ضرورت عبور از توهم مصالحه

خبر خنثاسازی دسیسۀ ‌انجام حملات انتحاری بر حساس‌ترین اماکن دولتی و نظامی از سوی «شبکۀ تروریستی چهار‌نفری مربوط به شورای پشاور» توسط امنیت ملی، تنها چند روز محدود پس از مرگ سران طالبان و شبکۀ حقانی منتشر می‌شود. در خبرنامۀ امنیت ملی گفته شده است که افراد بازداشت‌شده قصد داشتند تا حملاتی را بر ارگ، وزارت دفاع و دو پایگاه نیروهای بین‌المللی در کابل انجام دهند. آن‌گونه که امنیت ملی مدعی شده، این افراد در منطقۀ تیرا در مناطق قبایلی پاکستان، استفاده از اسلحه را آموزش دیده‌اند. در چنین شرایطی، این حادثه از چند جهت قابل بررسی است:
یکم؛ حکومت وحدت ملی از زمان تشکیل آن در حدود یک‌سال پیش، بیشترین تمرکزش را روی گفت‌وگوهای صلح و پایان‌دادن به جنگ از طریق مذاکره و وادارکردن شورشیان برای حضور در پای میز مذاکره صرف کرده است. هزینه‌های توجه بیش از حد حکومت به گفت‌وگو با شورشیان بر هیچ‌کسی پوشیده نیست. با گذشت زمان بر شدت حملات شورشیان افزوده شده و روزانه ده‌ها سرباز، افسر و غیرنظامی، قربانی حملات‌ گروه‌های پیکارجو می‌شوند. به‌رغم تأکید دولت بر مذاکره، ولی در این ‌مدت پیام‌های متناقضی از سوی طرف مقابل دریافت شده است. به‌ نظر می‌رسد که بازی اطلاعاتی‌ـ‌استخباراتی پیچیده‌ای در جریان است. ‌در اولین دور گفت‌وگوهای صلح که چندی پیش در خاک پاکستان برگزار شد، نمایندگان اسلام‌آباد افسران کارکشتۀ اطلاعاتی بودند، در حالی‌که هیئت افغانستان را کسی سرپرستی می‌کرد که عمرش در سیاست‌گذاری‌های کلان بیش از چندماه نیست. با انتشار درگذشت سران مخالفان، بازی گفت‌وگو برای مدتی معلق شده است. بنابراین، لازم است تا حکومت در کنار گفت‌وگو، جانب دیگر قضیه را نیز از یاد نبرد؛ این‌که جانب مقابل از یک‌سو نشان می‌دهد که از روند گفت‌وگو و پایان صلح‌آمیز بحران در افغانستان پشتیبانی می‌کند، و از جانب دیگر به کسانی در خاکش پناه می‌دهد که قصد انجام حمله بر هسته‌های قدرت سیاسی و نظامی کشور را دارند.
دوم؛ خنثاسازی دسیسۀ حمله بر ارگ درست در شرایطی صورت می‌گیرد که سران و بنیان‌گذاران دو گروه خطرناک شورشی ‌ـ‌گروه طالبان و شبکۀ حقانی‌ـ‌ خبر مرگ‌شان منتشر شده است. پیامد مرگ ملا عمر و جلال‌الدین حقانی، ظاهراً شائبۀ دودستگی در میان صفوف جنگجویان این‌ گروه را تقویت کرده است. در روزهای گذشته خبر داغ رسانه‌ها، دو‌دستگی در ردۀ اول تصمیم‌گیری طالبان است؛ این‌که فرد یا افرادی‌که جایگزین ملاعمر شده/می‌شوند، کاریزما و توان بسیج عمومی پیاده‌نظام پیکارجویان را ندارند. هرچند ممکن است طرح حمله بر ارگ ریاست‌جمهوری، وزارت دفاع و پایگاه‌های نیروهای ائتلاف بین‌المللی مدت‌ها وقت گرفته شده و پیش از آن‌که طراحان آن از مرگ سران‌شان با‌خبر شوند، انجام شده باشد، ولی تلاش آن‌ها برای پیاده‌کردن برنامه‌های‌شان نشان می‌دهد که تصور اختلاف، چندپارچگی و از‌هم‌پاشی صفوف مخالفان، ‌بیش از حد خوش‌بینانه است. به ‌عبارتی، شائبۀ شکست صفوف و تضعیف روحیۀ شورشیان، در حدی که ما فکرش را می‌کنیم، دقیق نیست.
سوم؛ مسئلۀ مهم دیگر که در این ماجرا نقش دارد، اعتقاد ایدئولوژیک طالبان برای انجام حملات علیه دولت و به تبع آن غیرنظامیانی است که از دولت پشتیبانی می‌کنند، یا دست‌کم این حکومت برآمده از حضور آنان به پای صندوق‌های رأی و مشارکت‌شان در روند انتخابات است. کسی‌که بر اساس باور عمیق و اندیشۀ خدشه‌ناپذیر دست به‌ عملی می‌زند، مرگ رهبران‌شان کم‌ترین تأثیر در عزم آن‌ها در انجام آنچه دار‌د که خدشه‌ای به اعتقادشان وارد نمی‌شود. سماجت طراحان حملات تروریستی حکایت‌گر آن است که ظاهراً بازی‌های اطلاعاتی به این سادگی به پایان نمی‌رسد. شورای پشاور در منطقه‌ای فعالیت می‌کند که قلمرو یک‌ دولت با اقتدار است. دولت اسلام‌آباد با آن توان نظامی و اطلاعاتی‌ای که دارد، بعید است که از فعالیت شورایی بی‌خبر باشد که به گفتۀ امنیت ملی دارای پایگاه‌های نظامی‌ـ‌آموزشی پیچیده‌ای است که در آن برای پیاده‌کنندگان طرح‌شان دوره‌های آموزشی استفاده از اسلحۀ سبک و سنگین را برگزار می‌کنند. دولت پاکستان از یک‌سو ادعا می‌کند که از روند صلح حمایت می‌کند، از جانب دیگر پایگاه‌های آموزشی را در خاکش جای می‌دهد که علیه همین نظام استفاده می‌شود. بازی دوگانه نیازمند اقدامات ضداطلاعاتی و بازی پیچیدۀ متقابل استخباراتی‌ـ‌اطلاعاتی است.

چهارم؛ درست پس از اعلام مرگ سران طالبان، لحن و ادبیات حکومت، دست‌کم دفتر سخنگوی ریاست‌جمهوری در خطاب‌قراردادن شورشیان تغییر کرده است. اشرف غنی همواره شورشیان را مخالفان سیاسی حکومتش خطاب کرده است. حکومت سلف او طالبان را برادران ناراضی می‌خواند. ولی ظاهراً رهبران دولت به این درک رسیده‌اند که با آن‌ها بازی می‌شود. آن‌گونه که اعلام شده، از مرگ ملا عمر دو سال و از وفات جلال‌الدین حقانی یک‌سال می‌گذرد. پذیرفتنش دشوار است که اسلام‌آباد و دستگاه اطلاعاتی پیچیدۀ آن این‌همه مدت از وقوع این اتفاقات بی‌خبر بوده باشد و پس از آن‌که دور اول مذاکرات صلح برگزار شد و به‌ظاهر نمایندگان شورشیان را به پای میزی آورد که در آن نمایندگان حکومت نیز حضور داشتند، به اطلاعاتی دست یافتند که حکایت از نبود رهبران شورشیان در این‌ جهان داشت. در متن چنین حوادثی، رهبران حکومت به این نتیجه رسیده‌اند که طالبان و سران آن‌ها بازیچۀ دستگاه استخباراتی ارتش پاکستان‌اند و با گفتن مخالف سیاسی از شدت عمل آن‌ها کاسته نمی‌شود. روشن است کسانی‌که اسلحه به دست می‌گیرند و در برابر یک‌ نظام مشروع و دموکراتیک مخالفت مسلحانه می‌کنند، تعریف روشنی در نظام بین‌المللی دارند. کشورهای مختلف بر اساس نظام حقوقی خودشان، به این‌گروه‌ها نام‌های متفاوتی از معاند گرفته‌ تا شورشی، مخالف مسلح و تروریست را به کار می‌برند. با مخالف سیاسی‌گفتن نیروهایی‌که عملاً در برابر حکومت اقدام مسلحانه می‌کنند، به این امید که در صفوف آن‌ها دو‌دستگی ایجاد شود، باور بسیار خوش‌بینانه است. همۀ این ‌موارد لزوم تقویت‌بخشی اطلاعاتی و ضداطلاعات را ایجاب می‌کند. همان‌گونه که به تکرار ثابت شده، نقش نهادهای امنیتی‌ـ‌اطلاعاتی در جلوگیری از رویدادهای خونبار حیاتی است؛ بنابراین توان‌بخشی و افزایش نیروی خثناسازی این نهاد بر هیچ‌کسی پوشیده نیست و حکومت باید این ‌بخش را در اولویت سیاست‌های امنیتی خود قرار دهد. 
سلیم شفیق
سرمقاله امروز روزنامه جامعه باز

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

هزاره‌ها؛ بازماندگان امپراتوری کوشانی

شمال گرانیگاه جنگ

کشتار هزاره‌ها در قرن بیستم