عبدالرحمان؛ امیر کابل یا دست‌نشانده انگلیس

عبدالرحمان نواسه دوست‌محمد خان، اولین حاکم سلسله محمدزایی یا بارکزایی و تنها پسر افضل خان، والی بلخ در زمان دوست محمد خان بود. بنابر روایت غبار در کتاب افغانستان در مسیر تاریخ، عبدالرحمن، علاقه‌ای به آموزش و دانش نداشت و هنگامی نه‌ساله بود، زیر نظر یک نظامی انگلیسی، به آموزش فنون نظامی شروع کرد. هنگامی‌که کودکی بیش نبود، از سوی پدر کلان و پدرش حاکم بدخشان، تخارستان و تاشقرغان منصوب شد.

برای این‌که مشخص شود، چرا عبدالرحمن، در برابر همه مردم افغانستان راه ستمگری و سفاکی و خونریزی را در پیش گرفت، نیاز است که کمی به گذشته برگردیم. چنانچه گفتیم، پس از مرگ دوست‌محمد خان فرزندش شیرعلی به قدرت رسید، اما ویژگی جنگ قدرت موجود در میان قبایل سبب شد تا افضل، پدر عبدالرحمن این موضوع را بر نتابد و

در همراهی با سایر برادران و برادرزاده‌هایش که هر کدام در بخشی از این ملک خداداد حاکم بود، در برابر شیرعلی ساز مخالفت را سر دادند و در نهایت هر کدام از او شکست خورده و به گوشه‌ای فراری شدند. از جمله عبدالرحمن نیز پس از شکست از لشکر اردوی کاکایش به سوی سمرقند فرار کرد و تا هنگام درگذشت شیرعلی زندگی در تبعید را برگزید.

در جریان جنگ‌ها و درگیری‌ها بر سر تحکیم قدرت، مردم حوزه‌های مختلف قلمرو زیر سلطه شیرعلی در برابر سایر وارثان دوست‌محمد، از او پشتیبانی کردند و همین مسأله تخم انتقام را در ذهن عبدالرحمن کینه‌توز کاشت و هنگام مرگ شیرعلی و بازگشت از بخارا برای دستیابی به قدرت، دست به دامن انگلیسی‌ها شد و برای سرکوب مردمی‌که چندین‌سال پیش در برابر او قد علم کرده بودند، از آنان کمک خواست و در مقابل هر آنچه را امپراتوری انگلیس و هند بریتانیایی می‌خواست، سر تعظیم فرود آورد.   

البته با مطالعه متون تاریخی می‌توان نتیجه‌ گرفت که عبدالرحمن با موافقت دولت روسیه که حامی شیرعلی خان بود، اجازه یافته تا از سمرقند بیرون و وارد قلمرو افغانستان امروزی شود. هم‌چنین پس از ورود به ولایت بلخ، نامه‌نگاری‌هایی میان او و افسر سیاسی نیروهای انگلیسی مقیم کابل مبادله شده است. از متن این نامه بر می‌آید که دو طرف به هدف رسیدن عبدالرحمن به قدرت چانه‌زنی کرده‌اند و در نتیجه بده‌بستان‌هایی میان طرفین سرانجام او به تاج و تخت شاهی کابل دست یافته است.

از جمله شرایطی‌که انگلیسی‌ها تعیین کرده و عبدالرحمن آن را پذیرفت، شامل معاهداتی است که امیران پیشین، از جمله دوست محمد و یعقوب خان آن‌ها را امضا و بخش‌هایی از قلمرو امارت کابل به هند بریتانیایی واگذار شده بود. هم‌چنین سیاست خارجی امارت کابل زیر نظر امپراتوری انگلیس و هند بریتانیایی تعیین می‌شد و بعدتر معاهده دیورند به وسیله عبدالرحمن امضا شد که مناطق قبایلی به هند بریتانیایی تعلق گرفت.

بر اساس سندی زیر نام «مجموعه معاهدات، قراردادها و سندها» مرتبط به هند و کشورهای همسایه که از طرف آچیسن. معاون وزیر خارجه حکومت هند برتانیایی در کلکته نوشته شده، عبدالرحمان نخست «تلاش می‌کند مردم را به قیام وادارد، اما پیشنهاد مطرح‌شده از طرف حکومت هند، به‌نام امیر کابل را می‌پذیرد، در صورتیکه ولایت کندهار جدا بوده و یک اداره جداگانه دارد. مسایل به خوبی به پیش رفته و او در دربار منعقده در کابل در ۲۲ جولی ۱۸۸۰ به حیث امیر شناخته می‌شود.» از این سند مشخص است که عبدالرحمان در بدل داشتن پشتیبانی امپراتوری انگلیس و حکومت هند بریتانیایی، به مردم پشت می‌کند و به امارت کابل دست می‌یابد. در ادامه این سند آمده است که انگلیس‌ها به این درک رسیده که عبدالرحمان تمایلی به کنترل هرات دارد، اما در عین‌حال نباید در کارهای امارت قندهار مداخله کند. هم‌چنین پِشین، سیبی و کرم دیگر نباید بخشی از افغانستان شمرده شود، حکومت بریتانیا باید کوتل‌های میچنی، خیبر و تمام مناسبات قبایل آزاد کوهی در آن قلمرو را کنترول کند؛ مناسبات خارجی کابل مطابق به تایید حکومت هند انجام شود.

در تاریخ رسمی که برای دانش‌آموزان مکاتب تدریس می‌شود، از ایوب خان، فرزند شیرعلی و والی هرات به حیث غازی ایوب‌خان نام برده می‌شود که نیروهای انگلیسی را در قندهار شکست می‌دهد. در سند انگلیس‌ها نیز به این مسأله اذعان شده که ایوب خان توانسته برای یک‌بار آنان را شکست دهد. اما آنچه در تاریخ درباری و رسمی این مسأله سانسور می‌شود که ایوب خان پس از شکست از پسر کاکایش عبدالرحمان، به ایران فرار کرده و در نهایت دست به دامان انگلیسی‌هایی می‌شود که یک‌بار در برابر آنان قدعلم کرده بود. در سند مربوط به انگلیس‌ها می‌خوانیم که ایوب خان چندین‌سال در تبعید در ایران به سر برده و در واقع در حبس خانگی بوده و در نهایت از آنجا فرار کرده و خود را به انگلیس‌ها تسلیم می‌کند. در این سند آمده است که: «او ... سرانجام در نوامبر ۱۸۸۷ خود را به جنرال مکلین تسلیم کرده و با پیروانش در جنوری آینده به هند فرستاده می‌شود. او در هند اجازه ندارد که مخالف خواست‌های بریتانیا کار کند؛ کسانیکه برای او و پیروان عمده‌اش تقاعد فراهم می‌کنند. او اول به راولپندی و بعد به لاهور فرستاده می‌شود و تا هنگام مرگش در ۱۹۱۴ در همانجا به سر می‌برد.

به این ترتیب، انگلیس‌ها یکی از مخالفان داخلی عبدالرحمان، حاکم دست‌نشانده‌شان در کابل را این‌گونه از سر راه او بر می‌بردارد. در برابر پذیرش درخواست‌های حکومت هند بریتانیایی از طرف عبدالرحمان، سالانه حدود یک‌میلیون و دوصدهزار روپیه از انگلیس‌ها دریافت می‌کند. در کنار واگذاری بخش‌هایی از قلمرو آن‌زمان به هند بریتانیایی، مرزبندی نواحی شمال با روسیه تزاری در زمان حاکمیت عبدالرحمن انجام می‌شود.

حاکمان پشتون در صد سال اخیر، همواره به بازپس‌گیری مناطق پشتون‌نشین قبایلی در ایالت خیبرپشتونخواه پاکستان تأکید داشته‌اند و اصرار داشته‌اند که خط مرزی دیورند، قبایل پشتون ساکن در دو طرف مرز را از هم جدا کرده است، اما هیچگاه این مسأله را مطرح نکرده‌اند که در نواحی شمال کشور نیز اتفاق مشابه رخ داده است. ولایت بدخشان به دو بخش تقسیم شده است. تاجک‌ها، اوزبیک‌ها و ترکمن‌ها نیز در دو سوی مرز از هم جدا افتاده‌اند. اصرار بر مسأله دیورند از طرف حاکمان پشتون که بررسی آن برنامه جداگانه را می‌طلبد، هیچ دستاوردی نداشته و برعکس، بر آتش بدبینی در میان سیاست‌مداران اسلام‌آباد و جنرالان راولپندی افزوده است.

چنانچه پیشتر گفتیم، سیاست خارجی امارت کابل در زمان عبدالرحمان کاملاً از طرف انگلیسی‌ها اداره می‌شد. یکی از پیامدهای واگذاری پیشبرد سیاست خارجی در آن دوران، تعیین مرزهای شمالی میان حکومت‌های بریتانیا و روسیه است که امیر کابل اصلاً در آن دخیل نبوده است.

در جریان مذاکرات تعیین مرزهای شمالی، شهزاده گورچاکوف این پرسش را مطرح می‌کند که آیا امیر کابل، حاکمیت واقعی در بالی واخان و بدخشان دارد؟ او در رابطه به مرز های شمال‌غربی می‌گوید که مطابق به معلومات روسیه در مورد مالکیت افغان‌ها بر اقچه، سرپل، میمنه، شبرغان و اندخوی شک وجود دارد؛ اما در رابطه به این بخش مرز، خطِ گذاشته شده توسط حکومت بریتانیا را می‌پذیرد.

هم‌چنین در پی شکست عبدالرحمان از روس‌ها در سال 1884، منطقه پنجده از قلمرو افغانستان جدا شده و به ترکستان روسی ملحق شد. البته تنها در بخش شمال، تنها پنجده واگذار نشد، بلکه به علت بی‌توجهی عبدالرحمان که ناشی از پیمان او با انگلیس‌ها و واگذاری مسأله سیاست خارجی به هند بریتانیایی بود، قلمروهای زیادی در شمال از طرف روس‌ها اشغال شد که در حال حاضر بخش‌هایی از خاک تاجکستان، اوزبیکستان و ترکمنستان می‌شود. از جمله می‌توان به شهر مرو در ترکمنستان و دشت‌هایی اشاره کرد که در آن زمان ترکمن‌ها در آن به سر می‌بردند.

هرچند برای حل اختلافی بر سر نواحی‌ای در شمال کشور، سر مورتیمر دیورند، دیپلمات بریتانیایی برای مذاکره به کابل آمده بود و سرانجام با واگذاری بخش‌هایی از شغنان و روشان به روسیه تزاری این اختلاف حل شد، اما او مأموریت بزرگ‌تری را نیز به سر رساند؛ تعیین مرزهای جنوب و شرقی با هند بریتانیایی که به مرور به خط دیورند معروف گشت. خلاصه معاهده دیورند این است که عبدالرحمن‌خان در ۱۲ اکتوبر ۱۸۹۳ در ازای افزایش کمک مالی از یک‌میلیون و دوصدهزار به یک‌میلیون و هشت‌صدهزار روپیه و دخالت نکردن روسیه و متحدانش به مناطق جنوبی رود آمو، از مناطق روشان و شغنان در آن سوی دریای آمو در شمال، سوات، باجور، چترال، وزیرستان و چمن در جنوب چشم‌پوشی و و آن‌ها را واگذار کرد.

چنانچه همگان می‌دانند که عبدالرحمان خونریزی، ددمنشی، ستمگری و وحشی‌گری در برابر مردم قلمرو زیر حاکمیت خود را به عریان‌ترین شکل ممکن رو داشت و انگلیس‌ها نیز در این سفاکی با او همراه بودند. البته کشتاری‌که عبدالرحمان راه انداخت، تنها به نسل‌کشی هزاره‌ها خلاصه نمی‌شود که به روایت تاریخ رسمی بیش از 60درصد جمعیت این قوم را از بین برد، در کنار آنان، دیگر اقوام از جمله تاجیک‌ها، اوزبیک‌ها و پشتون‌هایی که مربوط به قبیله بارکزی یا محمدزایی نبودند، نیز از این سفاکی جان به در نبردند. این‌که چرا عبدالرحمان چنین رویه خشن را در برابر مردم به کار گرفت و علت همراهی انگلیس‌ها با او چه می‌تواند باشد، در آینده بررسی خواهیم کرد.

https://www.youtube.com/watch?v=Vjzngc--TEk

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

هزاره‌ها؛ بازماندگان امپراتوری کوشانی

شمال گرانیگاه جنگ

کشتار هزاره‌ها در قرن بیستم