رنجهای بیپایان
از
ستم طالبان تا تهدیدهای تازه علیه هزارهها
سودرسن
راگاوان/ سلیم شفیق
در
داخل دو بس متوقفشده، مسافران وحشتزده برای ماندن در صندلیهایشان دعا میکردند.
نجاتیافتگان بعداً یادآور شدند که مردان نقابپوش مسلح تذکرههای تابعیت آنها را
جمعآوری کرده و تلفنهایشان را گرفتند. سپس مردان را از زنان و سنیها را از
شیعیان جدا کردند. در نهایت به مردان شیعه ـهمگی از قوم هزارهـ دستور دادند تا
از بسها پیاده شوند. پس از آن، ربایندگان همراه با 31 مرد و پسر در ولایت ناآرام
جنوبی زابل ناپدید شدند و نگرانیها دربارۀ موج جدید تنشهای بالقوه فرقهای در
افغانستان تشدید شد.
ششهفته
بعد، خانوادههای آنان در انتظار بهسر میبرند. نعمتالله نوری 40 ساله پس از
بازگوکردن آنچه مادرش، یکی مسافران نجاتیافته به او بازگو کرده، میگوید: «نمیدانیم
گناه ما چیست. از یکطرف آنها ما را هدف قرار میدهند، از سوی دیگر حکومت به ما
کمکی نمیکند.» پدر 65 سالۀ او در میان ربودهشدگان است.
در
هفتههای اخیر، نگرانیها در سراسر کشور بر سر ظهور گروه دولت اسلامی، جنبش سنیمذهب
مستقر در عراق و سوریه افزایش یافته است که به شکل وحشیانهای شیعیان و دیگر گروههای
مذهبی و اتنیکی را هدف قرار دادهاند. حالا صحنههایی که در آن دو بس اتفاق افتاده
و توسط مقامهای افغان و وابستگان قربانیان تأیید شده، همان هراسها را تقویت میکند.
مقامهای افغان و رهبران هزاره در مصاحبههایی میگویند، آنان گمان میکنند که
شاخۀ جداشدهای از طالبان که سوگند اتحاد با گروه دولت اسلامی را یاد کردهاند، در
پشت آدمربایی در ولایت زابل قرار دارند.
برای
اقلیت هزارۀ افغانستان، آدمرباییها در کنار حملات اخیر دیگر، یادآور آزار و اذیت
وحشتناکی است که آنان در زمان حاکمیت طالبان عمدتاً سنی و از قوم پشتون تحمل کردند
که معتقد بودند شیعیان مرتدند. براساس گفتههای مقامهای افغان و سایت هزارهنت، از
زمانی که این آدمربایی در اواخر ماه فبروری اتفاق افتاد، دستکم سه مورد آدمربایی
هزارهها در دیگر ولایتها نیز رخ داده است. سایت هزارهنت، وبسایت غیرانتفاعی
است که روی حقوق و فرهنگ جامعۀ هزاره تمرکز دارد.
حیاتالله
مهریار، فعال 30 سالۀ هزاره میگوید: «به لحاظ تاریخی، ما برای اینکه بهعنوان
شهروندان عادی پذیرفته شویم، رنجهای زیادی بردهایم؛ ولی حالا این حملات نشان میدهد
که آنها میخواهند پیشرفتهایی را که ما در 13 سال گذشته به آن دست یافتهایم،
محدود کنند.»
فرصت
برای حمله
در
سراسر قرن بیستم، رژیمهای پیاپی به رهبری پشتونها، هزارهها ـسومین گروه اتنیکی
بزرگ در افغانستانـ را هدف قرار دادند که حدود 20 درصد جمعیت کشور را تشکیل میدهند.
آنان [هزارهها] همچنین یک اقلیت مذهبیاند که همواره هدف کشتار جمعی و شکنجه
قرار گرفتهاند. شورشهای آنان به شکل وحشیانهای سرکوب شد، رهبران مذهبیشان
زندانی شدند و زنانشان ربوده شدند. اکثر هزارهها در شرایط فقر و تحقیر، ناگزیر
به پذیرفتن شغلهای حقیرانه شدند.
هزارهها
را طالبان به شکل گروهی قتلعام کردند، آنها را از سرزمینهایشان بیرون راندند و
وسایل معیشت ناچیزشان را گرفتند. دهها هزار تن از هزارهها، در کوههای سرد و
خشن پناه گزیدند. در ولایت بامیان در سرزمین اصلی هزارهها، در اوایل سال 2001،
طالبان به شکل روشمندی دو تندیس بزرگ بودا را ویران کردند که برای چندین قرن از
گزند حوادث جان به سلامت برده بودند؛ کاری که اعتراض بینالمللی را در پی داشت.
از
زمان سقوط رژیم طالبان در اواخر 2001، هزارهها تولد اجتماعی دوباره را تجربه
کردند. بسیاریهایشان از تبعید ناخواسته از ایران و دیگر کشورها برای ساختن آیندهای
در کشورشان باز گشتند. نسل جدیدی از آنها وارد دانشگاهها شده و سپس شغلهایی را در
سازمان ملل و دیگر شرکتها و نهادهای امدادی بینالمللی یافتند. به لحاظ اقتصادی،
خیلیها به شکوفایی رسیدند و به لحاظ سیاسی نفوذ بیشتری یافتند.
حملات
علیه آنها بسیار نادر بوده است. در 2011، یک بمبگذار انتحاری در کابل 56 تن از عزاداران
شیعه را که اکثراً هزاره بودند، در روز عاشورا در یکی از خونینترین حملۀ فرقهای
کشت. سال گذشته مردان مسلح در ولایت مرکزی غور 15 غیرنظامی هزاره را که در حال سفر
با مینیبسی بودند، تیرباران کردند. حالا اضطرابی در حال شکلگیری در میان جامعه
است که برایشان بیگانه نیست.
اکثر
هزارههایی که در دو بس در ماه فبروری مورد حمله قرار گرفتند، از ایران باز میگشتند.
شماری از آنها برای کارهای ساختمانی و کارگری ساده رفته بودند و برخی دیگر برای
دیدار با وابستگانشان.
پدر و
مادر نوری همراه با پسر 17 سالۀشان در داخل بس بودند. آنها او را برای درمان به
ایران برده بودند. وقتی این نوجوان مردان مسلح را دید، از هوش رفت. همین رویداد،
زندگی او را نجات داد. پس از التماس مادرش، مردان مسلح او را در موتر گذاشتند، ولی
التماس او سبب نجات همسرش نشد. نوری میگوید: «چهکسی غیر از طالبان میتوانند در
پشت این ماجرا باشد؟»
فرماندهی
مرکزی طالبان مسئولیت این آدمربایی را نپذیرفته است؛ ولی این گروه شورشی به میزان
فزایندهای از هم گسیخته و شاخههایی از طالبان خودسرانه اقدام میکنند. به گفتۀ
فرماندهان نظامی ایالات متحده که باور دارند داعش، تهدید بالقوه برای افغانستان
است، ولی هنوز در حال مقدمهچینی در این کشورند، تعدادی از طالبان ناراضی از رهبری
طالبان، خودشان را متحد گروه دولت اسلامی تلقی کردهاند تا پول و اهمیت بیشتری به
دست آورند.
نجاتیافتگان
آدمربایی زابل به مقامها گفتهاند که مردان مسلح با زبانهای محلی صحبت میکردند
و ظاهراً از گویششان مشخص بود که از قوم پشتون بودند. این دلیلی است که مقامها
میگویند چرا آنان فکر میکنند که حملهکنندگان پیروان داخلی گروه دولت اسلامی یا
داعشاند.
علیاکبر
قاسمی، عضو بانفوذ پارلمان از قوم هزاره میگوید: «آنها طالبانیاند که رنگشان
را تغییر دادهاند. هدف داعش از همپاشیدن کشور توسط ایجاد مشکل در میان گروههای
قومی در افغانستان است.»
برای
بسیاری هزارهها، تهدیدهای تازه علیه آنها، بازتابدهندۀ زایلشدن حضور نظامی
جامعۀ بینالمللی و ایالات متحده است. آدمربایی در بزرگراهها در مناطقی گسترش
یافته است که زمانی نیروهای خارجی در آنجا گشتزنی میکردند. با کمترشدن نیروهای
خارجی، نیروهای امنیتی افغانستان برای پرکردن این خالیگاه در تقلایند. بخشهای
بیشتر کشور در حال بینظمی است.
مهریار
میگوید: «طالبان، رفتن نیروهای خارجی را فرصتی برای حمله علیه ما میبینند.»
از
زمان آدمربایی در زابل، پولیس و نیروهای امنیتی افغانستان، یکرشته عملیات
ناکام را برای نجات 31 مرد و پسر بهراه انداختند. تاکنون تقاضاهای آدمربایان
آشکار نشده است. فارغ از اصرارکردن برای استفاده از همۀ امکانات لازم برای یافتن
آنها، مقامهای حکومت افغانستان از ارائۀ جزئیات دربارۀ این رویداد یا تلاشها
برای آزادی قربانیان خودداری میکنند. اجملعبید عابدی، سخنگوی اشرف غنی، رییسجمهور
افغانستان میگوید: «حکومت به سختی روی این موضوع کار میکند.»
هیچکاری
نمیتوانیم
همزمان،
خانوادههای 31 مرد و پسر ربودهشده به تلاشهای خستگیناپذیر روزانه برای دانستن
سرنوشت عزیزانشان اقدام کردهاند. شماری از دیگر شهرها، حتا از پاکستان به کابل
سفر کردهاند. هرصبح آنها به دفترهای رهبران هزاره و مقامهای حکومتی سر میزنند.
هرشام، آنان با ناامیدی به خانه بر میگردند.
حسینعلی
که 67 سال دارد و پسرش در میان ربودهشدگان است، میگوید: «هیچکسی به ما جواب نمیدهد.
هیچکاری از دست ما نمیآید.»
نوری
میگوید: «ما مردم فقیر و کارگریم. ما افراد سرشناس و بانفوذ را نمیشناسیم. ما
قدرت نداریم.»
خانوادۀ
اسماعیل کیهان نیز از کمبود آگاهی و همینگونه منابع مالی رنج میبرد. پدرش سالها
در ایران کار ساختمانی میکرده و ماهانه به خانه پول میفرستاده است. حالا او در
میان ربودهشدگان است. برادر بزرگتر کیهان در نانواییای در عربستان کار میکند و
مجبور شده تا برای کمک به خانوادهاش وام بگیرد.
کیهان
میگوید، او خیلی نگران مادر و مادرکلانش است که اولی بیماری قلبی دارد و دومی
خیلی ضعیف است. نگرانی او از شوکهشدن آنها در اثر دانستن واقعیت است. بنابراین،
از گفتن واقعیت به آنها خودداری کرده و میگوید که پدرش هنوز در ایران است و به
گونهای وقت میخرد. او میگوید، روز دیگر مادرش از او پرسیده است: «چرا پدرت به
تو زنگ میزندو برای من زنگ نمیزند؟» او خود را به نفهمی زده و گفته که نمیداند.
با
گذشت هرروز، جامعۀ هزاره خشمگینتر میشود و همینطور سازمانیافتهتر. اعتراضات
کوچکی در کابل و دیگر بخشهای کشور صورت گرفته است. راهپیماییهایی در استرالیا و
اروپا نیز انجام شده است. فعالان در توییتر هشتگی را با عنوان «#31 هزاره را رها
کنید و همینگونه وبسایتی را زیر نام www.bringback31hazaras.com.au. ایجاد
کردهاند.
در
هفتۀ گذشته، خیمههایی در نزدیکی کاخ ریاستجمهوری به رسم اعتراض برپا شدند. علی
که 5 هفته است در کابل بهسر میبرد، میگوید، برنامهای برای بازگشت به خانهاش
در کویته پاکستان ندارد.
او میگوید:
«تا زمانی در کابل خواهم بود که سرنوشت پسرم مشخص شود که زنده است یا مرده.»
این مطلب قبلاً در روزنامه جامعه باز منتشر شده است.

نظرات
ارسال یک نظر