بررسی کلی کارنامه عبدالرحمان
در برنامه قبلی، چگونگی به قدرترسیدن عبدالرحمان خان، معمار دولت مرکزی در
سرزمین افغانستان کنونی را مرور کردیم؛ سیاستگذاری او از این جهت مهم است که با
گذشت بیش از یکسده از مرگش، سیاست در افغانستان بر همان روشی پیش برده میشود که
او پایه گذارش بود؛ تمرکزگرایی و حفظ برتری قومی در سیاست به هر قیمتی، حتا اگر به
بهای سقوط یک نظامِ تا حدودی دموکراتیک بیانجامد که برای ایجاد آن در بیستسال
گذشته هزینههای زیادی پرداخت شده بود.
بله؛ هماگونه که گفتیم، پس از مرگ شیرعلی خان، آتش جنگ خاندانی و کشمکش برای
رسیدن به امارت کابل، میان سرداران محمدزایی باردیگر شعله کشید و در همین هنگامه، عبدالرحمان
خان که در پی جنگهای درون خاندانی به سرزمین امارت بخارا گریخته بود، با اشاره
انگلیسها بازگشت و افزون بر
شرایطیکه در برنامه پیشین آنها را بر شمردیم، او در جریان گفتوگوها و مذاکرات
مخفیانهای که از چاریکار در شمال کابل با سِر کیوناری، افسر بریتانایی مستقر در
کابل داشت، به آنها تعهد سپرده بود تا تمامی رهبران مبارزه با امپراتوری بریتانیا
را از میان بردارد و امنیت و آذوقه لشکر آنان را تا داخل مرزهای هند بریتانیایی
تأمین کند.
بر گردیم به
سرکوب کسانیکه در جنگ علیه انگلیسها دست داشتند. عبدالرحمان، پس از رسیدن به
کابل و تکیه بر کرسی قدرت، نخست سران قیام علیه انگلیس را دستگیر و اعدام کرد.
تنها محمد ایوب خان که در هرات و دور از دسترس بود، علیه او لشکر کشید که نیروهای
دو طرف با هم روبهرو شدند. یکی از عوامل سرکوب شدید باشندگان قندهار و سپس هرات،
پشتیبانی آنان از ایوب خان در برابر امیر کابل بود. به روایت سراجالتواریخ، در
این جنگ فرماندهان لشکر عبدالرحمان، بسیاری از بزرگان قندهار را که از ترس به داخل
خرقه مبارک پناه گرفته بودند، بیرون کشیده و اعدام کردند.
او همچنین در ۱۸۸۶ مردم جاجی، زدران و پکتیا را که شامل
قبیله محمدزایی نبودند، به علت پرداخت نکردن مالیات سرکوب کرد. پیش از همه، پشتونهای شنواری که امتیازاتشان را
از دست داده بودند، علیه عبدالرحمان قیام کردند. این قیام که از سال 1882 تا 1892 ادامه
یافت، به شدت سرکوب شد، و کله منارها ساخته شد و عدهای نیز اسیر و به سیاه چالها
انداخته شدند. بعد از شینواری ها، پشتونهای غلزایی که از وضع مالیات ناراضی بودند
شورش کردند. وضع مالیات از این قرار بود که باید از محصولات کشاورزی بویژه گندم، یکسوم
کشت آبی و یک پنجم کشت للمی به دولت پرداخته میشد. به همین ترتیب مالیاتی با
عنوان مالیات والدت، ازدواج، میراث و غیره از مردم گرفته میشد. شورش غلجاییها از
سال 1886 تا 1887 ادامه یافت.
پس از سرکوب
پشتونهای مخالف امارت کابل در قندهار و غزنی و سایر مناطق جنوب، عبدالرحمان تصمیم
گرفت تا سیاست تغییر ترکیب جمعیت در شمال هندوکش را روی دست گیرد. به همین منظور،
او قبایل پشتون را تشویق میکرد که برای به دست آوردن سرزمینهای حاصلخیز و سرسبز
به شمال هندوکش، به ویژه ترکستان و قدغنزمین نقل مکان کنند و در کنار توزیع رایگان
زمین، برای ناقلین پول و حقوق تشویقی نیز پرداخت میکرد. به علت برخوردهای قومی و
مقابله امیرهای اوزبیک، در سال 1887، مردم میمنه علیه این اقدام عبدالرحمان قیام
کردند که در نهایت این قیام با سنگسار رهبرانش خاموش شد.
عبدالرحمن با
صدور فرمان عمومی از همه حاکمان شمال هندوکش خواست تا کابل بروند و درباره کارهای
خود گزارش دهند. این فرمان امیر، سبب شد تا اسحاق خان، پسر کاکای او همه فرماندهان
ملکی و نظامی را برای نشستی در شادیان فراخوانَد و در آنجا شرکتکنندگان به این
نتیجه رسیدند که امیر، مملکت را ویران کرده و سوگند خوردند تا اسحاق خان را علیه
عبدالرحمن پشتیبانی کنند. بزرگان و فرماندهان بر چهار قرآن مهر کردند و آنرا در
حرم زیارت مزار شریف گذاشتند که پس از ناکامی شورش به دست عبدالرحمن خان افتاد.
البته پیش از آنکه شورش آغاز شود، درباره قصد اسحاق خان، از طرف حاکم بدخشان و از
دشمنان والی بلخ، به کابل گزارش شد و پیش از آنکه با انسجام کامل انجام شود، با
سلاخی کامل سرکوب شد. به روایت غبار جنایت و ستم در بلخ بهگونهای بود که اگر به
کسی گفته میشد به کابل جلب شدهای، از ترس سکته کرده و میمُرد. اگر کسی زنده میماند
و به کابل میرفت، در مزارشریف حتما برای او فاتحه میگرفتند.
غلاممحمد غبار، درباره نحوه حکومتداری عبدالرحمان میگوید که او تمام ادارات
و ولایات را به قبیله و اقوام نزدیک خود واگذار کرده بود. هرکدام از آنان تبدیل به
قصابان مردم شده بودند. بر مردم فشار میآوردند تا مجبور به سرکشی شوند و سپس
بهانهای برای نابودی آنان به دست میآوردند. فساد در اداره او فراتر از تصور بود.
برای نمونه شخصی به نام سلطان محمدخان پیرمردی که قادر به راهرفتن نبود به خاطر
انتساب به قبیله امیر، والی میمنه منصوب شد. او آنقدر رشوت گرفت و ثروت اندوخت که
رسواییاش پنهانشدنی نبود. این روش از سوی اشرف غنی احمدزی نیز در پیش گرفته شده
بود. او کاکای پیر خود، عبدالقیوم کوچی را به عنوان سفیر در مسکو گمارده بود.
در دوره عبدالرحمان، برای هر عضو مرد قبیله محمدزایی، سالانه۴۰۰ روپیه و هر زن ۳۰۰ روپیه از خزانه دولت، حقوق دریافت میکردند. سران قبیله و سرداران
بزرگ معاشات نجومی داشتند، برای مثال محمدابراهیم فرزند امیر شیرعلی که در هند
زندگی میکرد، سالانه چهلوهشتهزار روپیه معاش میگرفت. برای سنجش ارزش پول آن
زمان، کافی است بدانیم بر اساس روایت سراجالتواریخ، نوشته زندهیاد فیضمحمد کاتب
هزاره، قیمت یک رأس گاو کمتر از پنجاه افغانی بوده است.
هرچند گذاشتن تاج شاهی بر سر احمدخان ابدالی به وسیله صابرشاه، بیشتر یک
افسانه است و مستندات تاریخی قابل اتکایی در اینمورد وجود ندارد، اما حاکمان
قبایلی پشتون همواره سنتی را برای رسیدن به تاج و تخت اجرا میکردند و آن اینکه امیران
افغان بر اساس روابط قومی و قبیلهای، حکومت میکردند و پشتونوالی بنیاد عملی ایجاد
ساختار نظام حکومتی بود. به زبان ساده، کسیکه به هر شیوهای به قدرت دست مییافت،
رییسان قبایل را جمع کرده و از آنان بیعت میگرفتند و با این روش به اصطلاح به
حاکمیت خود مشروعیت میدادند. اما عبدالرحمان نخستین کسی بود که خود را نماینده
مستقیم خدا برای حاکمیت بر مردم معرفی کرد که دیگر به بیعتگرفتن از رؤسای قبایل
پشتون نیازی ندید. این کار او، البته خطرات احتمالی را در پی داشت که
امیر آنرا درک میکرد و برای دفع آن ناگزیر بود برای سرداران قبایل و بزرگان قومی
امتیاز بدهد. از همین رو، عبدالرحمان خان مجمع عالی مشورتی را با اشتراک بزرگان
قومی، زمینداران عمده و نخبهگان دینی، هرچند نمادین، تشکیل داد که اعضای آن با
تأیید شخص امیر انتخاب میشد. در عینحال با برقراری مستمریهایی برای سران قبایل،
آنان را به سکوت واداشت.
از دیگر سیاستهایی
که عبدالرحمان در پیش گرفت، استفاده سیاسی از اسلام به عنوان وسیلهای برای ایجاد
سلطنت مطلقه و حکومت متمرکز بود. با گرفتن فتواهایی از ملاهای سنتی، جنگ خود علیه
مردم را مشروعیت دینی داد و در کنار اردوی حکومتیاش، لشکری از ایلجاریها و قبایل
را نیز با خود همراه کرد. در واقع او اولین کسی بود که مستقیماً پای دین را وارد
سیاست کرد و استفاده ابزاری از دین را شایع ساخت که تا به امروز ادامه دارد. سیاستهاییکه
او در پیش گرفت در قالبهای گوناگون، اما به هدف یکسان از سوی حاکمان بعد از خودش
همواره به کار گرفته شده است. برگزاری جرگههای فرمایشی را در واقع او باب ساخت که
اعضایش را خود او بر میگزید، هر چند برای نخستینبار جرگهای که حاکمان خواستهاند
با برگزاریاش تحقق خواستهایشان را مشروعیت بخشند، امانالله خان باب کرد.
عبدالرحمان با
متمرکزکردن همه قدرت در شخص خود، پایههای نظام مطلقه را در این سرزمین گذاشت و
حاکمان بعد از او جا پای او گذاشتند. در این مورد اشرف غنی، آخرین حاکم فراری،
شیوه حکومتداری عبدالرحمن را الگوی خود قرار داده بود. او نیز مانند عبدالرحمان
هرچند درک و فهم درستی از دین نداشت، اما برای اینکه خود را مشروع جلوه داد،
همواره از آموزههای دین در جهت استحکام قدرت خود سؤاستفاده کرد. چنانچه
عبدالرحمان برای ساکتکردن سران قبایل، شورای نمادین مشورتی را ایجاد کرده بود،
اشرف غنی نیز همه قدرت را در دستان خود متمرکز کرده و کابینه را بیاثر کرده بود و
شوراهای نمادین را که در رأس همه آنها خودش قرار داشت، برای پیشبرد سیاستهای خود
ایجاد کرد که در نهایت نتیجهاش را همه دیدیم.
نظرات
ارسال یک نظر