نام افغانستان؛ واقعیت یا جعل تاریخ؟

، نام افغانستان پیش از دوران حاکمیت امان‌الله خان بر قلمرو خاصی اطلاق نمی‌شده است. البته واژه افغان، به عنوان نام یک‌قوم سابقه طولانی‌تری نسبت به افغانستان دارد و به یک‌گروه قومی‌ای گفته می‌شده که در دامنه‌های کوه سلیمان، در پاکستان کنونی می‌زیسته‌اند و به روایت اسناد مختلف تاریخی، از جمله سفرنامه ابن بطوطه، بویی از مدنیت نبرده و بیشتر به راهزنی و چور و چپاول کاروان‌هایی مشغول بوده‌اند که بین شرق و غرب در رفت‌وآمد بوده‌اند.

امپراتوری درانی که در نتیجه کشمکش‌های قبیله‌ای و بر بنیاد غارت در نیمه سده هجده، پس از فروپاشی حکومت نادر افشار و به وسیله احمدخان ابدالی، یکی از سپاهیان او به وجود آمده بود، در اواخر سده از هم پاشید و تا ۱۸۲۰ محدود به شهرهای کابل، غزنی، پیشاور و قندهار می‌شد. از سوی دیگر، مناطق شمال هندوکش عرصه تاخت و تاز ازبیک‌ها و خان‌های بخارا بود، در حالی‌که هرات مستقل اداره می‌شد و جنوب هندوکش عرصه رقابت سرداران سدوزی، باکرزی و سیکها بود.

در همین سال‌ها، امپراتوری انگلیس به دنبال شایعه تهاجم فرانسه (از طریق فارس) به هند، در ۱۸۰۹ هیئتی را به ریاست الفنستون، به دربار شاه شجاع به پیشاور فرستاد و با او معاهده دوستی امضا کرد. پس از سال ۱۸۳۳ تغییراتی در افکار مردم انگلیس به‌وجود آمد و روسیه را بزرگترین خطر در مقابل صلح جهانی دانستند. در همین آوان و در پی شایعات اتحاد دوست‌محمد خان با روس‌ها در ۱۸۳۷ انگلیس‌ها هیأت دیگری را به کابل فرستاد که نتیجه مطلوبی به دست نیاوردند  و در ۱۸۳۹ نیروی ۱۲ هزار نفری را به کابل گسیل و حاکم کابل را برکنار کرد.

اما همانگونه که در چندین دهه اخیر در تاریخ معاصر افغانستان بارها شاهد بوده‌ایم، کشورهای مختلف، یکی از افراد فرمان‌بردار از میان قوم پشتون برگزیده و بر مردم کشور حاکم کرده تا منافع آنان را تأمین کنند، پس از تهاجم اول انگلیس، شاه شجاع که فراری بود، به حیث دست‌نشانده انگلیس، تخت شاهی کابل را صاحب شد، اما انگلیس‌ها، پس از عقب‌نشینی در ۱۸۴۲ بار دیگر دوست محمد را به کابل بر گرداندند.

چنانچه گفتیم، تاریخ سرزمینی که امروز افغانستان خوانده می‌شود، پر از حاکمان دست‌نشانده دولت‌های خارجی بوده، پس از درگذشت ناگهانی دوست‌محمد خان، شیرعلی‌خان پسر دومش به تاج و تخت کابل دست یافت. اما در پی جنگ خانوادگی، در نهایت از سلطنت کنار رفت و سرانجام در مزارشریف در گذشت. پس از مرگ او، یعقوب خان پسرش که قبلاً والی هرات بود و در نتیجه شورش علیه پدر خود در زندانی در کابل محبوس بود، از بند رها شد و به سلطنت رسید. او در ماه می ۱۸۷۹ معاهده گندمک را امضا و کنترل امور خارجی دولت کابل را به امپراتوری بریتانیا واگذار کرد. بر اساس این معاهده که در روستایی در ولایت ننگرهار امروزی میان او و ناپلئون کیوناری، امضا شد، مناطق کُرم تا ابتدای جاجی، دره هیبتناک خیبر تا کناره شرقی هفت چاه، لَندَی کوتل، سیبی و پِشین تا کوتل گوجک را به هند بریتانیایی تسلیم کرد و کیوناری در جولای ۱۸۷۹ به عنوان نماینده سلطنتی در کابل تعیین شد.

درباره از خودبیگانگی و نوکری یعقوب‌خان همین گفته خودش بس که خطاب به به نائب السلطنه بریتانیایی گفته بود: « ترجیح می‌دهم تا خادم شما باشم و چمن‌های شما را کوتاه کنم و از باغ‌هایتان نگهداری کنم تا آنکه حکمران باشم.»

پس از امضای این قرارداد، مخالفت علیه آن بالا گرفت و به جنگ‌های متعددی بین مردم و نیروهای انگلیسی که از محمد یعقوب خان حمایت می‌کردند، رخ داد. سرانجام او در ۱۲ اکتوبر ۱۸۷۹ تاج و تخت کابل را واگذار کرد و در نوامبر همان سال به هند بریتانیایی رفت. پس از او، برادرش، محمد ایوب خان که والی هرات بود، به سوی قندهار حرکت کرد تا در کابل به تخت بنشیند، اما در مواجهه با لشکر عبدالرحمان خان شکست خورد و به ایران گریخته و در نهایت در هند بریتانیایی رفته و جیره‌خوار انگلیس شد. تا زمان مرگش در سال ۱۹۱۴ در لاهور، مرکز ایالت پنجاب اقامت داشت. او تا هنگام مرگش ۱۱ زن، پانزده پسر و ده دختر داشته است.

در زمان سلطنت امرای بارکزایی، دوست‌محمد، شیرعلی و یعقوب خان، هم‌چنین شاه شجاع که مربوط به قبیله درانی می‌شد، قسمت‌هایی از قلمرویی که بخشی از امپراتوری درانی بود، به هند بریتانیایی واگذار شد که از جمله می‌توان به بلوچستان، پیشاور، پنجاب و کشمیر اشاره کرد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

هزاره‌ها؛ بازماندگان امپراتوری کوشانی

شمال گرانیگاه جنگ

کشتار هزاره‌ها در قرن بیستم