افغانستان پس از ملاعمر
اشاره
جنرال میرزا اسلمبیگ پس از مرگ جنرال ضیاءالحق،
دیکتاتور نظامی پاکستان، به ریاست ستاد ارتش این کشور رسید و تا سال 1991 این مقام
را در اختیار داشت. اسلمبیگ دانشآموختة دانشگاه دفاع ملی اسلامآباد و یکی از
نخبگان تأثیرگذار ارتش پاکستان بود. پیش از ریاست ستاد، اسلمبیگ در 1971 یک واحد
نظامی را در جنگ با هندوستان رهبری کرد. او علاوه بر عهدهداربودن سمتهای
گوناگون نظامی، در دانشگاه دفاع ملی کرسی استادی مطالعات جنگ را نیز در کارنامة
خویش دارد. اسلمبیگ در میان همقطاران خود در ارتش پاکستان به داشتن هوشبالا و
صراحت در کلام مشهور است. او در سالهاییستاد ارتش را رهبری میکرد که در
افغانستان جنگهای داخلی جریان داشت. اسلمبیگ در این دوره از طرحی سخن گفت که تا
امروز یکی از اهداف استراتژیک پاکستان در قبال افغانستان به شمار میرود:
افغانستان بهمثابه عمق استراتژیک پاکستان.
طالبان و
امارت اسلامی ملاعمر، ابزار سیاسی و نظامی ارتش پاکستان برای رسیدن به این هدف بودند.
ملاعمر به نام خدا تاجایی که توان داشت، در افغانستان انسان کشت و تا میتوانست
ویرانی و تباهی برجای گذاشت. اسلمبیگ یکی از پدرخواندههای این گروه است. بعد از
مرگ ملاعمر، خیلیها از او بهعنوان «عالیقدر ملامحمدعمر مجاهد» یادکردند.
ملاعمر مرد؛ اما نوستالوژی مرگ و ملاعمر این روزها در دلهای بسیاری آشوب برپاکرده
است. تحلیل اسلمبیگ از طالبان بعد از ملاعمر، قابلتأمل است.
افغانستان پس از ملاعمر
نویسنده: جنرال میرزا اسلمبیگ، رییس پیشین ستاد ارتش پاکستان
مترجم: سلیم شفیق
دو سال پیش، ملا عمر درگذشت.
«ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم.»
خدا روح او را آرامش دهد؛ آمین!
طالبان برای دوسال مرگ او را از چشم افراد خودشان و جاسوسان
بینالملی که در افغانستان تجمع کردهاند، پنهان نگه داشته بودند. طالبان ملااختر
منصور را بهعنوان جانشین او تعیین کردند. انتخاب ملامنصور بعداً توسط شورای ملی
تأیید میشود. اعضای این شورا به دلیل هراس از حملات هوایی نتوانستهاند باهمدیگر
ملاقات کنند. این روند صلح راهاندازیشده توسط پاکستان بود که طالبان را وادار
کرد تا مرگ ملا عمر را علنی سازند؛ به این دلیل که شرایط ملاعمر برای صلح نقض میشد.
خواستۀ راسخ ملا عمر اینها بودند: «شما شکست خوردهاید، همین حالا خارج شوید و
بگذارید افغانها بر اساس سنتهایشان یک حکومت اسلامی تشکیل دهند.» در نتیجه
تصمیم ملا منصور توسط طالبان تندرو
به
چالش کشیده شد و او را ناگزیر کردند تا اعلام کند که: «گفتوگوهای صلح بدون رسیدگی
به خواستههای ملا عمر برگزار شده نمیتواند. بنابراین، جنگ علیه اشغالگران
خارجی دوام خواهد کرد.»
وضعیت بهوجودآمده ایجاب میکند تا به بسیاری از پرسشها
پاسخ داده شود. به دلیل تهدیدهای موجودِ حملات هوایی، وقت خواهد برد تا طالبان
شورای ملیشان را تشکیل دهند. این بدان معناست که گفتوگوها برای یک مدتِ نامشخص،
معلق خواهد ماند. جنگ بدون وقفه از سوی طالبان ادامه خواهد یافت که تقریباً 70
درصد قلمرو افغانستان را کنترل میکنند و پایگاههای حمایتی جدیدی را در 8 ولایت
شمالی ایجاد کردهاند که قبلاً مناطق نفوذ اتحاد شمال بود. در آنجا جنبش استقلال ازبیکستان
با طالبان دستبهیکیکرده، امنیت دولتهای آسیای میانه و شمالغرب چین را تهدید
میکنند.
مسئلۀ جانشینی به این دلیل برای ملا منصور مشکلی نخواهد
بود که او از قبل بر اساس طرح «دستور جانشینی» شورای ملی مسئولیت را برعهده گرفته
است. همچنان ملا منصور دو معاون به نامهای سراجالدین حقانی و ملا هیبتالله را
برایش انتخاب کرده است. این انتخابها توسط جلالالدین حقانی، قدرتمندترین رهبر
طالبان تأیید شده است. مخالفان ملا منصور عمدتاً با تصمیم او برای گفتوگوهای صلح
موافق نیستند. از اینرو موضوع جانشینی او بهعنوان یکدسیسه مطرح است. منافع
متضاد قدرتهای جهانی و کشورهای منطقه، وضعیت افغانستان را پیچیدهتر کرده است.
آمریکاییها و شرکای ائتلافش افغانستان را بیثابت میخواهند، به طوریکه ائتلاف
در حال ظهور روسیه، چین، پاکستان و ایران تحقق نیابد. هند بهویژه دربارۀ تأثیر
اقتصادی و جغرافیایی کریدور اقتصادی چینـپاکستان، راجع به جنبش خالستان در پنجاب
و جنبش آزادیبخش کشمیر نگرانی دارد؛ به این دلیل که این دو جنبش مکمل همدیگرند.
مثلاً از زمانیکه پاکستان تصمیم گرفت تا «وضعیت کشور دوست بهرهمند» را نسبت به
هند ضمانت نکند، مناطق پنجاب هند و کشمیر زیرکنترل هند خودشان را از مزایای
اقتصادی کریدور اقتصادی چینـپاکستان محروم یافتهاند. بنابراین «سیاست نگاه به
شمال» هند غیرواقعبینانه باقی خواهد ماند. این در واقع یک وضعیت خیرهکننده است
که میتواند واقعیتهای جغرافیای سیاسی منطقه را متأثر کند.
یک افغانستان بیثبات به صورت جدی بر امنیت و منافع
پاکستان تأثیر خواهد گذاشت. نیروهای مسلح پاکستان در حال حاضر، در سراسر مناطق
مرزی از سوات تا بلوچستان درگیرند. رهایی از اینکار، بدون بازگشت صلح به
افغانستان برای آنها دشوار است. این نابرابری نیروهای ما در دو جبهه، هند را
ترغیب کرده تا از طریق تجاوز مداوم در خط کنترل (کشمیر)، خونسردی ما را آزمایش کند
و شاید به خوبی برای تشدید وضعیت در سراسر خط کنترل سرمایهگذاری کند. هند شاید با
تجاوز در مرزهای افغانستان، پاکستان را تحریک کند؛ زیرا اینکشور در آنجا
(افغانستان) به میزان قابلتوجهی نفوذ دارد و جاسوسانش در دو سوی مرز به روشنی فعالاند.
اگر هیچچیز دیگری اتفاق نیافتد، پاکستان با سرافکندگی مواجه خواهد شد. مزایای
کریدور اقتصادی پاکستانـچین، همچنین محدود باقی خواهد ماند، در حالیکه دشمن در
دو سوی مرز عناصر ضددولتی را در داخل ترغیب کند تا فعالیتهای تروریستیشان را در
سراسر پاکستان گسترش دهند. بهرغم دسایس، طالبان همچنان یک نیروی ثابت جنگیاند.
جلالالدین حقانی از ملا منصور حمایت میکند. نقطۀ قوت او «اعتمادش در میان ملی
شورا» است که با فرایند جانشینی مخالفت نمیکنند، ولی تصمیم ملا منصور در مشارکت
در فرایند صلح را رد میکنند. بنابراین ملا منصور با اعلام اینکه جنگ علیه
نیروهای اشغالگر ادامه خواهد یافت، اشتباهش را تصحیح کرده است. شبکههای اجتماعی
تلاش میکنند این تصور را ایجاد کنند که طالبان شکاف برداشته و دچار اختلاف شدهاند
و کشمکش برای جانشینی وضعیت را بیشتر وخیم میکند. رویهمرفته اگر تهدیدی علیه
طالبان موجود باشد، این تهدید از جانب داعش است؛ گروهیکه زمینۀ مساعدی را در
کشورهایی همانند عراق، سوریه، لیبی، نایجریا، الجزایر، مالی، یمن و حالا در تونس
ایجاد کرده و بهعنوان تختۀ جهش به سوی اروپا عمل میکند. نیروی هوایی علیه داعش
به کار گرفته شده، ولی ثابت نشده که حملههای هوایی یکراهحل است. وزارت خارجۀ
ایالات متحده اذعان کرده است که «داعش امروز به همان اندازه قوی است که چندسال پیش
بود.» با اینحال، طالبان راهحل را دارند. آنها پپادهنظام شکستناپذیر و توانمند
برای حذف داعش از خاک افغانستان دارند، ولی توسط حملات هواپیماهای بیسرنشین
نیروهای اشغالگر دچار نارسایی شده و در نتیجه بخش بزرگی از خاک افغانستان بیدفاع
باقی مانده است؛ آنجاها مناطقی است که داعش میتواند از آنها بهعنوان پایگاه
استفاده کند. به لحاظ ایدئولوژیکی نیز طالبان مخالف داعش است و تنها نیروی سازمانیافته
برای شکست داعش در خاک خودشان.
طالبان میتوانند پارادایم صلح را بهعنوان مقدمهای برای
ثبات در منطقه مشخص کنند. این کار اتفاق میافتد، هرچند برخیها تلاش میکنند تا
آنها را از عزمشان برای متحد باقیماندن منحرف و دچار اختلاف کنند. آنها مصمماند
که باردیگر فریب نخورند، آنگونه که پس از خروج شوروی اتفاق افتاد. باگذشت زمان،
آنها هوشیاریشان را بازخواهند یافت. تنها هدف آنها ایجاد یک حکومت اسلامی در
افغانستان است که توان حفظ همبستگی اجتماعی را با بقیۀ جهان داشته باشد. از ژرفای
اندوه و فداکاری چهاردهه، طالبان به نقطۀ جبران رسیده است که دیگر کسی نمیتواند
آنها را نادیده بگیرد. این داوری تاریخ بر اساس تقدیر الهی است.

نظرات
ارسال یک نظر