چرا جنگ در افغانستان ختم نمی‌شود؟

با مرور گذرا بر تاریخ سرزمین کنونی افغانستان است، متوجه شده‌اید که جنگ، بخش جدایی‌ناپذیری از این جغرافیا بوده و پس از 1747 و جدایی سرزمین‌های کنونی که افغانستان خوانده می‌شود، از ایران تاریخی، این جنگ‌ها بیشتر جنبه خاندانی و رقابت بر سر قدرت میان برادران و اعضای خانواده‌هایی را داشته که برای تاج و تخت به جان هم افتاده‌اند. هرچند در برنامه قبلی گفته بودیم که در ادامه کارنامه عبدالرحمان، حاکم خون‌آشام و ستمگر را مرور خواهیم کرد، اما مهم است که پیش از پرداختن به آن، ریشه جنگ‌های دوامدار و پایان‌ناپذیر در این جغرافیای شوم را بررسی کنیم.

یکی از مسایل عمده در این بین، عیاشی سران قبایل بوده که هر کدام از خود حرم‌سرا و چندین زن داشته و ده‌ها فرزند. با به پایان رسیدن دوران حاکمیت یکی از سران قبایل، رقابت و درگیری میان برادران عمدتاً ناتنی و فرزندانی‌که از زنان متعدد به دنیا آمده بودند، بالا گرفته و هزینه خونریزی بر سر تاج و تخت را مردم بیچاره‌ای پرداخته که از بختِ بد در این سرزمین زندگی می‌کرده‌اند؛ چنانچه این چرخه باطل هنوز هم ادامه دارد.

پس از آن‌که احمدخان ابدالی از دنیا رفت و تاج و تخت، پس از یک‌رشته درگیری‌ها سرانجام به تیمور، فرزندش رسید، جنگ‌های خاندانی نیز شدت بیشتر گرفت. البته پیش از آن‌که احمدخان درانی، یکی از فرماندهان ارتش نادر افشار به قدرت برسد، جنگ و کشمکش برای ثروت و حاکمیت بر قبایل، میان طوایف مختلف پشتون همواره وجود داشت، اما جنگ قبایل پشتون در دوره حدود بیست‌ساله حاکمیت احمدخان، به شکل موقت متوقف شد و او این رقابت‌های درونی را به جنگ بر سر غنایم، خارج از قلمرو قبایل کشاند و در واقع دایره خونریزی و کشتار را به خارج از مرزهای قومی پشتون انتقال داد. اما با درگذشت او در سال 1773، رقابت‌های درون‌قومی پشتون‌ها میان قبایل سدوزایی و محمدزایی یا بارکزایی دوباره سر برکشید؛ به ویژه این‌که تیمور فرزند و جانشین احمدخان، به علت همین درگیری‌ها ناگزیر شد که پایتخت حکومتش را از قندهار به کابل انتقال دهد.

نخستین اتفاقی‌که پس از مرگ احمدخان درانی رخ داد، لشکرکشی و جنگ میان تیمور که جانشین پدرش اعلام شده بود و برادر ناتنی‌اش، شهزاده سلیمان بود. شاه‌ولی‌خان، اشرف الوزرای دربارِ پایه‌گذار امپراتوری درانی، بدون توجه به این‌که تیمور ولی‌عهد تعیین شده بود، پادشاهی‌ دامادش سلیمان، پسر احمدخان ابدالی را در قندهار اعلام کرد و تیمور که در آن زمان والی هرات بود، از این اقدام خشمگین شده و به سوی قندهار لشکر کشید که در جریان درگیری‌ها، شاه‌ولی با دو فرزند و دو برادرزاده‌اش کشته شدند که در نتیجه تخم نفاق و کینه‌توزی میان دسته‌های مختلف قبیله سدزوایی کاشته شد تا حدی‌که مزاحمت‌های گاه و بیگاه، تیمور را واداشت به دور از این دشمنی‌ها، پایتخت را به کابل انتقال دهد، هر چند در آنجا نیز آرام نگرفت. در واقع اگر نیک بنگریم، بیدادگری از عیاشی خود احمدخان ابدالی ریشه گرفته است؛ به این معنا که بدون توجه به پیامدهای ناشی از اختلاف بر سر میراث و تاج و تخت، به ازدواج‌های متعدد و فرزندآوری اقدام کرده بود. در ادامه، برادران ناتنی با تحریک اطرافیان‌شان به جنگ خاندانی رو آورده و اسباب کشت و کشتار را فراهم می‌کردند. احمدخان ابدالی، 4همسر و 7 پسر داشته است، اما از شمار دخترانش آماری در دست نیست.

البته تیمورشاه در این موضوع از پدرش نیز پیشی گرفته و در کنار این‌که زنانی را به عقدش درآورده بود، حرم‌سرا به راه انداخته و به خوش‌گذرانی و عیاشی می‌پرداخت. همین مسأله مایه دردسر برای مردم این سرزمین شده و اختلاف میان فرزندان حاکمان بر سر تاج و تخت به جنگ و درگیری خونین انجامیده که نتیجه آن درد و رنج بیشتر مردم این سرزمین بوده است. او پس از 20سال حکمروایی در 1793 درگذشت و از میان 24فرزندش، همان‌گونه که انتظار می‌‌رفت، زمان خان پس از زد و خورد با برادرش همایون و کور ساختن او به تاج و تخت دست یافت. فرزندان تیمور که در زمان پادشاهی‌اش هر یک والی یکی از قلمروهای او بود، پس از مرگش علیه همدیگر شورشیده و در نهایت همگان در برابر زمان خان جنگ قدرت به راه انداختند. پایان خونین سلطنت زمان خان، شروع درگیری‌های سراسری و رقابت درون قبایل سدوزایی‌ها از یک‌سو و تلاش بارکزایی‌ها یا محمدزایی‌ها برای کسب قدرت از جانب دیگر سبب شد تا پای امپراتوری انگلیس نیز به این کشمکش‌ها باز شود.

جنگ قدرت پسران تیمورشاه درانی، پس از کورساختن زمان خان به ترتیب به حکمروایی شاه محمود، شاه شجاع، علی‌شاه و ایوب‌شاه، یکی پس از دیگری تا سال 1823 ادامه یافت تا این‌که با به قدرت‌رسیدن دوست‌محمدخان از قبیله بارکزایی، به دوران حکومت درانی‌ها نقطه پایان گذاشته شد.

البته جنگ قدرت تنها به درگیری درون خانوادگی درانی‌ها خلاصه نمی‌شد. پاینده‌خان، رییس قبیله بارکزایی که در سلسله درانی کارمند دولت بود، نیز نیم‌نگاهی به قدرت داشت. پس از افشای طرح کودتایی علیه زمان خان مشخص شد که پاینده نیز در آن سهیم بود. رییس قبیله بارکزایی نیز در کنار دیگر کودتاچیان به قتل رسید و این قتل تخم انتقام‌جویی را در بین دو قبیله کاشت و کشمکش بر سر قدرت میان دو قبیله پشتون آغاز شد. دوست محمد، اولین حکمران قبیله بارکزایی که کارنامه آنان را در برنامه قبلی به اختصار مرور کردیم، فرزند پاینده خان بود. با به قدرت‌رسیدن قبیله محمدزایی در افغانستان، پای انگلیس‌ها نیز به این خاک باز شد و چنانچه در برنامه قبلی نیز یادآور شدیم، هر کدام برای به دست‌آوردن دل ارباب و دلگرمی به پشتیبانی خارجی در برابر توطئه‌های قبایلی بر سر چنگ‌انداختن به تاج و تخت، نه تنها قلمروهایی را به هند بریتانیایی واگذار کردند، در کنار آن سیاست خارجی حکمران‌های کابل نیز از طرف انگلیس و حاکمان هند بریتانیایی اداره و تعیین می‌شد.

همان‌گونه که گفته آمدیم، داشتن چندین همسر و در کنار آن حرم‌سرا و عیاشی، بخش جدایی‌ناپذیری از حاکمیت دو صد و چند ساله سران قبایل پشتون بوده است. زندانی، کورساختن، تبعید و کشتن برادر توسط برادر، برادزاده به وسیله کاکا و برعکس، تاریخ حاکمیت قبایلی را شکل داده است. به روایت تاریخ غبار، سران قبایل بارکزایی، پس از آن‌که قدرت را از چنگ درانی‌ها بیرون کردند، در سال 1826، برای حفظ قدرت، بین خودشان عهد بستند، «بعد از منازعه‌ای که ما بین ما برادران به ظهور رسیده و شهر دارالسطنه کابل را سردار دوست محمد خان تسخیر کرده، همه برادرها و برادرزاده‌ها، به جهت اصلاح و اتفاق و خیر خاندان، مجتمع شده به جهت انتظام امور دولت و استحکام بنیاد سلسله خودها، صلاح بر همین کردیم که ... چون عبدالصمدخان ریش‌سفید و بزرگ همه برادران می‌باشد، به جهت خیر خاندان، به اتفاق سردار دوست محمدخان در کابل سکونت می‌کند.» البته این عهدنامه کمی طولانی است، اما خلاصه‌اش این است که بخش‌های مختلف قلمرو به جا مانده از دوران سلطنت درانی‌ها، میان برادران و برادرزاده‌های خاندان محمدزایی یا بارکزایی، به شکل غنیمت تقسیم شده و هر کدام از کابل و قندهار و هرات گرفته تا پیشاور و کوهات و سایر مناطق حاکم شدند. و در آخر این عهدنامه می‌خوانیم که «بر اساس همین عهد و میثاق، برادران و برادرزاده‌ها، همه با یکدیگر دوست و از نفاق و کدورت که قبل از این با هم داشتیم، درگذشتیم و با همه دوست و مهربان شدیم.» از متن این عهدنامه مشخص است که جنگ قدرت میان قبایل مختلف پشتون از یک‌سو و نزاع و کشمکش درون‌‌خاندانی همان قبیله همواره جریان داشته و در ذات آنان نهفته است که تا به امروز ادامه دارد.

دوست‌محمد خان نیز مانند سایر حاکمان پیش و پس از خود، دست‌کمی در عیاشی نداشت و داشتن 27 پسر شاهدی بر این ادعا است. این تعداد پسر، همانگونه که گفتیم مایه دردسر نه‌تنها در درون قبیله محمدزایی بوده، بلکه باعث رنج و درد مردم نیز بوده است؛ زیرا هر کدام بر قلمروی حاکم بوده و برای مقابله و رقابت با حاکمان محلی دیگر، از میان مردم سربازگیری می‌کردند. از بین 27 پسر دوست‌محمد، نام‌های افضل، اعظم، ولی‌محمد، شیرعلی، محمدحسن، محمدزمان، امین، شریف و محمداسلم در خانه‌جنگی‌ها بیشتر در صفحات تاریخ ماندگار است. از جمله افضل خان حاکم ترکستان و قطغن‌زمین بود و برای این‌که میراث‌دار سلطنت پدرش باشد، از کودکی تنها پسر خود، عبدالرحمان را بر تاشقرغان، تخار و بدخشان حاکم کرد. مسأله جانشینی میان پسران دوست‌محمد آتش جنگ را شعله‌ور کرد و همانند ذات هر جنگی، سبب کشت و کشتار مردم بیگناه گشت. از دهه دوم قرن نزده که دوست محمد به قدرت رسید تا اواخر سده که عبدالرحمان به سرکوب خونین مردم افغانستان دست زد، یک‌بار شاه‌شجاع از قبیله درانی تلاش کرد، تا دوباره قدرت را به طایفه‌اش برگرداند، اما در این رقابت پیروز نشد. در این مدت، شیرعلی، محمدافضل، محمداعظم، محمد یعقوب و عبدالرحمان یکی پس از دیگری پس از پیروزی در جنگ خاندانی برای مدتی به قدرت دست یافتند و سرانجام در نتیجه توطئه داخلی سر به نیست شدند.

https://www.youtube.com/watch?v=bv_i9ZfvQx4


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

هزاره‌ها؛ بازماندگان امپراتوری کوشانی

شمال گرانیگاه جنگ

کشتار هزاره‌ها در قرن بیستم