنگ داخلی ویرانگر میان گروههای مختلف شد.
در حالیکه برخیها در امریکا از ظهور گروه
طالبان استقبال میکردند، اما نگرانیهای فزایندهای در دولت بیل کلینتون درباره
ماهیت این گروه و مناسبات آن با پاکستان شکل میگرفت، به ویژه اینکه طالبان با
شبکه تروریستی القاعده مناسبات نزدیکی داشت.
البته
برخیها سازمان سیا را متهم میکنند که در شکلگیری شبکه القاعده و حمایت از اسامه
بن لادن رهبر پیشین این گروه دست داشته است، هرچند برای آن سند و مدرکی ارائه نمیکنند.
با اینحال استیو کول، روزنامهنگار برجسته امریکایی تأکید دارد که او با مطالعه
اسناد از طبقهبندی خارجشده سیا این نظر را رد میکند. ولی او از همکاری غیررسمی
میان بن لادن و سازمانهای اطلاعاتی پاکستان و عربستان در دهه 1980 سخن میگوید. استیو
کول در کتاب جنگ اشباح، مینویسد که بیشترین کمکهای نقدی سازمان اطلاعات مرکزی
امریکا در اختیار جلالالدین حقانی قرار میگرفت که او مناسبات نزدیکی با داوطلبان
عرب در جنگ افغانستان داشت که هستههای اولیه شبکه القاعده را شکل میدادند.
پس از جنگ
اول خلیج فارس و حمله امریکا به عراق در حمایت از کویت در سال 1991، مناسبات حکمتیار
و سیاف با سازمان سیا و عربستان سعودی دچار تنش شد. این در شرایطی بود که بنابر
ارزیابیهای سیا، حدود 4هزار جنگجوی عرب هنوز در افغانستان حضور داشتند و در
محوریت سیاف بودند. در این شرایط، تانکهای به غنیمتگرفتهشده عراقی، از طرف
امریکاییها به آیاسآی داده و تأکید شد که در اختیار شبکه حقانی قرار گیرد که
رقیب حکمتیار شمرده میشد.
با اینحال
برخلاف پیشبینیهای سیا، حکومت داکتر نجیب دوام بیشتری آورد و حمله هماهنگ مجاهدین
برای تصرف جلالآباد، کابل و خوست را شکست داد که از طرف جنرال حمیدگل، رییس آیاسآی،
بِردِن، رییس دفتر سیا در اسلاماباد و گَری شَرون، رییس دفتر تعیینشده سیا برای
کابل طراحی شده بود. پس از سقوط دولت داکتر نجیب، فعالیت سیا در افغانستان کمرنگ
شد و تقریباً به صفر رسید تا اینکه پای شبکه القاعده به میان آمد. در هفتم اگست
1998، موترهای بمبگذاریشده، سفارتخانههای امریکا در کنیا و تانزانیا را هدف
قرار داد که در نتیجه 224تن جان باختند و بیش از 4هزار و 500تن زخمی شدند. یکی از
شاخههای شبکه القاعده مسئول این بمبگذاری شناخته شد و به دنبال آن اسامه بن لادن
به هدف مورد پیگرد اداره پولیس فدرال یا افبیآی قرار گرفت. اردوگاههای القاعده
در ولایت خوست هدف حملات موشکی کروز قرار گرفت، اما خود بن لادن آسیبی ندید.
سازمان
سیا، گفتوگوهایی را با طالبان راه انداخته بود تا آنان متقاعد شوند بن لادن را از
افغانستان به کشوری اخراج کند که امکان دادگاهیشدن او در آنجا باشد. با اینحال
طالبان از اخراج اسامه خودداری و تأکید کردند که فعالیتهای او را محدود میکنند. در
نتیجه در فبروری 1999، سندی به امضای بل کلینتون رسید که به سازمان سیا اجازه میداد
با نیروهای اتحاد شمال علیه بن لادن همکاری کند.
لینک نسخه دیداری و شنیداری این نوشتار در کانال یوتیوب قاصدک:
https://www.youtube.com/watch?v=28_qBjmR76k
منابع مورد استفاده در این برنامه:
https://history.state.gov/historicaldocuments/frus1952-54v11p2/d905
The CIA’s Strategic Thinking in Afghanistan: 1979 to 2021 - Modern Diplomacy
https://www.cia.gov/legacy/museum/exhibit/on-the-front-lines-cia-in-afghanistan/
https://en.wikipedia.org/wiki/CIA_activities_in_Afghanistan
https://www.belfercenter.org/event/cia-afghanistan-1979-1989
https://www.cia.gov/readingroom/document/cia-rdp86b00269r001100100003-5
https://newlinesmag.com/argument/what-the-cia-did-and-didnt-do-in-soviet-occupied-afghanistan/
2021 Taliban offensive and Withdrawal of United States troops from Afghanistan (2020–2021)
نظرات
ارسال یک نظر