جنبش خدایی خدمتگار: پاچا خان و منطقۀ سرحدی شمال‌غرب هند بریتانیایی (1933-1937)

لیستر کورتس
ترجمۀ سلیم شفیق

چکیدۀ ناسازگاری

در 1929، جنبش خدایی خدمتگار به رهبری خان عبدالغفارخان، به صورت مسالمت‌آمیز بسیج شد تا در ولایت مرزی شمال‌غربی هند با بریتانیا مخالفت کند. غفارخان و جنبش خدایی خدمتگار، الهام‌بخش هزارن پشتون شد که به‌عنوان جنگجویان دوآتشه معروف بودند و دیگرانی که اسلحۀشان را به زمین گذاشته و برای به چالش‌کشیدن حکمروایی بریتانیا از مقاومت مدنی استفاده کنند. هرچند اقدامات اصلاحی غفارخان به نقش او با گاندی و حزب کنگرۀ ملی هند بر می‌گشت، بعداً او اتحاد رسمی را با آن‌ها ایجاد کرد و به نیروی باابهت در جریان و پس از مبارزۀ نافرمانی مدنی کنگرۀ ملی در 1930-1931 تبدیل شد. این جنبش هم‌چنین به کنگرۀ ملی هند کمک کرد تا انتخابات ایالتی را در 1937 ببرد.
غفارخان که به نام پاچا خان نیز شناخته می‌شود، اولین ارتش غیرمسلح جهان را تشکیل داد. ‌این نیرو متشکل از 100‌هزار پشتون بود که برای پیوستن به «جنبش خدایی خدمتگار» سوگند صداقت و وفاداری یاد کرده بودند. هرکدام از آن‌ها بیان داشت‌ «تا زمانی‌که خدا به خدمت نیاز نداشته باشد ... به نام خدا، من قول می‌دهم که در خدمت بشریت باشم. تعهد می‌کنم تا از خشونت و کینه‌جویی خودداری کنم. وعده می‌دهم کسانی را که بر من ستم روا داشته‌اند، ظلم کرده‌اند، ببخشم. و تعهد می‌کنم که دست‌کم روزانه دو ساعت را به فعالیت‌های اجتماعی اختصاص دهم.» (تندولکار 1967: 59) اعضای جنبش به‌عنوان «پیراهن‌سرخ‌ها» نیز شناخته می‌شدند؛ زیرا آن‌ها یونیفورم‌های سرخ می‌پوشیدند. آن‌ها عمدتاً کار سازمانی را در پروژه‌های روستایی و گشایش مکاتب شروع کردند، ولی خیلی زود به بخشی از جنبش گسترده‌تر استقلال هند تبدیل شد. این جنبش عدم مقابله به مثل برخی از شدیدترین سرکوب‌ها توسط بریتانیا همانند تیراندازی به سوی جمعیت غیرمسلح، شکنجه، تحقیر شخصی، به ‌آتش‌کشیدن مزارع و خانه و حتا ویران‌کردن تمام روستاها را پذیرفت. جنبش سرخ‌پوشان با الهام دگراندیشی رهبری کاریزماتیک روحی‌ـ‌سیاسی مهاتما گاندی بر حزب ملی کنگره، در 1930 در جریان جنبش نافرمانی مدنی شکوفا شد. بریتانیا در واکنش به بسیج این جنبش، مناطق ایالت مرزی شمال‌غربی را از آگست 1930 تا جنوری سال آینده‌اش زیر قانون نظامی قرار داد. هرچند رهبری کنگرۀ ملی هند‌ ترویج نافرمانی مدنی را در 1934 متوقف کرد، اما غفارخان به اتهام سخنرانی تحریک‌آمیز و آشوب‌برانگیز در دسامبر همان سال بازداشت و به تحمل دوسال زندان محکوم شد.
در 1937 لایحۀ جدید حکومت هند که پاسخ بریتانیا به جنبش استقلال بود، محدودیتی را بر قدرت‌های محل وضع کرد و انتخابات برای نهاد قانون‌گذاری را اجازه داد که در نهایت زیر کنترل بریتانیا باقی بماند. جنبش خدایی خدمتگار، موفقانه از حزب کنگرۀ هند در حکومت جدید ایالتی حمایت کرد که توسط خان صاحب، برادر غفارخان‌ رهبری می‌شد. او تقریباً تا زمان ایجاد پاکستان در 1947 در قدت باقی ماند. این جنبش به بسیاری از اهداف سیاسی‌اش، همانند افزایش خودمختاری پشتون‌ها و پذیرش هویت پشتون (همانند آموزش زبان پشتو در مکاتب) دست یافت. هرچند آن‌گونه که به دنبال استقلال کامل بود (تا 1947)، شکست خورد و در پیروزی انتخاباتی‌ بیشتر انرژی این جنبش را به توافق مشارکت قدرت محدود با بریتانیا معطوف کرد. غفار خان در زمان انتخابات از ورود به ایالت مرزی منع شد و به دلیل نگرانی‌اش دربارۀ تأثیر اصول اخلاقی بر دفتر سیاسی حزب، آرزوی مبارزات انتخاباتی را نداشت. اصلاحات اساسی در آن زمان شامل رهایی زندانیان سیاسی، اصلاحات ارضی و استفاده از پشتو به‌عنوان زبان آموزش در مکاتب بود. در 1947 نتیجۀ همه‌پرسی، ایالت سرحد بخشی از پاکستان جدید مستقل شد.
ناخشنودی غفار خان از پاکستان بعداً سبب شد تا از ایجاد پشتونستان خودمختار طرفداری کند و سپس توسط حکومت پاکستان زندانی شد. این جنبش پس از حضورش در سیاست‌های انتخاباتی با مشکل روبه‌رو شد؛ ولی به معیاری برای مسلمانان معاصر تبدیل شد تا مقاومت غیرخشونت‌آمیز را سازماندهی کنند؛ رفتاری که در سنت اسلامی ریشه دارد.

تاریخ سیاسی

ایالت مرزی شمال‌غرب هند بریتانیایی، به دلیل گذرگاه مرزی که راه هند را به گذرگاه خیبر باز می‌کرد، اهمیت استراتژیک داشت. با شناسایی ارزش آن برای امپراتوری‌شان، بریتانیا در تلاش برای کنترل این‌ ولایت سرسختی بسیار از خود نشان داد و مقاومت مدنی با سرکوب شدید و با اعزام تنبیهی ارتش مواجه شد. نیروهای نظامی در خشونت علیه ساکنان پشتون منطقه درگیر شدند که افرادی را نیز شامل می‌شدند که در مقاومت فعال نبودند. خشونت سربازان شامل تحقیر فردی، تنبیه‌های جنسی، شکنجه و دیگر اقداماتی می‌شد که افتخارات پشتون را نشانه می‌گرفت. تلاش پشتون‌ها برای حصول استقلال از بریتانیا بخشی از کشاکش سنتی علیه اشغال‌گران متعدد در طول چندین قرن بود. با شروع قرن بیستم، کمپنی هند شرقی بریتانیا، سه‌ قرن دخالت د‌ر منطقه را کامل می‌کرد.
جنبش خدایی خدمتگار به رهبری غفارخان، بخشی از الگوی پیچیده‌ای از مقاومت بود. این مقاومت بخشی از میراث خانوادگی غفارخان بود: پدر پدربزرگ او توسط بریتانیا به مرگ محکوم شده بود. پدربزرگ و پدرش هردو در جهاد خشن مسلمانان علیه حاکمیت بریتانیا دخیل بودند. مجاهدان در قرن گذشته بدون موفقیت، مقاومت مسلحانه را علیه راج در پیش گرفته بودند، ولی در زمان غفارخان، تقریباً به صورت کامل نابود شدند. در طول چندین دهه پیش از استقلال، نیروهای مقاومت میان کنگرۀ ملی هند از یک‌سو و مسلم‌لیگ از جانب دیگر تقسیم شده بودند، هرچند مخالفت مسلم‌لیگ با بریتانیا بسیار سرد بود. این چیزی بود که جنبش خدایی خدمتگار به جای مسلم‌لیگ با کنگرۀ ملی هند پیوسته بود. غفارخان‌ به‌عنوان یک مسلمان متدین در حزب کنگره با اکثریت هندو در قلمروی‌ با اکثریت مسلمان، میان این دو حزب به سختی عمل می‌کرد.
آن‌گونه که ام.اس. کُرِجو منتقد (1993) به درستی نتیجه‌گیری کرده، جنبش خدایی خدمتگار با دربرداشتن تعدادی از تناقضات، پیشرفتش را پیچیده کرده است. هرچند این جبنش بر فهم جهان‌شمول اسلام و عضویت آزادانه استوار بود، هم‌چنین بر اساس اتحاد پشتون‌ها و ایجاد گروه هویتی متمایز پایه‌گذاری شده بود، افزون بر آن، این یک جنبش غیرخشونت‌آمیزی بود که در ضعف مقاومت مسلحانه علیه حاکمیت بریتانیا با مشارکت تعدادی از همان افراد ایجاد شده بود. باچا خان نتیجه‌گیری کرده بود که دو جنبش آزادی‌بخش در منطقه وجود دارد: یکی خشونت‌آمیز و دیگری غیرمسلحانه. او ادعا کرد که جنبش خشونت‌آمیز نفرت و خشونت بیشتر را موعظه می‌کند و این‌که جنبش غیرخشونت‌آمیز دوستی و برادری را ترویج می‌کند و دربارۀ «یک زندگی جدید برای پتان‌ها» و از «یک انقلاب عظیم در هنر، فرهنگ، شعر و همۀ زندگی اجتماعی آن‌ها سخن می‌گوید.

اقدامات استراتژیک

جنبش خدایی خدمتگار، از یک‌سو با دو شورای دموکراتیک سازمان‌دهی می‌شد، از جانب دیگر، از جانب دیگر شاخۀ فعال شبه نظامی آن حیطۀ گسترده‌ای از اقدامات استراتژیک عدم خشونت را در مقاومت مدنی‌شان علیه حاکمیت بریتانیا به کار گرفت. وقتی گاندی در 1938 اولین دیدارش را از ایالت سرحد انجام داد، ارزیابی‌اش این ‌بود که جنبش در اصول به یک نهاد عدم خشونت وقف نشده بود، بلکه وقف غفارخان به رهبر این جنبش بود. هرچند سوگند جنبش خدایی خدمتگار به عدم خشونت تأکید می‌کند، اما ‌مفاهیم عدم خشونت، به جای باور برای بسیاری‌هایی‌ که درگیر جنبش بودند، به‌عنوان یک استراتژی استفاده می‌شد. این جنبش به پایه‌گذاری مکاتب و ایجاد برنامه‌های بهبود روستاها (همانند بهداشت و فاضلاب، آب و همکاری‌های اقتصادی) به‌عنوان شیوه‌ای برای ایجاد ظرفیت و آماده‌کردن مردم برای اقدام مستقیم آن‌ها علیه حاکمیت بریتانیا شروع کرد. بریتانیا ایجاد مکاتب را به‌عنوان عمل سرپیچی مدنی می‌دید و افر‌اد دخیل در آن مجازات و زندانی می‌شدند.
bachah khan (9)
غفارخان در 1930 حمایت از کمپین نافرمانی مدنی حزب کنگرۀ ملی هند را با اعتراضات عمومی، اعتصاب‌ها و ایجاد ساختار جنبش موازی با شاخه‌های دموکراتیک غیرنظامی و سلسله‌مراتبی غیر‌خشونت‌آمیز به سبک نظامی شروع کرد.
بریتانیا با سرکوب شدید به کسانی ‌‌پاسخ داد که بزرگ‌ترین فداکاری را کرده بودند. نتیجه اغلب به افزایش عضویت جنبش می‌انجامید. این جنبش در نهایت با انتخاب درونی به توافق تقسیم قدرت محدود ضعیف شد، تا این‌که بریتانیا استقلال کامل پاکستان را در 1947 به رسمیت شناخت.

تعدادی از اقدامات استراتژیک مشخص که جنبش با آن درگیر بودند، این‌هایند:
اعتراض و ترغیب


-        راهپیمایی‌ها و گردهمایی‌های مذهبی از اصلی‌ترین اقدامات این جنبش بود؛
-        شعر، نمایش و موسیقی برای بیان‌کردن نارضایتی‌ها و بسیج مشارکت‌کنندگان در جنبش؛
-        پوشاک نمادین: یونیفورم «پیراهن سرخ» توسط شرکت‌کنندگان پوشیده شود؛
-        اعتصاب امکانات دولتی؛
-        بزرگداشت سالگرد رویدادهای سرکوب مانند کشتار قصه‌خوانی بازار در پشاور (23 اپریل 1930) هنگامی‌که سربازان بریتانیایی حدود 200 معترض را کشتند؛
-        روزه و اعتصا‌ب غذایی در اعتراض به اشغال بریتانیا؛
-        سخنرانی و خطابه توسط غفارخان خطر بزرگ و دشواری فیزیکی را در همۀ روستاهای ایالت به وجود آورد، دشواری در شرایط مذهبی را ایجاد کرد؛
-        غفارخان ژورنال/مجله «پختون» را پایه‌گذاری کرد؛ حتا زمانی‌که توسط راج ممنوع شد، به انتشار مقالاتی در زمینۀ مسایل اجتماعی، بهداشت و قانون اسلامی ادامه داد.

نافرمانی و کارشکنی [در برابر دولت]

-        تحریم لباس بریتانیایی و دیگر کالاهای خارجی، همانند نوشابه و مشروب؛
-        ریسیدن پارچه‌های وطنی در همبستگی با تحریم لباس بریتانیایی از سوی گاندی و تلاش‌ها برای ایجاد اقتصاد موازی؛
-        خودداری از پرداخت مالیه یا اجاره به حکومت بریتانیا؛
-        سرباززدن از همکاری با ادارۀ خدمت و خدمات پیمان‌کاری، همانند فرستادن پست؛
-        استفاده از مدل شوراهای روستا (جرگه‌ها) پس از شوراهای سنتی قبایل، به جای استفاده از دادگاه‌های دولتی برای حل‌وفصل پرونده‌های مدنی و جرمی؛
-        ایجاد مکتب‌های غیرحکومتی برای آموزش خواندن، نوشتن، آگاهی‌های سیاسی، پاکیزگی و بهداشت؛
-        کناره‌گیری مقام‌های روستایی، مأموران مالیات و دیگر مقام‌های حکومت بریتانیایی راج. کسانی‌که از انجام این‌ کار سرباز می‌زدند، طرد می‌شدند؛
-        ایجاد نهادهای موازی و حکومت؛ عمدتاً در کنار ارتش غیرخشونت‌گرا؛
-        آموزش فعالان برای مواجهه با تمرین‌ها و مانورهای نظامی، کارگاه‌هایی دربارۀ این‌که چگونه از زندان نجات یافت؛
-        مقاومت در برابر باورهای سنتی پُرده (حبس زنان در خانه‌ها) توسط زنان. آن‌ها توسط غفارخان ترغیب می‌شوند تا آشکارا در مقاومت مدنی و تعالی جامعه دخیل شوند.
-        اعتراض‌ها و اعتصاب‌ها، به شمول اعتراض خودجوش در پی بازداشت غفارخان در 1930.

مداخلۀ بی‌خشونت:

اعتصاب و اعتراض در فضای عمومی، حتا زمانی‌ که توسط سربازان بریتانیایی ممنوع شده بود، ادامه یافت. آن‌ها به صورت مکرر علیه معترضان غیرمسلح آتش می‌گشودند. در مقابل متعرضان پشت‌شان را بر می‌گرداندند و در حالی‌که سربازان تیراندازی می‌کردند، به مقابله با آن‌ها می‌پرداختند.

حوادث بعدی

به‌رغم استقلال از امپراتوری بریتانیا، در نتیجۀ ایجاد حکومت دموکراتیک رسمی پاکستان در 1947، مردم منطقه بهبود بسیار کمی را در وضعیت اقتصادی یا آزادی‌های مدنی‌شان مشاهده کردند. هرچند خود غفارخان، به تقسیم هند بریتانیایی به هند و پاکستان مخالف بود، اما به دولت جدید پاکستان سوگند وفاداری یاد کرد، ولی بعداً به دلیل مقاومت مدنی‌اش در برابر سیاست‌های دولت جدید مکرراً زندانی ‌و در نهایت به افغانستان تبعید شد.
حکومت پاکستان پس از دستیابی به استقلال، توسط درخواست خودمختاری برای پشتون‌ها از سوی جنبش خدایی خدمتگار تهدید شد. حکومت هرآنچه از این جنبش مانده بود، تلاش کرد آن را از بین ببرد. رهبرانش را زندانی کرد، تا همین اواخر تلاش کرد تا نام و خاطرۀ آن را از تاریخ این ‌کشور محو کند. مرز جنجالی میان دو کشور موقتاً برای برگزاری مراسم خاکسپاری او باز گذاشته شد که مردمان هردو کشور در آن حضور یافته بودند؛ ولی انفجار بمب‌هایی در جریان مراسم، آن را خدشه‌دار کرد. حزب ملی‌گرای عوامی که عبدالولی‌خان، فرزند غفارخان، اولین رهبر آن بود، انتخابات ایالتی را در 2008 برد و تلاش کرد‌ تا میراث خدایی خدمتگار را احیا کند.

پانوشت:
تعداد اعضای جنبش بسیار گسترده تخمین می‌شود. رقم 100 یک رقم معمول است. پیارلال، منشی گاندی (1950: 37) ادعا می‌کند که در دهۀ 1930، اعضای این جنبش به‌مراتب بیشتر از این بوده است.




نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

هزاره‌ها؛ بازماندگان امپراتوری کوشانی

شمال گرانیگاه جنگ

کشتار هزاره‌ها در قرن بیستم